.

.

یکی از ماموران CIA به نام راجر فریس (لئوناردو دی کاپریو) به اردن فرستاده می شود تا یک تروریست خطرناک و مشهور به نام سلیمان را پیدا کند. در این فیلم گلشیفته فراهانی نیز ایفای نقش می کند

عنوان فیلم : مجموعه دروغ ها(Body of Lies)
کارگردان: ریدلی اسکات
نویسندگان: ویلیام موناهان (فیلمنامه)، دیوید ایگنیشس (رمان)
تاریخ اکران: ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ (۱۹ مهر ۱۳۸۷)
ژانر: درام، هیجان انگیز
بازیگران: گلشیفته فراهانی، لئوناردو دی کاپریو، راسل کرو، مارک استرانگ، مایکل گستون، کریس ون هوتن
درجه فیلم: R (به دلیل خشونت زیاد که شامل شکنجه هم می شود و صحبت های نامناسب در جریان فیلم)
محصول: ایالات متحده
آهنگساز: مارک استریتن فیلد
کمپانی: Warner Bros.
کیفیت : پرده ای (CAM)
مدت زمان فیلم : 1 ساعت 58 دقیقه
خلاصه داستان فیلم مجموعه دروغ ها:
یکی از ماموران CIA به نام راجر فریس (لئوناردو دی کاپریو) به اردن فرستاده می شود تا یک تروریست خطرناک و مشهور به نام سلیمان را پیدا کند. در زمانی که او در اردن حضور دارد، با سرکرده ی گروه عملیات پنهانی اردن، پیمانی از سر اجبار می بندد تا سریعتر به هدفش برسد…

درباره فیلم Body of lies:
فیلم سینمایی مجموعه دروغ ها، فیلمی اقتباسی از رمانی به همین نام، نوشته ی دیوید ایگنیشس در مورد یک مامور CIA است که به اردن می رود تا تروریستی مشهور را پیدا کند. فیلم توسط ریدلی اسکات کارگردانی شده و فیلمنامه ی آن را هم ویلیام موناهان نوشته است و بازیگران آن همان طور که گفته شد لئوناردو دی کاپریو، راسل کرو و گلشیفته فراهانی هستند. فیلم در واشنگتن دی سی، اروپا، مراکش و خاورمیانه ضبط شده است. قرار است مجموعه دروغ ها در ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ در ایالات متحده اکران شود.

در مارس ۲۰۰۶، کمپانی وارنر براز، ویلیام موناهان را برای نوشتن فیلمنامه از رمان دیوید ایگنیشس انتخاب کرد تا توسط ریدلی اسکات کارگردانی شود. در آوریل ۲۰۰۷، عنوان فیلم همان عنوان کتاب انتخاب شد و لئوناردو دی کاپریو هم به عنوان بازیگر نقش اصلی برگزیده شد. بعد از انتخاب شدن دی کاپریو، راسل کرو هم به عنوان نقش مکمل آورده شد.

همان طور که گفتیم، بخش هایی از فیلم در خاورمیانه ضبط شده است. اسکات می خواست این بخش ها را در شهر دوبی از کشور امارات متحده عربی ضبط کند، اما شورای ملی رسانه های این کشور، به خاطر محتوی فیلمنامه (که از نظر برخی ملاحظات سیاسی مشکل داشت)، این اجازه را به کارگردان فیلم ندادند. به همین خاطر، صحنه های خاورمیانه در مراکش فیلمبرداری شد.

فیلمبرداری از ۵ سپتامبر ۲۰۰۷ (۱۴ شهریور ۱۳۸۶) در واشنگتن آغاز شد و در دسامبر همان سال (دی) هم تمام شد.

ریدلی اسکات در مورد این فیلم، گفته است: “در مورد اسلام هست، جایی که هستیم و جایی که نیستیم، و نگاهی بسیار جالب، فعال و درونی به کل موضوع دارد.”

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 20:52 |
غول برره در «اخراجي ها2» عراقي شد!
همان طور که در اخراجيها 1 ديديد که «به ريش نيست به ريشه است» در اخراجيها 2 خواهيد ديد که «خيلي ها با سکوتشان به صدا رسيدند».
آريا: احمد ايراندوست بازيگري که در سريال طنز برره نقش غول برره را داشت در فيلم «اخراجي ها2» نقش اول منفي را ايفا مي کند.

در مورد نقش خود گفت: نقش من با نقش هاي ديگر تفاوت دارد چون تسلط به زبان عربي حائز اهميّت است واينکه من در اين نقش به زبان محاوره اي خود عراقي صحبت مي کنم همين خودش به تنهايي اين فيلم را متمايز از تمام فيلم هايي که از سال 59 تا به حال درباره جبهه و جنگ ساخته شده است.

وي افزود: همان طور که در اخراجيها 1 ديديد که «به ريش نيست به ريشه است» در اخراجيها 2 خواهيد ديد که «خيلي ها با سکوتشان به صدا رسيدند».

احمد ايراندوست در ادامه به خبرنگار آريا گفت: اخراجيها2 خيلي فشرده تر و قوي تر از اخراجيها1 است و مي توانم بگويم رکورد اخراجيها1 را مي شکند و در رکورد پر فروشترين فيلم هاي ايران قرار مي گيرد.

ايراندوست در خاتمه توصيه کرد: اگر روزي CD اين کار بيرون آمد از مردم خواهش دارم که CD اين کار را نخرند و با حضور در سينماها اين فيلم را در آنجا تماشا کنند چون کارگردان، تهيه کننده و مدير توليد زحمت کشيده اند و سرمايه گذاري کرده اند و چشم اميدشان به اين مردم است که با حضور خود در سينماها پشتيبان هنرمندان باشند
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 2:38 |

«اخراجي ها 2» چه مي گذرد؟

خبرگزاري آريا- «اخراجي ها 2»  يک روز  پس از عيد فطر صبح روز پنج شنبه 11 مهرماه کليد خورد که حلقه ابتدايي اين فيلم با يک داستان واقعي شروع مي شود.

اوايل جنگ بود که يک فروند هواپيماي جمهوري اسلامي ايران توسط يک زوج به سرقت برده شد و در خاک عراق فرود آمد که نهايتاً فرد گروگانگير بدون هيچ مزاحمتي از مهلکه گريخت و همين موضوع، موجب شد تا ده نمکي براي اتصال اخراجيها1 و اخراجيها2 به سراغ اين داستان برود، تا با روايتي داستاني، زمينه هاي طنز فيلم خود را فراهم کند.

 

 

شايد جالب ترين قسمت اخراجيها2 همين سکانس هاي هواپيما ربايي باشد چرا که از سر اتفاق خانواده مجيد سوزوکي سوار اين هواپيما هستند حالا چرا، بماند! مهم اين است که اين هواپيما قرار است توسط يک زوج گروگانگير ربوده شود و به کشور عراق برده شود و....

محوري ترين شخصيت لوکيشن هواپيما، تا پيش از ملحق شدن خانواده ها به اخراجيها، سيد جواد رضويان همان آقا غلام است که در نقش پسر خاله مجيد سوزوکي ظاهر مي شود و با چهره پردازي متفاوت خود، شيطنت هايش و دل بستن او به خانم مهماندار که نقش او را شيلا خداداد بازي مي کند، لحظات جذابي را به نمايش مي گذارد.

اوج اين لحظات در جايي است که آقا غلام بدون هيچ توجهي به کابين خلبان مي رود و به خلبان دو نوار کاست مي دهد که براي مسافران پخش کند که در همين حال مهماندار سر مي رسد دست آقا غلام را  لاي در مي گذارد و آقا غلام هم با همان نگاه اول شيفته خانم مهماندار مي شود .

در ادامه داستان خانواده اخراجيها که براي زيارت عازم مشهد هستند  به طور ناخواسته درگير يک حادثه تروريستي مي شوند و يک مرد و زن منافق ، هواپيمايي ايراني را به مقصد عراق مي ربايند. و اين در حالي است که درگيري شديد در منطقه نبرد ادامه دارد ، دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره مي کند و همه اخراجيها به همراه ساير همرزمانشان اسير مي شوند دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يک مانور تبليغاتي دارد ، همه اسرا به يک اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل مي شوند . دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چند پارچگي بين آنها ، نقشه شومي در سر دارد .

تروريست ها با دشمن هم دست شده اند ، اما اسرا زير بار فشارهاي دشمن نمي روند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهره هاي شاخص، فرمانده و روحاني مي گردد . حضور خانواده اخراجي ها بين مردم بي گناه و پخش اخبار مرتبط با آنها اسرا را همدل مي کند و نقشه دشمن براي ايجاد تفرقه و حکومت بر اردوگاه نقش بر آب مي شود ...

در اين فيلم دفاع مقدسي که نويسنده و کارگردان آن مسعود ده نمکي و تهيه کنندگي آن توسط حبيب ا.. کاسه ساز مي باشد بازيگراني همچون اکبر عبدي ( در نقش بايرام لودر )- محمد رضا شريفي نيا (درنقش حاج صالح )- امين حيايي (در نقش بيژن )- ارژنگ امير فضلي ( در نقش امير دودو)- سيد جواد هاشمي ( در نقش سيّد )- مهران رجبي ( در نقش دکتر علي از اسراي قديمي اردوگاه ) سيّد جواد رضويان ( در نقش آقا غلام پسر خاله مجيد سوزوکي ) شيلا خداداد ( در نقش  مهماندار هواپيما ) نگار فروزنده ( در نقش  خواهر مجيد سوزوکي ) نيوشا ضيغمي (در نقش دختر ميرزا ) مهراوه شريفي نيا ( در نقش زن منافق هواپيما ربا ) شهره لرستاني (در نقش همسر حاج صالح ) مينا جعفر زاده ( در نقش مادر مجيد سوزوکي ) ليلا بلوکات (در نقش خبرنگار ) نرگس محمدي (در نقش دخترپولداري است که جزء مسافران هواپيما و دختر غلامرضا اصانلو است ) قاسم زارع (  در نقش کمالي ) سپند امير سليماني (در نقش کامران معروف به دکي ) رامين پرچمي (در نقش راننده ارمني تانک معروف به وارتان ) بيوک ميرزايي (در نقش افسر عراقي ) فخر الدّين صديق شريف ( در نقش روحاني ) مير طاهر مظلومي (در نقش اسي که  لات و جزء ارازل و اوباش اردوگاه مي باشد ) منوچهر آذر ( در نقش ميرزا) امير يل ارجمند ( در نقش بهروز منافق هواپيما ربا ) سيروس کهوري نژاد (در نقش کريم سوسکه ) ابوالفضل همراه (در نقش خلبان هواپيما ) شاهرخ نورمحمدي (در نقش خلبان هواپيما) جلال پيشوائيان (در نقش فرمانده ارشد عراقي ) احمد ايران دوست (در نقش فرمانده اردوگاه ) مجيد شهرياري(در نقش اسراي قديمي اردوگاه) محسن جهانباني ، اردشير کاظمي ، يوسف قرباني ، سعيد کرمي ، امين ايماني ، سارا منجزي پور ، فائقه عابدکوهي و کامبيز ديرباز ( درنقش افتخاري ) علي اسيوند ( نقش افتخاري ) در اين پروژه عظيم که در بيست و هفتمين جشواره فجر اکران مي شود به ايفاي نقش مي پردازند .

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 2:14 |
شيرين بينا باز هم در " اغماء" ست

خبرگزاري آريا - دوبله سريال «اغماء» به سرپرستي«حميدرضا پاکزاد» و مدير دوبلاژي «سعيد بحرالعلومي»  اواخر آبان ماه براي سيماي آذري شبکه جهاني سحر آغاز شد.

به گزارش خبرگزاري  آريا به نقل از روابط عمومي شبکه جهاني سحر، «پاکزاد» گفت: از آنجايي که تصميم بر اين بود تا از صداهاي جديد در دوبله اين سريال استفاده شود و با توجه به آنکه ترجمه و ويراستاري اين اثر به دليل محتواي معنوي و قوي آن نيازمند صرف زمان و دقت کافي بود، با توجه به دقت و امعان نظر مترجم «علي احمدي آده» و ويراستاران آن « رفعت مرادف» و « مجيد علي اف»، دوبلرهاي مناسب انتخاب و کار آغاز شد که به موازات آن امر صداگذاري که زمان بيشتري را نيز مي طلبد، در حال انجام است تا در کوتاهترين مدت، يعني حداکثر تا نيمه اول دي ماه به پايان رسيده و آماده پخش گردد.

در دوبله اين مجموعه که در 30 قسمت 30 تا 40 دقيقه اي به زبان آذري آماده مي شود، «شيرين بينا» که در مجموعه ايفاگر نقش مولود همسر دکتر پژوهان است، دوبله نقش خود را به عهده گرفته است و از آن به عنوان يک تجربه خوشايند و مطلوب ياد مي کند. وي از نحوه حضور خود در دوبله کار چنين مي گويد: از آنجايي که زبان آذري زبان مادري ام بوده و از طرفي نيز به هنر دوبله بسيار علاقه مندم و معتقدم که يک بازيگر خوب بايد بر تمامي حواشي مربوط به شغل خودش مسلط باشد، پس از دعوت «سعيد بحرالعلومي» که سابقه همکاري با وي را در موارد ديگري نيز داشته ام، دوبله نقش خود را در سريال پذيرفتم البته ناگفته نماند که کار بسيار سختي است و حوصله زيادي را مي طلبد چون به دليل واقع نبودن در محيط، لهجه فارسي بر کار غالب مي شود که مستلزم تکرار و صرف زمان و دقت بيشتري است اما تا اين لحظه از کار براي من بسيار لذتبخش و خوشايند بوده است.

در اين مجموعه مهدي حسين زاده بورنگي به جاي (دکتر پژوهان)، لعيا نبيل پور (دکتر برديا)، سعيد بحرالعلومي (الياس)، شيرين بينا (مولود)، سهيلا خسروي (پري)، محمود قبه زرين (دکتر نائيني)، عبدالله بحرالعلومي (آقاي قدياني)، علي احمدي آده (پيربابا)، محمدعلي نوروش (دکتر جودت)، همچنين فرحناز پورمهندس، زهره فيضي، معصومه چابک و ... صحبت مي کنند.

گفتني است بنا به اعلام حميد رضا پاکزاد قرار است تيتراژ سريال «اغماء» جهت تاثيرگذاري بيشتر بر مخاطب به زبان آذري ترجمه و توسط يکي از خوانندگان آذري زبان اجرا شود و همچنين پس از اتمام سريال، ميزگردي تحليلي نيز با حضور روحانيون و کارشناسان مذهبي در خصوص محتواي مجموعه براي مخاطبان سيماي آذري شبکه جهاني سحر تهيه شود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 2:6 |
 

نيكلاس كيج «شاگرد جادوگر» مى شود

نيكلاس كيج بازيگر فيلم جادوگرانه «شاگرد جادوگر» مى شود كه محصول جديد كمپانى والت ديزنى است و بر اساس يك قصه قديمى ساخته مى شود. در حالى كه اين بازيگر در فيلم، در نقش يك جادوگر ظاهر مى شود، ولى گفته مى شود نقش اصلى را وى به عهده ندارد و از قرار معلوم جى باروچل بازيگر جوان سينما، نقش اصلى «شاگرد جادوگر» را بازى مى كند. بنا بر اين گزارش، نسخه زنده اين اثر حماسى اكشن را جان ترتلتاب كارگردانى مى كند. جرى بروكهايمر تهيه كننده موفق و سرشناس سينما كه يك دهه قبل دو فيلم پر فروش «صخره» و «هواپيماى ويژه حمل محكومين» را با بازى نيكلاس كيج تهيه كرده، اين فيلم ماجراجويانه را تهيه مى كند. فيلمنامه «شاگرد جادوگر» را لاورنس كانر و مارك رازنتل نوشته اند، اما از آن جا كه اين فيلمنامه رضايت خاطر بروكهايمر را فراهم نكرد، خود ترتلتاب آن را بازنويسى كرده و قصه اصلى، كه قبل از اين چند بار به صورت مجموعه تلويزيونى و انيميشن ساخته شده است، درباره يك جادوگر عجيب و غريب است كه در يك مكان قديمى، در جستجوى شاگرد زرنگ و مستعدى است كه فوت و فن كار خود را به او بياموزد. در نسخه جديد، ماجراها در نيويورك دوران معاصر اتفاق مى افتد. انتخاب زمان معاصر (به جاى يك فضاى قديمى) به سازندگان فيلم كمك مى كند تا حال و هواى جذاب ترى به قصه و ماجراها داده شود و كارهاى جادوگرى، نمود عينى بيشترى داشته باشد. نقش اين شاگرد مستعد را جى باروچل بازى خواهد كرد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 2:2 |
نامزدهاي نهايي جايزه گلدن گلاب 2009 در حالي روز پنجشنبه در بورلي‌هيلز كاليفرنيا معرفي شدند كه نام فيلم "آواز گنجشك‌ها" آخرين ساخته مجيد مجيدي هم در اين فهرست به چشم مي‌خورد. اين فيلم كه پيش از اين در جشنواره‌هاي معتبري همچون برلين و آسياپاسيفيك درخشش چشمگيري داشته، به عنوان يكي از 53 نامزد دريافت گوي طلايي گلدن‌گلاب معرفي شد.

اهميت اين جايزه در آن است كه به عنوان مهم‌ترين رخداد سينمايي، قبل از اسكار شناخته مي‌شود. كارشناسان سينما معتقدند چيزي در حدود نيمي از برندگان گلدن‌گلاب معمولا جوايز اسكار را درو مي‌كنند، اما همانطور كه ورايتي گزارش داده، 14 فيلم از 53 فيلمي كه نامزد دريافت جايزه گلدن‌گلاب شده‌اند، جزو فيلم‌هاي فرانسوي‌زبان هستند. ايتاليا هم چهار نماينده در اين رقابت‌ها دارد.

در فهرست 53 فيلم اوليه شصت‌وششمين دوره جايزه گلدن‌گلاب فيلم‌هاي آواز گنجشك‌ها (ايران)، كاپيتان ابورائد (اردن)، سه ميمون (تركيه)، سكوت راحتي است (روماني)، والس با بشير (رژيم صهيونيستي)، راز دانه (فرانسه)، سكوت لورنا (بلژيك)، لحظه‌هاي ماندگار (سوئد)، گامورا (ايتاليا)، كلاس (فرانسه)، عقده بادر مينهوف (آلمان)، تور (صربستان)، كارامازوف (جمهوري چك)، رنگ شهرت (ونزوئلا)، آخرين قدم (برزيل) و... به چشم مي‌خورد.

از حضور پرتعداد فيلم‌هاي فرانسوي در گلدن‌گلاب امسال كه بگذريم، تنها تعداد اندكي از فيلم‌هاي اين فهرست 53تايي را مي‌توان حريف‌هاي قدري براي "آواز گنجشك‌ها" دانست، فيلم‌هايي همچون گامورا، كلاس و سكوت لورنا كه ساخته برادران داردن از بلژيك است. به گزارش يونايتدپرس امسال 184 فيلم بلند، 109 برنامه تلويزيوني، هشت انيميشن و 38 مجموعه تلويزيوني در جايزه گلدن‌گلاب شركت كرده بودند.

قرار است اعطاي جوايز برتر روز 11 ژانويه 2009 طي مراسمي در لس‌آنجلس انجام شود و شبكه ‌NBC هم به صورت زنده برنامه را پخش خواهد كرد. قضيه پخش مستقيم جوايز گلدن‌گلاب از ‌NBC و مراسم مفصلي كه براي اين جوايز در بورلي‌هيلز تدارك ديده شده هم مهم است. همانطور كه نويسنده شيكاگو تريبيون نوشته، سال گذشته به دليل اعتصاب اتحاديه فيلمنامه‌‌نويسان آمريكا و حمايت ستارگان سينما از آنها، رقابت‌هاي گلدن‌گلاب به شكل مجلل هميشگي برپا نشد و تقريبا مي‌توان گفت مراسم چنداني براي آن تدارك ديده نشد.

سال گذشته فيلم انگليسي "تاوان" در رقابت با "پيرمردها كشوري ندارند" توانست گوي طلاي اين جايزه را به خود اختصاص دهد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 17:22 |
 "اخراجی‌ها 2" عید قربان به پایان می‌رسد

فیلمبرداری فیلم سینمایی "اخراجی‌ها 2" به کارگردانی مسعود ده‌نمکی و تهیه‌کنندگی حبیب‌الله کاسه‌ساز فردا همزمان با عید قربان به پایان می‌رسد.
به گزارش خبرنگار مهر، فیلمبرداری دومین فیلم سینمایی ده‌نمکی 11 مهرماه همزمان با عید سعید فطر آغاز شد و فردا سه‌شنبه 19 آذرماه پرونده آن بسته می‌شود. بهزاد مصلح تدوین فیلم را به نیمه رسانده و علی علویان آن را صداگذاری می‌کند. رضا فخاریه هم برای "اخراجی‌ها 2" جلوه‌های ویژه می‌سازد.

امین حیایی، جواد رضویان، محمدرضا شریفی‌نیا، نگار فروزنده، نیوشا ضیغمی، اکبر عبدی و... بازیگران این فیلم سینمایی هستند که تورج منصوری فیلمبرداری آن را بر عهده داشته و قرار است برای نمایش در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر آماده شود.
 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 17:20 |
معرفی گرانترین هنرپیشه هالیوود
بازیگر برنده اسکار رده نخست پردرآمدترین بازیگران زن در فهرست سالانه روزنامه آمریکایی هالیوود ریپورتر را از آن خود کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، هالیوود ریپورتر اعلام کرد جولی 33 ساله امسال برای بازی در فیلم حادثه‌ای "تحت تعقیب" تیمور بکمامبتوف 15 میلیون دلار دستمزد دریافت کرد و احتمالا برای حضور در دنباله این فیلم نیز 20 میلیون دلار می‌گیرد.

جولی پارسال در فیلم "یک قلب توانا" مایکل وینترباتم و امسال در "بچه عوضی" کلینت ایستوود در نقش‌های درام بازی کرد. او برای فیلم "دختر، گسیخته" برنده اسکار بهترین بازیگر زن مکمل شد.

جولیا رابرتز بازیگر 41 ساله برنده اسکار نیز پس از یک غیبت طولانی از دنیای سینما برای بازی در فیلم "فریب" که سال بعد پخش می‌شود، بیش از 15 میلیون دلار گرفته و رده دوم فهرست هالیوود ریپورتر را از آن خود کرده است.

در مورد بازیگران مرد، جز ویل اسمیت باقی نسبت به پارسال دستمزد کمتر دریافت کرده‌اند. اسمیت برای هر یک از دو فیلم پرفروش "هنکاک" و "من افسانه هستم" تا 25 میلیون دلار درآمد داشته است.

ریس ویترسپون 32 ساله که سال 2005 برای بازی در فیلم Walk the Line برنده اسکار شد و پارسال رده نخست فهرست هالیوود ریپورتر را داشت، امسال با 14 میلیون دلار برای فیلم کمدی "چهار کریسمس" در رده سوم فهرست قرار دارد.

کامرون دیاز، کاترین هیگل، کیت هادسن، آن هاتاوی و جنیفر آنیستن فهرست پردرآمدترین بازیگران زن را کامل کرده‌اند. آنیستن 39 ساله برای کمدی "مارلی و من" که از روز کریسمس نمایش داده می‌شود، بیش از هشت میلیون دلار گرفته است.

ستاره‌هایی مانند هالی بری و نیکول کیدمن که هر دو برنده اسکار هستند دیگر نمی‌توانند برای هر فیلم 10 میلیون دلار دستمزد بگیرند. در مقابل براد پیت و جانی دپ برای هر فیلم بین 15 تا 20 میلیون دلار درآمد دارند. 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 17:18 |

تقدير از ستارگان برادوي و هاليوود با حضور بوش

خبرگزاري فارس: مركز فرهنگي هنري كندي در واشنگتن، از شش تن از ستاره‌هاي برجسته صنعت تئاتر برادوي و سينماي هاليوود تجليل كرد، اين مراسم با حضور «جورج دبليو بوش» برگزار شد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، در اين مراسم كه روز گذشته با حضور «جورج دبليو بوش»، رييس جمهور سابق آمريكا و همسرش «لورا بوش» در مركز فرهنگي هنري كندي در واشنگتن برگزار شد، از شش تن از ستارگان برادوي و هاليوود به خاطر يك عمر همكاري مثمرثمر با فرهنگ آمريكا قدرداني شد.
به گزارش رويترز، «باربارا استريسند»، هنرمند عرصه سينما و موسيقي، «جورج جونز»، ستاره موسيقي كانتري، «مورگان فريمن»، بازيگر برنده اسكار هاليوود و يكي از ستاره‌هاي برادوي، «تيويلا تارپ»، «راجر دالتري»، موسيقدان، «پتي تونشند» عضو گروه موسيقي راك «هو» شش نفري بودند كه در اين مراسم از آنها تجليل شد.
انتهاي پيام/ا

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 17:16 |
آنجلینا جولی گرانترین بازیگر هالیوود
بازیگر برنده اسکار رده نخست پردرآمدترین بازیگران زن در فهرست سالانه روزنامه آمریکایی هالیوود ریپورتر را از آن خود کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، هالیوود ریپورتر اعلام کرد جولی 33 ساله امسال برای بازی در فیلم حادثه‌ای "تحت تعقیب" تیمور بکمامبتوف 15 میلیون دلار دستمزد دریافت کرد و احتمالا برای حضور در دنباله این فیلم نیز 20 میلیون دلار می‌گیرد.

جولی پارسال در فیلم "یک قلب توانا" مایکل وینترباتم و امسال در "بچه عوضی" کلینت ایستوود در نقش‌های درام بازی کرد. او برای فیلم "دختر، گسیخته" برنده اسکار بهترین بازیگر زن مکمل شد.

جولیا رابرتز بازیگر 41 ساله برنده اسکار نیز پس از یک غیبت طولانی از دنیای سینما برای بازی در فیلم "فریب" که سال بعد پخش می‌شود، بیش از 15 میلیون دلار گرفته و رده دوم فهرست هالیوود ریپورتر را از آن خود کرده است.

در مورد بازیگران مرد، جز ویل اسمیت باقی نسبت به پارسال دستمزد کمتر دریافت کرده‌اند. اسمیت برای هر یک از دو فیلم پرفروش "هنکاک" و "من افسانه هستم" تا 25 میلیون دلار درآمد داشته است.

ریس ویترسپون 32 ساله که سال 2005 برای بازی در فیلم Walk the Line برنده اسکار شد و پارسال رده نخست فهرست هالیوود ریپورتر را داشت، امسال با 14 میلیون دلار برای فیلم کمدی "چهار کریسمس" در رده سوم فهرست قرار دارد.

کامرون دیاز، کاترین هیگل، کیت هادسن، آن هاتاوی و جنیفر آنیستن فهرست پردرآمدترین بازیگران زن را کامل کرده‌اند. آنیستن 39 ساله برای کمدی "مارلی و من" که از روز کریسمس نمایش داده می‌شود، بیش از هشت میلیون دلار گرفته است.

ستاره‌هایی مانند هالی بری و نیکول کیدمن که هر دو برنده اسکار هستند دیگر نمی‌توانند برای هر فیلم 10 میلیون دلار دستمزد بگیرند. در مقابل براد پیت و جانی دپ برای هر فیلم بین 15 تا 20 میلیون دلار درآمد دارند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:49 |
آیا ابتذال با خاتمی باز می‌گردد؟

کارگزاران: بعد از انتقادات مدام مجید مجیدی از اوضاع سینمای ایران و هشدار از حضور ابتذال در سینمای ایران بحث‌های متعددی درباره این گفتار منتشر شد. از جمله یكی از محورهای مناظره مدیرعامل خانه‌ سینما و مشاور هنری رئیس‌جمهور همین اشاره به ابتذال بود. روز گذشته سیف‌الله داد، معاون امور سینمایی در دوره اول رئیس‌جمهوری سیدمحمد خاتمی به اظهارات مجید مجیدی واكنش نشان داد. متن جواب داد به مجیدی به شرح زیر است:«یكی از گله‌های من به آقای خاتمی هم همین مسئله بود، چراكه به‌رغم علاقه‌ای كه به شخصیت ایشان دارم، باید بگویم كه در دوره ایشان هم به‌رغم فضای آزادی كه وجود داشت، چیزی جز ابتذال نصیب سینمای ما نشد.» اشتباه نكنید: این جمله بخشی از استیضاح آقای مهاجرانی در مجلس پنجم نیست؛ این را شخصیت‌های شناخته شده جناح مخالف خاتمی و به ویژه تندروهای آنها نگفته‌اند؛ این جمله‌ای از سخنرانی آقای مجید مجیدی سینماگر برجسته كشورمان است كه در سمینار نقد سینمای اجتماعی و سینمای دینی در دانشگاه علامه طباطبایی بیان كرده. از آنجا كه در این جمله جمع‌بندی غیرمستدل و غیرمنصفانه‌ای از یك دوره صورت گرفته و به ویژه آقای خاتمی با تلویح نزدیك به تصریح مسوول یك ابتذال موهوم و تمام‌عیار در سینمای ایران معرفی شده است و از آنجا كه گوینده این سخن شخصیت تأثیرگذاری چون آقای مجیدی است، سكوت در برابر این جمله را جوانمردانه نمی‌دانم چرا كه اگر چنین ابتذال گسترده‌ای گریبان سینمای ایران را گرفته طبعا مسوول اول آن در دولت نخست خاتمی من بوده‌ام و حق نیست بگذاریم این گناه به گردن شخص شریفی چون خاتمی بیفتد. از طرف دیگر گاهی گوینده سخن از خود سخن مهم‌تر است و حتی دلیل بر صحت سخن و مدعا تلقی می‌شود. بنابراین به‌رغم علاقه‌ای كه به شخصیت ایشان دارم، لازم می‌دانم در حد مسوولیت و اطلاعات خود و به عنوان كسی كه نیمه اول آن دوران با مدیریت اینجانب در عرصه سینما سپری شده است (1380-1376) از كنار این سخن مجیدی بی‌توجه نگذرم و نشان دهم كه این سخن او متاسفانه هم نامربوط است هم ناسنجیده، هم متناقض است و هم تا حدودی سیاسی.»

داد در این یادداشت نوشته است: «... سخنرانی مجیدی در سمینار نقد سینمای اجتماعی و سینمای دینی صورت گرفته است و مخاطبان هم دانشجویانی بوده‌اند كه برای شنیدن نظرات فیلمساز محبوب‌شان درباره این دو نوع فیلم اجتماع كرده‌اند. پس طبیعی است كه سخنران در حد دانش خود از فیلم‌های شاخص اجتماعی و دینی در سه دهه گذشته، نقش مدیران و سیاست‌های پیدا و پنهان در فراز و فرود این فیلم‌ها، فیلمسازان شاخص اجتماعی و دینی و احیانا تأثیر تغییر سیاست‌های كلان در جذب یا دفع آنها به عرصه این دو نوع فیلم، دلایل استقبال یا عدم‌استقبال مردم و مسوولان به این فیلم‌ها، و... سخن بگوید. اما مجیدی ترجیح می‌دهد به جای این كار پس از ذكر سخنانی در باب وضعیت دانشجویان و موضوع فرار مغزها و نابسامانی امكانات دانشگاه‌ها، به تاریخچه ساخت فیلم‌های خود بپردازد و با اشاره به ساخت نخستین فیلم خود (سال‌ها قبل از دوم خرداد) بگوید كه «شاید اگر حمایت‌های رهبر معظم انقلاب از فیلم «بدوك» صورت نمی‌گرفت، من دیگر هیچ‌گاه موفق نمی‌شدم، فیلم بسازم. اما مقام رهبری پس از اینكه فیلم را دیدند به حمایت از آن پرداختند و حتی برخی مدیرانی كه به مخالفت با آن پرداخته بودند را نیز بركنار كردند. با این حال شرایط آنچنان برایش سخت می‌شود كه به‌مدت سه سال حرفه سینما را رها كردم و به سراغ میوه‌فروشی رفتم. واقعا مگر هنرمند از چه آستانه تحملی برخوردار است و روزی این تحمل به پایان می‌رسد.»

و بعد به ساخت فیلم «بچه‌های آسمان» (در دوران ماقبل دولت خاتمی) می‌پردازد كه: «این فیلم، هم فیلمی اجتماعی بود... اما با این حال، هیچ نهادی در كشور نبود كه فیلمنامه این فیلم را رد نكند... اما همین فیلم هنگامی كه به اسكار رفت، همه مسوولان با آن عكس یادگاری گرفتند.» و در ادامه با اشاره به لزوم وجود تحمل انتقاد در جامعه برای سینمای اجتماعی و ضرورت ایجاد فضای مناسب برای بروز خلاقیت و همچنین نترسیدن از سخنان تازه می‌پردازد: «لازم است فضایی برای بروز خلاقیت‌ها فراهم آوریم و توجه داشته باشیم كه با دو فیلم هیچ دولتی از بین نمی‌رود، چرا كه ما اعتقاد داریم پایه‌های این انقلاب بسیار محكم است... لذا بهتر است نگران نباشیم و كمی فضا را باز بگذاریم تا نسل‌های بعد هم بیایند و حرف بزنند. كنار این حرف‌هاست كه خلاقیت‌ها بروز می‌كنند و اگر در هر زمینه‌ای جلوی خلاقیت‌ها گرفته شود، بلافاصله ابتذال رشد خواهد كرد»

درست در همین لحظه كه سخنران به یك نكته راهبردی مهم درباره منشأ ابتذال و رشد آن به دلیل جلوگیری از خلاقیت‌ها اشاره می‌كند، ناگهان این نظر نامربوط را به زبان می‌آورد: «یكی ازگله‌های من به آقای خاتمی هم همین مسئله بود، چرا كه به‌رغم علاقه‌ای كه به شخصیت ایشان دارم، باید بگویم كه در دوره ایشان هم به‌رغم فضای آزادی كه وجود داشت چیزی جز ابتذال نصیب سینمای ما نشد»!! می‌بینیم كه تا اینجا نه بحث درباره خاتمی بوده و نه خاتمی در دوران خود به جلوگیری از خلاقیت‌ها اهتمام داشته و نه با حرف‌زدن نسل‌های بعد مخالف بوده بلكه همه می‌دانیم كه خاتمی درست عكس این جهات متحجرانه عمل می‌كرده است. با این حال بدون هیچ ربط وثیق و شبه‌وثیقی، از خاتمی یاد می‌كند، آن هم به عنوان كسی كه تنها چیزی كه نصیب سینمای ایران كرد، ابتذال بود و بس!» داد ادامه داده است: «فیلم‌های واقعا اجتماعی زیادی در این دوره ساخته شد كه شاخص‌ترین آنها فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد، تهمینه میلانی، رسول صدرعاملی، علیرضا داوودنژاد، بهرام بیضایی، بهمن فرمان آرا، بهروز افخمی، سامان مقدم، مسعود كیمیایی، ابوالحسن داوودی، جعفر پناهی، فریدون جیرانی، احمدرضا درویش، رسول ملاقلی پور، رضا میركریمی، و... بود.

همین فیلم‌ها بودند كه جشنواره سینمای اجتماعی آبادان را رونق بخشیدند، كما اینكه جشنواره سینمای دینی حقیقت كه در یزد برگزار شد، پذیرای فیلم‌هایی شد كه با گرایش و درونمایه دینی ساخته می‌شدند. آقای مجیدی به عنوان فیلمسازی كه در بسیاری از جشنواره‌های داخلی و خارجی حضور یافته به خوبی می‌داند كه نفس وجود جشنواره موضوعی تا چه حد در ترغیب سینماگران به ساخت فیلم‌هایی با درونمایه‌های مورد نظر مؤثر است. تاكنون هیچ یك از مخالفان حرفه‌ای سینمای دوران اصلاحات اعلام نكرده‌اند حاصل آن دوران فقط ابتذال بوده است؛ حداكثر مدعی شده‌اند از تعداد فیلم‌های ارزشی كاسته شده و تعدادی فیلم مبتذل هم ساخته شده است. این آقای مجیدی است كه كل حاصل آن دوران را یك كاسه زیر سوال می‌برد و به قول معروف گز نكرده پاره می‌كند. باید از این سینماگر عزیز پرسید آیا واقعا از دوران خاتمی چیزی «جز ابتذال» نصیب سینمای ما نشد. یعنی دستاورد آن دوران فقط و فقط ابتذال بوده است و دیگر هیچ؟! یعنی مثلا تمام فیلم‌هایی كه در آن دوران ساخته شد، بلااستثناء مبتذل بوده‌اند یا این كه استثنائاتی هم در كار بوده است؟ اگر بلا استثناء همه مبتذل بوده‌اند، تكلیف فیلم‌های «رنگ خدا»، «باران» و «بید مجنون» خود شما چه می‌شود؟ همینطور تكلیف ده‌ها فیلم دیگری كه پوراحمد، بنی‌اعتماد، میلانی، فرمان‌آرا، حاتمی‌كیا، صدرعاملی، كیمیایی، جبلی (بله حمید جبلی!) و... ساختند چیست؟! اما اگر معتقدید آش به این شوری هم نبوده و آثار غیر مبتذل هم داشته‌ایم، بگویید چند درصد آثار آن دوران مبتذل نبوده‌اند.»

در این یادداشت سیف‌الله داد به موضوعی دیگر هم اشاره كرده است:«البته یادمان باشد كه روشن نشده تعریف آقای مجیدی از ابتذال چیست و ایشان چه فیلمی را مبتذل می‌دانند و اگر فیلم مورد پسند شخصیتی مثل «هامون» با فیلم مورد پسند قهرمان فیلم «آواز گنجشك‌ها» متفاوت باشد، كدام‌شان مبتذل است و چرا؟

... اگر تعالی نتیجه آزادی باشد، در این صورت چرا در دوره خاتمی به زعم آقای مجیدی این تئوری صددرصد نتیجه عكس داده و جز ابتذال چیزی به بار نیاورده است؟ با این تناقض چه باید كرد. ممكن است مجیدی پاسخ دهد كه آنچه در دوره خاتمی در سینما رخ داد، آزادی نبود بلكه هرج و مرج، آنارشی، رهاسازی، و آزادی بدون مدیریت بوده است و به همین دلیل حاصل آن دوران ابتذال بوده است. ما هم می‌گوییم اولا بفرمایید آقای خاتمی كه فرق بین هرج و مرج با آزادی را نمی‌دانسته و ظرف هشت سال ریاست جمهوری هم متوجه آن نشده، چه حسنی دارد كه شما را به شخصیت او علاقه‌مند كرده است؟! مگر می‌شود هر بار كه نام شخصی را در جمع می‌آوریم، اول از علاقه‌مندی و ارادت خود به او بگوییم بعد چنان عیب عجیبی به او نسبت دهیم كه شنونده سر در گم بماند از این شیفتگی و علاقه بی‌دلیل؟! از این گذشته از هنرمند تیزهوشی چون آقای مجیدی انتظار نمی‌رود با به كار بردن كلمه آزادی به جای هرج و مرج، هم به مفهوم آزادی، هم به شنونده و هم به گوینده ستم كند. چرا كه آزادی كه علی (ع) در مدح آن می‌فرماید: «بنده كسی مشو، چرا كه خداوند تو را آزاد آفریده است»، با پدیده زشت هرج و مرج یكی دانسته می‌شود... اگر واقعا حاصل سیاست‌های وزارت ارشاد در آن سال‌ها ابتذال محض بود، حق بود از آن دوران به عنوان دوران مهاجرانی، داد، مسجد جامعی و... یا دوران اصلاحات یا سال‌های 80-76 یا 84-80 و... یاد كند نه آن كه این وصله را به قبای آقای خاتمی بچسباند و از گناه بنده و امثال بنده بگذرد.

در زمان خاتمی كه شأن وزیر و معاون وزیر در حد امر بر پایین نبود كه تصور شود فقط مجری بوده‌اند و سیاست را رئیس‌جمهور تعیین و ابلاغ می‌كرده است. اگر این‌طور بود كه مسوول سینما شخص رئیس‌جمهور است كه در اردیبهشت 78 باید به جای آقای مهاجرانی آقای خاتمی را استیضاح می‌كردند! پس آیا احتمالی به جز سیاسی بودن این جمله باقی می‌ماند؟ به عبارت صریح‌تر آیا ممكن است مجیدی خاتمی را فردی نامناسب برای ریاست جمهوری بداند و لذا احساس تكلیف كند كه در سخنرانی‌هایش (از جمله در دانشگاه امام صادق(ع)) به مخاطبان خود به نحو غیر مستقیم القا كند كه بازگشت خاتمی یعنی رواج مجدد ابتذال؟! یعنی نوعی تبلیغ مواضع سیاسی با چراغ خاموش؟
این پرسشی است كه این گله‌گذاری بی‌مناسبت و ادعای بزرگ و غیر قابل اثبات اما كوبنده به ذهن متبادر می‌كند.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:45 |

فارس: «هيرو ابراهيم احمد»، همسر جلال طالباني رئيس جمهور عراق از «مهران مديري» دعوت كرده است تا طي سفر به منطقه كردستان عراق با توانايي‌هاي اين هنرمند ايراني بيشتر آشنا شوند.

بنابر اين گزارش، اين دعوت به‌ منظور بهره‌گيري و استفاده‌ از توانايي‌هاي «مهران مديري» و همچنين ايجاد رابطه‌ با هنرمندان اين مرز و بوم و آشنايي بيشتر با فرهنگ ايراني صورت گرفته است.

شباهت فرهنگي مردم اين منطقه با مردم ايران و علاقه‌اي كه به هنرمندان و خوانندگان ايراني دارند، نيز دليل ديگر اين دعوت از سوي «هيرو ابراهيم احمد» است.

همسر رئيس جمهور عراق پيش از مديري هنرمندان ديگري همچون «محمدرضا شجريان»،«همايون شجريان»، «شهرام ناظري و گروه كامكاران» و گروه موزيك آوا به‌ منطقه‌ كردستان عراق كه از جمله مناطق امن و آرام اين كشور محسوب مي‌شود، دعوت كرده و اين دعوت از سوي آنها اجابت شده است.

مقدمات اين سفر در حال انجام است. «مهران مديري» اين دعوت را پذيرفته و «هيرو ابراهيم احمد» در تدارك ارسال دعوت‌نامه رسمي براي مديري است.

همچنين «مهران مديري» نيز اين روزها در حال آماده شدن براي ساخت مجموعه نوروزي شبكه سه سيما با نام موقت «مرد دو هزار چهره» است.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:40 |

فارس: «هيرو ابراهيم احمد»، همسر جلال طالباني رئيس جمهور عراق از «مهران مديري» دعوت كرده است تا طي سفر به منطقه كردستان عراق با توانايي‌هاي اين هنرمند ايراني بيشتر آشنا شوند.

بنابر اين گزارش، اين دعوت به‌ منظور بهره‌گيري و استفاده‌ از توانايي‌هاي «مهران مديري» و همچنين ايجاد رابطه‌ با هنرمندان اين مرز و بوم و آشنايي بيشتر با فرهنگ ايراني صورت گرفته است.

شباهت فرهنگي مردم اين منطقه با مردم ايران و علاقه‌اي كه به هنرمندان و خوانندگان ايراني دارند، نيز دليل ديگر اين دعوت از سوي «هيرو ابراهيم احمد» است.

همسر رئيس جمهور عراق پيش از مديري هنرمندان ديگري همچون «محمدرضا شجريان»،«همايون شجريان»، «شهرام ناظري و گروه كامكاران» و گروه موزيك آوا به‌ منطقه‌ كردستان عراق كه از جمله مناطق امن و آرام اين كشور محسوب مي‌شود، دعوت كرده و اين دعوت از سوي آنها اجابت شده است.

مقدمات اين سفر در حال انجام است. «مهران مديري» اين دعوت را پذيرفته و «هيرو ابراهيم احمد» در تدارك ارسال دعوت‌نامه رسمي براي مديري است.

همچنين «مهران مديري» نيز اين روزها در حال آماده شدن براي ساخت مجموعه نوروزي شبكه سه سيما با نام موقت «مرد دو هزار چهره» است.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:38 |
هديه تهراني بعد از مدت‌ها در يك محفل عمومي ظاهر شد
هديه تهراني بعد از مدت‌ها در يك محفل عمومي ظاهر شد


سينماي ما - افتتاحیه نمایشگاه عکس‌های رضا کیانیان در کنار تمام اتفاقات ریز و درشتی که به همراه داشت، باعث شد تا هدیه تهرانی پس از مدت‌ها در یک محفل عمومی حاضر شود. او در این نمایشگاه به همراه بهمن فرمان‌آرا که چند همکاری سینمایی با هم داشته‌اند از عکس‌های همکارش دیدن کرد. رضا کیانیان و هدیه تهرانی در «یک بوس کوچولو» به کارگردانی فرمان آرا و «چتری برای دونفر » به کارگردانی احمد امینی با هم همکاری کرده اند.


 عکس: سید شهاب واجدی،مهر

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:22 |
گزارش برای علاقه‌مندان هنرمند کم پیدای سینمای ایران؛
فرامرز قریبیان این روزها کجاست و چه می‌کند؟
فرامرز قریبیان این روزها کجاست و چه می‌کند؟


سینمای ما - محمد تاجیک: اگر فیلم گزارش مریم پس از سه سال وقفه از چند روز پیش کلید نمی‌خورد شاید فیلمی از قریبیان وجود نواشت تا بااشاره به آن فیلم عنوان کنیم که قریبیان با آن درجشنواره فیلم امسال حضور دارد. به گزارش سینمای ما قریبیان بازیگر مطرح وقدیمی سینمای ایران که درایام ماه رمضان با سریال روز حسرت درتلویزیون حضور داشت این روزها حضوری کمرنگ درسینما دارد او هم اکنون سه سریال آخرین دعوت (زخم های رویا) و پس از سالها (اکبر خواجویی )ونردبامی برآسمان (محمد حسین لطیفی) را یا آماده نمایش دارد ویا درحال بازی کردن در آن است البته قریبیان دو فیلم کارناوال مرگ را سیف الله رابه دلایلی نامعلوم از مدتها قبل بازی کرده ولی از سرنوشت این دوفیلم خبری نیست!. .آخرین دعوت قرار است محرم امسال در تلویزیون پخش شود واو دراین مجموعه با حامد بهداد همبازی است. داستان مجموعه تلويزيوني آخرین دعوت يك ملودرام عاشقانه است كه بين دو زمان مي‌گذرد و يك اثر تاريخي در دوران معاصر محسوب مي‌شود. فرامرز قريبيان، در سریال پس از سالها با فاطمه گودرزي، عبدالرضا اكبري‌، شهره لرستاني، محمود عزيزی همبازی است سريال تلويزيوني «پس از سال‌ها» بين 15 تا 17 قسمت 45 دقيقه‌اي براي پخش از شبكه سوم سيما ساخته مي‌شود و فيلمنامه آن را«محسن دامادي» نوشته است

منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:10 |
 ۴۴فيلم سينمايي در بخش مسابقه و يك فيلم در بخش خارج از مسابقه سومين جشنواره فيلم پليس رقابت مي كنند .
به گزارش جشنواره فيلم پليس هيات داوران اين بخش پس از بازبيني اين فيلم ها 3 تنديس جشنواره و جايزه هاي ويژه اي را به بهترين تهيه كننده بهترين كارگردان و بهترين فيلمنامه اهدا خواهد كرد.
فيلم هاي ارتفاع 6 45 (سيامك شايقي ) انعكاس (رضا كريمي ) آتش بس (تهمينه ميلاني ) بازنده (قاسم جعفري ) به آهستگي (مازيار ميري ) به همين سادگي (رضا ميركريمي ) پاپيتال (اردشير شليله ) پارك وي (فريدون جيراني ) تقاطع (ابوالحسن داوودي ) تنها دو بار زندگي مي كنيم (بهنام بهزادي ) خون بازي (رخشان بني اعتماد) دايره زنگي (پريسا بخت آور) دعوت (ابراهيم حاتمي كيا) دل شكسته (علي روئين تن ) ديوار (محمدعلي طالبي ) رفيق بد (عباس احمدي مطلق ) ريسمان باز (مهرشاد كارخاني ) و رييس (مسعود كيميايي ) از آثار حاضر در جشنواره امسال پليس هستند.
زندان زنان (منيژه حكمت ) ساكنين سرزمين سكوت (سامان سالور) ستاره است (فريدون جيراني ) ستاره مي شود (فريدون جيراني ) ستاره ها (فريدون جيراني ) سنگ كاغذ قيچي (سعيد سهيلي ) سه زن (منيژه حكمت ) شب (رسول صدرعاملي ) شبانه (اميد بنكدارـ كيوان علي محمدي ) شمعي در باد(پوران درخشنده ) شهر زيبا (اصغر فرهادي ) عصر جمعه (مونا زندي ) قرنطينه (منوچهر هادي ) قفل ساز (غلامرضا رمضاني ) كنعان (ماني حقيقي ) گناه من (مهرشاد كارخاني ) گيس بريده (جمشيد حيدري ) ما همه خوبيم (بيژن ميرباقري ) مانا (عليرضا رزازي فر) محاكمه (ايرج قادري ) محيا (اكبر خواجويي ) ميناي شهر خاموش (اميرشهاب رضويان ) نقاب (كاظم راست گفتار) هم خانه (مهرداد فريد) هميشه پاي يك زن در ميان است (كمال تبريزي ) و يك شب (نيكي كريمي ) ديگر فيلم هاي حاضر در اين رويداد هستند.
دبيرخانه جشنواره فيلم پليس اعلام كرد : فيلم « پرونده هاوانا » ساخته عليرضا رئيسيان به دليل حضور كارگردان آن در هيات داوران به صورت خارج از مسابقه نمايش داده مي شود.
سومين جشنواره فيلم پليس از 19 تا 22 آذر در تهران برگزار مي شود . 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:9 |
 ۲۴فيلم سينمايي در بخش مسابقه و يك فيلم در بخش خارج از مسابقه سومين جشنواره فيلم پليس رقابت مي كنند .
به گزارش جشنواره فيلم پليس هيات داوران اين بخش پس از بازبيني اين فيلم ها 3 تنديس جشنواره و جايزه هاي ويژه اي را به بهترين تهيه كننده بهترين كارگردان و بهترين فيلمنامه اهدا خواهد كرد.
فيلم هاي ارتفاع 6 45 (سيامك شايقي ) انعكاس (رضا كريمي ) آتش بس (تهمينه ميلاني ) بازنده (قاسم جعفري ) به آهستگي (مازيار ميري ) به همين سادگي (رضا ميركريمي ) پاپيتال (اردشير شليله ) پارك وي (فريدون جيراني ) تقاطع (ابوالحسن داوودي ) تنها دو بار زندگي مي كنيم (بهنام بهزادي ) خون بازي (رخشان بني اعتماد) دايره زنگي (پريسا بخت آور) دعوت (ابراهيم حاتمي كيا) دل شكسته (علي روئين تن ) ديوار (محمدعلي طالبي ) رفيق بد (عباس احمدي مطلق ) ريسمان باز (مهرشاد كارخاني ) و رييس (مسعود كيميايي ) از آثار حاضر در جشنواره امسال پليس هستند.
زندان زنان (منيژه حكمت ) ساكنين سرزمين سكوت (سامان سالور) ستاره است (فريدون جيراني ) ستاره مي شود (فريدون جيراني ) ستاره ها (فريدون جيراني ) سنگ كاغذ قيچي (سعيد سهيلي ) سه زن (منيژه حكمت ) شب (رسول صدرعاملي ) شبانه (اميد بنكدارـ كيوان علي محمدي ) شمعي در باد(پوران درخشنده ) شهر زيبا (اصغر فرهادي ) عصر جمعه (مونا زندي ) قرنطينه (منوچهر هادي ) قفل ساز (غلامرضا رمضاني ) كنعان (ماني حقيقي ) گناه من (مهرشاد كارخاني ) گيس بريده (جمشيد حيدري ) ما همه خوبيم (بيژن ميرباقري ) مانا (عليرضا رزازي فر) محاكمه (ايرج قادري ) محيا (اكبر خواجويي ) ميناي شهر خاموش (اميرشهاب رضويان ) نقاب (كاظم راست گفتار) هم خانه (مهرداد فريد) هميشه پاي يك زن در ميان است (كمال تبريزي ) و يك شب (نيكي كريمي ) ديگر فيلم هاي حاضر در اين رويداد هستند.
دبيرخانه جشنواره فيلم پليس اعلام كرد : فيلم « پرونده هاوانا » ساخته عليرضا رئيسيان به دليل حضور كارگردان آن در هيات داوران به صورت خارج از مسابقه نمايش داده مي شود.
سومين جشنواره فيلم پليس از 19 تا 22 آذر در تهران برگزار مي شود . 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 18:8 |
 

فارس: كارگردان سريال يوسف پيامبر (ع) در گفتگويي مفصل با خبرگزاري فارس به تمامي انتقادها پاسخ داد.

فرج الله سلحشور نويسنده و كارگردان سريال يوسف پيامبر در گفتگويي يك ساعته، با اشاره به منابع مورد استفاده در نگارش فيلمنامه، سريال يوسف را عاري از اسرائيليات دانسته و وجود هر گونه مطالب مرتبط با اين موضوع در سريال را رد كرد.

سلحشور گفت: بنده براي نگارش فيلمنامه، يك كپي از تمامي تفاسير شيعي تهيه و آنها را دقيقاً مطالعه كردم. حتي سفارش ترجمه بسياري از بخش‌هاي عربي را هم دادم تا تسلط بيشتري روي موضوع داشته باشم. بنابراين فكر نمي‌كنم موردي از اسرائيليات وارد فيلمنامه شده باشد.

در ادامه اين گفت و گو، سلحشور به موارد ديگري از جمله انتخاب بازيگران، هزينه‌هاي توليد و شايعات پيرامون سريال اشاره كرد. ايشان با بيان اينكه بازيگران موجود در سريال بهترين گزينه‌هاي موجود بوده‌اند گفت: مدت‌ها از افراد مختلف، اعم از حرفه‌اي و غير حرفه‌اي، تست گرفتيم. اما با در نظر گرفتن مؤلفه‌‌هايي از جمله ميزان گريم‌پذيري و توانايي‌هاي بازيگران، سرانجام دست به انتخاب زديم.

وي با كم‌هزينه دانستن سريال يوسف پيامبر در مقايسه با برخي از فيلم‌ها و سريال‌هاي در دست ساخت گفت:رقم‌هاي 10، 12 و حتي 14 ميليارد توماني كه در برخي رسانه‌ها براي ساخت سريال يوسف عنوان شده است به هيچ وجه واقعيت ندارد و سريال يوسف با هزينه‌اي كمتر از 7 ميليارد تومان ساخته شده است.

سلحشور در پايان از بي‌مهري‌ها و انتقادات نابجايي كه به سريال يوسف شده است ابراز گله كرد و افزود: با اين همه عنادي كه به سريال يوسف شد و با اين همه بي‌تفاوتي و بي‌مهري‌اي كه دوستان نسبت به ما داشتند ديگر انگيزه‌اي براي كار كردن ندارم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 17:43 |
«فرانك لانگلا»، «شان‌پن»، «براد پیت»، «جاش برولین»، «میكی رورك»، «بنیسیو دل‌تورو» و «كلینت ایستوود» از جمله‌ بازیگرانی هستند كه برای نامزدشدن در رشته اسكار بهترین بازیگر مرد نقش اول شانس دارند.
در شرایطی كه منتقدین سینمایی و تماشاگران جدی و پیگیر در مراسم سالانه اسكار، توجه بیشتری به رشته‌های بهترین فیلم و كارگردان دارند، عموم مردم و تماشاگران عادی به رشته‌های بهترین بازیگر مرد و زن توجه دارند.
بنا بر این گزارش، علت اصلی امر هم این است كه تماشاگران بازیگران را روی پرده می‌‌بینند و چندان علاقمند به دنیای پشت صحنه و كارگردان و دیگر عوامل تولید فیلم نیستند.
نكته جالب درباره مراسم اسكار امسال این است كه تعدادی از نامزدهای احتمالی رشته بهترین بازیگر مرد، بازیگرانی هستند كه در نقش چهره‌های واقعی بازی كرد‌ه‌اند.
این طور به نظر می‌رسد كه امسال سال رؤسای جمهور آمریكاست! طی ماه‌های گذشته، حداقل دو بازیگر سینما در نقش رؤسای جمهور جنجالی آمریكا بازی كرده‌اند و برای این نقش‌ها نامزد جایزه خواهند شد.
«فرانك لانگلا» بازیگر كهنه‌كار كه در دنیای تئاتر شهرت بیشتری دارد، در «فراست/نیكسن» در نقش ریچارد نیكسن بازی كرده است. او در این نقش یك بازی خوب و استثنایی ارایه داده و باعث تعجب همگان شده است.
«جاش برولین» هم در «دبلیو» تصویری كاریكاتورگونه از جرج دبلیو بوش _ كه هنوز كاخ سفید نشین است_ ارایه داده است. تحلیل‌گران سینمایی با توجه به بازی دلنشین این دو، این سوال را مطرح می‌كنند كه آیا اعضای آكادمی اسكار كه عموما دیدگاه‌های دمكرات دارند، توجهی به بازی هنرپیشه‌هایی كه در نقش روسای جمهور جمهوریخواه ظاهر شده‌اند، نشان می‌دهند؟
اما لانگلا و برولین تنها بازیگرانی نیستند كه در نقش آدم‌های واقعی بازی كرده‌اند و احتمال نامزدی‌شان برای دریافت اسكار بالا است.
«شان‌پن» كه دیدگاه‌های تند ضد جنگ دارد و سه سال قبل هم اسكار بهترین بازیگر مرد را گرفت، در «میلك» نقش یك سیاستمدار واقعی با دیدگاه‌های غیراخلاقی به نام هاروی میلك را بازی كرده است.
پن هم از آن دسته بازیگرانی است كه هر سال نام و بازی‌های او در فهرست اسكار قرار می‌گیرد.
امسال «براد پیت» هم شانس فراوانی برای نامزد شدن دارد.
او بازیگر اصلی‌ فیلم فانتزی پرونده بنجامین باتن (ساخت دیوید فینچر) است.
در فیلم او نقش مردی را دارد كه زندگی معكوسی دارد و از آینده، به حال و گذشته می‌رود.
«میكی رورك» كه در دهه هشتاد یك ستاره بسیار مشهور بوده، در درام ورزشی «كشتی‌گیر»، نقش ورزشكاری را دارد كه می‌خواهد برای آخرین بار داخل رینگ شود.
فیلم بازگشت شكوهمندانه‌ای برای رورك بود و نامزدی‌اش برای این فیلم، چرخه موفقیت وی را كامل می‌كند.
«كلینت ایستوود» كه احتمالا برای «بچه عوضی» نامزد اسكار رشته كارگردانی می‌شود، شانس زیادی دارد كه برای «گران تورینو» همین موفقیت را در رشته بازیگری تكرار كند.
قصه فیلم در دوران جنگ كره رخ می‌دهد و این بازیگر مثل همیشه یك بازی نفس‌گیر در آن داشته است.
امسال او خیلی پركار بوده است. نمی‌توان بحث نامزدهای رشته بهترین بازیگر مرد را بدون ذكر نام «بنیسیو دل‌تورو» تمام كرد. او در فیلم حماسی دو قسمتی «چه» اثر استیون سودربرگ در نقش ارنتستو چه‌گوارا انقلابی مشهور آمریكای لاتینی را بازی كرده است و خیلی‌ها بازی او را یك نقش‌آفرینی اسكاری ارزیابی كرده‌اند. 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 17:39 |
تست گریم جمشید هاشم پور در نقش امام خمینی در فیلم فرزند صبح از بهروز افخمي


اینم تست گریم بازیگر نقش سید احمد خمینی. میشناسین که؟

 

محمدرضا شریفی نیا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 18:25 |

آنجلینا جولی چهارمین فرزندش را سه ماه حامله است.

مجله آمریکایی این تاچ ویکلی امروز با انتشار خبری عجیب منتشر شد به گزارش این مجله و به نقل از منابع معتبرشان آنجلینا جولی چهارمین فرزندش را حامله است به گفته اینتاچ ویکلی آنجلینا جولی در سومین ماه حاملگی قرار دارد

این تاچ ویکلی اولین مجله ای بود که دفعه قبل خبر حاملگی دوقلوهای آنجلینا جولی را مطرح کرده بود

آنجلینا جولی سه فرزند طبیعی از خودش و سه فرزند خوانده دارد و در صورت صحت این خبر این هفتمین عضو خانواده فوتبالی برادجولی خواهد بود


جدیدترین عکس آنجلیناجولی و برادپیت در لندن در اوایل ماه گذشته

هر چند سخنگوی رسمی براد جولی این خبر رو تکذیب کرد اما بسیاری از موارد شایعاتی این چنینی با وجود تکذیب رسمی سخنگو های سلبریتی ها راست بوده است !

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:31 |
محسن رضايي فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ ديروز از پروژه اخراجي ها 2 در شهرک سينمايي دفاع مقدس بازديد کرد.
برنا: به گزارش روابط عمومي پروژه اخراجي هاي 2، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدي و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام صبح ديروز (سه شنبه) در پشت صحنه فيلم اخراجي ها حضور يافت و با عوامل فيلم به گفتگو نشست.

محسن رضائي که اخراجي هاي يک را باز کننده جعبه سياه جنگ ناميده بود در مورد مضمون اخراجي هاي دو گفت: يگانگي و وحدت اقشار مختلف ملت ايران در جنگ به طور کامل محقق شد و اميدوارم در اين فيلم به خوبي به تصوير در آيد.

وي در بخش ديگري از سخنان خود گفت اميدوارم بزودي در مورد اخراجي هاي واقعي و امروزي جامعه ايراني فيلم بسازيد.

مشروح سخنان و گزارش تفصيلي بزودي منتشر مي شود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:29 |
جام جم آنلاين: منتقدان نشريه بريتانيايي تايمز فهرست 100 فيلم برتر اکران شده در بريتانيا در سال 2008 را اعلام کردند که "شواليه تاريکي" کريستوفر نولان با پنج ستاره يکي از پنج فيلم برتر اين فهرست است.

تايمز آنلاين اعلام کرد، جيمز کريستوفر يکي از منتقدان اين نشريه در نقد کوتاه خود بر فيلم جديد مجموعه "بتمن" نوشت: اسکار پس از مرگ هيث لجر به نظر قطعي است. "شواليه تاريکي" فيلمي ياس‌آور و عالي است.

تايمز نوشت، بتمن در اين فيلم هملت است و لجر به نقش جوکر به يک رويداد مهيج مي‌ماند. بازيگر فقيد نه تنها فيلم را مي‌ربايد بلکه با سبک خود آن را به قتل مي‌رساند. پس از ديدن اين فيلم کاملا مات و مبهوت مي‌شويد.

"گومورا" ماتيو گارونه درباره دنياي جنايتکاران ناپل و نماينده ايتاليا در اسکار 2008، مستند "مردي روي سيم" جيمز مارشال درباره فيليپ پتي فرانسوي که سال 1974 يکساعت روي يک سيم بين برج‌هاي تازه احداث شده تجارت جهاني در نيويورک راه رفت، "خون بپا مي‌شود" پل تامس اندرسن و "زمان و بادها" ديگر فيلم‌هاي پنج ستاره‌اي منتقدان تايمز هستند.

از فيلم‌هاي چهار ستاره‌اي اين فهرست مي‌توان به فيلم رومانيايي "4 ماه، 3 هفته و 2 روز" کريستيان مونگيو، "الکساندرا"، الکساندر سوکوروف فيلمساز روسي، وسترن "آپالوسا" ساخته اد هريس، فيلم چيني "اجتماع" به کارگرداني فنگ زيائو گنگ و فيلم حماسي "استراليا" ساخته باز لورمن اشاره کرد.

"لطفا فيلم را برگردانيد" ميشل گوندري، "پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده‌اي" سيدني لومت، "پس از خواندن بسوزان" برادران کوئن، "بچه عوضي" کلينت ايستوود، "مرز بهشت" فاتح آکين"، "فراست / نيکسن" ران هوارد و "نيوه مانگ" بهمن قبادي از ديگر فيلم‌هاي چهار ستاره فهرست تايمز هستند.

از ديگر بهترين‌هاي سال 2008 مي‌توان به "بي غم" مايک لي، "گرسنگي" استيو مک‌کوئين، "در بروژ" مارتين مکدانا، فيلم انيميشن "کنگ فو پاندا"، "مايه آرامش" مارک فورستر، "سکوت لورنا" برادران داردن، "ويکي کريستينا بارسلونا" وودي آلن و "دبليو" اليور استون اشاره کرد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:28 |
فیلم «چهارچنگولی» دهمین تجربه سینمایی «سعید سهیلی» در مقام كارگردان به شمار می رود اما تفاوتی قابل توجه با آثار قبلی او دارد؛ این فیلم یك فیلم طنز است. چهارانگشتی(۱۳۸۵)، سنگ،كاغذ،قیچی(۱۳۸۵)،تارا و تب توت فرنگی(۱۳۸۲)، غوغا(۱۳۸۱)، شب برهنه(۱۳۸۰) ، سهراب (۱۳۷۸) مردی از جنس بلور(۱۳۷۷) و مردی شبیه باران(۱۳۷۵) فیلم هایی هستند كه هریك جزیی از كارنامه سینمایی سهیلی را تشكیل داده اند و براساس همین كارنامه است كه ساخت فیلمی طنز از سوی او «متفاوت» به نظر می رسد. گفت وگوی ما با «سعید سهیلی» را پیرامون ساخت دهمین فیلم سینمایی اش در ادامه می خوانید.
● به عنوان اولین سؤال كمی درباره فیلمنامه و شكل گیری داستان «چهارچنگولی» توضیح دهید. چگونه از طرح اولیه «لاله و لادن» به بحث تضاد «سنت و مدرنیته» رسیدید
▪ سال ۷۷ برای اولین بار بود كه «لاله و لادن» را در سینما فلسطین دیدم و از همان زمان هم این دغدغه در من شكل گرفت كه فیلمی بر اساس وضعیت آنها بسازم. این طرح چند سالی به فراموشی سپرده شد، اما دو سال پیش بود كه بار دیگر به سراغ آن رفتم و از آنجا كه احساس كردم داستان فیلم در فضای جدی باعث آزار تماشاگر می شود، زبان طنز را برای آن انتخاب كردم. بعد هم دیدم زیبایی دو شخصیت به هم چسبیده در تضادشان شكل می گیرد و تضادهای مختلفی مثل «پولداری- بی پولی»، «سیاسی- غیر سیاسی»، «ساواكی- انقلابی»، «شجاع- ترسو» و.‎/‎/ را می شد برای آن در نظر گرفت.چون فكر كردم كه این فیلم می تواند به یك سه گانه هم تبدیل شود (چیزی كه البته هنوز قطعی نیست) گفتم سه تضاد را می توانم انتخاب كنم كه از آن بین، تضاد عقیده را برای قسمت اول انتخاب كردم. فیلمنامه هم بر همین مبنا نوشته شد.
● فكر نمی كنید شخصیت های فیلم كمی «غلوشده» و دور از واقع هستند
▪ ما فیلم كمدی را به دو صورت می توانستیم بسازیم؛ كمدی رئالیستی یا كمدی كاریكاتوری. خیلی هم با بچه ها روی این بحث داشتیم، اما وقتی به نتیجه قطعی رسیدیم، این قطعاً در كستینگ و انتخاب سایر پارامترهای ساخت فیلم تأثیر گذاشت. پس كل قصه سعی شده بود غلوآمیز ساخته شود، اما شخصیت ها غلوآمیز نیستند و بر مبنای نقشی كه در داستان داشتند وارد فیلم می شوند.
اما مثلاً در مورد «برادر تعادل» كه قرار است نمونه یك دیندار متعادل باشد، چهره پردازی، طراحی لباس و حتی لحن بازیگر، به گونه ای اجرا شده است كه گویی مخاطب به اجبار باید بپذیرد كه او «آخر یك جوان مثبت» است!
● ببین من فكر می كنم ما اول باید درباره تعریف «غلو آمیز» به یك اشتراك نظر برسیم.
▪ قطعاً.‎
اگر ما بخواهیم تعبیر «غلو آمیز» را درباره «برادر تعادل» به كار ببریم، یعنی با یك بازی «غلو شده» هم مواجه بوده ایم، بازی ای مثل بازی شفیعی جم و رضویان، در صورتی كه این اتفاق در فیلم نیفتاده است.
«برادر تعادل» در فیلم یك فرد مذهبی است كه در برابر مذهبی بودن غلو شده «رضویان» قرار است كه مذهبی كاملاً ساده باشد كه در اجرا هم اتفاقاً كاملاً رئال به آن نگاه شد. به نظرم در این فیلم فقط «شهرام و بهرام»، «دایی و عمو» و شخصیت نامزدها غلو شده هستند و مابقی شخصیت هایی كاملاً عادی و ساده هستند. با حفظ این هارمونی همه بازیگران جزیی از فیلم دیده می شوند.
● اما لازمه طنز در برخی موارد وجود «تضاد» است. این چگونه با یكدستی جور درمی آید
▪ آن چیزی كه مورد تأكید من است یكدستی صرف نیست بلكه این است كه بازیگران یك فیلم كمدی همه باید كمدی باشند و كمدی انتخاب شوند اما در این میان یكی باید كمتر مزه بریزد، یكی بیشتر. یكی هم اصلاً نباید مزه بریزد.
در فیلم برخی اتفاقات و گره های داستانی وجود دارد كه گویی فی البداهه وارد فیلم شده است؛ یكی از این موارد هم جوان رهگذری است كه به نامزد «بهرام» بد نگاه می كند و این دوقلو را همزمان عصبانی و به تعبیری غیرتی می كند. اما این چیزی است كه نه سابقه ای در داستان فیلم دارد و نه در ادامه اشاره ای به آن می شود تا گرهی را باز كند.
وجود «اتفاقات» تصادفی و فی البداهه را قبول ندارم، فقط یك مورد وجود داشت و آن هم همین صحنه ای كه اشاره كردی. این واقعاً سر صحنه به ذهنم رسید و اصلاً در فیلمنامه وجود ندارد، اما سر صحنه احساس كردم اینها كه همیشه با هم اختلاف داشته اند و ما مدام تضادهایشان را دیده ایم، یك بار هم با هم متحد شوند، این بود كه سر صحنه این بخش را طراحی و اجرا كردم.
● خب این هماهنگی چرا به نتیجه نمی رسد
▪ چیزی كه قرار بود در فیلم باشد، این بود كه اینها این فرد را بگیرند و بزنند، اما چون نكته ای كاملاً خارج از فیلمنامه بود، دیدیم می توان به شكل های مختلف به این قضیه پرداخت؛ یكی اینكه او را بگیرند، یكی این كه اصلاً به او نرسند، یكی هم این كه او كه یك نفر است مثل گربه از تیر برق بالا می رود، اما اینها كه دو نفر هستند، نمی توانند این كار را انجام دهند و این نشان دادن بخشی از محدودیت های اینها می توانست باشد.
وقتی قرار است فیلم در یك قالب ۹۰ دقیقه دیده شود و این داستان هم كامل خارج از فیلمنامه بود، خیلی نمی توانستیم به آن پر و بال دهیم و موقع مونتاژ آن صحنه ها را خارج كردیم. هدف من صرفاً ساخت فیلمی بود كه ساعتی فرح بخش را برای مخاطب فراهم بیاورد؛ قصد خنداندن مخاطبم را نداشتم و فقط می خواستم لبخند بزند.
● چرا اصرار دارید هدفتان لبخند مخاطب بوده نه خنده اش؛ مگر ایرادی داشت اگر مخاطبان فیلم از خنده ریسه می رفتند
▪ نه این برمی گردد به همان قضیه كه گفتم، كارگردان باید تكلیف خودش را بداند. احساس من این بود كه از فضایی كه من دارم می آیم اگر بخواهم بازیگرم را در حوض بیندازم، پشت پا به هم بزنند و كارهایی از این دست، یكباره مخاطبم دچار شوك می شود كه چرا سهیلی یكباره چنین تغییر مسیری داده است. من حتی هنگام مونتاژ از بسیاری صحنه ها كه به طور حتم مخاطب را می خنداند صرف نظر كردم چرا كه تكلیفم را با خودم روشن كرده بودم.  
   
 
 
 
 
   مصاحبه : روزنامه ايران
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:27 |
فیلم سینمایی «برخورد خیلی نزدیك» به كارگردانی اسماعیل میهن‌دوست كه فیلم‌برداری آن از اواسط آبان ماه در تهران آغاز شده بود تاكنون ۳۰ درصد از فیلمبرداری خود را پشت سر گذاشته است.
بیشتر سكانس‌های «برخورد خیلی نزدیك» كه نخستین تجربه كارگردانی میهن‌دوست است، در تهران، شیراز و شمال فیلمبرداری خواهد شد.
بنا بر این گزارش، لادن مستوفی، آنا نعمتی، حمیدرضا پگاه، شاهرخ فروتنیان، سروش صحت بازیگرانی هستند كه در این فیلم سینمایی حضور دارند.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: تصادفی در یك بزرگراه رخ می‌دهد كه رانندگی هر اتومبیل را یك خانم به عهده دارد. راننده اتومبیل عقبی به علت مصدومیت شدید به بیمارستان منتقل و به كما فرو می‌رود. طی بررسی‌های پلیس، افسر رسیدگی كننده به پرونده به ماهیت و نحوه تصادف شك می‌كند و درمی‌یابد كه ...
بنابراین گزارش، فیلمنامه «برخورد خیلی نزدیك» برنده جایزه اول جشنواره پلیس در دوره قبل شده است.
عوامل سازنده برخورد خیلی نزدیك عبارتند از:
نویسنده، كارگردان و مجری طرح: اسماعیل میهن دوست، مدیر فیلمبرداری: فرشاد محمدی، صدابردار: مهران ملكوتی، طراح صحنه و لباس: شیوا رشیدیان، طراح چهره‌پردازی: مهرداد میركیانی، مدیرتولید: مرتضی متولی، جانشین مدیر تولید: جعفر عروجی، دستیار اول كارگردان و برنامه‌ریز: محمد نیاكان، منشی صحنه: راحله پروین‌نیا، عكاس: نغمه ارجمند، مدیر روابط عمومی: مهیار جوادی‌فر، تهیه‌كننده: محمد خزاعی با مشاركت مركز گسترش سنمای مستند و تجربی، بازیگران: لادن مستوفی، آنا نعمتی، حمیدرضا پگاه، شاهرخ فروتنیان، سروش صحت، رامین راستاد، نرگس صفدریان و ... 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:26 |
علی حاتمی اعتبار سینمای ملی ایران است

مهر: زنده‌یاد علی حاتمی یکی از چهره‌های شاخص هنر ایران بود که تأثیری ماندگار بر سینمای ایران گذاشت و همواره آثاری خاص با مولفه‌های سینمای ملی خلق کرد. 


 پنجشنبه چهاردهم آذرماه 87 مصادف با دوازدهمین سالگرد درگذشت علی حاتمی نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون است که مولفه‌های ایرانی و ملی در آثارش عامل ماندگاری آنها در تاریخ سینمای ایران است.

حاتمی سال 1323 در خیابان شاهپور، کوچه اردیبهشت متولد می‌شود. اینجا همان محله‌ای است که رضا خوشنویس "هزاردستان" از آن به عنوان نشانی محل سکونتش به مستنطق شش‌انگشتی یاد می‌کند.

حاتمی در سال‌های درس و مشق به اقتضای سن و سال، نمایشنامه‌ای کوتاه می‌نویسد و همراه دوستانش آن را در محله‌شان به اجرا درمی‌آورد. این موضوع نشان از قریحه هنری این کارگردان نام‌آور سینمای ایران دارد که در سال‌های نوجوانی هم به این هنر علاقمند بود.

او در ادامه تحصیلات پس از کلاس نهم در هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک در رشته نمایشنامه‌نویسی ثبت‌نام می‌کند. حاتمی سال 1343 در 20 سالگی وارد دانشکده هنرهای دراماتیک می‌شود. در همین دوران و پس از رفتن به دانشکده اولین نمایشنامه خود "دیب" (دیو) را می‌نویسد و اردیبهشت 1344 آن را در تالار نمایش هنرهای دراماتیک به مدت سه شب به اجرا درمی‌آورد.

حاتمی سپس نمایش "خاتون خورشید‌باف" یا "دختر نارنج و ترنج" را در هفت پرده و سپس نمایشنامه‌های "چهل گیس"، "خاتون و شهر آفتاب و مهتاب" و " قصه حریر و مرد ماهیگیر " را می‌نویسد. نمایشنامه مدرن "آدم و حوا" یا " برج زهرمار"  که تحولی در کار حاتمی است، زمینه آشنایی او با مسئولان تلویزیون را فراهم می‌کند.

حاتمی دهه 1340 به استخدام تلویزیون ملی درمی‌آید و در بخش فیلمنامه‌نویسی این سازمان مشغول به کار می‌شود. او تا سال 1346 فعالیت هنری خود را با نوشتن فیلمنامه‌های مختلف برای تلویزیون ادامه می‌دهد و مدتی نیز برای تلویزیون روستا که آن روزها تازه تأسیس شده بود، فیلم‌های آموزشی می سازد.

البته نام او در عنوانبندی این فیلم‌ها ذکر نمی‌شود، چرا که حاتمی اعتقاد دارد تلویزیون روستا صرفاً یک عنوان است و برنامه‌های آن با واقعیت‌های زندگی روستاییان جور درنمی‌آید. او در همان سال‌ها قید این کار را می‌زند.

سال 1348 که کیمیایی، مهرجویی و تقوایی فیلم‌هایی مانند "گاو"، "قیصر" و "آرامش در حضور دیگران" را می‌سازند، حاتمی خود را برای ساخت  فیلم "حسن‌ کچل " آماده می‌کند. او در 25 سالگی "حسن کچل" را به صورت رنگی (نه سیاه و سفید که سنت فیلم‌های ایرانی آن دوران است) فیلمبرداری می‌کند.

حاتمی در "حسن کچل" همچون فیلمسازی عمل می‌کند که گویی نیم قرن از عمرش گذشته است. سبک کاری او در این فیلم مثل نمایشنامه‌های ابتدایی‌اش متأثر از سنت سخنوری و نقالی است. این فیلم کمدی موزیکال در سال 1349 در 15 سینما به نمایش در می‌آید و چهارمین فیلم پرفروش می‌شود.

حاتمی سپس فیلمنامه "طوقی" را می‌نویسد که داستانی عاشقانه بر مبنای قصه "ویس و رامین" است. پس از "قیصر" کیمیایی، این فیلم هم موجی نو در سینمای ایران به راه می‌اندازد. هر چند منتقدان آن زمان اعتقاد داشتند حاتمی در شخصیت‌پردازی "طوقی" از "قیصر" کمک گرفته، ولی او این موضوع را انکار می‌کند. "طوقی" سال 1349 به نمایش درمی‌آید و پرفروش می‌شود.

فیلم بعدی حاتمی "بابا شمل" است با همان حال و هوای "حسن کچل". آن مرحوم دوست داشت فیلمسازی خود را در روال "حسن کچل" و "بابا شمل" ادامه دهد، اما شکست تجاری فیلم و شرایط آن زمان او را به این نتیجه می‌رساند که دوره این نوع فیلم‌ها سپری شده است. در همین زمان او "قلندر" را بر مبنای باورهای عامیانه می‌سازد که سوم فروردین 1351 به نمایش درمی‌آید.

حاتمی سال1351 کمدی سیاه و تلخ "خواستگار" را می‌سازد که این فیلم هم در گیشه شکست می‌خورد. او سپس همراه با سرمایه‌گذار این فیلم، اثر تاریخی "ستارخان" را می‌سازد که گوشه‌ای از تاریخ مشروطیت ایران را به تصویر کشیده و علاقه او را به ماجراها و آدم‌های تاریخی نشان می‌دهد. اما نمایش این فیلم با انتقاد بسیاری از مورخان و منتقدان مواجه می‌شود.

او پس از نمایش این سه فیلم سال 1352 به تلویزیون بازمی‌گردد و فعالیت مجدد خود را در این سازمان با ساخت مجموعه شش قسمتی "مثنوی معنوی" آغاز می‌کند. حاتمی در شش قسمت مستقل این مجموعه حکایت‌هایی کوتاه از مولانا را به تصویر درمی‌آورد و بلافاصله مجموعه تلویزیونی "صاحبقران" را تولید می‌کند.

او سال 1355 به سازمان سینمایی "پیام" می‌رود تا فیلم "سوته‌دلان" را کلید بزند. این فیلم دی‌ماه 1356 به نمایش درمی‌آید. حاتمی سپس تولید یک مجموعه تلویزیونی عظیم را آغار می‌کند که نام اولیه آن "تهران، روزگار نو"  یا "جاده ابریشم " است اما با نام "هزاردستان" به نمایش درمی‌آید.

همزمان با انقلاب اسلامی تهیه این مجموعه با وقفه مواجه می‌شود و حاتمی در این فاصله تهیه فیلمی دیگر را با نام "حاجی واشنگتن" برای شبکه یک آغاز می‌کند که مقارن با سال 1360 است. فیلم سال 1361 در اولین جشنواره فجر نمایش داده می‌شود و پس از آن تنها در چند شهرستان کوچک امکان اکران پیدا می‌کند.

مرحوم حاتمی همان سال فیلم "کمال‌الملک" را می‌سازد که نمایش آن سال 62 با واکنش‌های متفاوت روبرو می‌شود. نگاه حاتمی در این فیلم معطوف به گوشه‌ای از تاریخ هنر ایرانی است. او با وجود نقطه نظرهای منفی و مثبتی که درباره آثار وی ارائه می‌شد، ساخت فیلمی دیگر را با عنوان "جعفر خان از فرنگ برگشته" آغاز می‌کند.

در واقع حاتمی در مقطعی این فیلم را می‌سازد که مسئله خندیدن و نخندیدن تماشاگران سینما به شدت مورد بحث بود. خود وی نیز  معتقد است "جعفر خان از فرنگ برگشته" اولین فیلم کمدی سینمای ایران در دوران پس از انقلاب است.

همان سال‌ها حاتمی که یکی از دلایل متوقف ماندن مجموعه "جاده ابریشم" یا "هزار دستان" را نبود یک شهرک سینمایی می‌داند، تصمیم می‌گیرد برای ادامه تولید این مجموعه دست به ساخت شهرک سینمایی بزند که امروز یکی از بهترین و مهمترین گنجینه‌های سینمایی کشور محسوب می‌شود.

زنده‌یاد علی حاتمی پس از ساخت مجموعه تلویزیونی عظیم "هزاردستان" که با استقبالی خوب مواجه می شود، سال 1368 فیلم سینمایی "مادر" و پس از آن " دلشدگان "را می‌سازد.

پروژه بعد وی "ملکه‌های برفی" است که تا مرحله تدارکات نیز پیش می‌رود. حاتمی به طور همزمان فیلمنامه "آخرین پیامبر" را نیز آماده می‌کند. اما قبل از آنکه تدارکات عظیم ساخت این فیلم فراهم شود، فیلمنامه‌ای دیگر با نام "جهان‌پهلوان تختی" می‌نویسد. در میانه راه ساخت این فیلم است که بیماری فرصت به سرانجام رساندن کار را نمی‌دهد.

پرونده "جهان پهلوان تختی" پس از فوت وی با حضور بهروز افخمی بسته می‌شود. نام و یادش گرامی ... 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:24 |

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

در شش ماه اول سال جاري:18 هزار فيلم کپي غيرمجاز و پلمپ 14 واحد صنفي متخلف در استان اردبيل انجام شد.

به گزارش بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،تيم‌هاي عملياتي ستاد مبارزه با عرضه غيرمجاز محصولات سينمايي و سمعي و بصري با حضور در استان اردبيل بيش از 18 هزار فيلم کپي غيرمجاز و غير اخلاقي را در شش ماه اول سال جاري کشف و ضبط کردند.

دبيرخانه ستاد هماهنگي مبارزه با محصولات غير مجاز سمعي و بصري و سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،نيروهاي ستاد با حضور در مناطق مختلف استان اردبيل بيش از 15 هزار فيلم کپي غير مجاز و 3 هزار فيلم غير اخلاقي را شناسايي و کشف کردند.

طي بازرسي از فروشگاه‌هاي عرضه‌کننده محصولات سينمايي و سمعي و بصري 14 فروشگاه غير مجاز پلمپ و به 38 فروشگاه عرضه‌کننده محصولات سمعي و بصري غير مجاز نيز اخطاريه داده شده است.

هم اکنون در استان اردبيل 183 فروشگاه با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و 30 فروشگاه بدون مجوز فعاليت دارند.

انتهاي پيام

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:23 |
 
 "نیکول کیدمن" بازیگر استرالیایی تبار سینمای هالیوود که دیگر آن مقبولیت سالهای گذشته را در هالیوود ندارد و چند ماه پیش صاحب فرزند دختری شد، گفت که قصد ندارد بازیگری را کنار بگذارد.
"خبرگزاری فرانسه دوشنبه از پاریس گزارش داد که "کیدمن" در پاریس در یک مصاحبه کوتاه در ارتباط با فیلم "استرالیا" ساخته "باز لورمن" از این فیلم تمجید کرد.
این بازیگر که پا به ۴۰ سالگی گذشته و با معیارهای سینمای هالیوود از مد افتاده و به بازی در سریال نیز روی آورده است، گفت: در جوانی و نوجوانی می خواستم دنیا را تغییر دهم، اما اکنون می خواهم داستانهای زیبا بگویم.
این بازیگر که به سبب بازی در فیلم "ساعت ها" در سال ۲۰۰۱به جایزه اسکار دست یافت، جسارت و اصالت "لورمن" را مورد ستایش قرار داد و گفت: اگر در دستان افراد باکفایت قرار داشته باشید، می توانید هرکاری را انجام دهید.
"لورمن" که فیلم "مولن روژ" را نیز ساخته است فیلم "استرالیا" را یک "ملوردام حماسی" توصیف کرد.
گفته می شود که این فیلم با سرمایه دولت استرالیا برای تشویق گردشگران به دیدار از این کشور ساخته شده است. فیلم "استرالیا" قرار است از ۲۴ دسامبر، سه هفته دیگر، در فرانسه به روی اکران رود.
نیکول ماری کیدمن، متولد ۲۰ ژوئن ۱۹۶۷ (سه شنبه ۳۰خرداد ۱۳۴۶ خورشیدی) بازیگر استرالیایی و برنده جایزه اسکار، خوانندگی نیز کرده ‌است. پدر او یک ایرلندی و مادرش یک اسکاتلندی بود، که هر دو در استرالیا به دنیا آمده اند. اما نیکول در هونولولو هاوایی (ایالات متحده) متولد شد. ‌او به همین دلیل دارای هردو ملیت آمریکایی و استرالیایی است. پدرش «آنتونی» متخصص شیمی بالینی بود و مادرش ً آموزشیار پرستار بود. پدر و مادر نیکول در شش سالگی به واشنگتن دی.سی جهت ادامه تحقیقات پدر نیکول درباره سرطان سینه سفر کردند که نیکول در آنجا اولین نقش خود را در جشن کریسمس تجربه کرد.
او در زندگی خود دو بار ازدواج کرد که یکی از آنها با تام کروز در سال ۱۹۹۰ بود و در سال ۲۰۰۱ کار آنها به طلاق کشیده شد. در این بین آنها دو فرزند به نامهای ایزابلا جین (۱۹۹۲)و کانرآنتونی (۱۹۹۵) را به فرزند خواندگی قبول کردند و دیگر ازدواج وی با کیث اوربان در ۲۵ ژوئن سال ۲۰۰۶ است.
برخی از از کارهای نیکول میدمن:
برندگان (۱۹۸۵)
ویتنام (۱۹۸۷)
یک استرالیایی در رم (۱۹۸۷)
زندگی من (۱۹۹۳)
بتمن برای همیشه (۱۹۹۵)
تصویر یک بانو (۱۹۹۶)
چشمان کاملاً بسته (۱۹۹۹)
مولَن روژ! (۲۰۰۱)
دیگران (۲۰۰۱)
دختر جشن تولد (۲۰۰۱)
ساعت‌ها (۲۰۰۲)
داگویل (۲۰۰۳)
کوهستان سرد (۲۰۰۳)
تولد (۲۰۰۴)
مترجم (۲۰۰۵)
افسون‌شده (۲۰۰۵)
پاهای شاد (البته به عنوان دوبلر) (۲۰۰۶)
خز (فیلم) (۲۰۰۶)
تهاجم (فیلم) (۲۰۰۷)
برخی از جوایز کیدمن:
اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۲)
خرس نقره‌ای بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره برلین برای فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۳)
جایزه بهترین نقش اول زن در جشنواره فیلم انگلستان برای فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۳)  
   
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:22 |
 
مشایخی:كسی نتوانست ادای علی حاتمی را در بیاورد
 جمشید مشایخی گفت: هر كسی خواست ادای علی حاتمی را دربیاورد نتوانست چون دیالوگهایش، «دیالوگهای دلی»بود .
جمشید مشایخی در مورد علی حاتمی گفت : سالها پیش قبل از فوت علی حاتمی در مصاحبه ای با نشریه فیلم گفتم حاتمی سعدی سینمای ایران است، برخی ها ناراحت شدند اما بعد از فوتش متوجه شدند كه حرف بنده درست بوده است.
وی با اشاره به استعداد حاتمی در دیالوگ نویسی افزود: با این كه گاهی استعداد و نبوغ در وجود یك نفر هست ،هیچ وقت كسی جای سعدی یا حافظ یا فردوسی را نتوانست بگیرد . برای مثال بنده اگر بخواهم ادای مارلون براندو را دربیاورم نمی توانم چون براندو برای خود دربازیگری شخصیت والایی بود متاسفانه هر كسی خواست ادای علی حاتمی را دربیاورد نتوانست چون دیالوگها او «دیالوگهای دلی»علی حاتمی بود .
مشایخی در مورد سینمای علی حاتمی گفت : همه می پرسند كه سینمای ملی چیست؟ این ملیت درحقیقت خصوصیات اخلاقی ، آداب معاشرت ، برخورد و تفكر ما درخانه و جامعه نسبت به هم است یعنی آنچه را كه در قدیم بوده و ارزش داشته است و امروز هم ارزش دارد.
وی درادامه افزود : مثلا در قدیم عده ای در كوچه ای با بیست خانه حیاط دار زندگی می كردند و از حال هم خبردار بودند و اگر خانه ای مشكلی یا مساله ای مثل عروسی داشت همه به آن خانواده كمك می كردند. این خصوصیات مختص ماست كه علی حاتمی به این مسائل اهمیت ویژه ای می داد و حتی در فیلم سوته دلان آن را نشان میدهد .این خصوصیات برای كشور ما ایران است و درهیچ كشور دیگری نیست و علی به این مسائل خیلی اهمیت می داد.اگر به این می گویید هنر ملی، علی به دنبال هنر ملی بود.
جمشید مشایخی با ذكر خاطره ای از علی حاتمی گفت : برای فیلم سوته دلان در فرحزاد فیلمبرداری داشتیم . روز پنجم بعداز عید بود و ما دریك قهوه خانه ای بودیم و قرار بود از آنجا حركت كنیم و به امامزاده داود برویم تا سكانس فینال فیلم را در آنجا بگیریم. در حال خوردن چای بودم كه علی حاتمی آمد و گفت جمشید جان وقتی چایی خوردی بیا به حیاط این قهوه خانه من كارت دارم .در خارج از قهوه خانه كنار نهر آب درحیاط ایستادیم و حاتمی گفت جمشید من دارم سكانس فینال این فیلم را میگیرم. تو این قصه را خواندی و می دانی كه چطور تمام می شود. من برای آخر فیلم دلچركین هستم می خواهم با تو مشورت كنم .
مشایخی تصریح كرد: قرار بودسكانس فینال فیلم اینطور تمام شود كه من برادرمریضم را به امامزاده داود می برم و یك پارچه سبز روی سرش می بندم و برادرم در آنجا می مرد.
به حاتمی گفتم مردم به این امامزاده اعتقاد دارند و فكر می كنند درد و غمشان در انجا رفع می شود ، ولی تو با این مسئاله اعتقادشان را ازبین می بری.وقتی حاتمی گفت من چه كار كنم، گفتم ما در فیلم قرار است وقتی برادرم را روی قاطر می برم،در جایی امامزاده داوود را ببینیم، من با خوشحالی جلوتر از برادرم هستم كه برمی گردم و می گویم رسیدیم.اینجا باید جمله ای بگذاری كه مفهومش خوب باشد و او این دیالوگ را گذاشت«همه عمر دیر رسیدیم».  
   
 
 
 
 
   خبرگزارى فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:18 |
Image

آتيلا پسياني در سال 1336 به دنيا آمد، او پسر مرحومه جميله شيخي است و همسرش هم فاطمه نقوي (بازيگر) مي‌باشد. او در سال 1361 از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته كارگرداني و بازيگري تئاتر فارغ‌التحصيل شد.

با بازي در فيلم طلسم به سينما آمد. قبل از آن در مجموعه تلويزيوني «محله برو بيا» بازي كرده بود.

تا سال 1372 تقريبا سالي يك فيلم بازي كرد و انصافا خوب هم بازي كرد اما شايد با بازي بسيار زيبايش در فيلم «خاكستر سبز» به كارگرداني ابراهيم حاتمي‌كيا، بود كه خودي نشان داد. از سال 1372 به بعد او با بازي‌هاي ماندگارش در فيلم‌هاي روز شيطان، دو زن، نسل سوخته، آب و آتش در ليست بازيگران تواناي سينماي ايران قرار گرفت.نكته گفتني در مورد او، اينكه وي به هيچ عنوان اهل مصاحبه و گفتگو نيست، ثمره ازدواج او دو فرزند است، يك پسر و يك دختر. از كارهاي معروف او مي‌توان به كشتي آنجليكا، پرواز پنجم ژوئن، دو فيلم با يك بليط، مسافران، آپارتمان، روز شيطان، ديپلمات، دو زن، هيوا، آب و آتش، مجموعه گمگشته، گاهي به آسمان نگاه كن و... اشاره داشت، او در سال‌هاي اخير، در سريال‌هاي تلويزيوني بسيار پركار ظاهر شده است. اين بازيگر تواناي سينماي ايران تاكنون توانسته جوايز زيادي را در عرصه سينما به خود اختصاص دهد. گفتني است او بازي در تئاتر را از سال 1347، يعني زماني كه 11 ساله بود آغاز كرد. ضمن اينكه فعاليت مستمري در كارگرداني نمايش دارد.

او همچنين به جز بازيگري و كارگرداني تئاتر به عنوان برنامه‌ريز، دستيار كارگردان، بازيگردان و انتخاب بازيگر حضور داشته است، از كارهاي معروف تلويزوني او مي‌توان به راه بي‌پايان، زير تيغ، آخرين گناه، اولين شب آرامش، گمگشته و آپارتمان اشاره داشت.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:16 |
50 فیلم سینمایی فرم درخواست حضور در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر را تکمیل کرده‌اند و هیئت انتخاب بخش مسابقه جشنواره از هفته آینده کار بازبینی فیلم‌ها را آغاز می‌کند.
به گزارش خبرنگار مهر، دبیرخانه بیست و هفتیمن جشنواره فیلم فجر پایان آذرماه را مهلت نهایی ارائه آثار بلند سینمایی به جشنواره اعلام کرده و تاکنون فرم درخواست حضور برای 50 فیلم تکمیل شده است. تعدادی از این فیلم‌ها به دفتر جشنواره تحویل داده شده‌اند و هیئت انتخاب از هفته آینده کار بازبینی این آثار را آغار می‌کند.

در سال‌های گذشته فلیم‌های ویدئویی و سینمایی از سوی یک هیئت انتخاب مورد بازبینی قرار می‌گرفتند که امسال با جدا شدن این دو بخش از یکدیگر، هیئت بازبینی فیلم‌های ویدئویی از چندی پیش کار خود را آغاز کرده‌اند و با پایان یافتن کار این گروه، هیئت انتخاب فیلم‌های بلند سینمایی فعالیت خود را آغاز می‌کند.

معمولاً در سال‌های گذشته مجموع فیلم‌های ویدئویی و سینمایی رسیده به دفتر جشنواره 90 تا 100 فیلم بود که امسال 50 فیلم در بخش سینمایی و 88 فیلم در بخش ویدئویی ارائه شده است. دفتر جشنواره فیلم فجر در حالی خبر از رسیدن تعدادی از فیلم‌ها داده که تا پایان بازبینی آثار اسامی کارهای رسیده به دبیرخانه و اسامی هیئت انتخاب اعلام نخواهد شد.
 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:15 |

با افتخار مي‌گويم كه مي‌خواهم فيلم مبتذل بسازم

  سامان سالور گفت: با افتخار و با وجدان راحت اعلام مي‌كنم پس از ساخت سه‌فيلم فرهنگي، مي‌خواهم فيلم مبتذل و پر از چهره بسازم. اين كارگردان سينما که در جلسه نمايش و نقد و تحليل فيلمش «چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» در دانشكده‌ هنرهاي زيبا سخن مي‌گفت، با بيان اين مطلب ادامه داد: از اين پس مي‌خواهم فيلم مبتذل و اتوبوسي بسازم و مي‌دانم منتقدان اظهار تاسف مي‌كنند كه اين فيلمساز چرا به اين ورطه افتاد. او ادامه داد: فيلم‌هاي فرهنگي مانند «خواب تلخ»، «چند كيلو خرما» و... حق دارند در شهر 20 ميليوني تهران دوسالن سينما براي اكران و ديده‌شدن داشته باشند، اما اين آثار تنها در برخي از جشنواره‌ها فرصت ديده‌شدن پيدا مي‌كنند، درحالي‌كه سينماي ما به اين سمت رفته كه فيلم‌هايي را اكران مي‌كند كه در نام آنها واژه‌ «زن» وجود داشته باشد. سالور با انتقاد فراوان از وضعيت اكران فيلم‌هاي خاص در ايران خاطرنشان كرد: اي كاش منتقدان ما از اين نوع سينما حمايت مي‌كردند، همچنان‌كه در دهه‌ 60 چنين كردند، اما امروزه هيچ‌كس از سلطان‌هايي كه سينماي ايران را به حرمسراهايشان تبديل كرده‌اند، انتقاد نمي‌كند. اين كارگردان سينما متذكر شد: امروزه روي سردر تمام سينماهاي ما چهره‌هاي تكراري را مي‌بينيم. وضعيت اكران ما را سينما‌داران تعيين مي‌كنند، اما چرا مخاطب ايراني حق ندارد در ميان انبوه فيلم‌هاي مبتذل، فيلم متفاوت هم ببيند. ديدگاهي وجود دارد كه مي‌ترسد مردم حتا براي يك لحظه هم كه شده، با ديدن يك فيلم به تفكر وادار شوند. سالور در مقابل پرسش يكي از دانشجويان كه فيلم «چند كيلو خرما...» را جشنواره‌اي توصيف كرده بود، عنوان كرد: تنها به راضي ‌بودن مخاطب ايراني مي‌انديشم، اما مخاطبان ما اجازه ديدن اين فيلم‌ها را ندارند و تنها فرصت ديده‌شدن اين فيلم‌ها، شركت در جشنواره‌ها است. البته زماني كه اين فيلم را مي‌ساختم، تصور نمي‌كردم حتا به جشنواره‌ دارقوز‌آباد دعوت شود، همين‌ فيلم كه حتا يك ريال از سينماي ايران كمك نگرفته و در يك سالن هم اكران نشده، در جشنواره لوكارنو آبروي سينماي ايران را خريد. هفت‌هزار تماشاگر بعد از اكران آن ايستادند و سينماي ايران را تشويق كردند. او ياد‌آور شد: 15 روز پيش از ساخته‌شدن اين فيلم قرار بود، محمدرضا فروتن و جواد رضويان در آن بازي كنند و اگر چنين مي‌شد، فيلم حتماً اكران شده بود، بنابراين مهم نيست چه مي‌سازيم، بلكه مهم است كه چه‌كسي مي‌سازد، در حالي‌كه اطمينان دارم اگر فيلم‌هايي مانند «خواب تلخ» يا «آفسايد» اكران مي‌شدند، حتماً به فروش خوبي دست پيدا مي‌كردند. او درباره نوع كاراكترهاي فيلم خود هم توضيح داد: دلبسته آدم‌هاي حاشيه‌اي هستم كه كمتر با جامعه مدرن و اجتماع امروز سرو‌كار دارند. نوع رفتار، زندگي و عشق اين افراد برايم جالب است و اين دلبستگي به شكل كاملاً ناخود‌آگاه در هر سه فيلمم وجود دارد. او با ارايه توضيحاتي درباره‌ شكل‌گيري اين فيلم درباره‌ سياه‌ و سفيد بودن آن هم گفت: نوع زندگي و عشق شخصيت‌هاي اين فيلم خيلي رنگ نداشت و چون قصد داشتيم فيلم را زمستان توليد كنيم، بهتر ديديم فيلم را به‌صورت سياه‌ و سفيد بسازيم. هرچند كه با اين كار 90 درصد خريداران تلويزيوني و خارجي را از دست داديم اما هرگز از اين تصميم پشيمان نيستم. در اين نشست نيما حسني‌نسب كه به‌عنوان منتقد ميهمان در جلسه حضور داشت، فيلم «چند كيلو خرما» را اثري جمع‌وجور دانست كه با همدلي و اعتقاد سازندگانش ساخته شده و به دلايلي مورد قبول و پسند جشنواره‌هاي خارجي هم قرار گرفته، اما فيلمي نيست كه به قصد حضور در جشنواره‌هاي خارجي ساخته شده باشد، هرچند برخي فيلم‌هاي ايراني دقيقاً با همين قصد ساخته مي‌شوند. او بهترين راه ورود به اين فيلم را توجه به تصاوير سياه و سفيد آن دانست كه به آبستره و انتزاعي شدن فيلم كمك كرده است. او در پاسخ به پرسش يكي از دانشجويان مبني ‌بر وجود سينماي جشنواره‌اي توضيح داد: وجود چنين سينمايي در ايران غيرقابل انكار است و عده‌اي از اين فضا همان اندازه سوء‌استفاده مي‌كنند كه عده ديگر از فضاي سينماي مبتذل. نمي‌توان منكر شد كه عده‌اي از سينماگران ما از اكران‌ نشدن آثارشان سود مي‌برند، هم جايزه‌ حقوق بشر مي‌گيرند و هم به لحاظ مالي مورد حمايت قرار مي‌گيرند. او سپس خطاب به سالور گفت: به شما قول مي‌دهم نمي‌توانيد فيلم مبتذل بسازيد، چون ساخت فيلم مبتذل، كارگردان كاربلد خودش را مي‌خواهد اما اگر فيلمي قصه‌گو با حضور ستارگان سينما ساختيد كه فيلم خوبي شد، تصور نكنيد نسبت به سه‌ فيلم قبلي‌تان نزول كرده‌ايد.او تصريح كرد: فيلم جشنواره‌اي هم خوب و بد دارد و نبايد روي اسامي ارزش‌گذاري كنيم. بخشي از سينماي ايران آثاري را توليد كرده‌اند كه مورد پسند مخاطبان فرهنگي قرار گرفته و البته شكل اين نوع فيلم‌ها ثابت نمانده و تغيير كرده است و در يك دوره‌اي حضور سينماي ايران در جشنواره‌هاي خارجي بسيار غيرعادي بود كه خوشبختانه امروز به تعادل رسيده است. سالور در اين‌باره توضيح داد: به‌خاطر حضور كمرنگ سينماي ايران در جهان بايد نگران باشيم. اگر سينماي آفريقا و آمريكاي جنوبي جاي سينماي ما را گرفت، نمي‌توانيم بگوييم كه به تعادل رسيده‌ايم، اينها نشانه عدم‌حمايت از سينماي فرهنگي است. بايد نگران باشيم كه چرا سينماي ما از «سارا» به «سنتوري» رسيده كه همين فيلم هم اجازه اكران پيدا نكرده است. در آغاز اين جلسه حسني‌نسب عنوان كرد: براي ورود به دانشگاه تهران 30 دقيقه معطل شده؛ چراكه مامور دم در اجازه‌ ورود او را نمي‌داده است و اين درحالي است كه از يك هفته پيش به‌عنوان منتقد ميهمان دعوت شده است. در پايان اين نشست لوح ياد‌بود و هديه توسط دكتر واعظي‌پور، يكي از اعضاي هيات علمي پرديس هنرهاي زيبا به سالور و حسني‌نسب اهدا شد.

 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:13 |
Image

سريال‌هاي تلويزيوني معمولا مسير پر فراز و نشيبي را طي مي‌کنند تا به مرحله پخش مي‌رسند. در ساخت اين سريال‌ها معمولا اتفاق‌هاي تلخ و شيرين زيادي رخ مي‌دهد. اتفاق‌هايي که اگر روزي به تصوير کشيده شود، گاهي از خود سريال جذاب‌تر و شيرين‌تر خواهد بود. سريال تلويزيوني يوسف پيامبر نيز در فاصله شکل‌گيري ايده اوليه تا رسيدن به مرحله پخش مدت زماني نسبتا طولاني را پشت سر گذاشت. در گزارشي که مي‌خوانيد تلاش شده تا اطلاعاتي درباره مراحل مختلف ساخته شدن اين سريال بيان شود.

از اصحاب کهف تا زندگي يوسف(ع)

سريال تلويزيوني يوسف پيامبر با نام «حضرت يوسف(ع)» مراحل مختلف ساخت خود را طي کرد. اين سريال در مرکز سيما فيلم توليد شد که در سال‌هاي اخير سريال‌هايي مانند: تنهاترين سردار، کارآگاه، مختارنامه، آشيانه سيمرغ، روزگار قريب و... را در طول سال‌هاي گذشته توليدکرده است. سريال يوسف پيامبر قرار بود در حدود ده سال قبل ساخته شود. يعني زماني که گروه سازنده سريال اصحاب کهف به تهيه‌کنندگي محسن علي اکبري و به کارگرداني فرج‌ا... سلحشور اين اثر را ارائه کرده بودند و در آن زمان هم سريال با استقبال مواجه شده بود. البته در آن زمان قرار بود سريال حضرت موسي(ع) توسط اين گروه ساخته شود اما بعدها با به نتيجه نرسيدن سريال حضرت موسي، سلحشور با جدا شدن از تهيه‌کننده به دنبال ساخت سريال حضرت يوسف(ع) رفت . داستان حضرت يوسف(ع) در قرآن به احسن القصص معروف است. اين قصه آنقدر زيبايي داشته که در طول سال‌هايي که از اختراع سينما و تلويزيون مي‌گذرد کارگردان‌هاي زيادي را مجذوب خود کند. پيش از آنکه فرج‌ا... سلحشور اقدام به ساخت اين سريال کند حدود هفده روايت از اين داستان در قالب فيلم و سريال ساخته شده است که يک نمونه از آن نيز فيلمي ايراني و قديمي بود که فخرالدين در آن ايفاي نقش مي‌کرد.

سومين كار تاريخي

«فرج‌ا... سلحشور» سال 1331 در شهر قزوين به دنيا آمد. او فعاليت هنري خود را در سينما با بازي در فيلم «توبه نصوح» به كارگرداني محسن مخملباف آغاز كرد. او از نخستين افرادي است كه در شكل‌گيري و تاسيس حوزه هنري شركت داشته است.

او در مقام كارگرداني سه تجربه دارد كه هر سه آنها تاريخي است. ايوب پيامبر(ع) در سال 73، اصحاب كهف در سال 76 و يوسف پيامبر(ع) در سال 83 توسط او مقابل دوربين رفت.

او همچنين در اين پروژه‌ها بازي كرده است: توبه نصوح، گوركن، پرواز در شب، انسان و اسلحه، نخلستان تشنه، ايوب پيامبر(ع) و دنياي وارونه.

سلحشور در مورد اين سريال پربيننده تاريخي مي‌گويد: طرح اوليه مجموعه يوسف پيامبر(ع) در دوازدهم فروردين 76 نوشته شده و در همان سال هم خلاصه 28 قسمتي سريال در 28 صفحه تقديم شبكه دو شد كه مسكوت ماند. در سال 78 به دعوت آقاي لاريجاني بنده قرارداد نگارش اين سريال را با سيما فيلم بستم و از اول سال 79 تحقيق و نگارش آن به طور جدي آغاز شد. ابتدا با آقاي منصور براهيمي استاد مسلم ادبيات نمايشي به عنوان مشاور، مذاكره كردم و ايشان پذيرفتند.

 يك گروه تحقيق متشكل از آقايان ناصر غريب‌شاه، آقاي دكتر محمد قاسمي، آقاي علي دارور مترجم و محقق و حاج آقا محمد لنكراني را دعوت به كار كرديم و همزمان طرح اوليه مورد نقد و بازنگري قرار گرفت و تلاش در دراماتيزه كردن و ايجاد جذابيت‌هاي نمايشي بدون دخل و تصرف در آيات و روايات و تاريخ آغاز شد.

خلاصه هر قسمتي كه نوشته مي‌شد، يك روز در ميان، هفته‌اي سه روز و در حضور مشاور هنري آقاي براهيمي و مشاوران مذهبي خوانده مي‌شد و متن نوشته شده از نظر هنري و هم از نظر تطبيق با تفسير و روايات مورد نقد و بررسي قرار مي‌گرفت.

سلحشور كه خود به عنوان نويسنده اين مجموعه است، مي‌گويد:

گروه تحقیق تمامی تفاسیر شیعه را که به زبان فارسی بود استخراج و صحافی کردند و در اختیار من قرار دادند. تفاسیری که به زبان عربی بود ترجمه شد و آنها هم به مجموعه تحقیقات اضافه شد‌. کتب روايی گوناگون و تاریخ و قصص الانبیاء به تعداد زیاد تهیه و در دسترس قرار گرفت. یکی از منابع تحقیق ما متون خارجی و اسطوره‌های مشابه داستان حضرت یوسف (ع) در ملل گوناگون بود که نزدیک به چهارصد صفحه به زبان عربی و انگلیسی كه از اینترنت گرفته و ترجمه شد.

منابع مقطع تاریخی زندگی «آمن هو تپ» سوم و چهارم و سلسله «تات موزیس‌ها» همچنين کتاب‌های زیادی از آثار باستانی مصر تصاویر و مطالب تاریخی آن زمان از کتابخانه‌های مصر(الازهر) و لوور پاریس و... جمع‌آوري تهیه و ترجمه شد.

   

گفتني است، سلسله تات موزیس ها مقطعی از تاریخ مصر است که حضرت یوسف(ع) در زمان چهارمین پادشاه از آن سلسله در زمان «آمن هو تپ چهارم» (آخناتون) به صدارت مصر رسید. این مقطع کاملا بررسی و اوضاع آن زمان از ابعاد گوناگون فرهنگی، نظامی، سیاسی، اقتصادی، کشاورزی، سلسله مراتب حکومتی، مسائل دربار مصر، مومیایی‌گری و غیره بررسی و علت وجودی واقعه حضرت یوسف(ع) در آن مقطع بررسی شد. یعنی باید علت حضور حضرت یوسف(ع) در مصر و مسائل و مشکلات موجود بررسی می شد تا دليل بسیاری از مسائل و حوادث پيدا مي‌شد. در پايان بايد اشاره داشت، مجموعه تحقیقات پروژه حضرت یوسف(ع) هشت هزار صفحه مطلب فشرده شده است كه در مورد هيچ سریالی در این حد گسترده، تحقیقات انجام نشده و به اين صورت مرتب و صحافی شده تحویل سیما فیلم نشده است.

دکورهاي سريال در کجا ساخته شد؟

اغلب مخاطبان سريال‌هاي تلويزيوني مي‌دانند فيلم‌ها و سريال‌هايي که داستان‌هاي آن در فضاهاي تاريخي رخ مي‌دهد، هيچ گاه امکان فيلمبرداري در همان فضاهاي واقعي را ندارند و براي همين سازندگان اين آثار يا داستان خود را در فضاهايي نزديک به فضاهاي واقعي به تصوير مي‌کشند و يا اينکه از امکان و قابليتي به نام «دکور» استفاده مي‌کنند. دوخت لباس و ساختن وسايل صحنه هم از فعاليت‌هاي ديگري است که در سريال‌سازي‌هاي اينچنيني انجام مي‌شود.

در سريال تلويزيوني يوسف پيامبر مخاطب با چند نوع فضاي خاص مواجه است. بخشي از اين فضاها شامل دکورها و نماهاي خارجي شهر مصر است که با توجه به جغرافياي خاص مصر، دکورهاي آن در کنار يک رودخانه ساخته شده است. اين رودخانه و اين زمين در منطقه اي در نزديکي حرم امام خميني(ره) در شهرک سينمايي دفاع مقدس واقع شده است. البته نماهاي داخلي کاخ‌هاي مصر، زندان و ديگر بخش‌هاي اثر در سوله‌هاي فرهنگسراي خاوران ساخته شد. اين تقسيم‌بندي براي راحت‌تر شدن کار بود. سريال داراي بخش‌هاي ديگري هم هست. شهر فدان، شهر کنعان و معبد ايشتار که در قسمت‌هاي اوليه داستان شاهد آن بوديد هم در همين شهرک سينمايي دفاع مقدس ساخته شده است. اين فضاها در حال حاضر در اين مکان موجود است. برخي از آنها به شکلي ساخته شده که تا سال‌هاي سال امکان استفاده از آن براي فيلم‌ها و سريال‌هاي ديگر وجود دارد. نماهاي خارجي شهر مصر از اين جمله هستند که با آجر و سيمان و آهن ساخته شده‌اند. اما برخي ديگر با مصالح ساده تري ساخته شده و براي استفاده طولاني مدت بايد ترميم شوند. بد نيست بدانيد طراحي اين فضاها نيز به عهده «مجيد ميرفخرايي» و فرهاد عليزاده آهي بوده است.

گفتني است؛ بدانيد فيلمبرداري سريال در ارديبهشت ماه سال 1383 در شهرک سينمايي دفاع مقدس آغاز و طي 32 ماه و حدود دو سال و هشت ماه در روزهاي پاياني سال 85 به پايان رسيد. درباره هزينه‌هاي توليد اين سريال برخي منابع آگاه ارقامي حول و حوش يازده ميليارد تومان را اعلام مي‌کنند اما سلحشور همواره گفته که سريال يوسف با رقم شش ميليارد تومان ساخته شده است.

بازتاب‌هاي مطبوعاتي

بر خلاف تصورهاي اوليه از همان ابتدا بسياري از مخاطبان نسبت به اين سريال انتقادهايي را مطرح کردند. در همان قسمت‌هاي اوليه آيت‌ا... سبحاني به نمايش ازدواج دو خواهر با يک مرد ـ حضرت يعقوب ـ در اين سريال اعتراض کرد. مدتي بعد هم مدير گروه معارف شبکه يک سيما درباره سريال موضعگيري کرد و گلايه کرد که چرا سريال براي بررسي به مراکز صاحب صلاحيت در زمينه مسائل ديني ارائه نشده است.

نمايش فضاي حسادت برادران يوسف به وي نيز از ديگر انتقادهاي مطرح شده درباره اين سريال بود.

دو قسمت از سريال يوسف نيز با انتقاد شديد بينندگان مواجه شد. اين دو قسمت يکي مربوط به نمايش مواجهه يوسف با زليخا در کاخ و ديگري صحنه مربوط به بريده شدن دست زنان در کاخ بود. نکته جالب توجه ديگر حجم پيامک‌هايي است که درباره سريال يوسف ساخته شده و با پخش هر قسمت از اين سريال، حجم قابل توجهي از آنها توليد و ارسال مي‌گردد.

تا اين لحظه مطبوعات زيادي درباره اين سريال به انتشار مصاحبه و نقد اقدام کرده اند و اغلب آنها نيز نگاهي انتقادي و تحليلي به اين سريال داشته اند.

خود سلحشور نيز از معدود عوامل اين سريال است که تاکنون درباره اين اثر به مصاحبه و اظهار نظر پرداخته و يکسره از کار خود دفاع کرده است. او خود در گفت و گويي به موفقيت دويست درصدي اين سريال اشاره و عنوان کرده بود: «الان از هر كارگرداني بپرسيد كه آيا به حداقل خواسته‌هايت رسيده اي، در بهترين موقعيت و بهترين وضعيت مثلاً مي‌گويد كه حدود هشتاد درصد رسيدم. ولي من به جرأت مي‌گويم كه به دويست درصد چيزي كه مي‌خواستم رسيدم. اين همان چيزي است كه اگر ما يك قدم برداريم، صاحب اصلي كار ده قدم بر مي‌دارد. بارها شده بود كه در تهران مثلا هوا برفي و توفاني بود ولي وقتي به همراه اكيپ به شهرك دفاع مقدس (محل فيلمبرداري پروژه) مي‌‌رسيديم، هوا آفتابي يا آنقدر مساعد بود كه مانع تعطيلي كار ما نمي‌شد.» به هر حال بايد قبول كرد كه ساخت چنين كار تاريخي مشكل است و بايد يك خسته نباشيد به عوامل اين پروژه سنگين گفت.

حاشیه‌های خواندنی

 سریال تلویزیونی یوسف پیامبر آخرین کار مرحوم رسول احدی فیلمبردار برجسته سینمای ایران در مقام مدیر فیلمبرداری یک سریال تلوزیونی بود. مرحوم احدی فیلمبرداری سریال‌های ولایت عشق و خواب و بیدار را در کارنامه کاری خود داشت. او دی ماه سال گذشته در یک تصادف رانندگی فوت کرد.

 سلحشور چند هفته بعد از آغاز پخش این سریال با راه‌اندازی یک وبلاگ که به روز مي‌شود تلاش کرد تا به برخی از شبهه‌های موجود درباره این اثر پاسخ بدهد. البته او با انتشار چند مقاله، دیدگاه‌های خاص خود را نیز درباره فیلمسازی و سریال‌سازی بیان کرد.

 جمال شورجه مشاور کارگردان این سریال در طول ساخت سریال یوسف پیامبر علاوه بر دادن مشاوره‌های مختلف به عنوان پیش‌نماز هم در این سریال حضور داشت و نماز جماعت به اقامه او برپا مي‌شد.

 تمامی صحنه‌های خارجی سریال یوسف در حوالی اتوبان تهران ـ قم فیلمبرداری شد.

 ابتدا قرار بود دکورهای مصر در شهر اصفهان و در کنار زاینده‌رود ساخته شود اما با یافتن این فضا در شهرک سینمایی دفاع مقدس این مسئله منتفی شد.

 سلحشور ابتدا قصد داشت برای بازیگر نقش زلیخا یک نابازیگر را انتخاب کند. از چند نفر نیز تست گرفته شد اما در نهایت با فاطمه گودرزی و سارا خوئینی‌ها مذاکره شد و با عدم توافق با این بازیگران با کتایون ریاحی گفتگو و مذاکره شد.

 حجت‌‌الاسلام محمد خاتمی در زمان ریاست جمهوری و دکتر محمود احمدی‌نژاد شهردار وقت تهران در زمان ساخت این سریال کمک‌های زیادی کردند. حجت‌الاسلام خاتمی 300 میلیون تومان کمک کرد و دکتر احمدی‌نژاد هم سوله‌های فرهنگ‌سرای خاوران را در اختیار این سریال گذاشت تا در آن دکورهای بخش داخلی را بسازنند.

يـوزارسيـف، پسـر دريــا

صدايش را كه از پشت تلفن مي‌‌شنوي، باورت نمي‌‌شود كه اين فرد، همان بازيگر مجموعه يوسف پيامبر(ع) است، چه برسد كه او را از نزديك ببيني، باوركردنش كمي مشكل است، مصطفي زماني همان «يوزارسيف» سريال يوسف پيامبر(ع)، پسر با استعداد سينماي ايران، كارشناس مديريت صنعتي است.

او اصليتي شمالي دارد، در واقع او پسر دريا است. وي در 30 خردادماه سال 1361 به دنيا آمده و با بازي در اين مجموعه نشان داده كه از استعداد بالايي در بازيگري برخوردار است. او در خانواده‌اي به دنيا آمده كه پنج فرزند دارد، چهار پسر و يك دختر و مصطفي فرزند سوم خانواده است. از كودكي به بازيگري علاقه وافري داشت و از كوچكترين فرصتي استفاده مي‌كرد تا فيلم ببيند.

«از آنجا كه در شهرستان برايم امكان بازيگري نبود، به هيچ عنوان به آن فكر نمي‌كردم تا اينكه دانشگاه قبول شدم، آنجا بود كه سعي كردم به تئاتر دانشجويي راه پيدا كنم و خودم را نشان دهم تا در نهايت يك قدم به بازيگري نزديك‌تر شوم.»

روزها گذشت و گذشت، تا اينكه يكي از بهترين فرصت‌هاي زندگي نصيب مصطفي شد، البته به همين راحتي هم نبود كه او سر از اين مجموعه تاريخي در آورد...

يكي از دوستان مصطفي كه مي‌دانست او علاقه زيادي به بازيگري دارد، در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار خوانده بود كه براي نقش حضرت يوسف(ع) به دنبال بازيگر هستند، و او را تشويق كرد كه برود تست بدهد، اما «مصطفي زماني» به هيچ عنوان فكر نمي‌كرد كه در اين تست پذيرفته شود، و به دوستش گفت: «نمي‌روم، آنها به دنبال بازيگري با مشخصات ظاهري من نيستند». اما دوستش پافشاري كرد و عكس او را به كارگردان اين پروژه فرج‌ا... سلحشور نشان داد، سلحشور هم از چهره «زماني» خوشش آمد و گفت: «بگو، بيايد تست بدهد»... و اين شد كه زماني خود را به سلحشور معرفي كرد. يك جوان چشم آبي كه هيچ سابقه بازيگري نداشت، اما تا دلتان بخواهد استعداد داشت.رفت و تست داد، با اينكه به نظر خودش خوب تست داد، اما آنجا متوجه شد كه خيلي‌ها براي تست دادن، رفته‌اند، ولي از تعداد آنان خبر نداشت... بيست روزي گذشت، با او تماس گرفتند و گفتند در تست‌هاي اوليه قبول شدي، وقتي كه خود را به گروه معرفي كرد، متوجه شد كه براي نقش حضرت يوسف(ع)، سه هزار نفر شركت كرده بودند!

همان زمان چند بازيگر شناخته شده، كانديداي حضور در اين نقش بودند، اما كارگردان تصميم گرفت كه از بازيگري استفاده كند تا چهره‌اش براي بينندگان شناخته شده نباشد و پيش زمينه‌اي از بازي‌هاي قبلي او نداشته باشند، به عبارتي، چهره‌اش، تازگي داشته باشد.

وقتي كه مصطفي براي اين نقش انتخاب شد، حال بايد مطالعه مي‌كرد، پس به مطالعه كتاب‌هاي تاريخي در مورد حضرت يوسف(ع)، پرداخت، ضمن اينكه متن‌هاي قسمت‌هايي از سريال هم در اختيارش گذاشته شد، تا به مطالعه آنان بپردازد. ضمن اينكه كمك‌هاي كارگردان سريال، هم باعث شده بود تا «زماني» از لحاظ روحي، اعتماد به نفس لازم را به دست آورد... چند تست ديگر از او گرفته شد تا اينكه وي بازيگر نقش اول اين مجموعه تاريخي شد.

   

مي‌گويد: «شش ماه فرصت داشتم كه خودم را آماده مي‌كردم، پس به كلاس‌هاي فشرده بازيگري، سواركاري و بدنسازي رفتم و زيرنظر اساتيد فن، آموزش ديدم.» در همان هنگام شنيده مي‌شد كه قرار است يك بازيگر خارجي به جاي اين نقش بازي كند، اما زماني از لحاظ روحي كاملا آماده بود، از طرفي سلحشور به او اعتماد كرد و پاسخ اين اعتماد را هم گرفت.

اولين روز فيلمبرداري را به خوبي به ياد دارم: «ساعت حوالي 11 صبح بود، هشتم بهمن‌ماه سال 1383» سلحشور به من گفته بود، دو هفته فرصت داري، اگر متوجه شدم كه نقش «يوسف» را نمي‌تواني بازي كني، عوضت مي‌كنم، اما من مصمم بودم تا خودم را نشان دهم، پس تمام تمركزم را روي بازي‌ام گذاشتم و روزها گذشت تا به دو سال رسيد و من حالا بازيگري بودم كه دو سال مقابل دوربين اين پروژه تاريخي قرار گرفته بودم.

حكايت موقعي جالب مي‌شود كه مصطفي زماني، پسر عمه‌اش «حسين جعفري» بازيگر نقش نوجواني يوسف را به گروه معرفي كرد. گويا سلحشور از بازيگر اولي كه براي اين نقش انتخاب شده بود راضي نبود. از طرفي گروه در تعطيلات تابستاني به سر مي‌بردند، او هم به شمال رفته بود تا با خانواده خود ديداري تازه كند. در برخورد با پسرعمه‌اش، به نظرش آمد كه او به درد اين نقش مي‌خورد، آن زمان «حسين» در كار نمايشنامه نوشتن بود و برنده جايزه بهترين بازيگر كودك در استان مازندران هم شده بود، پس عكس‌هايي از پسرعمه‌اش گرفت و در بازگشت به تهران به سلحشور نشان داد، او هم پذيرفت و اين نقش را به او دادند. همان طور كه اشاره كرديم، چهره او با چهره گريم شده‌اش در سريال كاملا متفاوت است، به همين خاطر، كمتر او را در كوچه و خيابان مي‌شناسند.

او پس از نمايش اين مجموعه پيشنهادهاي زيادي داشت اما طبق قرارداد تا زماني كه اين سريال در حال پخش است، او نمي‌تواند در هيچ مجموعه تلويزيوني بازي كند اما در سينما مي‌تواند نقش‌آفريني كند.

مصطفي زماني به استاد شكيبايي علاقه زيادي داشت، هنگامي كه خبر مرگ او را شنيد، گريه از چشمانش جاري شد...

از «مصطفي زماني» در آينده بيشتر خواهيم شنيد... براي او آرزوي موفقيت داريم.

30 سـال زندگـي مشتـرك

30 سال از آغاز زندگي مشترك‌شان مي‌گذرد و طي اين سال‌ها فراز و نشيب‌هاي زيادي را در زمينه كاري طي كرده‌اند، اما اين زن و شوهر به عنوان يك زوج هنرمند خود را به جامعه هنري ايرانيان شناساندند. محمود پاك‌نيت و مهوش صبركن... با اين زن و شوهر هنري گفتگوي بسيار خواندني انجام داديم كه در اين شماره به خاطر محدوديت صفحه نتوانستيم، به چاپ برسانيم، اما دلمان نيامد. حالا كه سوژه اصلي اين شماره مجله به سريال يوسف پيامبر(ع) اختصاص دارد به گوشه‌اي از اين گفتگو مي‌پردازيم.

پاك‌نيت مي‌گويد: با مهوش سال 56 در تئاتري به نام شاتره آشنا شدم. شاتره گياهي است كه براي بيمارهاي گرمازده بسيار مفيد است و دماي بدن آنها را پايين مي‌آورد. من و همسرم آن جا با هم، همبازي بوديم. من نقش پسر كارگر را بازي مي‌كردم و همسرم نقش شازده خانم رو... تو همون تئاتر بود كه يك دل نه صد دل عاشق ايشان شدم!! بعد از دو سال هم ايشان جواب مثبت به ما دادند و زندگي مشترك‌مان را شروع كرديم.همسرش مهوش خانم مي‌گويد: من اون موقع فقط 18 سالم بود و به تنها چيزي هم كه فكر نمي‌كردم ازدواج بود! به همين خاطر هيچ ملاك خاصي نداشتم، اما عشق و علاقه ما به يكديگر باعث شد كه با هم ازدواج كنيم. ما هر دومون آدم‌هاي كم‌توقعي بوديم و اصلا اهل شرط و شروط گذاشتن براي همديگر نبوديم به همين خاطر در ازدواج ما خبري از سختگيري‌هاي رايج نبود...پاك‌نيت‌ مي‌گويد: ازدواج با همسرم يكي از بهترين تصميم‌هاي زندگي من است و بدون شك من همه موفقيت‌هايم را مديون ايشان هستم. نوع نگاه ايشان به زندگي، مديريت‌شان در خانه و برخوردشان با من و بچه‌ها بي‌نظير است و مطمئنا اگر ايشان همسرم نبود من هيچ كدام از موفقيت‌هاي فعلي‌ام را نداشتم. صبركن مي‌گويد: نگاه من و محمود در زندگي كاملا همسو است. دغدغه‌هايمان يكي است و از همه مهمتر همديگر را به خوبي مي‌فهميم. او يك مرد بي‌نظير است و هميشه از اينكه ايشان را انتخاب كرده‌ام به خودم مي‌بالم.

جعفر دهقان: پسرم دانشجوي پزشكي است

جعفر دهقان در سال 1339 در تهران به دنيا آمد و مدرك تحصيلي او ديپلم هنرستان فني است. آغاز فعاليت او به 15 سالگي (سال 1354) بر مي‌گردد، يعني زماني كه در گروه تئاتر مركز رفاه بازي كرد. در سال 1360، زماني كه جواني 21 ساله بود،
همكاري خود را با حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي آغاز كرد و در همان سال فعاليت سينمايي خود را با بازي در فيلم «توجيه» به كارگرداني منوچهر حقاني‌پرست شروع كرد.در سال 1372، او با بازي در فيلم «حماسه‌مجنون» توانست سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم مرد را به دست آورد. نظر دهقان در مورد بازيگري جالب است: «بازيگري كار سختي است اما اين سبب دور شدن بازيگر از اين شغل نمي‌شود، اگر كسي مي‌خواهد وارد اين عرصه شود، بايد عشق، انگيزه و تلاش داشته باشد. هر چه بيشتر بازي كند، بيشتر احساس نياز به اين شغل مي‌كند.» دهقان در مورد سريال يوسف پيامبر(ص) مي‌گويد: اين مجموعه هم مانند مجموعه‌هاي امام علي(ع)، امام رضا(ع) و اصحاب كهف از فيلم‌هاي ماندگار مي‌شود.دهقان طي سال‌ها فعاليت هنري خود در پروژه‌هاي زيادي بازي كرده كه به تعدادي از آنها اشاره خواهيم داشت: توجيه، مرگ ديگري، عقود، بلمي به سوي ساحل، پرواز در شب، تيرباران، دستفروش، هراس، بحران، تعقيب سايه‌ها، عمليات كركوك، صليب طلايي، زير آسمان، حماسه مجنون، حمله به اچ سه، بوي پيراهن يوسف، هفت گذرگاه، جهنم سبز، ياس‌هاي وحشي، خلبان، اصحاب كهف، سحرگاه پيروزي، مريم مقدس، بي‌همتا، صنوبر، شهر آشوب كه اين جز كارهاي تلويزيوني او بوده است.ثمره ازدواج او دو فرزند است، يكي پسر به نام سروش كه در رشته پزشكي تحصيل مي‌كند و ديگري دختري به نام سحر كه سال آخر دبيرستان است.
گفتني است جعفر دهقان ستاره سينمايي دفاع مقدس و بازيگر فيلم‌هاي رزمي بود، تا جايي كه او فنون رزمي را در فيلم‌هايي از جمله ياس‌هاي وحشي و شيرهاي جوان به نمايش گذاشت. او به مدت 16 سال به صورت حرفه‌اي رشته‌هاي رزمي را انجام مي‌داد.

رشته ورزشي او رزميران كه نوعي كُشتي كج است، مي‌باشد و دان 2 كمربند مشكي است.

يوزارسيف كوچك

«سيدحسين جعفري» سال 71 در فريدونكنار مازندران سرسبز به دنيا آمد و چهارمين فرزند خانواده است او هم اكنون در سال سوم دبيرستان تحصيل مي‌كند. او در خانواده‌اي رشد يافته كه با قرآن مانوس بوده و قرآن را به خوبي تلاوت مي‌كند، در كودكي چندين بار پدرش داستان حضرت يوسف(ع) را برايش تعريف كرده بود، مطالعه او زياد است و كتاب‌هاي زيادي هم خوانده است. او از پنج سالگي مكبر و اذان‌گوي مسجد بوده. جعفري كه او هم مانند پسردايي‌اش، پسر درياست، مي‌گويد: كه برخورد مردم با من خيلي خوب است، مهربان و صميمانه، دبيرهايم هم سعي مي‌كنند دل مرا نشكنند و از بازي‌ام تعريف مي‌كنند!حسين مي‌گويد من از مصطفي زودتر مقابل دوربين قرار گرفتم، مصطفي در بهمن 83 جلوي دوربين رفت و من در مهرماه همان سال تا مرداد 85 مقابل دوربين بودم.او مي‌گويد: در سال‌هاي اول و دوم راهنمايي نمايشنامه‌اي نوشتم و در آن بازي كردم و بازيگر برگزيده استان در آن رده سني شدم.

خانواده سبز

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:11 |
مصاحبه با بازیگر نقش فرشته وحی در سریال حضرت یوسف(ع)

گپی با «اردلان شجاع كاوه» بازیگر نقش فرشته وحی در سریال حضرت یوسف (ع)

اردلان شجاع كاوه بازیگر نام آشنای سینما، تئاتر و تلویزیون كشورمان در سال ۱۳۴۱ در بیرجند متولد شده است. او در رشته بازیگری و كارگردانی، لیسانس و فوق لیسانس دارد و از سال ۱۳۴۸ پا به این عرصه گذاشته است.
شجاع كاوه در حال حاضر در كنار بازیگری، تدریس هم می‌كند. او در آثار سینمایی و تلویزیونی زیادی كاركرده كه از میان آنها می‌توان به بایكوت، گذرگاه، هراس، پنجاه و سه نفر، دادستان، عملیات كركوك، بر بال فرشتگان، دایره سرخ، آقای رئیس جمهور، اصحاب كهف، كلانتر، روح مهربان، صاحبدلان، چارخونه و به تازگی سریال «یوسف پیامبر» اشاره كرد.

شجاع كاوه در مورد حضورش در عرصه هنر می‌گوید: «۷ ساله بودم كه به عرصه بازیگری پا گذاشتم؛ با همان تئاترهای مدرسه. پس از آن جذب سازمان تبلیغات شدم و از طریق این سازمان در برنامه های متفاوتی حضور پیدا كردم و از آن دوره تاكنون نقشهای متفاوتی را تجربه كرده ام كه هر كدام شرایط خاصی داشته اند. اما آنچه برایم اهمیت داشته و دارد، ماندگاری و تأثیرگذاری نقشهایم است.»

می‌گویم مردم شما را بیشتر با نقشهای جدی و یا منفی می‌شناسند اما چطور شد در طنز چارخونه ظاهر شدید؟
▪ می‌گوید: «چارخونه اولین كار طنز من به شكل روتین بود كه پیش از این هم در برخی كارهای تئاتر این فضا را تجربه كرده بودم، ولی «چارخونه» بسیار متفاوت بود. خود من هم فضای طنز را دوست دارم و به همین دلیل نقش داماد خانواده را قبول كردم.»

اما این روزها اردلان شجاع كاوه را با نقشی بسیار متفاوت در سریال «یوسف پیامبر» می‌بینیم.
از او در مورد حضورش در این سریال و ایفای نقش «فرشته وحی» می‌پرسم كه می‌گوید: «من علاقه زیادی به كتابهای تاریخی دارم و همین علاقه باعث گرایش من به كارهای تاریخی شده است. سالها پیش در سریال «مردان آنجلس» در یك نقش تاریخی ظاهر شدم كه همین تجربه و كار كردن در گروه آقای سلحشور باعث شد در سریال یوسف پیامبر(ع) هم نقشی متفاوت داشته باشم».

می‌پرسم حالا چرا نقش فرشته وحی؟!
شجاع كاوه با مكثی كوتاه می‌گوید: «مگر چه اشكالی دارد نقش منفی ها هم یك روز متحول شوند و با یك نقش مثبت كه چه عرض كنم، با نقش فوق مثبت در قاب تصویر جای بگیرند؟! مگر نقش منفی ها دل ندارند؟!.. .»
▪ شجاع كاوه دوباره مكثی می‌كند و در ادامه می‌گوید: «البته از شوخی كه بگذریم، زمانی كه این نقش به من پیشنهاد شد، كمی‌در پذیرش آن دچار تردید شدم، اما پس از مدتی فكر كردن در مورد این نقش، سرانجام قبول كردم، چون برایم یك تجربه تازه بود. گذشته از همه این مسائل بازیگر باید خودش را با نقشهای متفاوت محك بزند. این روزها هراز گاهی كه با مردم برخورد می‌كنم، به من می‌گویند، اصلاً این نقش به تو نمی‌آید؛ من به این نظریات اهمیت می‌دهم، زیرا نظر بیننده برایم بسیار محترم است. اما قبول كنید كه بازیگر باید تجربه های تازه ای داشته باشد تا در یك نقش راكد نماند. هر چند من در عرصه كسب تجربه هنوز در ابتدای راهم.»
وی در ادامه می‌افزاید: «ظاهر شدن در نقشهای خاص تاریخی بسیار دشوار است، چون هیچ كس ما به ازای انسانی یا وجودی این شخصیت ها را ندیده است. درست مثل «فرشته وحی» كه تصویری در كتابهای تاریخی و دینی از آن نداریم و این نگاه و خلاقیت كارگردان است كه به این شخصیت تصویر می‌دهد. در هر صورت آثاری مثل سریال «یوسف (ع)» گذشته از افت و خیزهایش بیشتر برای ارایه اطلاعات تاریخی به مردم است و تغییر دادن نگاه و ذائقه مخاطبی كه با آثار سینمایی رنگارنگی در روزگار حاضر، رو به روست.به نظر من هر سریال یا اثر سینمایی بدون تردید كاستی هایی دارد، اما جسارت پرداختن به آثار سخت، علاقه و توجه ویژه می‌خواهد.»

__________________
خدا دارم ، نبي دارم ، علي دارم ، ولي دارم ، چه غم دارم؟

خنده‌هاتو به همه بده ولی لبخندتو به يک نفر،
عشقتو به همه بده ولی وجودتو به يک نفر،
بذار همه عاشقت باشن ولی خودت عاشق يه نفر باش...
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 17:49 |
گفت  و گو با امير قويدل، كارگردان مجموعه دايره ترديد
اين است زندگي من
احساس و آرزوي من اين است كه هنگام كار و در كنار دوربين سرم را روي زمين بگذارم، اما و غمناك است كه بگويم نمي  دانم فردا چه خواهد شد
من خيلي خوشحال هستم كه كارم را با يك كارگردان جدي و عاشق كار شروع كردم. كسي كه احساس مي كنم زندگي و گذشته اش بسيار شبيه من بود
019446.jpg
عكس ها: ساتيار
امير موسي كاظمي
آقاي قويدل، چهره شما چيزي بيش از نيم قرن زندگي را به تصوير كشيده است.
بله، من متولد سال 1326 هستم. در مشهد مقدس.
و چه مدت از اين 57 سال را دور از موطن خود گذرا نديد؟
نديد؟طي دو مقطع من مجبور شدم كه شهرم را ترك كنم؛ اولين بار 16 ساله بودم كه به تهران آمدم و 2 سال بعد برگشتم به مشهد و به تحصيلاتم ادامه دادم. بار دوم هم در سال 49 بود كه لباس سربازي را پوشيدم و شهرم را ترك كردم كه اين دومي تاكنون ادامه داشته است.
چه دليلي باعث شد در 16 سالگي خانه و كاشانه را رها كنيد و به تهران بياييد؟
آن 2 سال را در تهران كار تئاترمي كردم. به دليل علاقه وافري كه به تئاترداشتم، درس را رها كردم و آمدم به تهران و كار تئاتررا شروع كردم.
و چرا برگشتيد؟
نصايح دوستان نزديكم باعث شد كه برگردم به مشهد و درسم را تمام كنم. همين طور هم شد و با شركت در كلاس هاي شبانه بالاخره درسم را تمام كردم.
كدام محله مشهد زندگي مي كرديد؟
من متولد خيابان خاكي در گنبد سبز هستم. در بالاي خيابان قديم كه حالا اسمش خيابان رضوي و توحيد شده، بزرگ شده  ام.
در آنجا هم كار تئاترمي كرديد؟
بله، من كارم را در مشهد آغاز كردم و هنوز هم با دوستاني كه با هم كار مي كرديم رابطه دارم.
اين رابطه و همچنين پيوندهاي خويشاوندي قطعا شما را به مشهد مي كشاند.
بله، هر از گاهي كه احساس مي كنم نياز دارم كه برگردم و خاطراتم را با پرسه زدن در آن كوچه ها زنده كنم، لحظه اي ترديد نمي كنم.
آن بخش هايي كه شما را به خاطرات گذشته تان باز مي گرداند، هنوز هست؟
بله، هر چند تغييرات زيادي كرده و هر چند يادآوري خاطرات عزيزاني كه ديگر در بين ما نيستند، آزارم مي دهد، اما هنوز هم از ديدن آن بخش ها و يادآوري آن خاطرات لذت مي برم.
آن دو سالي كه براي اولين بار به تهران آمده بوديد، كجا ساكن شديد؟
در يكي از كوچه هاي قديمي شاه آباد كه با خانقاه پيوست داشت، زندگي مي كردم و دليلش هم صرفا نزديكي به اماكن تئاتري بود.
و بار دوم؟
دوره بعدي كه به تهران آمدم، ديگر وارد زندگي شده بودم و در خيابان هدايت خانه گرفتم. چند سالي آنجا زندگي مي كرديم تا اينكه پسرم به دنيا آمد و مجبور شديم به خيابان بهار نقل مكان كنيم. تا همين چند سال پيش هم آنجا بوديم. الان هم در پونك زندگي مي كنيم.
چه ويژگي باعث شد كه پونك را براي زندگي انتخاب كنيد؟
خب، همان طور كه اطلاع داريد، بادهاي تهران از غرب به شرق مي وزد و همين باعث مي شود كه اين منطقه، هواي سالمي داشته باشد. همچنين به دليل بزرگراه هايي كه در آن حدود وجود دارد، از شر ترافيك تا حدي در امان هستيم. كلا در اين منطقه احساس آرامش مي كنم.
منطقه يا خيابان ايده آل شما در تهران كجاست؟
من چون بهترين دوران زندگي يعني جواني ام را در مناطق مركزي تهران گذرانده ام، طبيعتا آن محدوده را بيشتر مي پسندم. ضمن اينكه اين محدوده بيش از ساير مناطق اصالت خود را حفظ كرده است.
18 سال زندگي در شهرستان آن هم در دوران نوجواني و جواني چه تاثيري روي شما گذاشته و آيا دور بودن از پايتخت در آن سال ها شما را از هدف تان دور نساخته است؟
به هر حال بي تاثير نيست. چون شهر من شهر مذهبي بود و خانواده من هم خانواده متدين. در نتيجه من به دشواري كارم را ادامه دادم و پدرم با كار من مخالف بود. هر چند نمي دانست كه من چه مي كنم. اين مشكل براي من تنها نبود و ساير دوستانم هم تحت تاثير چنين فضايي قرار داشتند تا جايي كه مجبور بودند با اسامي مستعار كار تئاتر را دنبال كنند.
حال اگر فرض كنيم شما به تهران نيامده بوديد و تمام اين سال ها را در مشهد مي گذرانديد، آيا اين موقعيت را براي خودتان متصور بوديد؟
به هر حال ببينيد وقتي من در سن 16 سالگي درس ، تحصيل ،خانواده و شهرم را رها كردم و به تهران آمدم پس اين عشق و علاقه، يك عشق مهار شده نبود . اين عشق به حدي بود كه من درآن سال هاي نوجواني با صداي بلند همواره فكر مي كردم كه اگر روزي تئاتر مملكتم به يك انسان عاشق نياز داشته باشد، من دستم را دراز مي كنم.
تهران۸۳ با تهران سال 42 كه شما براي اولين بار به آن قدم گذاشتيد، چقدر تفاوت پيدا كرده است؟
اصلا قابل قياس نيست. آن تهراني كه من به آن آمدم آنقدر آرامش بخش بود كه گاهي احساس مي كردم اينجا زادگاه من است، ولي الان با توجه به اينكه كار و زندگي من اينجاست، گاهي اوقات احساس مي كنم به جاي آرامتري نياز دارم .
با اين شرايط اگر دغدغه هاي شغلي نباشد. جاي ديگري را براي زندگي انتخاب خواهيد كرد؟
بله، در چنين شرايطي ترديد نمي كنم.
برگرديم به تئاتر. اولين دستمزدي كه شما در اين راه گرفتيد چقدر بود؟
من آن زمان هفته اي 3 تومان و 5 زار مي گرفتم. اين مبلغ گرچه زياد نبود اما عشق و علاقه من به تئاتر اين زندگي سخت را زيبا مي كرد.
چه موقع فهميديد كه تئاتر، شغل شما شده است؟
من كار تئاتر را در 7 سالگي آغاز كردم، اما فكر مي كنم از حدود سال 40بود كه تقريبا به طور حرفه اي وارد عرصه هنر شدم. هيچگاه فكر نمي كردم كه من آماتورم. هميشه احساسم اين بود كه اين كار حرفه من است. الان هم اگر از من بپرسيد كه اگر دوباره متولد شوم چه خواهم كرد، جواب خواهم داد من همين هستم كه هستم.
اولين كاري كه در تهران اجرا كرديد، چه كاري بود؟
اولين كارم در تهران، مهاراجه و دختر فقير بود كه در اين نمايش افتخار بازي در كنار بزرگاني چون مرحوم هوشنگ سارنگ و مرحوم بهمن يار وهمچنين استاد همايون كه الان در قيد حيات هستند را پيدا كردم.
چند سال كار تئاتر كرديد؟
من 18 سال روي صحنه بودم تا اينكه بر اثر يك درگيري لفظي با رئيس وقت اداره تئاتر مجبور شدم تئاتر را كنار بگذارم.
و بعد به سراغ سينما رفتيد؟
بله. يك اتفاق ساده باعث شد كه با ساموئل خاچيكيان آشنا شوم.
اين آشنايي هم مربوط مي شد به زماني كه من خبرنگار روزنامه آفتاب شرق مشهد بودم وايشان براي افتتاح يكي از فيلم هايشان به مشهد آمده بودند. زمان ساخت فيلم بوسه بر لب هاي خونين كه در مشهد فيلمبرداري مي شد، اين آشنايي بيشتر شد تا اينكه بعدها من فيلمنامه مرگ در باران را براي ايشان نوشتم و همكاري ما به صورت فيلمنامه و دستيار كارگردان ادامه پيدا كرد تا زمان انقلاب.
اولين فيلمي كه كارگرداني كرديد چه نام داشت؟
اولين فيلمي كه با ساموئل كار كردم همان مرگ در باران بود. همچنين اضطراب و كوسه جنوب. چندين فيلمنامه ديگر هم براي ايشان نوشتم كه بعدها ساخته شد. اولين فيلمي كه شخصا ساختم بن بست بود از مجموعه سريال چنگك كه از همين فيلم از ايشان جدا شدم ولي آن رابطه دوستي و استاد و شاگردي كه بين ما بود باعث مي شد كه هرازگاهي كنارش باشم، حالش را بپرسم، خانه اش بروم و به هر حال هيچگاه اين رابطه قطع نمي شد. الان هم كه ايشان دربين ما نيستند، رابطه من باپسرشان ادامه پيدا كرده وهرگاه بزرگداشت و ياد بودي از ايشان برگزار شود، من مجددا وظيفه شاگردي خودم را ادا مي كنم.
چه زماني همكاري خود را با تلويزيون آغاز كرديد؟
همانطور كه گفتم فيلم سينمايي بن بست به عنوان يك قسمت از سريال چنگك به تهيه كنندگي مرحوم جلال مقدم، اولين كار من براي تلويزيون بود.
از بن بست تا دايره ترديد برامير قويدل چه گذشت؟
در اين فاصله من خيلي كار كردم. بعد از انقلاب، خونبارش را ساختم كه در واقع اولين فيلم سينمايي بود كه در مورد انقلاب ساخته شد. برج خونين ، ميرزا كوچك خان،سردار جنگل، ترن، دل نمك، گالان و رخساره از ديگر كارهايي بود كه در اين  سالها انجام دادم. همچنين فيلمنامه هاي بسياري نوشتم كه ديگران كار كردند. غير از اينها فيلم هاي مستند زيادي ساختم كه علاقه بسياري هم به آنها دارم و فكر مي كنم اين فيلم هاي مستند بود كه من را آماده تر كرد براي كارهاي سينمايي. در واقع مستندسازي تجربه اي بود كه مي بايست خيلي پيش از اينها آن را به دست مي آوردم. آخرين كارم هم سريال دايره ترديد است كه مي توان گفت 9 فيلم سينمايي در اين مجموعه دارم.
شما از داستان هاي مجموعه دايره ترديد به عنوان فيلم سينمايي نام مي بريد، در حاليكه در كارنامه شما تنها نام سريال تلويزيوني دايره ترديد ثبت خواهد شد.
ببينيد اينها قصه هايي بود كه تايمي بيشتر از معمول داشت. بعضي از آنها حتي بيش از 150 دقيقه بود يعني در حد 2 فيلم سينمايي و چون هر كدام از اين قسمت ها داستان مجزايي داشت، احساس من اين بود كه دارم كار سينمايي مي كنم.
بافت قوي اين سريال چقدر تحت تاثير آموزه هاي شما از مرحوم خاچيكيان بوده است؟
ببينيد تعريف كردن، هيچ وقت من را خوشحال نمي كند ولي اين ذهنيت كه شما به آن اشاره كرديد باعث مي شود كه من احساس كنم آن محبت اكتسابي كه در اين راه نصيبم شده را هدر نداده ام. در مورد سوال شما هم بايد بگويم نمي  دانم در كارهايم چقدر تحت تاثير مرحوم ساموئل خاچيكيان بوده ام، اما آنچه كه مسلم است اين است كه خاچيكيان يكي از برترين هاي زمان خودش بود و ما كارگرداني نداشتيم مثل ايشان كه هم صاحبنام باشد و هم صاحب تكنيك و كار خوب، آن هم در شرايطي در كنار فيلم هاي ساموئل فيلم هايي ساخته و اكران مي شد كه بسيار سطحي بود. به هر حال من خيلي خوشحال هستم كه كارم را با يك كارگردان جدي و عاشق كار شروع كردم. كسي كه من احساس مي كنم زندگي و گذشته اش بسيار شبيه من بود.
در صحبت هايتان به اين نكته اشاره كرديد كه اگر دوباره متولد شويد باز هم همين راه را ادامه مي دهيد. چه تفاوتي خواهد بود ميان امير قويدل امروز و امير قويدل كه 57 سال ديگر قرار است به اين نقطه برسد؟
قطعا سعي مي كنم اشتباهات كمتري مرتكب شوم تا كمتر در حرفه ام آسيب ببينم.
019449.jpg
چقدر در بيان اين اشتباهات صراحت داريد؟
طبيعي است كه بعضي حركت ها آدم را به هرز مي     برد. اين اشتباهات مي     تواند هم در زندگي شخصي و هم در حرفه انسان اثر نامطلوب خود را بگذارد. خب، من هم جوان بوده ام و دوست داشته ام كه با شدت و حدت جلو بروم، غافل از اينكه گاهي نياز است در اين حرفه با انديشه حركت كرد تا باري به هر جهت. آنچه مشخص است اينكه من اشتباه زياد داشته ام و اين اشتباهات هم در سرنوشت من بي  تاثير نبوده است و به هر حال اين است زندگي من.
منبع درآمد شما فقط از اين راه است؟
بله، البته قبلا دبير بودم، ولي متاسفانه يا خوشبختانه فعلا سينما تنها شغل من است.
بعد از نزديك به 40 سال سكونت در تهران الان صاحب خانه ايد يا مستاجر؟
من هنوز مستاجرم.
اجاره نشيني شما دليل خاصي دارد؟
خب، من در زندگي شخصي ام آسيب زياد ديده ام به خصوص در كارهاي اقتصادي، يكي، دو بار دورخيز كرده ام و شكست خورده ام، ولي همچنان قويدل هستم و زندگي مي كنم.
شما بيمه هستيد؟
بيمه ما همان چيزي است كه صحبت آن در خانه سينما هست. گاهي حركت مي كنند، گاهي لغو مي كنند. گاهي پول مي خواهند. الان هم مدتي است كه نتوانسته ام حق بيمه را پرداخت كنم.
سبا اين شرايط چه آينده اي را براي دوران بازنشستگي تان متصور هتيد؟
احساس و آرزوي من اين است كه هنگام كار و در كنار دوربين سرم را روي زمين بگذارم، اما كلا سينماي ما و آدم هايي كه در سينماي ما فعاليت دارند، امنيت شغلي و آينده روشني ندارند و غمناك است كه بگوييم نمي  دانيم فردا چه خواهد شد.
در اين سن، روزي چند ساعت كار مي كنيد؟
من بيشتر وقتم را با كارم مي گذرانم. حتي لحظاتي را هم كه در خانه هستم، در انديشه كارهايي كه در آن روز انجام داده ام، مي گذرانم.
چقدر به شما بدهند، كارتان را رها مي كنيد؟
فكر مي كنم هيچ چيز نتواند من را از كارم جدا كند چون اگر كارم را ترك كنم بايد زندگي را ترك كنم.
از ديدگاه شما قشنگ ترين چيزي كه در تهران هست ولي در شهرستان ها نيست، چيست؟
سوال دشواري است، ولي مي توان گفت يك حركت سريع تر از جاهاي ديگر در تهران وجود دارد. يعني زندگي بيشتر در جريان است و شتاب بيشتري دارد. در اين شتاب زندگي هست و در اين زندگي بودن.
و به عنوان آخرين سوال مي خواهم بپرسم اگر جاي من بوديد مصاحبه را با چه سوالي به پايان مي برديد؟
اين سوال كه در آينده چه مي خواهم بكنم و آيا به آنچه مي خواستم رسيده ام يا نه؟
و در جواب اين سوال ها بايد بگويم كه خير، من هنوز به نيمي از خواسته هايم نرسيده ام يا آنچه كه اتفاق افتاده آن چيزي نبوده كه آرزويش را داشته ام به هر حال از آن چيزي كه انجام داده ام ناراحت نيستم و افتخار مي  كنم به آنچه كرده ام، ولي دلم مي خواست كاري بكنم كارستان.

شرح
019443.jpg
در حال تدوين
اگر برنامه 90 عادل فردوسي پور گذاشته باشد دوشنبه شب ها شبكه اي غير از۳ را انتخاب كنيد، حتما بيننده سريال دايره ترديد از شبكه اول سيما بوده ايد. سريالي كه تيتراژ آن با نام فرامرز صديقي آغاز و به اسم امير قويدل ختم مي شود.
قويدل را بيش از همه فيلمهايش با خونبارش مي شناسند. فيلمي كه به عنوان اولين پروژه سينمايي در مورد انقلاب، در تاريخ سينماي ايران به يادگار مانده است. او را در حال تدوين يكي از قسمت هاي مجموعه دايره ترديد در سازمان سينمايي سبحان مي بينيم و همانجا قرار يك گفت وگوي شهروندي را مي گذاريم. گفت وگويي كه سعي دارد زواياي ناشناخته زندگي كارگرداني از مكتب مرحوم ساموئل خاچيكيان را براي خواننده به تصوير بكشد. كارگرداني كه دوست دارد دوباره متولد شود تا كمتر اشتباه كند.
خبرنگار حوادث بودم
مي گويد: در روزنامه آفتاب شرق مشهد خبرنگار حوادث بودم. در مشهد بيمارستاني بود به نام سوانح سوختگي كه اغلب اتفاقات آنجا مي افتاد و به  همين خاطر هر روز يك سوژه ناب براي روزنامه داشتم. وقتي اين مطالب با قلم من چاپ مي شد احساس مي كردم كه آن قلياني كه در ذهنم داشتم آرام شده است خيلي از همان گزارش ها و خبرها الهامي شدند براي فيلمنامه هايي كه بعدها من نوشتم.
سختگيري هاي پدر
مي گويد: سختگيري هاي پدرم اثرات مثبتي هم براي من به همراه داشت. چرا كه من را مثل يك فنر فشرده بار آورده بود كه قدرت ارتجاعي زيادي داشت و وقتي اين فنر باز شد، تا جايي پيش رفتم كه خود او هم احساس كرد، شايد آن سختگيري ها بي مورد بوده است. در واقع همين گونه هم شد. يادم هست بعد از انقلاب وقتي فيلم خونبارش من را كه در يك جمع كاملا سياسي اكران شده بود، ديد تعجب كرده بود كه من چگونه اين فيلم را ساخته ام و چگونه اين مجموعه را گرد هم آورده ام.
پيرزن گريه مي كرد
مي گويد: شايد تماشاي تعزيه هايي كه آن روزها در مشهد اجرا مي شد، در روي آوردن من به تئاتر موثر بود. هميشه احساس مي كردم كه من مي توانم بهتر از بازيگران، تعزيه بازي كنم و اين كار را هم مي كردم. يعني به محض اينكه تعزيه تمام مي شد، من مي آمدم و در كوچه خودمان به صورت انفرادي و جاي هر دو شخصيت بازي مي كردم و هيچ وقت يادم نمي رود در يكي از اين روزهايي كه در حال اجراي اين نقش ها بودم، پير زني را ديدم كه نشسته كنار كوچه و گريه مي كند.
اين صداي تو نيست 
مي گويد: پدرم به شدت با كار تئاتر مخالف بود. حتي زمانيكه در راديو مشهد مشغول به كار بودم، همسايه هايي كه با پدرم اختلاف داشتند از اين طرز فكر او سوءاستفاده كرده و او را با اين عنوان كه پسرت مطرب است، تحقير مي كردند. پدر من هم چون نمي دانست كه صدايي كه از راديو پخش مي شود يك صداي ضبط شده است، اين حرف ها را باور نمي كرد. چون در همان لحظه كه صدا پخش مي شد، من رو به رويش نشسته بودم.
مشكل با فرامرز صديقي؟ اصلا!
مي گويد: برخلاف تصور شما، كار كردن با آقاي فرامرز صديقي اصلا مشكل نيست. ايشان شخصيت خاص خودشان را دارند و نوع نگاه به وي هم بايد اختصاصي باشد. من نمي خواهم تعريف كنم ولي من در كنار آقاي صديقي واقعا لذت بردم و كارشان را بسيار دوست دارم. برخلاف خيلي ها كه عقيده داشتند ايشان براي اين نقش كند و سنگين هستند، من معتقدم كه انتخاب فرامرز صديقي براي اين نقش انتخاب دقيق و صحيحي بوده و ايشان هم به خوبي از عهده كار برآمدند و من از اين بابت خوشحالم. هر چند انتخاب بازيگرها با من نبود.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 17:35 |
فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و...
15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟
15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟


سینمای ما - مریم ضیغمی: جمع كثیری از هنرپیشه های سینمای ایران مشغول بازی در پروژه های مختلف بودند گوشی آن ها خاموش یا به روی پیام گیر بود. طی تماس های مكرر آخرین فعالیت های هنری هنرپیشه ها و كارهای آماده نمایش آن ها را جویا شدیم.


محمد رضا فروتن


محمد رضا فروتن بازیگر خوش تكنیك كشورمان در رابطه با آخرین فعالیت هنری خود گفت: در فیلم سینمایی شبانه روز به كارگردانی امید بنكدار و كیوان علیمحمدی بازی كردم.وی با اشاره به این كه پیشنهاد جدید كاری ندارد افزود: در این فیلم در نقش یك بازیگر بازی می كنم.فروتن در پاسخ به این كه درباره ویژگی نقش خود برایمان بگویند گفت: قرار مصاحبه نبود. انشاء ا... بگذارید فیلمی از من اكران شود با هم در آن رابطه به گفت و گو می نشینیم.فروتن هم اكنون كنعان را روی پرده سینماهای كشور دارد.همچنین بازی او در فیلم سینمایی پستچی 3 بار در نمی زند چند روز پیش به پایان رسید.


لاله اسكندری


لاله اسكندری نیز با اشاره به این كه هم اكنون نمایشگاه عكس خود را بر پا كرده است گفت: این نمایشگاه بیست و دوم آبان دایر شد و 42 قطعه عكس خود را كه طی 5 تا 6 سال اخیر گرفته ام در معرض دید عموم قرار داده ام.وی افزود: در سریالی با نام در چشم باد به كارگردانی مسعود جعفری جوزانی بازی می كنم كه منتظر بخش آمریكا هستیم تا سفرمان برای این بخش مهیا شود تا بازی ام در كنار كامبیز دیرباز و پارسا پیروزفر در سریال به پایان برسد.اسكندری اظهار داشت: نقش فخرالسادات عروس خانواده ایرانی را بازی می كنم كه به نوعی قهرمان داستان است و نقش همسرم را آقای دیرباز ایفا می كند.وی تصریح كرد: همچنین 2 فیلم سینمایی مخمصه و شوریده كه هر 2 به كارگردانی محمد علی سجادی است را آماده نمایش درسینماهای كشور دارم.اسكندری در رابطه با همكاری خود با محمد علی سجادی گفت: از سبك و طرز كار آقای سجادی خوشم می آید و خوشحالم كه در این 2 پروژه توفیق همكاری با ایشان نصیبم شد.وی ادامه داد: چندی پیش نیز در فیلم تلویزیونی مهمانخانه ای در برف به كارگردانی سعید سلطانی بازی كردم كه از رسانه ملی پخش شد.


اكبر عبدی


اكبر عبدی بازیگر توانا و با استعداد كشورمان نیز گفت: هم اكنون در فیلم سینمایی اخراجی ها2 به كارگردانی مسعود ده نمكی مشغول ایفای نقش هستم.وی افزود: من در همان نقش سابق اخراجی ها بایرام ظاهر شده ام.عبدی ادامه داد: محمد رضا شریفی نیا، امین حیایی، جواد رضویان، میرطاهر مظلومی، حسام نواب صفوی، ارژنگ امیر فضلی و جمع كثیری از بازیگران برجسته كشور در اخراجی ها2 بازی می كنند.


پگاه آهنگرانی


پگاه آهنگرانی بازیگر جوان سینمای ایران نیز گفت: فیلم سینمایی آتش سبز را آماده نمایش دارم.آهنگرانی كه بازی زیبایی در زندان زنان ایفا كرد اظهار داشت: همچنین فیلم سه زن به كارگردانی مادرم منیژه حكمت روی پرده سینماهاست. وی ادامه داد: این فیلم تصویرگر زندگی 3 زن از نسل های مختلف است كه من نقش نسل جوان این فیلم را بازی می كنم.آهنگرانی با اشاره به همكاری خود در فیلم مادرش تصریح كرد: بازی كردن در فیلم مادرم بد نبود ولی مشكلاتی دارد كه نمی شود پای تلفن صحبت كرد.


شهرام حقیقت دوست


شهرام حقیقت دوست بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون در رابطه با فعالیت اخیر خود گفت: در حال حاضر مشغول تمرین 2 تئاتر هستم كه یكی از آن ها به كارگردانی محسن كیانی و دیگری به كارگردانی حمید رضا آذرنگ است و در حال تمرین برای اجرای عموم هستیم.وی افزود: همچنین 3 فیلم سینمایی نیز آماده نمایش دارم. موش به كارگردانی شاهد احمدلو، مخمصه به كارگردانی محمد علی سجادی و احضار شدگان نیز به كارگردانی آرش معیریان از جمله فیلم هایی است كه در آن ها بازی كرده ام.حقیقت دوست اظهار داشت: پیشنهاد جدید كاری ندارم.


نیما شاهرخ شاهی


نیما شاهرخ شاهی بازیگر جوان كشورمان نیز در رابطه با فعالیت اخیر خود گفت: هم اكنون در فیلم سینمایی هفت دقیقه تا پاییز به كارگردانی علیرضا امینی بازی می كنم.وی در فیلم پارك وی فریدون جیرانی بازی درخشانی داشت افزود: در فیلم 7 دقیقه تا پاییز نقش اصلی داستان را بازی می كنم.شاهرخ شاهی ادامه داد: این فیلم ماجرای 2 خانواده را روایت می كند كه برای یكی از خانواده ها اتفاق بدی می افتد و لحظه به لحظه زندگی آن ها بدتر می شود.وی اضافه كرد: فیلم سینمایی كیش و مات را آماده نمایش دارم.


مهرانه مهین ترابی


مهرانه مهین ترابی نیز با اشاره به این كه مشغله كاری دارد و همیشه گوشی اش روی سكوت است و كم تر پاسخ تلفن هایش را می دهد گفت: در حال حاضر در پروژه جدید مرضیه برومند به نام همه بچه های من ایفای نقش می كنم.وی افزود: در این پروژه نقش زنی به نام پوران دخت را بازی می كنم.مهین ترابی اظهار داشت: فیلم سینمایی پاتو زمین نذار به كارگردانی ایرج قادری را آماده اكران در سینماهای كشور دارم.وی ادامه داد: در فیلم سینمایی پاتو زمین نذار نقش همسر آقای قادری را بازی می كنم.


علی مصفا


علی مصفا بازیگر با اخلاق سینما و تلویزیون كشورمان در رابطه با كارهای آماده نمایش خود گفت: در فیلم سینمایی دوزخ، برزخ، بهشت بازی كردم.وی افزود: این فیلم به كارگردانی بیژن میرباقری برای شركت در جشنواره فیلم فجر ساخته شده است.مصفا اظهار داشت: من در فیلم دوزخ، برزخ، بهشت در اپیزود اول كه بخش دوزخ است كنار مهتاب كرامتی هنر آفرینی می كنم. وی تصریح كرد: چند پیشنهاد كاری جدید دارم كه در حال مطالعه هستم هنوز بازی ام قطعی نشده است.


صابر ابر


صابر ابر بازیگر جوان و تازه نفس سینمای كشور نیز گفت: چندی پیش بازی ام در فیلم سینمایی «درباره الی» به كارگردانی اصغر فرهادی به پایان رسید.وی افزود: فیلم سینمایی پاداش نیز آخرین فعالیت هنری ام به شمار می آید. این فیلم توسط كمال تبریزی كارگردانی شده است.ابر اظهار داشت: به طور معمول از مصاحبه های كوتاه پرهیز می كنم و ترجیح می دهم درباره كاری كه دیده می شود در فرصتی مناسب مصاحبه ای داشته باشم.


مصطفی طاری


مصطفی طاری بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون گفت: در فیلم سینمایی چهره به چهره به كارگرانی علی ژكان بازی كرده ام كه هم اكنون مراحل فنی را طی می كند.وی با اشاره به نمایش این فیلم در جشنواره فیلم فجر امسال افزود: نقش مردی را بازی می كنم كه در ابتدا منفی است و رفته رفته ضد قهرمان و سپس جایگاه مثبت را پیدا می كند.


فاطمه گودرزی


فاطمه گودرزی بازیگر توانمند و فعال تلویزیون نیز در رابطه با آخرین فعالیت خود گفت: هم اكنون در فیلمی تلویزیونی به نام مرا بشناس به كارگردانی رضا گنجی نقش اصلی را بازی می كنم.وی افزود: از جمله كارهای آماده نمایشم سریال شیخ بهایی است كه قرار است بعد از سریال یوسف پیامبر از شبكه اول سیما پخش شود.گودرزی اظهار داشت: من در كنار علی نصیریان، زنده یاد خسرو شكیبایی، ژاله علو و جمعی دیگر از بازیگران در سریال شیخ بهایی بازی می كنم.وی تصریح كرد: نقش اصلی سریالی با نام پس از سال ها را به كارگردانی اكبر خواجوی ایفا می كنم.


امید زندگانی


امید زندگانی گوینده، مجری و بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون با اشاره به آخرین فعالیت خود گفت: در فیلم سینمایی شعری كه زندگی است به كارگردانی بهنوش باقری ایفای نقش كردم. وی با بیان این كه همچنین در تئاتری تلویزیونی با نام رویای نیمه شب بارانی نیز بازی كرده ام افزود: این تئاتر تلویزیونی به كارگردانی هادی مرزبان تولید شد و چندی پیش از شبكه 4 سیما پخش شد.زندگانی اظهار داشت: فیلم سینمایی «مقلد شیطان» افشین صادقی نیز از جمله آخرین فعالیت های هنری ام محسوب می شود.


محمد صادقی


محمد صادقی بازیگر برجسته سینما و تلویزیون كشورمان نیز گفت: هم اكنون در مجموعه تلویزیونی مختارنامه میرباقری و سریال دیكتاتور محمد رضا ورزی بازی می كنم.وی كه در سریال خواب و بیدار بازی درخشانی داشت افزود: در سریال دیكتاتور در نقش میرزا كوچك جنگلی ایفای نقش می كنم.صادقی با اشاره به كارهای آماده نمایش خود اظهار داشت: كار مناسبتی به نام ستاره خضرا در ارتباط با واقعه عاشورا آماده نمایش دارم.وی تصریح كرد: همچنین كاری با نام ماه از روی سكو نیز آماده پخش از رسانه ملی است و درباره خلیج فارس و مسائلی كه در یك شركت نفت به وقوع می پیوندد ساخته شده است.


صدرالدین حجازی


صدرالدین حجازی نیز گفت: هم اكنون در سریالی با نام پس از سال ها به كارگردانی اكبر خواجویی و تهیه كنندگی احمد كاشانچی و آقای فراهانی هنرآفرینی می كنم.وی افزود: ایفاگر نقش فردی به نام آقای جمالی هستم و قصه داستان خانه ای با معماری قدیمی كه در اصل یك میراث فرهنگی است.حجازی با اشاره به این كه نقش اصلی این سریال را فاطمه گودرزی بازی می كند، اظهار داشت: گودرزی در این سریال سعی در نگه داشتن خانه و حفظ معماری آن را دارد ولی برادر او مخالف است.وی ادامه داد: در طول قصه یك عشق سیال كهنه ولی خیلی ریشه ای و عمیق جریان دارد و در اصل قصه را این عشق با خود تا آخر می كشد و یك جور عشق اسطوره ای و قدیمی در داستان به تصویر در می آید.حجازی تصریح كرد: علاوه بر من و خانم گودرزی آقای فرامرز قریبیان و جمعی از بازیگران جوان بازی می كنند و این سریال هم اكنون در كاشان تصویر برداری آن انجام می شود و سپس گروه برای ادامه فیلم برداری به تهران باز می گردند.وی خاطر نشان كرد: در سریال مختارنامه نیز ایفای نقش كرده ام.


حمید فرخ نژاد


حمید فرخ نژاد نیز با اشاره به این كه پیشنهاد جدید كاری نداشته گفت: آخرین فعالیت هنری ام فیلم سینمایی پوسته بود.وی افزود: در آن فیلم الناز شاكر دوست هم بازی ام بود.





منبع خبر : خراسان
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 18:18 |
با حمايت صندوق فيلم مسبا حمايت صندوق فيلم مستند ساندنس انجام می‌گیرد
با حمايت صندوق فيلم مستند ساندنس انجام می‌گیرد؛
الیور استون نشد، و حالا فیلمساز چک مستند احمدی‌نژاد را می‌سازد
الیور استون نشد، و حالا فیلمساز چک مستند احمدی‌نژاد را می‌سازد
؛

الیور استون نشد، و حالا فیلمساز چک مستند احمدی‌نژاد را می‌سازدتند ساندنس انجام می‌گیرد؛

الیور استون نشد، و حالا فیلمساز چک مستند احمدی‌نژاد را می‌سازد


سینمای ما -  «پيتر لوم»، مستندساز كشور چك در مستندي جديد تحت حمايت صندوق فيلم مستند موسسه ساندنس، فيلمي درباره نامه روستائيان كشورمان به «محمود احمدي‌نژاد» را فيلم مي‌كند. 
صندوق مالي مستند ساندنس اعلام كرد كه در اقدامي جديد از 20 پروژه سينماي مستند حمايت مالي خواهد كرد كه در اين ميان 800 فيلمساز از 70 كشور جهان بدين منظور پروژه‌هاي خود را به اين مؤسسه تحويل دادند كه در اين ميان اسامي فيلم‌هاي برگزيده روز گذشته اعلام شد.
از جمله 20 فيلم معرفي شده، پروژه مستند «نامه روستائيان ايراني به رييس جمهور احمدي‌نژاد» است.
اين مستند كه محصول مشترك ايران و آمريكاست به كارگرداني «پتر لوم» مستندساز چكي ساخته خواهد شد.
به گزارش اسكرين ديلي، حمايت خلاقانه از 20 مستند اعلام شده، به طور انجام مشاوره با هنرمندان با سابقه، برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي و تبلغ براي فيلم صورت خواهد گرفت.
موسسه فيلم مستند ساندس، تاريخ اجراي برنامه حمايت مالي بعد را از 9 فوريه لغايت 7 ژويه 2009 اعلام كرده است.



منبع خبر : فارس به نقل از اسکرین دیلی
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 18:0 |
«بتمن» به دست پدرش كشته شد:
بتمن در حالي كه تلاش مي‌كند جلوي فعاليت‌هاي پدرش را با استفاده از چرخبال بگيرد، بدون داشتن لباس‌هاي مشهورش يعني شنل و ماسك صورت، از چرخبال پرت مي‌شود و مي‌ميرد.
در آخرين جلد از كميك بوك‌هاي «بتمن» ، اين قهرمان مشهور به دست پدرش كشته شد.
 
به گزارش ايبنا، به نقل از «اينديپندنت»، سرانجام بتمن در آخرين جلد از اين مجموعه كتاب كه در آخرين ساعت‌ چهارشنبه گذشته منتشر شد، اين گونه رقم خورد كه او به دست مردي كه ادعا مي‌كرد پدر اوست، كشته شود. «بروس وين» مردي كه شب‌ها به هيات بتمن در مي‌آمد، نخستين بار در سال 1939 خلق شد و سرانجام در آخرين جلد از اين داستان‌هاي مصور، توسط «سيمون هارت» رهبر گروه خطرناك دستكش سياه كشته شد. اين در حالي است كه «سيمون» ادعا مي كند دكتر توماس، وين واقعي و پدر بتمن است كه او خيال مي‌كرد كشته شده باشد.
 
«گرانت موريسون» نويسنده اين داستان مي‌گويد: «اين خيلي بهتر از مرگ است. مردم قهرمان‌ها را با گذشت زمان مي‌كشند؛ اما براي من اين نوع پايان زيباتر است.»
 
در اين كتاب، بتمن در حالي كه تلاش مي‌كند جلو فعاليت‌هاي پدرش را با استفاده از چرخبال بگيرد، بدون داشتن لباس‌هاي مشهورش يعني شنل و ماسك صورت، از چرخبال پرت مي‌شود و مي‌ميرد.
 
بتمن به عنوان چهره‌اي كه از داستان‌هاي كميك استريپ بيرون آمد، خيلي سريع به سريال‌هاي تلويزيوني نيز راه يافت و چندين فيلم سينمايي بر مبناي داستان‌هاي آن ساخته شد. مشهورترين اين داستان‌ها فيلم امسال او با عنوان «سلحشور تاريكي» بود كه نه تنها ركورد فروش فيلم‌هاي پيشين را شكست؛ بلكه با فروش 500 ميليون دلاري، به عنوان دومين فيلم پرفروش جا گرفت و اكنون به عنوان نامزد دريافت چندين جايزه اسكار 2008 مطرح است.
 
به نظر مي‌رسد كمپاني برادران وارنر كه مالك «دي.سي كميكز» ـ ناشر داستان هاي بتمن ـ نيز هست، قاطعانه تصميم گرفته چهره جديدي را جايگزين بتمن كند؛ بنابراين بايد منتظر ماند و ديد در اين داستان جديد كه با عنوان «نبرد براي خرقه» نام دارد، چه چهره جديدي جايگزين بتمن مي‌شود.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:56 |
مشاور رئیس جمهور در امور هنری اطلاعات جدیدی از چگونگی ساخت فیلم‌های مستند سینمایی توسط فیلمساز اهل چك درباره دكتر محمود احمدی‌نژاد ارائه كرد.
به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی هیأت اسلامی هنرمندان، علاقمندی فیلمسازان مطرح بین‌المللی و مستندسازان نقاط مختلف دنیا به ساختن فیلم درباره دكتر احمدی نژاد از همان سال اول روی كار آمدن دولت نهم موضوعیت پیدا كرد و طی بیش از سه سالی كه گذشت نه تنها از حجم این درخواست‌ها و علاقمندی‌ها كاسته نشد، بلكه تبدیل به یك جریان پیوسته و مداوم درخواست‌های هنرمندان و فیلمسازان مطرح و خبرنگاران رسانه های بزرگ دنیا برای سفر به ایران و تولید فیلم و اطلاع رسانی درباره شخصیت واندیشه‌های نهمین رئیس جمهور ایران كه در مدت كوتاهی درصدر توجهات رسانه‌ها و محافل سیاسی در عرصه بین‌المللی قرار گرفت كه همین اتفاق می‌تواند سوژه یك پژوهش علمی درباره عوامل و دلایل داخلی و بین المللی این رویداد مهم باشد.
جواد شمقدری، مشاور هنری رئیس جمهور با تأكید بر این كه تاكنون درخواست های زیادی از سوی فیلمسازان خارجی برای ساختن آثار مستند و سینمایی درباره دكتر احمدی نژاد به دست ما رسیده است، گفت : «پیترلوم» از كشور چك یكی از مستندسازانی بود كه علاقمندی زیادی برای سفر به ایران و ساخت فیلم درباره رئیس جمهور ابراز می كرد و نهایتاً پس از جلسات مفصلی كه حدود یك سال پیش با ایشان داشتیم و نمونه هایی از آثار قبلی اش را دیدم، طرحی را كه با محوریت نامه‌های مردمی به رئیس جمهور شكل گرفته بود ارائه داد.
جواد شمقدری خلاصه طرح پیترلوم، نامه و توضیحاتش را به هنرنیوز ارائه كرد كه به این شرح است:
« من دوست دارم تا یك فیلمی را در مورد مركز تلفن رئیس جمهوری بسازم كه به تازگی پیشنهاد آن داده شده است. این مركز به شهروندان این اجازه را می‌دهد تا با رئیس جمهوری تماس بگیرند و مشكلات، شكایت‌ها و پیشنهادات خود را با رئیس جمهور درمیان بگذارند.»
«پیتر لوم» در این طرح نوشته است: «این فیلم گشایش و عملكرد این مركز را برای چند ماه تعقیب می نماید و همچنین به مردمی بودن رئیس جمهور،‌ چگونگی نامزدی رئیس جمهور، به عقاید و باورهای كسانی كه به وی رأی داده‌اند، به مشكلات هواداران خود و به ابراز احساسات آنها پاسخ خواهد داد.
این فیلم سه هدف اصلی را تعقیب می‌نماید؛
۱- عملكرد روز به روز این مركز را مورد بررسی قرار می‌دهد.
نمایش یك تصویر بشر دوستانه از آقای احمدی‌نژاد تا مخاطب، اصول و عقاید و شخصیت فردی ایشان را بهتر بشناسند.
۲- تصویری متفاوت از جامعه امروز ایران كه با تماس گرفتن شهروندان عادی به این مركز تلفن صورت می‌پذیرد را نمایش دهد. (بر خلاف تصویر غلط رسانه‌های غربی)
۳- نمایشی از دموكراسی ایرانی به طوری كه رئیس جمهور یك كشور برای شهروندان عادی جامعه در دسترس است و می‌توانند مشكلات خود را به راحتی با رئیس جمهور در میان بگذارند.
امید است تا بتوانم یك نسخه سینمایی حدود یك ساعت و یا فیلم بلندی كه بتواند یك نمایش بین‌المللی تلویزیونی را داشته باشد بسازم و حتی قصد حضور فیلم در جشنواره‌های معتبر بین‌المللی را دارم.
این فیلم هنر دموكراسی ایران را در عمل به خوبی نمایش خواهد داد. ساخت این فیلم می‌تواند نقش مهم و بارزی را در توسعه فهم و دوستی بین‌المللی نسبت به جامعه ایرانی داشته باشد كه متأسفانه این نوع روش بشر دوستانه و مثبت دموكراسی در ایران به اندازه كافی و به شكل صحیح در رسانه های بین‌المللی، به خصوص رسانه‌های غربی، به آن پرداخته نمی‌شود. (پیترلوم)»
پیترلوم در طرح ارسالی خود، عنوان «دموكراسی ایرانی در عمل» : تلفن های شهروندان به رئیس جمهور احمدی نژاد را پیشنهاد كرده بود.
مشاور رئیس جمهور در امور هنری گفت : پیترلوم در سه سفر استانی كه اتفاقاً اولین آن سفر خراسان رضوی بود حضور یافت و تحت تأثیر نوع ارتباط عاطفی بین مردم و رئیس جمهورشان قرار گرفت.
جواد شمقدری افزود : در این سفرها و صحبت‌هایی كه با پیترلوم داشتیم، وی نگاه صادقانه و مثبتی به موضوع داشت به ویژه اینكه شخصیت خاص دكتر احمدی نژاد و لطافت هایی كه در ابراز احساسات مردم نسبت به رئیس جمهور مشاهده می كرد او را تحت تأثیر قرار داده بود و این تغییر و شگفت زدگی در چهره اش مشخص بود.
مشاور رئیس جمهور در امور هنری تصریح كرد: پس از این سفر و ابراز علاقمندی بیشتر پیترلوم، او در دو سفر استانی دیگر حاضر شد و مدتی هم در تهران، از مراكز دریافت نامه‌های مردمی تصویربرداری كرد.
جواد شمقدری افزود : پیترلوم خود بحث حمایت مالی از فیلمش را مطرح كرد و ما گفتیم به جز نهادهای صهیونیستی، جریان های ضد انقلاب و شبكه‌های وابسته به منافقین می‌تواند از هر حامی مالی استفاده كند و او توانسته است حمایت مالی جشنواره ساندنس آمستردام مشاور رئیس جمهور در امور هنری متذكر شد: پیترلوم در تمام مدت حضورش در ایران و در طول سفرهای استانی، آزادانه تصاویری كه خود تشخیص می‌داد، می‌گرفت و ما نخواستیم او را به عنوان یك هنرمند محدود كنیم و اجازه دادیم آزاد باشد نگاه و قضاوت خودش را در فیلم ثبت كند.
جواد شمقدری با تأكید بر این كه قضاوت نهایی پس از دیدن فیلم پیترلوم امكان‌پذیر است، گفت: نسخه‌ای كه فرستاده بود به خاطر اشكال فنی امكان نمایش نیافت كه نسخه دیگری ارسال كرده است و طبیعی است طبق توافق و تعهد فیلمساز، فیلم باید مورد تأیید ما قرار بگیرد.
مشاور هنری رئیس جمهور با ذكر این كه پیترلوم دكترای فلسفه دارد و طبیعتاً هنرمندی با یك نگاه فلسفی است، تصریح كرد: ما نمی‌خواهیم جلوی موج درخواست های خارجی برای شناخت بیشتر دكتر احمدی نژاد به عنوان یك پدیده جدید بین المللی سد ایجاد كنیم، هرچند ممكن است در بین تصاویری كه از دریچه نگاه‌های مختلف رئیس جمهور ما را به مردم خود معرفی می‌كنند دقیقاً منطبق با نظر ما نباشد.
جواد شمقدری در ادامه افزود: تاكنون ۱۵ فیلمساز از كشورهای مختلف علاقمندی و درخواست خود را برای تولید فیلم درباره دكتر محمود احمدی‌نژاد اعلام كرده‌اند و ما نمونه آثاری از این كارگردان‌ها را مشاهده و ارزیابی كردیم و «لوم» یكی از این مستندسازان بود.
جواد شمقدری درباره درخواست الیوراستون نیز توضیح داد : استون دو بار اعلام كرد به ایران می آید ولی نیامد.
شمقدری افزود : البته مدیر برنامه الیوراستون كه خود نیز تهیه كننده و فیلمساز است، پس از رفتار دوگانه استون خودش ابراز علاقمندی كرد كه فیلمی مستقل تولید كند.
مشاور هنری رئیس جمهور در پایان با اشاره به آمادگی مستندسازان چند شبكه از جمله بی بی سی گفت: به‌زودی یك كارگردان آمریكایی و یك فیلمساز كانادایی دو فیلم مستند درباره دكتر احمدی‌نژاد خواهند ساخت كه اكنون در حال طی مراحل قانونی برای سفر به ایران هستند.
یادآور می‌شود پیترلوم در سال ۱۹۹۰ از دانشگاه تورنتو در رشته علوم سیاسی مدرك B .A و در سال ۱۹۹۷ از دانشگاه دولتی هاروارد مدرك PHD گرفته است. او به زبانهای انگلیسی، ایتالیایی، فرانسوی، زبان چك و اسپانیایی تسلط دارد.
از فیلم‌های ساخته شده توسط پیترلوم می توان به مستند «شما نمی توانید پنهان شوید» درباره دولت محلی استانهای مرزی شمالی غربی پاكستان كه در سال ۲۰۰۷ در شبكه BBC و ZDF به نمایش در آمد، فیلم «بر روی طناب» ۲۰۰۷ درباره اقلیت مسلمانان در چین (نمایش سینمایی در نروژ، فستیوال فیلم SUDANCE‌ و بیش از ۴۰ فستیوال فیلم تاكنون شركت كرده)، فیلم عروس گمشده در قزاقستان در سال ۲۰۰۴ (مستندی از پنج مورد عروس ربوده شده در قزاقستان كه تاكنون در بیش از ۶۰ فستیوال فیلم حضور داشته است)، مستند «زمین بازی ریاست جمهوری» در سال ۲۰۰۴ درباره تركمنستان كه در شبكه YLE فنلاند نمایش داده شد، اشاره كرد.
طی سال‌های گذشته شبكه الجزیره، كانال ۴ انگلیس، CBC كانادا، EFV استونی، YLE فنلاند، EBS كره،‌ HOS هلند، نیوزلند، لهستان، NRK نروز، TV۲‌ دانمارك، RTSI‌ سوئیس، VRT بلژیك، SVT‌ سوئد و تلویزیون كاتالانیا فیلم‌ها و مستندهای پیترلوم را نمایش داده‌اند.  
   
 
 
 
 
   گزارش : خبرگزارى فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:53 |
از یك منظر كلی می‌توان برنامه‌های تلویزیون را به ۲ گروه عمده تقسیم كرد؛ برنامه‌های ثابت و برنامه‌های متغیر كه شامل برنامه‌های مناسبتی و فصلی و انواع برنامه‌های تولیدی هستند كه هرازگاهی از صداوسیما پخش می‌شوند. برنامه‌های ثابت شامل آن گروه از آیتم‌هایی هستند كه سال‌هاست از تلویزیون به شكل مداوم حتی در ساعت‌های مشخص و همیشگی ارائه می‌شوند و همواره ادامه دارند مثل اخبار و برنامه كودك كه طیف مخاطبان ثابت و متغیری را به خود اختصاص می‌دهند.
بدیهی است برنامه‌های ثابت و همیشگی تلویزیون، همواره در معرض این تهدید قرار دارند كه تكراری، كسل‌كننده و بی‌محتوا شوند؛ لذا بیش از برنامه‌های متغیر ممكن است با بحران مخاطب یا نارضایتی تماشاگران مواجهه شده و حیات رسانه‌ای آنها با چالش‌های بیشتری روبه‌رو شود؛ لذا این‌گونه برنامه‌ها به نوآوری، خلاقیت و تازگی بیشتری محتاجند و به اصطلاح باید به‌روز شوند... مقتضیات زمان، تغییر ذائقه مخاطبان و خلق نیازهای جدید، ضرورت بازنگری و بازسازی برنامه‌ها را ایجاب كرده است.
چه بسیار برنامه‌های خوب و پرمخاطبی كه بعد از مدتی به دلیل عدم خلاقیت و تكراری شدن، بتدریج مخاطبان خود را از دست داده و حذف شده‌اند. برنامه كودك در این میان از شرایط دشوارتری به لحاظ جذب مخاطب برخوردار است؛ چراكه طیف بینندگان آن را گروه سنی در حال رشدی تشكیل می‌دهند كه از پویایی، طراوت و تنوع‌طلبی بیشتری برخوردارند. انصافا داریوش فرضیایی در این مورد نمونه موفقی از چگونگی ساخت برنامه كودك را ارائه كرده كه الگوی خوبی برای تولیدكنندگان رسانه‌ای است. هم این‌كه پس از ۷ سال از شروع برنامه عمو پورنگ، همچنان این برنامه سرپاست و طرفداران زیادی دارد؛ دلیل محكمی بر این مدعاست.
در ۲ دهه اخیر، آیتم‌های مختلفی ذیل برنامه كودك و نوجوان تهیه و تولید شد كه به دلیل عدم توجه مستمر به نیازهای مخاطبش و اسیر شدن در دایره تكرار، از عرصه نمایش خارج و حتی نام برنامه نیز از حافظه مخاطبان پاك شد؛ جالب این‌كه عمو پورنگ توانست از مرز مخاطبان كودك نیز بگذرد و پای بزرگ‌ترها را نیز به برنامه خود باز كند. دیگر این كودكان نیستند كه عمو پورنگ را دوست دارند، پدر و مادرهایشان نیز علاقه‌مند به تماشای آن هستند. قطعا مهم‌ترین رمز موفقیت این برنامه و داریوش فرضیایی در نو‌آوری و خلاقیتی است كه در تولید آن به خرج می‌دهد.
موفقیت برنامه عمو پورنگ را دست‌كم به ۲ علت مهم می‌توان نسبت داد؛ اول این‌كه وی برخلاف برنامه‌های مجری‌محور كودك و تلویزیون، صرفا به حرف زدن با مخاطبانش اكتفا نمی‌كند؛ بلكه خود نیز در جایگاه یك كودك ظاهر می‌شود و از طریق همانندی با آنها به دنیای كودكانه‌شان نزدیك می‌شود. در واقع او صرفا یك گوینده و مجری نیست؛ بلكه به بازیگری می‌پردازد. شعرخوانی، نمایش بازی كردن و كنش‌های كودكانه او را از رسمیت و خشكی متداول مجریان كودك دور كرده و جذابیت‌های بیشتری به برنامه‌اش بخشیده است. در واقع مهم‌ترین عامل موفقیت عمو پورنگ این است كه وی با مخاطبان كودك برنامه خود به زبان مشتركی رسیده است و مصداق این شعر مولوی شده كه چون سروكار تو با كودك فتاد پس زبان كودكی باید گشاد.
به عبارت دیگر داریوش فرضیایی برخلاف بسیاری از مجریان كودك، برای آنها برنامه اجرا نمی‌كند؛ بلكه با درونی كردن كنش‌های كودكانه در شخصیت خود، با آنها همبازی و همراه می‌شود؛ گویی كه بچه‌ها او را نه یك فرد بزرگسال كه مثل خود می‌بینند.
دومین عامل موفقیت عمو پورنگ كه بحث اصلی این یادداشت هم است، خلاقیت و نوآوری در برنامه‌های عمو پورنگ است؛ به طوری كه هرازگاهی شاهد تغییر و تحولاتی در برنامه وی هستیم. تغییر دكوراسیون، تنوع در پوشش و استفاده از لباس‌های شاد، بهره‌گیری از لهجه‌های مختلف محلی و قومی، تغییر چهره خود و تقلید صدا و آوازخوانی، برخی از این عواملی هستند كه فرضیایی برای تنوع دادن به برنامه‌اش، از آنها استفاده می‌كند؛ اما مهم‌تر از همه اینها، توجه عمو پورنگ به نقش‌آفرینی و بازیگری است كه كمتر در مجریان كودك سابقه داشته است، در واقع او یك مجری بازیگر است كه به معنای واقعی به اجرای برنامه می‌پردازد. او از طریق خلق موقعیت‌های نمایشی، بسیاری از مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و آموزشی را به مخاطبانش انتقال می‌دهد و سرگرمی و آموزش را توامان پیش می‌برد.
یكی از كارهای خلاقانه و زیبایی كه اخیرا از عمو پورنگ شاهد بودیم، حضور سرزده و ناگهانی وی در یكی از مدارس محروم در منطقه جنوب و خوزستان بود كه بچه‌ها را ذوق‌زده كرده بود.
این حركت‌های نمادین، ضمن جذابیت و تنوع برنامه، ترویج رفتارهای انساندوستانه در حمایت از كودكان طبقات محروم جامعه است كه ضمن ایجاد شادی و نشاط برای كودكان، به تبلیغ و یادگیری رفتارهای نوعدوستانه و انسانی میان آنها نیز می‌پردازد. خلاقیت، آفرینش و جذابیت، عناصر درهم‌تنیده‌ای هستند كه وقتی در یك راستا قرار بگیرند، از ركود و تكرار یك برنامه جلوگیری می‌كنند. راز ماندگاری هر برنامه رسانه‌ای، عبور خلاقانه از آن است.  
   
 
 
 
 
   گزارش : جام‌جم آنلاین
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:51 |
خانواده "تام کروز" هنرپیشه مشهور هالیوود با "دیوید بکهام" ستاره فوتبال آمریکا ملاقات کرده و جشن روز شکرگزاری را در کنار همدیگر در نیویورک برگزار کردند.
به نقل از یونایتد پرس اینترنشنال؛ در مراسم روز شکرگزاری تام کروز، دختر ۲ ساله "کتی هلمز"، کانر ۱۳ ساله، ایزابلا ۱۵ ساله، "دیوید بکهام"، همسر وی و سه پسرش حضور داشتند. بر اساس این گزارش خانواده این ستاره مدتی را با همدیگر در پارک مرکزی نیویورک قدم زدند و سپس بر کالکسه ای سوار شدند.
تام کروز هنرپیشه و تهیه کننده سرشناس آمریکایی است. وی متولد ۱۹۶۲ است و تاکنون سه بار نامزد جایزه اسکار شده و دهها جایزه مهم دیگر از جمله سه جایزه گلدن گلوب را به دست آورده است. وی با بازی در فیلم تاپ گان (۱۹۸۶) به شهرت جهانی رسید و از آن پس، بیش از دو دهه است که همچنان فعالانه در فیلمهای گوناگون حاضر می شود. بنابر گزارش مجله فوربس، میزان دارایی تام کروز در سال ۲۰۰۷ بیش از سی و یک میلیون دلار بوده است.  
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:50 |
آخرین اخبار از نیکو خردمند که در بستر بیماری بود
آخرین اخبار از نیکو خردمند که در بستر بیماری بود


سینمای ما - نيكو خردمند، هنرمند پيشكوست سينما و دوبله كه چندي پيش به دليل ناراحتي قلبي در بيمارستان بستري شده بود، اين روزها دوره نقاهت خود را در منزل سپري مي‌كند. اين هنرمند باسابقه درباره شرايط جسماني خود گفت: درحال حاضر وضعيت جسماني‌ام رضايت‌بخش است، البته كمي ضعف دارم كه براي بهبودي كامل در منزل استراحت مي‌كنم. براساس اين گزارش، اين هنرمند حدود يك‌ماه در بخش سي‌سي‌يو بيمارستان قائم كرج بستري شده بود. خردمند به دليل بروز اين مشكل ناچار شد، قراردادهاي كاري خود را در آذرماه لغو كند. قرار است سريال «قاب‌هاي خالي» با بازي اين هنرمند از شبكه دو سيما پخش شود.

منبع خبر : ایسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:48 |
حرف‌های مجیدی در برخورد با دانشجوهایی که عکس سروش در دست داشتند
حرف‌های مجیدی در برخورد با دانشجوهایی که عکس سروش در دست داشتند


سینمای ما - «اين شور و هيجان شما قابل درک است. من هم در جواني از اين هيجانات برخوردار بودم، اما دوره ما با انقلاب مصادف بود و هيجان هاي ما در آن مسير حرکت کرد. اشکال ندارد از کسي طرفداري کنيم، اما بايد فرق دوغ و دوشاب را تشخيص دهيم و بدانيم حقيقت کجاست.» اين جملات مجيد مجيدي خطاب به دانشجوياني است که با عکس هايي از دکتر عبدالکريم سروش در جلسه سخنراني او در دانشگاه صنعتي شريف حضور داشتند. او در تکميل حرف ها و توجيه جملات قبلي اش مي گويد؛«خدا شاهد است اگر آن طرف دنيا هم زندگي مي کردم، پاي اصول و اعتقاداتم مي ايستادم و حرف هايم هيچ ربطي به مسائل و جريانات روز ندارد. من نماينده پيامبر يا جمهوري اسلامي نيستم و در جايگاهي نيستم که حکم کافر بودن و از دين خارج شدن براي کسي صادر کنم، بنده افکار خودم را نسبت به باورهاي ايشان مطرح کردم و از حقيقتي دفاع و صحبت کردم.» سپس دانشجويان درباره آخرين ساخته سينمايي مجيدي و نماينده اسکار ايران سوالاتي را مطرح کردند.

او درباره حضور شترمرغ در اين فيلم اين گونه توضيح مي دهد؛«شترمرغ تمثيلي از خود بازيگر فيلم است که دو پا بر زمين دارد. ولي با دو بالي که براي پرواز دارد، تمثيلي از باطن او و انسان است که مي تواند با طي طريق بر بلنداي جاي گيرد.» او در پاسخ به پرسشي درباره حضور سينماي ايران در جشنواره ها مي گويد؛ «متاسفانه تحليل درست و اصولي درباره اين مساله وجود ندارد و عموماً اين وجه سينماي ايران دستخوش مسائل و نگاه هاي سياسي بوده است، البته گاهي جشنواره هايي معدود هم شايد سياسي عمل کرده باشند، اما اين مساله دقيقاً آسيب شناسي نشده است. امروز سينماي ايران را به خاطر تاملش در مسائل انساني و وجهه معرفتي اش مي شناسند و متاسفانه در اين سال ها به اين دستاورد بزرگ بي توجه بوده ايم و از آن درست بهره نبرده ايم.» کارگردان «بچه هاي آسمان» در خصوص حضور فقر در فيلم هايش مي گويد؛ «خاستگاه اجتماعي خود من چنين طبقاتي است و من با توجه به شناختم از اين طبقات و احساسي که نسبت به اين طبقه و اين گروه از آدم ها داشتم بنابراين هميشه تلاش کرده ام آدم هايي را انتخاب کنم که جزء آسيب پذيرترين و پايين ترين طبقات اجتماعي باشند.»


منبع خبر : اعتماد
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:47 |

آقازاده‌های سینمای ایران

  تیزهوشی مسعود کیمیایی جزو ویژگی‌های منحصر به فرد اوست که در کنار دیگر ویژگی‌های این کارگردان جلوه‌گری بیشتری دارد. پیش‌بینی او از شرایط روز جامعه و رفلکس زودهنگامش نسبت به اتفاقاتی که در آینده رقم خواهد خورد، نشانه‌ای از همین تیزهوشی است که جلوه بارز آن ساخت فیلم «سفر سنگ» بود. او در دوره‌ای دیگر از زندگی کاری‌اش باز هم وجهی دیگر از این تیزهوشی‌اش را آشکار کرد و پیش از آن‌که جامعه به باوری دوباره از جوانان برسد، کیمیایی چهره تازه‌ای از قهرمان جدیدش رو کرد. قهرمانانی که دیگر آدم‌های میانسال دهه‌های گذشته نبودند. او سال ۷۴، یعنی دو سال قبل از واقعه دوم خرداد و ایجاد موج جوان‌گرایی در جامعه، شمایل قهرمانش را تغییر داد و جوانانی از نسل آن دوره قهرمانان فیلم‌های «ضیافت» و «سلطان» شدند و بی‌شک ورود این نسل تازه در فیلم‌های کیمیایی زمینه‌ای بود برای آن‌که در سال‌های بعد او «پولاد»ش را که در آن سال‌ها نوجوانی ۱۶، ۱۷ ساله بود، به قهرمان اول فیلم‌هایش بدل کند. کیمیایی آرام آرام قهرمان آینده‌اش را وارد دنیای فیلم‌هایش کرد و او را از حاشیه به متن آورد. حضور کوتاه او در فیلم ناموفق «تجارت» بعد‌ها با قرار گرفتن در کنار قهرمانانی چون «سلطان» و «امیرعلی» به تدریج تصویر قهرمان آینده کیمیایی را شکل داد. این روند منطقی که کیمیایی پدر برای پولاد درنظر گرفته بود، در «سربازهای جمعه» به نقطه ماقبل آخر رسید؛ یعنی همان‌جایی که پس از آن می‌بایست او برگ برنده‌ای که سال‌ها روی آن کار کرده بود را رو می‌کرد. همان گمشده‌ای که کیمیایی پس از بهروز وثوقی دربه‌در در پی یافتنش بود، هرچند در برهه‌ای با حضور عرب‌نیا و فروتن گفته شد که او آن حلقه مفقوده را یافته، اما همکاری او با اولی دوام چندانی نیافت و دومی‌ نیز در دو همکاری آخرش با کیمیایی مجالی برای ارایه خود پیدا نکرده بود و همین موجب شد تا همگان در انتظار قهرمان جدید کیمیایی باشند و «حکم» پایان این انتظار بود. پولاد در هیبت آدمکشی حرفه‌ای آنچنان در قالب نقش نشسته بود که توانست در برابر درخشش بازیگرانی مثل عزت‌ا... انتظامی‌، لیلا حاتمی ‌و خسرو شکیبایی درخشش دیگری داشته باشد. گویی در جایی که همگان به تحسین پولاد در اجرای این نقش پرداختند، کیمیایی نفسی راحت از اعماق وجود کشید و سرمایه‌گذاری او نتیجه داد. او حالا از بابت داشتن قهرمانی با ویژگی‌های مورد نظرش خیالش راحت شد و بر همین اساس است که با خیالی آسوده اعلام می‌کند که در صورت ساخت «شریک»، این پولاد است که نقش اول فیلمش را ایفا می‌کند. او حالا به پاس تیزهوشی کیمیایی بزرگ تبدیل به بازیگری شده با امضای مستقل از پدر، که تداوم آن فقط با انتخاب‌های صحیح حاصل می‌شود. تا به اینجا مخاطبان چهره او را در آثار دیگری چون «صحنه جرم ورود ممنوع» و مجموعه «مرگ تدریجی یک رویا» که پدرش کارگردان آنها نبوده، دیده است. ایفای نقش آراس مشرقی در مجموعه جیرانی، او را به چهره‌ای شناخته‌شده در نزد عامه مخاطبان تبدیل کرده است. بی‌شک دست پیدا کردن به مخاطب عام از طریق رسانه تلویزیون هدفی است که پولاد آن را مدنظر خود قرار داده و شاید در پی اتخاذ این سیاست است که بازی در مجموعه مناسبتی «خونمردگی» را می‌پذیرد؛ مجموعه‌ای که بی‌شک به خاطر پخش شبانه‌اش مخاطبان زیادی را جذب خود خواهد کرد. لیلا حاتمی، خارج از سایه پدر هیچ‌گاه زیر سایه پدر قرار نداشت و زمانی اولین حضور حرفه‌ای‌اش را در سینما تجربه کرد که علی حاتمی ‌روزهای آخر زندگی‌اش را در بستر بیماری طی می‌کرد و درست در نیمه‌های تولید «لیلا» بود که پدرش از دنیا رفت. البته او پیش از آن تجربه‌های کوتاهی با علی حاتمی‌ داشت که شاخص‌ترین آن نقشی بود که در دلشدگان ایفا کرد. اما «لیلا» آغازی بود برای دوران حرفه‌ای لیلا حاتمی؛ شروعی رویایی، با یک شاه‌‌نقش که او از آن نهایت استفاده را برد و توانست موقعیتش را به عنوان یک بازیگر حرفه‌ای در سینما تثبیت کند. چهره آرام و لحن صدای او موجب شد تا نقش‌های از جنس «لیلا» در ادامه به او پیشنهاد شود، اما او در میان انبوه پیشنهادهایش، بازی در نقش «شیدا» را پذیرفت. اما حاتمی‌ در ادامه راه در تلاش بود تا شمایلی که از او در اذهان نقش بسته را بشکند و بر همین اساس بود که نقش زنی خیابانی را در فیلم «آب و آتش» جیرانی پذیرفت و با اجرای صحیح این نقش توانست از قالب همیشگی خود خارج شود. این فیلم اگر برای سازنده‌اش و یا پرویز پرستویی امتیازی نداشت، اما برای حاتمی‌ یک اتفاق تازه بود که برایش تندیس پنجمین جشن سینمای ایران را هم به ارمغان آورد. ایفای نقش مادر پسربچه‌ای ده، دوازده ساله در فیلم «مربای شیرین» مرضیه برومند تلاش دیگری بود از او تا بار دیگر خود را در نقشی تازه محک بزند. او در حالی بازی در این نقش را پذیرفت که کمتر بازیگر همسن و سال او حاضر می‌شد در آن شرایط نقش یک مادر را ایفا کند. «سالاد فصل» و «حکم» دیگر نقش‌های متفاوت کارنامه لیلا حاتمی‌ هستند که او به مانند اکثر کارهایش به درستی از ایفای آنها بر آمد. او طی سال‌ها فعالیت خود در عرصه بازیگری، تجربیات دیگری چون «شاعر زباله‌ها»، «سیمای زنی در دوردست»، «ارتفاع پست»، «ایستگاه متروک» و... دارد؛ فیلم‌هایی که هرچند شمای آشنای لیلا حاتمی ‌را در ذهن مخاطب ترسیم می‌کرد، اما در اکثر این آثار حاتمی‌ با دریافت درست از نقش‌ها توانست وجهه‌ای تازه به کاراکترهایش جلوه‌گر کند. او اخیراً تجربه‌ای نو در فیلم «بی‌پولی» داشته که باید تا جشنواره فجر در انتظار ماحصل کار او بنشینیم. گلشیفته و شقایق فراهانی، خواهران غریب خواهران فراهانی، صرف‌نظر از مقوله کوچکتر بزرگتری، در بازیگری هم مسیرهای متفاوتی را پیموده‌اند. شقایق، در تئاتر بازیگر نسبتاً خوبی نشان داده، مثلاً در نمایشی که به کارگردانی پدرش بهزاد فراهانی و برداشتی آزاد از داش‌آکل صادق هدایت بود، بازی خوبی از خود به نمایش گذاشت. در سینما هم، در فیلمی‌ چون «چتری برای دو نفر» بازی متفاوت و پیچیده‌ای را از او شاهد بودیم، اما به هر حال، «طوطیا» یا «عشق کافی نیست» و امثال آنها چندان اعتباری برای بازیگرش به ارمغان نمی‌آورند. اما حقیقت این است که سینما سنگ محک دیگری برای گلشیفته بوده است. از اولین فیلم عمرش، درخت گلابی، به‌راحتی می‌شد بارقه‌های استعداد را در بازی عجیب اما ملموس و طبیعی‌اش دید. اما به‌رغم همه واکنش‌های مثبت، هنوز می‌شد نگران بود. نگران استعداد کودک و نوجوانی که ظهور می‌کند و با بلوغ و بزرگسالی دیگر نشانی از آن باقی نمی‌ماند. اما گلشیفته متفاوت بود. پس از چند سال غیبت شاهد بازگشت دوباره او بودیم. دوره‌ای که «بوتیک» سرآغاز موفق آن محسوب می‌شد. طبیعی بود که سینمای ایران قدم این چهره مستعد و جدید را مبارک بشمارد و از آن به بعد سیل پیشنهادها بود که به سوی او سرازیر می‌شد. تقریباً هر فیلم یا سریالی که دختری جوان را محور قرار داده بود، او را می‌خواست، اما از بین همه آنها، «میم مثل مادر»، «اشک سرما» و «سنتوری» آثار مهمتری هستند. «میم مثل مادر» قرار است اثری باشد در ستایش جایگاه مادر، اما این‌که هست یا نیست، ربطی به تلاش مستقل گلشیفته برای ترسیم پرتره دردکشیده مادر ایرانی ندارد. او امضای خود را پای اثر می‌گذارد. یا در «اشک سرما»، او دختری‌ است ساده، چوپانی در میان برف و کوه و توطئه و مرگ که لطافت و معصومیتش قربانی خشونت بی‌رحم جنگ می‌شود. «سنتوری» هم جلوه متفاوتی‌ است از چهره تیپیکال دختر شهری متوسط که در ضمن همسر یک هنرمند هم هست. تفاوت جنس بازی او در دوران عاشقی و بعد، آن دعواهای وحشتناک خیره‌کننده است. گویی بازیگر مورد علاقه ما، فیلم به فیلم، همزمان با بالا رفتن سن، پخته‌تر شده و غریزه شگفت‌انگیزش را با تجربه و تکنیک آمیخته است. حالا هم، با دی‌کاپریو و راسل کرو همبازی شده و اسطوره‌ای چون ریدلی اسکات هدایتش کرده که اگر تداوم داشته باشد و بتواند با تسلط بر آن زبان و فرهنگ، خود را با شرایط سینمای فوق‌حرفه‌ای ‌هالیوود وفق دهد، قطعاً شایسته اسکار خواهد بود. بالاخره کمتر از شهره آغداشلو که نیست، هست؟ ملیکا و مهراوه شریفی‌نیا؛ خواهران قریب حکایت مهراوه و ملیکا مثل شقایق و گلشیفته است. البته مهم نیست کی به کی برتری دارد، به هر حال هر کسی راه خودش را می‌رود اما انتخاب‌های درست مبتنی بر استعداد و علاقه هم جایگاه خودش را دارد. ملیکا شاید چندان علاقه‌ای به بازیگری نداشته باشد، چون مهمترین نقش سینمایی‌اش به «مهمان مامان» (۱۳۸۲) بازمی‌گردد اما مهراوه که او را با نقش کوتاهش در «زیر پوست شهر» می‌شناختیم، به یک‌باره با «ساعت شنی» و «روز حسرت» جلوه‌هایی دیگر از قدرت بازیگری‌اش را نشانمان داد؛ نقش‌های پررنگ و پیچیده‌ای که اجرایشان از عهده هر کسی برنمی‌آید. البته شاید همه نقش زن درگیر اعتیاد را با پانته‌آ بهرام به یاد بیاورند، چنان‌که مرد معتاد هم متبادر با نام بهروز وثوقی‌ است، اما دقیقاً همین‌جاست که ارزش کار بهرام رادان و مهراوه شریفی‌نیا معلوم می‌شود؛ این‌که از اسطوره‌ها عبور کنی و بتوانی نامت را به کمک استعداد و تلاش و شاید عشق به هنرت در حافظه شلوغ و سلبی مخاطب، ثبت کنی. نکته دیگر گریز از کلیشه‌ها است، تکرار در نقش زن عبوس و بداخلاق که مشکلاتی عموماً غیرعادی دارد، او را تهدید می‌کند. مهراوه نباید، ترانه همیشه ۱۵ ساله باقی بماند. باران کوثری، از تبار بانوی اردیبهشت باران کوثری، قطعاً نمونه موفق off spring‌هاست؛ کسی که خودش را از سایه مادرش فراتر برد و مستقلاً جایگاه ویژه‌اش را در سینمای ایران به‌دست آورد. شاید تماشاگران «روسری آبی» فکرش را هم نمی‌کردند که دختر کوچولوی شیطان فیلم، روزی به یکی از امیدهای این سینما تبدیل شود. حتا «زیر پوست شهر» هم نشان چندانی از آن «امید» و این «آینده» نداشت. اما «رقص در غبار» و پی‌آیندهای دیگر، اذعان سینمادوستان را متوجه استعدادی نوظهور کرد. در این میان، «خون‌بازی»، «روز سوم» و مجموعه تلویزیونی «صاحبدلان» نقاط اوج کارنامه باران هستند. اولی، تبدیل شده به آزمون بازیگری برای هنرمندی که می‌خواهد خود را ثابت کند و البته نقش‌های خاصی همیشه جواب می‌دهد. معتاد، عقب‌مانده، بیمار و... همیشه بستری برای ظهور قدرت بازیگری بوده‌اند و باران هم در «خون‌بازی» قدر این فرصت را می‌داند. «روز سوم» هم چالشی دریغ‌انگیز در نقشی دشوار است. بهره درست و حرفه‌ای از صدا و چهره، یکی از اوج‌های کارنامه باران را رقم می‌زند. اما و فقط یک نکته؛ پیشتر، از انتخاب درست گفتیم. انعطاف‌پذیری هم یکی‌ دیگر از رازهای بازیگران بزرگ است؛ فرار از نقش‌های تکراری و تلاش برای دستیابی به افق‌های نو. بازی در «توفیق اجباری»ها قطعاً ثمره چندانی برای یک عاشق نخواهد داشت. پگاه آهنگرانی، همچنان با کفش‌های کتانی برای بودن و ماندن در هنر –صنعت– رسانه بی‌رحمی ‌چون سینما، فرزند سینماگر بودن یک امتیاز برای شروع است اما «ماندن» و «اثبات»، بستگی تمام به شایستگی‌های هنرمند دارد. «دختری با کفش‌های کتانی» شروعی رویایی برای پگاه آهنگرانی بود. بودن میان حرفه‌ای‌ها و استخوان خردکرده‌های بازیگری و فیلمی‌ که حول تو می‌چرخد. شاید بتوان گفت، او بود که دوره جدیدی از حضور دختران نوجوان و جوان در سینمای ایران را آغاز کرد. اما حضور پگاه تا «زندان زنان» چند سالی به تعویق افتاد. این فیلم، اما بیشتر متعلق به رویا نونهالی و رویا تیموریان بود تا او. هر چند می‌شد تلاشش را برای درآوردن نقش به عینه دید و این دقیقاً رمز بازیگران بزرگ است. کسی نباید این «تلاش» و مرارت را ببیند و این نقش و فقط نقش است که باید دید و ثبت شود. پگاه چندان پرکار نیست و نمی‌توان با یکی دو نقش، قضاوت درستی درباره جایگاهش در بازیگری داشت. حتا «سه زن» هم نمی‌تواند معیار نهایی باشد. شاید، باید همچنان منتظر بمانیم. رضا داودنژاد، به دنبال پدر دقیقاً نمی‌توان جایگاه رضا داودنژاد را در این سینما مشخص کرد. بازیگر، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز، سرمایه‌گذار، تهیه‌کننده، مشاور و یا مجموعه‌ای از همه اینها، شبیه به نقشی که محمدرضا شریفی‌نیا ایفا می‌کند! استقلال، واژه شریفی‌ است. همانی که نیکلاس کیج برای رسیدن به آن، حتا نامش را عوض کرد که زیر دین عمویش، فورد کوپولای کبیر نباشد و یا آنجلینا جولی که مدت‌ها است از پدرش جان وویت جلو زده. همراه پدر بودن و از نفوذ و تاثیر او برای پیشرفت در مسیر حرفه زندگی استفاده کردن، اصولاً چیز بدی نیست. اما در عین حال تلاش موازی برای ساخت دنیای شخصی و استقلال هنری هم ارجمند است. خطاب این سطور، به همه off spring‌هاست. اعتقاد چندانی به شانس و اقبال ندارم. اگر آنها دارای جایگاه و اعتبار در این سینما هستند، مرهون استعداد و کوشش خودشان است. حکایت پدر و مادری‌ است که فرزندشان را به ۷ سالگی می‌رسانند و بعد دستشان را می‌گیرند و می‌برندشان دم مدرسه. از آنجا به بعد خود آن بچه است که سرنوشتش را رقم می‌زند. شاگرد تنبل داریم و شاگرد زرنگ و یادمان باشد فرزند آلبرت انیشتین اصلاً نابغه نبود.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:44 |
دهنمکی را می کشند و برایش گریه می کنند! چاپ
 دوشنبه شب به همراه چند نفر از دوستان، به پشت صحنه"اخراجی ها۲" رفتیم و از نزدیک شاهد یکی از ویژه ترین پلانهای این فیلم بودیم.گزارش مختصری از این دیدار چند ساعته را برای خبرگزاری برنا تهیه کردیم که حاشیه هایی در پی داشت.
دوشنبه شب به همراه چند نفر از دوستان، به پشت صحنه"اخراجی ها۲" رفتیم و از نزدیک شاهد یکی از ویژه ترین پلانهای این فیلم بودیم.
گزارش مختصری از این دیدار چند ساعته را برای خبرگزاری برنا تهیه کردیم که حاشیه هایی در پی داشت. در یکی از پاراگراف های این گزارش، جریانی را نقل کردیم که واقعیت داشت و نشان می داد که در پروژه اخراجیها۲، اثری از حیف و میل بیت المال و هزینه پول های باد آورده و کلان نیست.
چند ساعت از انتشار این مطلب نگذشته بود که خبر رسید برخی بدخواهان، این مطلب را یک کلاغ، چهل کلاغ کرده و به گوش آقای کارگردان رسانده اند. یکی از دوستان زنگ زد و خبر از ناراحتی دهنمکی داد و گفت که به خاطر فشارهای موجود، خبر را تعلیق یا آن پاراگراف را حذف کنید!
اگرچه باردیگر عوامل پیدا و ناپیدای مخالفت با موفقیت های ده نمکی که باعث افتخار فرهنگ و هنر متعهد در عرصه سینماست، دست به کار شده و پیروز شدند ولی ما به لطف خدا، به حمایت های خبری خود ادامه می دهیم.
من هنوز معتقدم نباید بگذاریم برخی سودجویان مثل روزنامه فرهنگی جدیدی که به سردبیری چهره ای تلویزیونی منتشر می شود، اول، مسعود ده نمکی را به نفع خود مصادره کرده و پس از آن سرش را ببرند و برای مرگش سیاه برتن کرده و گریه کنند.
تا وقتی که مسعود ده نمکی دغدغه انقلاب و برو بچه های زجر کشیده جنگ را دارد متعلق به جریان خودی فرهنگ و هنر انقلاب است و ما به عنوان سربازی کوچک در عرصه رسانه، تا آخرین لحظه حمایتش می کنیم و با موفقیت هایش، قلبمان شاد می شود.
و این خاری باشد برچشمان حاسدانی که پیش از این امید داشتیم با پخش اخراجی ها در تلویزیون شاهد سوختنشان مقابل صدا و سیما باشیم!  
   
 
 
 
 
   شبکه خبری برنا 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 17:44 |
"یوزارسیف" از خدمت سربازی معاف نشده  

مهر: رئیس سازمان نظام وظیفه نیروی انتظامی کشور خبر داد: بازیگر نقش اصلی حضرت یوسف ( ع ) که در سریال با نام یوزارسیف خوانده می شود از خدمت سربازی معاف نشده است.

سردار زاده کمند با اعلام این موضوع گفت : تا کنون شخصی به علت بازی در پروژه های سینمایی از خدمت سربازی معاف نشده است و شایعاتی مبنی بر معافیت بازیگر نقش اصلی مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر(ع) از خدمت سربازی هم صحت ندارد.

این در حالی است که چندی پیش موضوع معافیت بازیگر سریال یوسف پیامبر از سوی برخی از رسانه ها و سایت ها مورد توجه قرار گرفته بود و اعلام شده بود که مصطفی زمانی بازیگر نقش اصلی سریال حضرت یوسف به علت بازی در این مجموعه تلویزیونی از خدمت سربازی معاف شده است.

رئیس سازمان نظام وظیفه نیروی انتظامی کشور ادامه داد: اطلاعی از طی شدن مدت خدمت سربازی این فرد ندارم اما معافیتی برای شرکت در این سریال به کسی داده نشده است.

مجموعه تلویزیونی 45 قسمتی یوسف پیامبر(ع) به کارگردانی فرج الله سلحشور و از محصولات مرکز سیما فیلم از اول تیر ماه روانه آنتن شبکه یک سیما شد. این مجموعه تلویزیونی به طریقه 35 میلی متری فیلمبرداری شده که برای پخش از تلویزیون به نسخه ویدئویی تبدیل شده است.

محمود پاک نیت، کتایون ریاحی، پروانه معصومی، جعفر دهقان، مهوش صبرکن، جهانبخش سلطانی، مصطفی زمانی (در نقش حضرت یوسف(ع))، امیرحسین مدرس، رحیم نوروزی و جمعی دیگر از بازیگران در این سریال ایفای نقش کرده اند.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:25 |
به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛
گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند
گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند




 

 


سینمای ما - سال گذشته ایتالیایی‌ها به آقای کارگردان تندیسی اهدا کرده بودند که نمادی از اهمیت تلویزیون در زندگی انسان امروز به شمار می‌رفت؛ تندیسی با یک قطعه الماس برای اثری که نه تنها به حضور این رسانه‌ مهجور در ایران وقاری خاص بخشید، بلکه در طول برگزاری جشنواره تولیدات تلویزیونی ایتالیا هم، با واکنش‌های مشابهی از سوی امریکایی‌ها، هندی‌ها، هنگ کنگی‌ها، ایرلندی‌ها و بیش از همه ایتالیایی‌ها مواجه شد. آنها همه محو جزئیاتی شده بودند که استمرار زندگی، آنها را برای ما عادی کرده است. مثل دورٍ هم جمع شدن اعضای خانواده، نشستن روی زمین و سالاد درست کردن زن‌های خانه، نان سنگک آوردن دایی که خودش نانوا بود و...
اما« آشپزباشی» این بار آدم‌هایش را از سمت و سوی دیگری از جامعه انتخاب کرده است. من آدم‌های این قصه را در خانه شان در حالی‌که پروژکتورها، ریل‌ها، دوربین، سیم‌ها و بوم‌ها و هنرمندان بسیاری دور و بر زندگی‌شان می‌چرخند ملاقات می‌کنم. در حالی‌که هر حرکتشان رو به دوربین‌هایی است که احوال درونی شان را برای آدم‌هایی این سوی عدسی فاش می‌کند؛ و چه تجربه غریبی است زندگی را با دکوپاژ دیگری پیش بردن. وقتی کسی درست چند قدم آن ‌طرف‌تر و رو به مونیتور کوچکی که تصویرت را در آن قاب گرفته، به تو که درحال حرف‌ زدن با پدر قهر کرده‌ات هستی بگوید : ملیکا ! دقت کن دیالوگ مال خودت بشود. این صدای آقای کارگردان است. دستیارش پرهام مشیری هم کنار اوست و دیالوگ آدم‌های پشت خط را برای بازیگرها می‌خواند. همه عوامل مثل اعضای یک پیکره در کنار اویند. در مجاورت پنجره‌ای رو به حیاط خیس و بارانی و باغچه‌های نم زده و ایوانی مملو از بند و بساط فیلمبرداری. خانه اکبر و مینو، خانه زیبا‌یی است. با اشیایی که در میانشان به رسم همه خانه‌های مجلل امروزی، نشانه‌هایی از روزگار دور مثل شمعدان‌های پایه دار و ظروف و تابلوهای قدیمی‌ دیده می‌شود و از نشانه‌های امروزی تر آن آکواریوم بزرگی است که ماهی‌هایش در زیباترین میزانسن طبیعت‌شان شنا می‌کنند. پرویز پرستویی، ساکت و آرام کنار هنرمند نشسته است. در این تصویر، پیدا کردن حاج کاظم « آژانس شیشه ای » و دیگر نقش‌های جدی اش مثل « پاداش سکوت » و « به نام پدر » و... در او آسان تر است تا ظرفیت‌های دیگرش در کاراکترهای طنز. درست همان‌گونه که در جنب و جوش فاطمه معتمد آریا، یافتن «ننه گیلانه» آسان نیست؛ دو بازیگری که چون هنرمند، ترکیبی از دو قابلیت متضادند؛ خنداندن و گریاندن.
واقعیت این است که بخشی از کار هر بازیگری جدا از خلاقیت، شناخت و استعداد، به ارتباط با عوامل دیگر برمی‌گردد، که در این میان کارگردان مهم‌ترین عامل به شمار می‌رود. گویا اعتماد و ارتباط پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا هم بعد از کارهایی چون «مرد عوضی » ، «عزیزم من کوک نیستم» و سریال «زیرتیغ»، حالا دیگر به حدی از کمال رسیده که در «آشپزباشی» دوباره بستری برای نمایش قابلیت‌های بازیگری شان ایجاد کند. تجربه این سال‌ها نشان داده است که تماشاگر تلویزیون با اثری ارتباط برقرار می‌کند که شخصیت‌های آن با استاندارد‌های رفتار و روانشناسی روزمره خودشان تطابق داشته باشد؛ مثل آدم‌های «زیر تیغ» و مثل مینو و اکبر، سارا و منوچهر و همه آدم‌های «آشپزباشی». مخاطب تلویزیون کمتر خودش را درگیر شگردهای شخصیتی یک اثر هنری می‌کند و «هنرمند» این تفاوت نگاه را می‌شناسد.
رو به روی دوربین حالا فقط دو نفر در حال بازی کردن هستند. شیرین ( ملیکا شریفی نیا ) دختر کوچک اکبر( پرویز پرستویی ) و دایی منوچهر ( سید مهرداد ضیایی ). آن سوی خط هم انگار عمه خانم است که در دعوای خانوادگی میان اکبر و مینو( فاطمه معتمد آریا) که گویا تمام قصه بر آن استوار شده، جانب برادرش را می‌گیرد. به خاطر همین است که حالا شیرین عصبانی است و همین‌طور با اخم ایستاده تا پشت سرش دو نفر تابلویی را روی دیوار بکوبند و دوربین نمای درشت عصبانیتش را قاب بگیرد. میان دو پلان، معتمد آریا از پله‌ها پایین می‌آید؛ کمی کنار ما می‌ماند و می‌رود. می‌گوید:من که امروز نقشی ندارم. می‌روم خانه!
و باز صدای سید مهرداد ضیایی که بدون تصویر هم می‌شود شناخت. - صبر کن، یک دقیقه قطع نکن. ببین چی می‌گم. عذر می‌خوام. غلط کردم، شوخی کردم. و صدای هنرمند:- این شوخی را خیلی بهش بار می‌دهی. اصلا صداسازی نکن. با صدای خودت باش. ضیایی در فاصله میان دو پلان، در دنیای دیگری انگار زندگی می‌کند. گاه او را می‌بینم که در ایوان حیاط در حالی که به سیبی گاز می‌زند، به نقطه ای دور خیره شده. معتمد آریا کمی‌مانده به ظهر مهیای رفتن می‌شود. حالا دیگر نمای تعقیبی دوربین، همه اتاق را در خود می‌گیرد. جایی برای ایستادن نیست. پشت قفسه‌های کتاب می‌نشینیم و از تصویر تلویزیون در قاب پنجره، پلنگ صورتی تماشا می‌کنیم. - سلام بابا جون. تو رو خدا بیا خونه. جان من ! به خدا اینجا همه دلشون برات یک ذره شده. دایی منوچهر، گوشی را از دستش می‌گیرد. هنرمند، به ملیکا یادآوری می‌کند که دایی باید تلفن را به زور از او بگیرد. صحنه زنگ زدن به اکبر عالی‌مقام که گویا از خانه قهر کرده و توصیه‌های روانشناسانه دایی منوچهر و خواهش و التماس‌های شیرین، بارها و بارها تکرار می‌شود و سرانجام به عمر کوتاه روز قد نمی‌دهد. هیچ چیز از نگاه هنرمند غافل نمی‌ماند. حتی اندازه بالا رفتن ابروهای شیرین برای تعجب از شنیدن صدای عمه خانم.
روی جلد کتابی که ملیکا در دست دارد نوشته شده است :خزندگان ایران ! لباس‌هایش سن و سال او را کمتر از آنچه که هست نشان می‌دهد. - ملیکا لحنت باید عوض بشه. باید برای بابا لوس بشی. لوس، لوس، لوس....
حالا باید سارا ( مهراوه شریفی نیا ) داخل شود و نگاه شیرین به سمت او برگردد. بعد هم با اشاره چشم، به دایی منوچهراشاره کند که یعنی چیزی درباره این دعوا به سارا نگو. ‌تنها برای تنظیم جهت نگاه اوست که مهراوه مسیر در ورودی تا آشپزخانه را طی می‌کند. لباس‌های او هم خارج از قاعده نازیبای اغلب سریال‌های تلویزیونی است. گویا در این کار، طراحی لباس مسیر جدی تری را دنبال کرده است. این را به راحتی می‌شود با یک نگاه گذرا به در و دیوار اتاق لباس هم فهمید. روی یکی از کاغذها نوشته اند : پیرهن جلوبسته، سردکمه شیری، شلوار شتری، تی شرت قهوه ای !
و روی دیگری: پارچه خریداری شده برای پیراهن آقای پرستویی : سبز، اخر، سفید و... صدای هنرمند از میان همه رنگ‌ها و فرم‌ها به گوش می‌رسد. - مهرداد تو برای بالا بردن صدایت خیلی نگرانی؛ صدایت را کنترل کن، خودت را رها کن ! و پرستویی هنوز آرام است و زل زده به بازی‌ها. جز ملیکا و مهراوه شریفی نیا که دختران او در آشپزباشی هستند، محمد رضا غفاری هم نقش پسر بزرگ او را بازی می‌کند که گویا از طرف خود پرستویی به هنرمند معرفی شده است. سعید قرار است شخصیتی آرام و درونگرا باشد و در کنار او علی طباطبایی، نقش فرهاد پسر کوچک خانواده را بازی می‌کند که به قول خودش، نمک خانواده است.
در زاویه دید دوربین مسعود کرانی، همه چیز خوب پیش می‌رود. شیرین، در آخرین برداشت این پلان آنقدر قابل قبول است که گل از گل هنرمند می‌شکفد و می‌گوید : خوب بود ! این را از کارگردانی می‌شنوم که یک دیالوگ دیگر هم دارد که : خوب بود اما می‌خواهم بهتر شود. وقتی همه برای خوردن ناهار به طبقه بالا می‌روند. در هر گوشه می‌توان قصه ای تازه پیدا کرد. در خلوت هنرمند و پرستویی که صدایش به ما نمی‌رسد، در پچ پچ ملیکا و مهراوه وقتی درباره بازیهای‌شان با هم حرف می‌زنند و حتی در تقلای گروه تدارکات که آب‌های جاری شده از لوله ای ترکیده روی زمین را خشک می‌کنند، آرام آرام سر و صدای دعوای خانوادگی اکبر و مینو تمام می‌شود. دوربین‌های خاموش پشت پنجره آرام می‌گیرند و ماهی‌ها فارغ از حضور دوربین، بهترین بازی‌هایشان را تصویر می‌کنند.
راستی بعد از تجربه « زیر تیغ» و «روزگار قریب» و سریال ‌هایی از این دست و بعد از تلاش تلویزیون در این سال‌ها برای نجات خودش از تقلید و تکرار و بی مایگی، آیا مخاطب امروز « آشپزباشی» از نظر سلیقه و درک هنری تفاوت کرده است؟هنرمند درباره موفقیت «زیر تیغ» و اینکه آیا این همه تلاش ارزش خرج کردنش را داشت یا نه گفته بود: «تصور کنید میلیون‌ها نفر در سراسر کشور و حتی جهان، در یک ساعت معین مقابل گیرنده‌هایشان نشسته و همزمان یک ارتباط جمعی شکل بگیرد؛ این همان ارتباط جادویی فوق العاده است، ارتباطی زنده و پویا در یک زمان واحد؛ چیزی که خیلی از مدیران فرهنگی جامعه از آن غافلند. من وقتی هنگام پخش سریال «زیرتیغ»، یعنی دوشنبه شب‌ها ساعت 10 که آرامش شهر همیشه پرهیاهوی تهران را می‌دیدم، این انرژی را شناختم و از آن انرژی مضاعفی گرفتم».
سال گذشته چیزی بالاتر از 70 درصد تماشاگران، «زیر تیغ» را دیدند و پسندیدند. اینها آمارهایی است که نمی‌توان به صحت و سقم آنها یقین کافی داشت. برای تخمین لذتی که « آشپزباشی » با همه عوامل حرفه‌ای‌اش به ما خواهد بخشید، نیازمند تحقیق و نظرسنجی نخواهیم بود؛ لذتی که داستانش را اصغر عبداللهی، امیر عباس ترابی و امیر جهددوست نگاشته‌اند و تنها قائم به محمدرضا هنرمند و بازیگرانش نیست. نمی‌توان تصویرهای مسعود کرانی و چهره‌پردازی عبدالله اسکندری، هویت هنری اجزا را بدون مشکین مهرگان، رقص موزون رنگ‌ها و پارچه‌ها و لباس‌ها را در طراحی سارا خالدی، چینش هماهنگ عناصر صحنه را در طراحی رضا دین محمدی، خستگی‌های تولید را در چهره محمدرضا منصوری و همینطور صداهای واقعی را بدون نام مرتضی دهنوی و در کنار همه اینها جمع نامحال نگرانی و اعتماد را در تهییه‌کننده‌ای به نام جواد نوروز بیگی و همچنین نقش اساسی برنامه‌ریزی نوید میهن‌دوست را نادیده گرفت و بعد از میان همه گزینه‌های موجود، روی مربعی علامت زد که کنار آن نوشته است:
خیلی خوب !

برگی از فیلمنامه


اکبرجلو می‌آید. کلاه حوله‌ای را پس می‌زند و چشم در چشم مینو می‌ایستد.
اکبر: من اصلا دلم نمی‌خواد زنم توی رستوران من کار کنه
قاطع) تمام!
مینو به همراه بچه‌ها: جدا !
اکبر: بله! همه تون درست شنیدین
مینو: تو می‌فهمی چی می‌گی؟
اکبر: اتفاقا برای اولین باره که می‌فهمم چی می‌گم!
مینو: فقط همین قد بهت بگم که تو این سال‌ها اگه من نبودم و یه قرون‌هاتو دو زار نمی‌کردم، الان به جای این رستوران یه کله‌پزی داشتی توی چهار راه شاپور یا فوقش یک کافه کوهستانی توی دربند. نمک‌‌نشناس!
اکبر: راست می‌گی... حالا که فکر می‌کنم می‌بینم چقد خاک‌ بر سر بودم که اجازه دادم یه زن توی کارام دخالت کنه و امروز همه چیزو بزنه به نام خودش... تومی‌خوای قهرمان باشی، ولی توی رستوران من مردم به قهرمان نیازی ندارن؛ ‌اونا می‌خوان غذای خوب بخورن و لذت ببرن. من این‌کار و براشون می‌کنم و به تو هم نیازی ندارم.
اکبر به داخل خانه می‌رود و به دنبال دستمال کاغذی می‌گردد آن‌را پیدا می‌کند. مینو در آستانه در قرار می‌گیرد. منوچهر و بچه‌ها هم می‌آیند.
مینو: آقای عزیز! تو بدون من فقط یه آشپزی... من اینو بهت ثابت می‌کنم... وقتی می‌خوان یه رستوران رو افتتاح کنن،‌‌ می‌نویسن با مدیریت جدید؛ نمی‌نویسن با آشپز جدید.
اکبر: حالا می‌بینیم.
مینو: حالا می‌بینیم.


 


با فرهاد اصلانی بازیگر سریال آشپزباشی


حرف زدن با فرهاد اصلانی، در وهله نخست نوعی کلنجار رفتن با فلسفه چرایی گفتگوست. او همیشه به واسطه اعتقادش به عدم تاثیرگذاری حرف‌هایی که مدام تکرار می‌شوند و راه به جایی نمی‌برند، از گفتگو طفره می‌رود. اگرچه انگار این مصاحبه‌گریزی، خاصیت اغلب بازیگران این مجموعه است. در کنار بازیگران شناخته شده‌ای چون پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا که مهر تاییدی بر موفقیت هر اثرسینمایی و تلویزیونی به شمار می‌روند، حضور فرهاد اصلانی از آن انتخاب‌هایی است که بر ظرافت و ریزبینی محمدرضا هنرمند انگشت می‌گذارد. نقش‌آفرینی متفاوت اصلانی در آثار سینمایی و تلویزیونی، هر کدام توانسته است تنها گوشه‌ای از قابلیت‌های بازیگری او را نمایان کند‌؛ به طوری‌ که گاه در موفق‌ترین بازی‌های خود نیز به اندازه توان و استعدادش دیده نشد. اما به نظر می‌رسد «عبید الله بن زیاد » در مختارنامه و « هومن » در آشپزباشی، نقش‌هایی‌اند که قابلیت‌های ویژه او را بیش از گذشته آشکار خواهند کرد. اصلانی درباره چرایی پذیرفتن این نقش، می‌گوید: به عنوان یک بازیگر، قطعا یکی از دلایل اصلی‌ام متفاوت بودن این نقش با کارهای دیگر من است و واقعا مدعی این تفاوت هستم‌. من با اعتماد کامل به آقای هنرمند و سابقه‌ای که ایشان در زمینه کارگردانی داشتند به گروه ملحق شدم و در این زمینه هیچ استراتژی خاصی ندارم، جز این‌ که خودم را به طور کامل به آقای هنرمند
سپرده ام و با هم جلو می‌رویم.اصلانی علاوه بر اینکه هنرمند را کارگردان فوق العاده‌ای می‌داند، معتقد است که بازیگرانی چون معتمد آریا و پرستویی هم در این کار علامت‌های خوبی برای او هستند؛ بازیگرانی که آنها را پیشکسوت خودش می‌داند و لذت در کنار آنها بودن را بعد از سینما و تئاتر حالا در تلویزیون هم تجربه می‌کند.گمان می‌کنم برای اصلانی تنها یک اصل وجود دارد؛ اصلی که بنای آن بر مکاشفه و تازگی و هیجان نقش‌های تازه استوار است. می‌گوید: «واقعا دوست ندارم کاری را تکرار کنم. همیشه در بازیگری دنبال یک کار نو بوده‌ام؛ چراکه فکر می‌کنم اگر من بتوانم از کارم لذت ببرم، حتما مخاطب من هم لذت خواهد برد. در واقع همیشه دنبال کار جدیدی هستم که مکاشفه و هیجانش من را بترساند و کمتر پیش آمده که به خاطر فاکتورهای دیگری مثل پول کار کرده باشم .


 


گفتگو با مهراوه شریفی‌نیا



مهراوه شریفی‌نیا بازیگر سریال «ساعت شنی» و «روز حسرت» در حال حاضر نقش سارا دختر بزرگ خانواده در مجموعه «آشپزباشی» را بر عهده دارد. با او سرصحنه این سریال درباره نقش تازه‌اش و همکاری با محمدرضا هنرمند گفتگوی کوتاهی داشته‌ایم که می‌خوانید.
اولین تجربه حضورت در کار آقای هنرمند به دوران کودکی برمی‌گردد. حالا بعد از سال‌ها این تجربه چه حسی دارد؟
همه‌ چیز برای تجربه ایده آل است .
و یک شرایط ایده‌آل برای تجربه با چه مولفه‌هایی شناخته می‌شود؟
اول وجود یک کارگردان کاربلد و خوب است که من خیلی دوستشان دارم. چرا که اولین خاطره بازیگری‌ام در 8 سالگی به بازی در کار ایشان برمی‌گردد؛ و بعد هم بازیگرانی که بهترین‌های سینما ما هستند و در کنار آنها یک‌جور تجربه است. چون من خودم سینما را تجربی یاد گرفتم. دانشگاه را هم بعد از یک ترم رها کردم. چون حس کردم فایده‌ای ندارد و چیزهایی که من می‌دانستم اصلا آنجا وجود نداشت. فکر می‌کنم این تجربه بهترین اتفاقی است که می‌تواند برای آدم بیفتد! و خدا را شکر که من در همه کارهایم، در کنار بهترین‌های سینما قرار گرفته‌ام و جز اینها یک قصه خوب، یک نقش خوب و ... عوامل خوب.
آقای هنرمند چقدر نسبت به کارگردانی که در8 سالگی شناختی، تغییر کرده است؟
آن موقع من خیلی کوچک بودم. تقریبا 19 سال گذشته است. فقط یادم می‌آید که خیلی دوستشان داشتم و هنوز هم همان حس را دارم.
این سارا که قرار است نقشش را بازی کنی چه جور دختری است؟
دختر بزرگ خانواده است و شرایطی که دارد خیلی شبیه خودم است. دختری است با شرایط مالی خوب که هنوز ازدواج نکرده؛ و در واقع نیازی نداشتم برای رسیدن به نقش خیلی تلاش کنم؛ فقط باید ویژگی‌های خود این کاراکتر را پیدا کنم. اینکه مثلا چنین دختری که مادر مدیری داشته و خیلی خودساخته و مسئولیت‌پذیر نیست، چقدر باید لوس باشد، چقدر بتواند مدیریت کند و مواردی مثل این؛ یعنی باید لحظه‌ها را بشناسی.
آیا ما اتفاقات خاصی حول این شخصیت می‌بینیم؟
قصه ما یک قصه حادثه‌ای نیست. یک دعوای خانوادگی است و روندی که قهر پدر و مادر ما طی می‌کند؛ در واقع همه نقش‌ها تاثیرگذار هستند.
اولین بار است که پیشنهاد نقشی شبیه خودت را داشتی؟
نه! این از آن نقش‌هایی است که خیلی به من پیشنهاد می‌شود. منتها هیچکدام از آن کارها چنین شرایطی را نداشتند. البته در چنین شرایطی کار آدم سخت‌تر است. در کارهای دیگر تو می‌دانی که مثلا در فلان شاه‌سکانس کارت را انجام می‌دهی و نظر کارگردان را جلب می‌کنی؛ اما اینجا چون شرایط اوج بازی وجود ندارد، همیشه باید راکورد خوبی برای آن شخصیت حفظ کنی. اغلب نقش‌هایی که بازی کرده‌ام خیلی درگیری در شخصیتش وجود داشته است. حالا برای این نقش که به نوعی می‌شود گفت یک نقش آرام است کمی می‌ترسیم؛ به خصوص که در کنار بازیگران بزرگی باید کار کنم. در سریال روز حسرت شاید اگر از همان اول متن را به من می‌دادند،‌ برای بازی رو در رو با آقای قریبیان و برخوردی که قرار بود توی یک صحنه با ایشان داشته باشم می‌ترسیدم. گاهی اوقات توی خانه دیالوگ‌هایی می‌گفتم تا رو در رو شدن با این هیبت برایم خیلی سخت نباشد و چون قرار بود سر آقای قریبیان داد بزنم، خیلی از تخیلم استفاده می‌کردم. جالب اینکه خیلی از دیالوگ‌های ذهنی من دقیقا با آن‌ چه بعدا نوشته شد، منطبق بود. یعنی حدس من برای اینکه فریده می‌رود دفتر حاج رضا و می‌گوید شما با پسرتان هیچ فرقی ندارید کاملا درست از آب درآمد.
چیزی هم در این نقش کم و زیاد می‌کنی؟
من اصولا خیلی با نقش کلنجار می‌روم و اغلب این کار را توی خانه انجام می‌دهم.
با کمک مامان و بابا؟
اگر مشکلی پیش بیاید خیلی از مامان کمک می‌گیرم. اگر جایی احساس کنم درک درستی از نقش ندارم و یا به آنچه فیلمنامه می‌خواهد نمی‌رسم، با مامان مشورت می‌کنم.
اغلب افراد موفقیت بازیگرانی را که در یک خانواده هنری به دنیا می‌آیند، برخاسته از شرایطی می‌دانند که خانواده فراهم می‌کند. به نظرت نقش استعداد در این موفقیت چقدر است؟
خیلی مهم است، اما امتیازی که برای من وجود دارد این است که من تحت آموزش غیرمستقیم قرار می‌گیرم و این آموزش غیرمستقیم،‌ تاثیر بیشتری دارد. به طور کلی انسان همیشه دلش می‌خواهد آموزش مستقیم را پس بزند. در این شرایط می‌شود گفت من توانایی قرار دادن خودم در شرایط مختلف را به طور ناخودآگاه در پس ذهنم دارم. آنجا جای امنی است و فراموش نمی‌شود، فقط باید درست از آن استفاده کنم و درگیر چیزهای دیگر نشوم.
درگیری‌های یک بازیگر چه چیزی می‌تواند باشد؟
این حرفه حاشیه زیادی دارد و باید خیلی مواظب باشیم. یک چیزی است با دورنمای زیبا ؛ اما همین‌که به طرفش می‌روی،‌ نابودت می‌کند. به هرحال وسوسه این حرفه خیلی جدی است و خودش را به تو تحمیل می‌کند. باید خیلی مواظب بود.
آیا ایده‌آلی برای خودت متصور هستی؟
دقیقا این یکی از حواشی و وسوسه‌های بازیگری است. ایده آلم این است که همین امروز وقتی نقشم را بازی می‌کنم، کارگردان بگوید: خوب بود! امروز ایده‌آل من همین است.


جواد نوروزبیگی تهیه کننده
مجموعه «آشپزباشی»
 


تهیه کننده مجموعه «آشپزباشی» در زمانی دراز پیش از این،‌ علاوه بر تهیه‌کنندگی، مجری طرح، مدیر تولید و مشاور نظامی هم بوده است.

«سجاده آتش»، «ارتفاع‌پست»، «یک‌ تکه‌ نان» «به‌نام‌پدر» و« آواز گنجشک‌ها» و... برخی از آثار کارنامه معتبر جواد نوروز‌بیگی در این زمینه‌ها را تشکیل می‌دهند. تازه‌ترین فعالیت او به عنوان تهیه‌کننده هم بر می‌گردد به فیلم «پستچی ‌سه‌بار‌ در نمی‌زند» ساخته حسن‌فتحی که به تازگی فیلمبرداری آن به پایان رسیده است. شاید همکاری او با محمدرضا هنرمند در تهیه مجموعه «آشپزباشی» را بتوان شروعی موفق در تلویزیون برای وی به شمار آورد. خودش درباره چگونگی شکل گرفتن این همکاری می‌گوید:

«همکاری من با آقای هنرمند در این پروژه خیلی اتفاقی شکل گرفت. در واقع ابتدا آقای رئیسیان تهیه‌کننده مجموعه «آشپزباشی» بودند اما به دلیل وقفه‌ای که در تولید این کار پیش آمد، درگیر فیلم سینمایی خودشان شدند و کار را به من سپردند. البته با آقای هنرمند از قبل رفاقت داشتیم و به نوعی همدیگر را درک می‌کردیم. به این ترتیب حدود یک هفته مانده به آغاز ماه رمضان، پیش تولید این پروژه را شروع کردیم و از هفده ‌آبان هم کار کلید خورد».گویا وی در انتخاب مجدد بازیگرانی چون پرویز پرستویی و فاطمه ‌معتمدآریا نیز با هنرمند مشورت داشته است. به گفته وی در این کار، پرویز پرستویی علاوه بر ایفای نقش اصلی مجموعه، در زمینه انتخاب بازیگران هم هنرمند را همراهی کرده است و بازیگران مجموعه با همفکری آنها انتخاب شده‌اند. نوروزبیگی در خصوص آخرین تغییرات بوجود آمده در پروژه می‌گوید:«تنها تغییری که در این فاصله داشتیم جایگزینی مسعودکرانی فیلمبردار به جای سیروس عبدلی بود». وی اضافه می‌کند:

«در مورد نقش دختران خانواده گزینه‌های دیگری هم مدنظر داشتیم که آمدند و تست دادند، ولی در نهایت به ملیکا و مهراوه شریفی‌نیا رسیدیم»

به نظر می‌رسد در حال حاضر نوروز‌بیگی با همه مشکلاتی که وجود دارد از شرایط تولید و روند پیشرفت کار راضی است و مدت زمانی هم که برای اتمام کار پیش‌بینی کرده حدود هفت ماه است.

وی می‌گوید:

«مجموعه «آشپزباشی» یک کار کمدی به معنایی که خیلی‌ها تصور می‌کنند نیست؛ بلکه یک کار اجتماعی است که در موقعیت‌های طنز قرار می‌گیرد و فکر می‌کنم حتی چند برابر«زیرتیغ» مورد توجه قرار بگیرد».گویا هزینه‌ای که برای این کار در نظر گرفته شده در حد استاندارد سریال‌های الف ویژه است و به همین نسبت نیز از تجهیزات پیشرفته و عوامل حرفه‌ای در کار بهره گرفته‌اند.براساس آنچه تهیه کننده «آشپزباشی» به ما می‌گوید، به نظر می‌رسد هم چیز خوب است و تنها باید تا بهار سال ‌آینده در انتظار نتیجه این شرایط خوب باشیم.



منبع خبر : فرهنگ آشتی
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:22 |
ادعای «سان»: مایکل جکسون مسلمان شد

مایکل جکسون با حجاب زنانه در بحرین

 ادعای مسلمان شدن مایکل جکسون خواننده جنجالی که ابتدا در روزنامه سان انگلیس منتشر شد سر و صدای زیادی در رسانه های غربی به پا کرده است.

به گزارش عصر ایران (asriran.com) روزنامه سان در خبری ادعا کرد: "مایکل جکسون خواننده 50 ساله در خانه دوستش در لس آنجلس به دین اسلام گرویده و نام «میکائیل» را برای خود برگزیده است!"

این روزنامه افزود: "جکسون در حالی که لباس سنتی اسلامی بر تن کرده بود طی مراسمی در حضور یک روحانی اعتقادش به قرآن و اسلام را اعلام کرد."

این ادعا در حالی عنوان می شود که مایکل قرار است طی روزهای آینده در دادگاه عالی لندن حاضر شود و در برابر شکایت فرزند پادشاه بحرین از خود دفاع کند.

یک منبع به روزنامه سان گفت: "مایکل پس از بحث و گفت گو با تهیه کننده و نویسندگان ترانه آلبوم جدیدش که اتفاقاً هر دو نیز مسلمان شده اند به اسلام گروید. آنها درباره اعتقادات خود و اینکه پس از مسلمان شدن تصور می کنند به انسان های بهتری تبدیل شده اند با مایکل صحبت کردند. جکسون نیز از این ایده استقبال کرد."

وی افزود: "یک روحانی از مسجد دعوت شد و مایکل در حضور وی شهادتین را بیان کرد و متعاقب آن نام خود را به میکائیل تغییر داد."

منبع یاد شده در عین حال گفت که مایکل از قبول نام «مصطفی» امتناع کرد.

در همین حال شنیده می شود «اسلام یوسف»، خواننده 60 ساله بریتانیایی که قبلا «کت استیونز» نامیده می شد و بعداً به اسلام گروید به تجلیل از جکسون پرداخته است.

این در حالی است که شیخ عبدالله بن حمد الخلیفه، فرزند پادشاه بحرین از جکسون شکایت کرده و قرار است وی در دادگاه حاضر شود.

این شیخ عرب مدعی است: پس از محاکمه مایکل به جرم کودک آزاری مبلغ 7 میلیون دلاری به وی کمک کرده و تاکنون این پول عودت نشده است.

به ادعای وی جکسون قول داده بود این پول را بازگرداند ولی این کار تاکنون صورت نگرفته است.

براساس این گزارش مایکل جکسون از زمانی که از اتهامات کودک آزاری در کاليفرنيا تبرئه شد آمريکا را ترک کرده و در بحرین اقامت گزید.

وی چند سال پیش در حالی که لباس سنتی زنان عرب را بر تن داشت (تصویر خبر) هنگام خرید در بحرین مشاهده شد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:19 |
یادداشت ماهنامه اینترنتی «آدم برفی‌ها» به بهانه شایعه درگذشت بهروز وثوقی؛
اگر می‌ماند، نمی‌مرد
اگر می‌ماند، نمی‌مرد


 


سینمای ما - دم غروب است.اس ام اس رسیده که بهروز وثوقی درگذشته است. شایعه ای دیگر است؟ مثل خبر درگذشت فلان خواننده یا شوخی با درگذشت عزت ا… انتظامی که یک زمان اس ام اس شده بود؟شانه بالا می زنم.می زنم از خانه بیرون.سر کوچه می روم چیزی از مغازه بخرم.از سوپری مو فرفری عشق فیلم محلمان می پرسم:« از بهروز وثوق چی یادته؟» بسته را می دهد دستم و می گوید :«خدا بیامرزدش .بازیگر خوبی بود. یه فیلم بازی کرده بود طوقی. یادش به خیر. چه حالی کردیم اون وقتا با فیلمش. ما هم که عقش کفتربازی!…». _«اِاِ… شما از کجا می دونین مرده؟» و به داغ بودن خبری که شنیده ام شک می کنم.نگاه عاقل اندر دیوانه ای به من می اندازد و با لهجه می گوید :«اوووووو…خیلی ساله مرده که آقا!»



از مغازه می زنم بیرون.راست می گفت.بهروز وثوق سی سال پیش مرده بود.درست همان موقع که جلای وطن کرد. گرچه از نظر پزشکی و علوم بیولوژیک تازه مرده است و از لحاظ هنری تصویرش همیشه هست پس او هم زنده است و ما چقدر این جمله را بعد از مرگ هنرمندان تکرار می کنیم…



او هم می توانست بماند.می توانست نرود. می ماند بالاخره مثل ایرج قادری یا خیلی پیش از آن رشیدی و خیلیهای دیگر همینجا بازی می کرد.سی سال بیشتر توی چشم بود، سی سال بیشتر تحسین می شد و سی سال بیشتر نقاب به صورت می زد و سی سال بیشتر … و سی سال بیشتر … و بعدش باز می مرد.دستکم اینطوری …، نه چه فرق می کرد؟باز باید یکی از روزهای پاییز ۸۷ می مرد.



یا مثل فردین می ماند و تا آخر عمر در حسرت بازی کردن دق مرگ می شد. ولی خوب لااقل توی خاک زادگاهش دفن می شد و هر شب جمعه به دیدارش می رفتیم و کمی آخ و اوخ می کردیم و خرمایی و حلوایی و مرثیه ای …اما برای کسی که مرده جنس خاک چه فرقی می کند و اینکه کجا دفن شود؟



شاید باید می ماند .مثل همسفرش که ماند.بعد رفت ! البته همسفرش با هواپیما رفت.با پاسپورت رفت.قانونی رفت و …اما چه فرق می کند؟مهم رفتن بود .چه با موتور چه با هواپیما و یا هر وسیله نقلیه دیگر.



او رفت.سالها پیش رفت.سی سال پیش رفت و برای همیشه رفت.شاید به قول خودش از این و آن شنیده بود که خارج « اینقده خوبه!». رفت تا خیلی از طرفداران موفرفری اش فکر کنند سالها پیش مرده و چقدر این مردن پیش از مردن سخت است.



حالا می شود گفت بهروز وثوقی توی تنگسیر غربت جان داد. یا مرثیه سر داد که او توی کندوی تنهایی اش اینقدر ماند تا هستی اش شکرک زد. یا دشنه غربت سینه مردانه او را شکافت و پشت پنجره ی مرگ به زنده ها لبخند زد یا می شود گفت بهروز وثوقی دچار نفرین مرگ شد و این که آآآآآی … کجایی قیصر که بهروزت رو …و هزار جور سوگنوشت دیگر…

اما واقعا چه چیز عوض می شود؟ او دیگر نفس نمی کشد.مرده است.به بخشی از تاریخ هنر ایران پیوسته است.حالا اینجا یا آنجا…



می گفتند توی نقشش فرو می رفت.می گفتند بعد از گوزنها واقعا معتاد شد. می گفتند بعد از سوته دلان مدتی تحت رواندرمانی بوده و …

سکانس آخر سوته دلان را یادم نمی رود.آنجا که پیش از رسیدن به امامزاده روی مرکب مرد و مشایخی آن دیالوگ جاودانه را گفت که :«همه عمر دیر رسیدیم». شاید آنجا هم توی نقشش فرو رفته بود.خیلی جدی هم فرو رفته بود. شاید واقعا همانجا مرده بود.پیش از رسیدن.شاید آنقدر نقشش را جدی گرفته بود که واقعا مرد.



به خانه می رسم.تلفن زنگ می زند.همین که در را باز می کنم قطع می شود. باز دیر رسیده ام.به این فکر نمی کنم که همه عمر دیر رسیده ام و یا اینکه ناگهان چقدر زود دیر می شود.به این می اندیشم که بهروز وثوقی بیشتر از سی سال پیش مرده بود پس!چیزی نزدیک به سی و چند سال پیش.درست سر سکانس پایانی سوته دلان.



نگرانیم که جسمش مرده باشد؟اینبار شاید چون اجازه پرونده یادبود و این چیزها برای مجله ها وجود ندارد منتقدان کمتر حرص یادواره نویسی بزنند.شاید هم باز اعجاز مرگ ، ممنوعه را مباح کند.این شاهکارترین هنر ایرانی است.

دوباره اس ام اس می رسد که به عباس قراضه بگین رضا موتوری مرد….



منبع خبر : آدم برفی‌ها
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:15 |
حذف کراوات از بيلبوردهاي آواز گنجشک ها
مهاجرت داخل درخت کريسمس؛ يک روزنامه انگليسي به نقل از مقامات اين کشور نوشت؛ چهار مرد پس از آنکه به طور غيرقانوني و با مخفي شدن در يک درخت مصنوعي کريسمس وارد انگليس شدند، مورد بازجويي قرار گرفتند. به گزارش فارس به نقل از روزنامه «ديلي ميل»، پليس «نوتامتونشاير» گفت ماموران شهر دو مرد عراقي و دو مرد ايراني را در حالي يافتند که پشت يک کاميون مخفي شده بودند. يک سخنگوي آژانس مرزي انگليس گفت اين چهار مهاجر غيرقانوني بازداشت و به تيم هاي مخصوص ماموران منتقل شدند. مقامات مي گويند به نظر مي رسد راننده فرانسوي اين کاميون از حضور اين افراد اطلاعي نداشت. اين مردان در حالي که داخل يک درخت کريسمس از جنس آلومينيوم و نايلون مخفي شده بودند، دستگير شدند. اين درخت براي نمايش در مرکز شهر سفارش داده شده بود.

حذف کراوات از بيلبوردهاي آواز گنجشک ها؛ عکس رضا ناجي بازيگر فيلم آواز گنجشک ها که موفق به دريافت خرس نقره يي از جشنواره فيلم برلين شده بود بدون کراوات در بيلبوردهاي تبليغاتي اين فيلم جاي گرفته است. اگرچه رضا ناجي که هنگام دريافت جايزه خرس نقره يي با کراوات روي سن حاضر شده بود و تمام عکس هايي که از وي منتشر شد، کراواتي بود. اما در بيلبوردهاي منتشرشده اين کراوات سانسور شده است.

سخنراني ابراهيم يزدي در پارلمان مالزي ؛ ابراهيم يزدي دبيرکل و محمد توسلي رئيس دفتر سياسي نهضت آزادي ايران به همراه برخي از اعضاي دفتر سياسي نهضت آزادي از پارلمان مالزي ديدار کردند. اين ديدار به دعوت انور ابراهيم معاون پيشين نخست وزير مالزي و رئيس فراکسيون اتحاد مردم در پارلمان مالزي صورت گرفته بود. يزدي قبل از اين ديدار در جلسه يي در دفتر انور ابراهيم واقع در پارلمان مالزي با وي به بررسي مسائل مورد علاقه طرفين پرداختند و در ادامه ضمن بازديد از ساختمان پارلمان به همراه برخي نمايندگان از نزديک در جريان مواضع سياسي نمايندگان و فرآيند تصويب قوانين در پارلمان مالزي قرار گرفتند. هيات نهضت آزادي به دعوت نمايندگان احزاب عمل دموکراتيک (دي اي پي)، عدالت مردم (پي کي آر) و حزب اسلامي (پاس) در محل پارلمان و در جمع نمايندگان اين احزاب سخنراني کردند و در پايان به پرسش نمايندگان مجلس مالزي در مورد مسائل ايران و بين الملل پاسخ گفتند.

گلايه بازنشستگان به احمدي نژاد؛ محمود احمدي نژاد اعضاي گروه کر بازنشستگان همايش سپاس بازنشستگان را به «حج عمره» ميهمان نکرد. به گزارش مهر يکي از بازنشستگان حاضر در اين همايش خواستار حج عمره بازنشستگان و همسران شان شد که رئيس جمهور خطاب به مصري وزير رفاه تصريح کرد؛ هزينه همسران بازنشستگان براي تشرف به حج عمره را شما تقبل کنيد و هزينه افراد حاضر هم با خود اين عزيزان باشد. همچنين يکي از بازنشستگان با صداي بلند گفت؛ حداقل حقوق 325 هزار تومان است که بنده دريافت مي کنم و برخي هم حداقل حقوق شان يک ميليون و خرده يي است و لذا تورم هم بر مبناي بيش از يک ميليون تومان است.

وي ادامه داد؛ ما بازنشستگان در حال له شدن در زير تورم هستيم، به داد ما برسيد، بازنشسته حاضر ديگري خطاب به رئيس جمهور گفت؛ بنده بازنشسته راه آهن هستم و چندي پيش درخواست ديدار با مديرعامل شرکت راه آهن (زياري) را داشتم که وي ما را به حضور نپذيرفت.

رئيس جمهور خطاب به اين فرد تصريح کرد؛ اگر شما را نپذيرفته باشد حسابش با کرام الکاتبين است. در ادامه يکي از بازنشستگان خانم گفت؛ سن همه ما بالاي 50 سال است و نيازمند رسيدگي درماني بيشتري هستيم که دکتر احمدي نژاد با تعجب خطاب به وي تصريح کرد؛ چطور شد سن خانم ها رفته بالاي 50 سال، بازنشستگان بسياري در اين مراسم تقاضاي بيان مشکلات خود را داشتند که به دليل کمبود وقت، رئيس جمهور خطاب به آنان گفت؛ مصري وزير رفاه و غرقي از دفتر نهاد رياست جمهوري در خدمت شما عزيزان براي استماع مشکلات تان هستند و بعد از اين مراسم بايد گزارش لازم را به بنده ارائه کنند.

تدريس زبان و ادبيات ترکي آذري در دانشگاه ها؛ نماينده مردم تبريز در مجلس گفت؛ همه زمينه ها فراهم شده تا رشته زبان و ادبيات ترکي آذري در دانشگاه تبريز تدريس شود و هيچ گونه مخالفتي با تدريس اين زبان در دانشگاه هاي کشور نيست. به گزارش برنا محمدرضا ميرتاج الديني در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجويان تربيت معلم آذربايجان که به همت مجمع اسلامي دانشجويان پيرو خط امام (ره) اين دانشگاه برگزار شد، گفت؛ هيچ گونه مخالفتي با تدريس زبان و ادبيات ترکي آذري در دانشگاه هاي کشور نيست و با توجه به تصريح اصل 15 قانون اساسي، قانونگذاري مجلس در اين باره، لازم نيست و وزارت علوم خود بايد در مورد ايجاد اين رشته تصميم بگيرد. عضو هيات رئيسه مجلس اظهار داشت؛ در صورت علاقه مندي دانشگاه ها براي ايجاد اين رشته و علاقه مند بودن دانشجوياني براي جذب شدن، اين رشته ايجاد خواهد شد و اکنون در وضعيتي هستيم که همه شرايط ايجاد شده است و من نمي دانم چرا آغاز نمي شود. در ادامه دانشجويي درباره آمدن و رفتن علي کردان و پشت پرده هاي استيضاح وزير سابق کشور از حجت الاسلام تاج الديني پرسيد که وي با بيان جزئياتي به ديدار خود با رئيس جمهور به نمايندگي از نمايندگان مجلس، پيش از مطرح شدن استيضاح اشاره کرد و گفت؛ رئيس جمهور در اين ديدار به من گفتند کردان در اين ميان بي تقصير است و خود هم نمي دانست که اين مدرکي که فرد واسطه به وي داده، جعلي است؛ بنابراين من حجت شرعي براي عزل وي ندارم.

نارضايتي امريکا از روابط ترکيه با ايران ؛ امريکا در روابط خود با آنکارا تنها از مناسبات ترکيه با ايران ناراضي است. «شارون آندرهلم وينير» کاردار سفارت امريکا در ترکيه درباره روابط آنکارا با تهران گفت؛ امريکا نياز ترکيه به انرژي و گسترش روابط با کشورهاي همسايه اش را درک مي کند اما افزايش همکاري هاي اقتصادي با ايران مي تواند پيام هاي سوئي ايجاد کند.

تعويق اجراي حکم اعدام کمانگر؛ حکم اعدام فرزاد کمانگر به اجرا درنيامد.ماموران به وکيل وي اطمينان دادند حکم اعدام کمانگر اجرا نخواهد شد. بنا بر اين گزارش کمانگر اجازه يافت با خانواده خود گفت وگوي تلفني داشته باشد.

اقامه نماز شکر در پل ميان گذر اروميه؛ حسني امام جمعه اروميه در پل ميان گذر اين شهر نماز شکر اقامه کرد. به گزارش مهر با حضور جمعي از مقامات استاني نماز شکر به امامت امام جمعه اروميه ظهر ديروز قرائت شد.

نماز جماعت «وزير راه»؛ وزير راه و ترابري و همراهانش ديروز هنگام بازديد از نمايشگاه دستاوردها، نمايشگاه را محل برگزاري نماز جماعت کرد. به گزارش ايرنا شماري از شرکت کنندگان و غرفه داران نيز به جمع نمازگزاران نمايشگاه پيوستند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:12 |
به عنوان مربی بدن‌ساز؛
محمدرضا گلزار روی نیمکت یک تیم والیبال لیگ برتر می‌نشیند
محمدرضا گلزار روی نیمکت یک تیم والیبال لیگ برتر می‌نشیند


سینمای ما - محمدرضا گلزار هنرپیشه سینمای کشورمان و یکی از اهالی والیبال به عنوان مربی بدنساز یک تیم لیگ برتری والیبال منصوب شد. 
محمدرضا گلزار والیبالیست سابق و هنرپیشه کنونی سینما با درخواست باشگاه ارتعاشات صنعتی ایران از این پس به عنوان مربی بدنساز تیم والیبال این باشگاه همکاری خواهد کرد.

گلزار که در عضویت تیم فوتبال هنرمندان است از هفته هشتم رقابت های لیگ برتر والیبال روی نیمکت مربیگری تیم ارتعاشات صنعتی ایران قرار می گیرد.

تیم ارتعاشات صنعتی ایران در پایان هفته هفتم لیگ برتر والیبال در میان 14 تیم این مسابقات با کسب 8 امتیاز در جایگاه دوازدهمی قرار دارد.



منبع خبر : مهر
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:9 |
«پروين اعتصامی» به سيما می آيد
زندگي "پروين اعتصامي" شاعره شهير ايراني، در سريالي تلويزيوني و به همت سيما فيلم روايت مي شود.
ایرنا: "سهيلا علوي زاده" که بيش از هفت ماه به تحقيق و نگارش اوليه فيلمنامه پروين اعتصامي مشغول بوده، تاکنون بيش از پانزده قسمت از سريال نوشته و تا پايان امسال مراحل نگارش اين سريال به پايان خواهد رسيد.

در آغاز اين سريال، بينندگان شاهد دوره کودکي و نوجواني پروين اعتصامي خواهند بود تا زماني که بانوي شعر ايران براي تحصيل، وارد مدرسه آمريکايي ها مي شود که مدرکي در حد کالج آن زمان داشت.

"سيما فيلم" پيشتر نيز به روايت داستاني مشاهير فرهنگ و ادب پرداخته که تازه ترين آنها، سريال "شهريار" به کارگرداني کمال تبريزي بود که هر هفته روزهاي جمعه بينندگان شبکه دوم سيما شاهد پخش آن بودند.

سريال "پروين اعتصامي" به کارگرداني پوران درخشنده ساخته خواهد شد. پيشتر از اين کارگردان زن، فيلم هايي چون "پرنده کوچک خوشبختي" را شاهد بوده ايم. مجموعه "پروين اعتصامي" بيش از 14 قسمت خواهد بود.

"پروين اعتصامي"، شاعره نامدار معاصر ايران که به شاعر پند و اندرزهاي اخلاقي معروف است، به گواهي استادان و سخن شناسان زبان و ادب فارسي، در صف برترين سخن سرايان ايران قرار دارد و رمز توفيق اين شاعر، علاوه بر استعداد ذاتي، حضور پدري چون يوسف اعتصام الملک و نوع تربيت و توجه اوست.

رخشنده اعتصامي مشهور به پروين اعتصامي در روز 25 اسفند سال 1285 شمسي در تبريز تولد يافت و در کودکي با پدر به تهران آمد. ادبيات فارسي و ادبيات عرب را نزد وي قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد مي آمدند، بهره ها يافت.

در سال 1314 چاپ اول ديوان پروين اعتصامي به بازار آمد، او مدتي در کتابخانه دانشسراي عالي تهران سمت کتابداري داشت و به کار سرودن اشعار خود نيز ادامه مي داد، تا اينکه جامعه ادبي ايران با او در 34 سالگي وداع کرد و پيکر او را در شهر مقدس قم در جوار مزار پدر دانشمندش به خاک سپردند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:8 |
شب گذشته در پشت صحنه پروژه «اخراجی ها۲» حاضر شد. این گزارش حاصل دیدار با عوامل این فیلم است.
وارد جاده ملارد که می شویم، چشم می دوانیم که نیروگاه را رد نکنیم. شاید چندین بار این مسیر را آمده ایم ولی هیچ گاه استوانه های بلند نیروگاه، نظرمان را جلب نکرده است. گفته اند بعد از آن، نرده های آبی و زرد راهنمایتان می شوند برای یافتن سوله های مرغداری! اما قبل از آن تعدادی جوان و نوجوان که مقابل نرده ها ایستاده اند، نظرمان را جلب می کنند.
سرعتمان را که کم می کنیم، چندتایشان جلوی ماشین می پرند. انگار دنبال کسی می گردند. دستشان را سایه بان می کنند تا داخل ماشین را بهتر ببینند. یکی شان می گوید خبری نیست و بلافاصله همه شان سراغ ماشین بعدی می روند. صدای یکی شان که "امین حیایی" را فریاد می زند به گوشمان می رسد و تازه می فهمیم که داخل ماشین ما هم به دنبال بازیگران اخراجی می گشته اند!
از میان نرده های آبی و زرد، دری باز می شود و داخل می شویم. صدمتر جلوتر کوچه ای به سمت چپ ما را به سوله های اصلی لوکیشن هدایت می کند.
ماشین را همان اول کوچه پارک می کنیم. تعداد زیادی از برو بچه های هنرور که از خشکی پوست صورتشان می شود فهمید اهل همانجا هستند، منتظرند تا لباسهایشان را تحویل بگیرند. گروهی عراقی می شوند با بلوزهای بافتنی سبزرنگ و کلاه های بره قرمز و عده ای هم لباس های سورمه ای تحویل می گیرند که نقش اسرای اردوگاه را بازی کنند؛ جمعی فارغ از همه چیز در صف آبدارخانه ایستاده اند، تا با یک لیوان چای بر سرمای هوا غلبه کنند.
ساعت چهار بعدازظهر است و چیزی به غروب آفتاب نمانده. عده ای از بازیگران قبل از این آمده اند و حسام نواب صفوی و اکبر عبدی هم آخر از همه با ماشین های مدل بالایشان می رسند.
هنرورها و بچه هایی که برای دیدن پشت صحنه آمده اند، مشتاقانه دور ماشین بازیگران جمع می شوند و ابراز احساسات می کنند.
در فاصله بین دو سوله محوطه ای خاکی وجود دارد که حیاط اردوگاه است. در انتهای حیاط، هشتاد حفره کنده اند به اندازه نشستن یک آدم متوسط. حفره های ردیف جلو برای بازیگران اصلی قدری بزرگتر است. برای آنها چهارپایه هایی پلاستیکی آورده اند ولی هنرورها باید روی پا بنشینند.
هنرورها با هدایت "شمس" دستیار اول و برنامه ریز پروژه داخل حفره ها می روند و آماده می شوند. "مسعود ده نمکی" هم از راه می رسد. قبل از هرچیز با کمک یکی از عوامل صحنه، اورکتی ضخیم و گرم را می پوشد و محافظی شبیه هدفن به گوشهایش می زند تا سرما کمتر اذیتش کند.
فخرالدین صدیق شریف، اکبر عبدی، امین حیایی، شریفی نیا، سیروس کهوری نژاد، زارع و بقیه هم تک به تک می آیند و پتویی به دور خود می پیچند و داخل حفره می روند.
مهران ده نمکی، برادر کارگردان در مورد کندن هشتاد حفره می گوید: شرکتی برای کندن این حفره ها چهار میلیون تومان پول می خواست. رفتیم چند کارگر افغانی آوردیم و سروته کار با پنجاه هزار تومان جمع و جور شد!
حالا دیگر دوربین را نیز روی کرین نصب کرده اند. دوربینی حرفه ای که چیزی حدود دویست میلیون تومان قیمت دارد. آخرین تکنولوژی ها برای تصویربرداری و صدابرداری اخراجی ها۲ به کار گرفته شده و همه عوامل حرفه ای اند.
مسعود ده نمکی آرام – آرام در جای جای صحنه قدم می زند و جزئیات کار را زیر نظر دارد. بعضی وقت ها نیز نکاتی را با صدای آهسته به برخی گوشزد می کند.
شمس بیشتر از همه داد می زند و برای آماده شدن جزئیات صحنه حرص و جوش می خورد. توجه ویژه او به کارش، بار زیادی را از دوش ده نمکی برداشته است.
سکوت آخرکار برای شروع ضبط، کاری است که فقط با فریاد "سکوت" ده نمکی محقق می شود. بلندگویی دستی و سفید رنگ در دست اوست که گویا باطری اش تمام شده و یا اینکه اصلاً روشن نیست چون صدایی از آن در نمی آید. او که غرق کار است حتی متوجه این موضوع هم نمی شود و مدام آن را روبروی دهانش می گیرد. شمس که این موضوع را متوجه می شود برای فرمان حرکت، بلندگوی خود را به ده نمکی می دهد.
ده نمکی آمادگی بچه های دوربین و صدا را چک می کند و فرمان حرکت را صادر می کند. ناله بازیگران در می آید و در این میان فحشهایی که اکبر عبدی به صدام می دهد از همه شنیدنی تر است.
تصویر از چهره صدیق شریف آغاز می شود و اهرم کرین به سمت بالا می رود، تا نمایی کلی از حیاط اردوگاه بدهد. دوباره در حرکتی دیگر، دوربین می آید و روی صدیق شریف می ماند تا او دیالوگش را بگوید.
"اونی که می خواید منم، دیگه بچه ها طاقت ندارن، بگو رها شون کنن..."
۳ ساعت تلاش برای ضبط یک پلان چند ثانیه ای به خوبی و خوشی به پایان می رسد. حالا باید همه از خاک بیرون بیایند. کمرها از سرما خشک شده و پاها خواب رفته است.
سید جواد هاشمی می گوید: تا حالا ۲۵ بار شهید شده بودم ولی اینقدر پدرم در دنیا نیامده بود...!
کمر صدیق شریف، راست نمی شود یکی از بچه ها آمده و پشت او را ماساژ می دهد تا از دردش کاسته شود. سرما و نشستن ثابت در آن حالت سختی کار را صد چندان کرده است.
بوربور که از هنروران و از دوستان قدیمی آقای کارگردان است جلو می آید و می گوید شرایط این یک ساعت از شبهای عملیات هم سخت تر بود!
با هدایت ده نمکی همه آماده ادامه کار می شوند اما دیگر سرمای هوا اجازه نمی دهد گروه اخراجی ها۲ را همراهی کنیم.
متوجه می شویم که تصاویر لوکیشن اردوگاه تا روز پنجشنبه ۷ آذر گرفته می شود و گروه برای ادامه کار به شهرک سینمایی دفاع مقدس می روند و ۳ هفته هم در آنجا کار می کنند.
با هم قرار می گذاریم که برای تهیه گزارش از پشت صحنه اخراجی ها۲ به آنجا هم برویم. همه موافقند و خوشحال که در این همراهی کوتاه، شاهد یکی از پلانهای ویژه و تاثیر گذار اخراجی ۲۴ بوده اند..  
   
 
 
 
 
   گزارش : شبکه خبری برنا 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:6 |
روایت مجیدی از دیدار با بهروز وثوقی و شهره آغداشلو
مجیدی دراین مصاحبه می گوید :به هرحال سینمای متفکر وبالنده ما با حضور بهروز وثوقی در چند فیلم شاخص خود راه خودرا پیدا کرد و ما به نوعی مدیون او وبرخی از کارگردانها و سینماگران متفکر سینمای ایران هستیم .بعد از یک مصاحبه مطبوعاتی با بهروز وثوقی ملاقاتی پیش آمدوقتی من را دید به قدری صمیمیت به خرج دادکه گویی سالهاست من را می شناسد به محض اینکه همدیگررا در آغوش گرفتیم بهروز وثوقی شروع کرد به گریه کردن ومن را هم تحت تاثیر قرار داد.
سینمای ما: مجیدمجیدی کارگردان سینما چند سال پیش زمان اکران فیلم بید مجنون گفت وگوی مفصلی با رضادرستکارمنتقد سینما انجام داده است. دراین کتاب که با عنوان قلمرو دیدار منتشر شده و گویا قرار است به تازگی به همراه با مصاحبه درستکار درباره فیلم آواز گنجشکها مجددا تجدید چاپ شود مجیدی روایتی را از ملاقات با بهروز وثوقی ،شهره آغداشلو ،ناصر ملک مطیعی و حتی پرویز صیاد ارائه کرده است...

/بهروز وثوقی/

زمانی که برای نمایش فیلم باران به آمریکا رفته بودم کمپانی میراماکس پخش کننده فیلم در هرایالت نمایش خصوصی را برای فیلم برگزار می کرد ودر یکی از این نمایشها بهروز وثوقی دعوت شده بود.

مجیدی دراین مصاحبه می گوید :به هرحال سینمای متفکر وبالنده ما با حضور بهروز وثوقی در چند فیلم شاخص خود راه خودرا پیدا کرد و ما به نوعی مدیون او وبرخی از کارگردانها و سینماگران متفکر سینمای ایران هستیم .بعد از یک مصاحبه مطبوعاتی با بهروز وثوقی ملاقاتی پیش آمدوقتی من را دید به قدری صمیمیت به خرج دادکه گویی سالهاست من را می شناسد به محض اینکه همدیگررا در آغوش گرفتیم بهروز وثوقی شروع کرد به گریه کردن ومن را هم تحت تاثیر قرار داد.

سر میز شام ازاو پرسیدم چرابا این همه علاقه ای که مردم به تو دارند به ایران برنمی گردی؟پاسخی که دادگویای یک حس علاقه مندی آمیخته با ترس وشک بود فکر می کرد اگر برگرددو از طرف مردم و جامعه هنری پذیرفته نشود خیلی بد می شود وآرمانهایش زیر سوال می رود!درواقع به طور غیر مستقیم توقع داشت که مسئولان ومتولیان سینما از او دعوت کنند.

در سخنرانی که قبل از نمایش فیلم هم راجع به سینمای شاخص قبل از انقلاب حرف زدم از بهروز وثوقی به عنوان نمادی از سینمای موج نو نام بردم که بهروز بلند شد ومردم اورا خیلی تشویق کردند.

راستش بگویم که غربت ،بهروز وثوقی و سایر هنرمندان برجسته مهاجر ایرانی را شکننده کرده است.اما چیزی که دراین دیدار ویژه برای من جالب بود خویشی و پیوندی بود که به رغم فاصله های روحی ،جغرافیایی و زمانی میان من واو به وجود آمد من و بهروز وثوقی هیچ فصل مشترکی نداشتیم اما رابطه ای که در همان یکی دوساعت شکل گرفت ،مثل یک رابطه دوستی سی ،چهل ساله بود.

/امیر نادری/

مجیدی درادامه می گوید :با امیر نادری هم در گردشهای ایالتی باران درشهر نیویورک ملاقات کردم وفهمیدم نظرش دررابطه با کار گردانان ایرانی تغییر کرده و خوش بین تر از گذشته شده است.از او خواستم به ایران بیاید وفیلمهایش را درایران بسازد هنوز هم با دیده احترام به او نگریسته می شود اما انگار نه فقط نادری بلکه هنرمندان برجسته خارج از کشور ،با خودشان لج کرده اند.

در آن جلسه ،نادری و پس از فیلم باران از جنبه های تکنیکی فیلم به خوبی یاد کرد و گفت :فکر تمی کردم سینمای ایران اینقدر به خوبی پیشرفت کرده باشد.

/شهره آغداشلو/

در همان روزها به تماشای تئاتری رفتم که شهره آغداشلو بازی می کرد بعد از پایان نمایش ملاقات کوتاهی پیش آمد که خانم آغداشلو گفت :از باران خیلی خوشش آمده بود و فیلمهای قبلی ام راهم دیده بود.

/پرویز صیاد/

پرویز صیاد درآمریکااز کسانی بود که اعتقادداشت هر فیلمسازی که از ایران می آید سازشکار و مبلغ سیستم و اصلا به نوعی دست پرورده رژیم است. درشب تماشای تئاتر اورا دیدم و لی صحبتمان از یک سلام واحوالپرسی فراتر نرفت .محمدرضا دلپاک خاطره ای از کیارستمی برایم تعریف کرده که بسیار دلنشین است درزمان اکران خانه دوست کجاست کیازستمی ،پرویز صیاد به همراه تعدادی پلاکارد به دست می گیرد وجلوی سینمای نمایش دهنده فیلم شعار می دهد.وقتی کیارستمی سر می رسد از او می خواهد پلاکاردش را به دست کیارستمی بسپارد تا همچنان اعتراض آنان ادامه داشته باشد و از صیاد ودوستانش می خواهد که بروند فیلم راببیننداگر فیلم بدی بود بیایند وبه کارشان ادامه دهند واگر فیلم ....به نظرم نکته ای شیرین دراین برخورد نهفته است :نباید با چشمان بسته با هرچیزی مخالفت کرد.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 20:4 |

 مصاحبه با علی صادقی

پنج شنبه 6 بهمن 1384 - سینما صحرا - علی صادقی

«علي صادقي» بازيگري است كه در ژانرهاي طنز بازي مي كند و سخن گفتن درباره معرفي اين بازيگر جوان كشورمان بيهوده است، زيرا هنرمنداني چون صادقي در اين عرصه براي مخاطبان هميشگي مجموعه ها و فيلم هاي طنز شناخته شده هستند.

صادقي در روزي پاييزي و در آذرماه سال (١٣٥٩) پا به عرصه هستي گذاشت. وي زماني كه به مدرسه مي رفت با انتخاب آقاي سماواتي علاقمند به بازيگري شد. او بازيگري است كه با دو سريال تلويزيوني «بهترين تابستان من» و «دردسر والدين» در تلويزيون گل كرد. صادقي بازي راحتي دارد و حتي گاهي اوقات بدون ديالوگ و تنها با يك نگاه تاثير خوبي بر بيننده مي گذارد و با حركات و ديالوگ هاي بداهه اي كه استفاده مي كند و قرار گرفتنش در موقعيت هاي مختلف سبب خنده مخاطب مي شود. وي كه فوق ديپلم كامپيوتر است در دو سريال مهم «رضا عطاران» با نام هاي «متهم گريخت» و «خانه به دوش» حضور داشته است. صادقي در كارنامه هنري خود، فيلم هايي چون «روايت سه گانه» (اپيزود دوم)، «پيك نيك در ميدان جنگ»، «هوو»، «چپ دست»، «اگه مي توني منو بگير»، «تيغ زن»، سريال هاي «قرارگاه مسكوني»، «كوچه اقاقيا»، «خانه به دوش»، «پشت كنكوري ها»، «دردسر والدين»، «بهترين تابستان من»، «زندگي به شرط خنده»، «سه در چهار» و... را به ثبت رسانده است. طي تماسي تلفني كه با اين هنرمند داشتيم قرار مصاحبه را به روز بعد موكول كرد. صادقي اين هنرمند نسل سومي علاوه بر اخلاق خوش، هنرمندي خوش قول است. زيرا سرساعت مقرر گوشي را برداشت و طبق قرار قبلي درباره ايفاي نقشش در مجموعه «سه در چهار» به كارگرداني «مجيد صالحي» به سئوالات ما پاسخ داد.

چه طور وارد سينما و تلويزيون شديد؟
فعاليت هنري ام را سال ١٣٧٠ با برنامه اي به نام «آفتاب عالم تاب» به كارگرداني آقاي «امير سماواتي» آغاز كردم.

چه طور به پروژه «سه در چهار» وارد شديد؟

آقاي مجيد صالحي با من تماس گرفته و مرا براي بازي در اين مجموعه دعوت كرد من نيز پذيرفتم.

اين طنز شيرين در بازي تان چه قدر باعث شد تا فيلمنامه تغيير كند؟
فيلمنامه اين مجموعه فيلمنامه خوبي بود و به همين دليل ايفاي نقشم در اين مجموعه تلويزيوني طنز موفق بود. صالحي به عنوان نويسنده و كارگردان زحمت زيادي براي ساخت اين مجموعه كشيدند. من نيز تا آن جايي كه در توانم بود براي ايفاي نقشم انرژي گذاشتم.

چه قدر از بداهه استفاده كرديد؟
در مجموع در بازي ام از بداهه استفاده مي كنم ولي خط و سر داستان خوب و جذاب بود كه توانستم بداهه صحبت كنم.

بازي شما در مجموعه تلويزيوني «سه در چهار» چه مدت به طول انجاميد؟
من از ابتدا تا انتهاي كار نقش آفريني مي كردم و بازي من حدود ٤ ماه در اين مجموعه به طول انجاميد.

فكر مي كنيد اين نقش از ابتدا براي شما نوشته شده بود؟ (البته باتوجه به بازي تان مي گويم)
بله- نويسنده باتوجه به شخصيت من، متن را نوشته بود.

آقاي صادقي «چي مي گي» از كجا آمده؟
خوب «چي مي گي» در واقع از زبان خيلي انسان ها شنيده ايم ولي شايد عنوان كردنش يك مقداري آن هم با طنزي كه چاشني بازي ام كرده ام براي تان تازگي داشته و جذاب است. در مجموع خود من «چي مي گي» را از زبان خيلي ها شنيده ام هم چنين چند سال پيش در تلويزيون در يك برنامه اي از اين واژه استفاده مي شد. به اين نوع سخن گفتن عشق مي ورزم. به هر حال ما دستمزد مي گيريم تا كار طنز انجام دهيم و مردم را شاد كنيم.

كار با آقايان «محمد كاسبي» و «مهران رجبي» چه طور بود؟
براي من عالي بود. با بازي در كنار اين دو عزيز به من خيلي خوش گذشت و همين جا از آن ها تشكر مي كنم و اميدوارم باز هم با يكديگر كار مشترك ديگري را داشته باشيم.

آقاي صالحي چگونه كارگرداني است؟
در مجموع من طنز ايشان را خيلي دوست دارم. مجيد صالحي انساني مهربان هستند.

در اين مجموعه دست من را در بازي و ايفاي نقشم باز گذاشتند و من نيز با تمام وجود كار كردم.

با اين محبوبيت و استقبال مردم از اين سريال، برخورد مردم در خيابان با شما چه طور است؟
مثل سابق، مردم برخوردشان هميشه خوب و گرم بود و اكنون بيشتر شده و خيلي ابراز علاقه مي كنند.

بازتاب اين مجموعه در ميان مردم چگونه است؟
خيلي خوب است. به نظر من يكي از موفق ترين سريال هايي است كه كار و ساخته شده است. همه گروه خيلي در ساخت اين مجموعه زحمت كشيدند. مردم استقبال خوبي مي كنند و مخاطبان زيادي دارد.

اسم «سه در چهار» از كجا آمده؟
از اول ساخت اين مجموعه همين نام روي اين مجموعه بود وتغيير هم نكرد.

نظر خودتان درباره «سه در چهار» چيست؟
اگر از نظر نامش مي پرسيد «سه در چهار» اسم جالب و خوبي است.

چه فيلم هايي تماشا مي كنيد؟
فيلم هاي هاليوودي، فيلم هاي مورد علاقه ام است و هر فيلم يك ويژگي خوبي دارد كه تماشا مي كنم به طور مثال يكي را براي تصويربرداري كه نامزد اسكار بوده است ديگري را براي طراحي صحنه و لباس هم چنين فيلم هايي كه بازيگران خوبي نقش آفريني مي كنند و بازي هاي خوبي دارند و يا از جلوه هاي ويژه استفاده مي كنند تماشا مي كنم به هر حال همه نوع فيلم مي بينم.

آقاي صادقي شنيده ام بازي تان در مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» به كارگرداني آقاي «رضا عطاران» آغاز شده است.
بله در مجموعه جديد آقاي «رضا عطاران» كه براي ايام ماه مبارك رمضان ساخته و آماده پخش مي شود ايفاي نقش مي كنم. د

ر اين مجموعه «بزنگاه» ايفاگر چه نقشي هستيد؟
نقش يك نانوا را بازي مي كنم.

هم بازي هاي تان كدام يك از بازيگران كشورمان هستند؟
«حميد لولايي»، «رضا عطاران»، «رضا نيك پور» و جمعي ديگر از بازيگران هنرآفريني مي كنند.

چرا به طور معمول در ژانرهاي طنز و كمدي حضور پيدا مي كنيد؟ دوست نداريد در ژانرهاي ديگر خود را محك بزنيد؟
قيافه ام به فيلم هاي غمگين نمي خورد. بعدش هم پيشنهادهايي كه به من مي شود در حال حاضر كارهاي طنز و اين جور كارهاست كار خاصي كه من در يك نقش خاص ايفاي نقش كنم تاكنون به من پيشنهاد نشده است.

كدام كارتان را از بقيه بيشتر دوست داريد؟
هم اكنون مجموعه تلويزيوني «سه در چهار» هم چنين فيلم سينمايي «حركت اول» و «پيك نيك در ميدان جنگ» را از بقيه كارهايم بيشتر دوست دارم. آقاي صادقي يك خاطره خوش براي مان بگوييد؟ (البته از دوران هنري خود)
خاطره خوش در كل كارهايم ندارم.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 19:17 |
زیباترین بازیگران کمتر از 23 سال (+عکس)
نویسنده mohamad   

showimage.aspx?id=17323&t=y&w=300&h=200&type=1

 
Keira Knightley - سن: 23 سال
 
 

Scarlett Johansson - سن: 23 سال
 
 

Miley Cyrus - سن: 15 سال
 
 

Kristen Stewart - سن : 19 سال
 
 

Zac Efron - سن : 20 سال
 
 

Olivia Thirlby - سن: 21 سال
 
 

Kat Dennings - سن: 22 سال
 
 

EmmaStone - سن: 19 سال
 
 

Gemma Arterton - سن: 22 سال
 
 
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 18:49 |
عکس های حسام نواب صفوی
نویسنده mohamad   

عکس های حسام نواب صفوی


عکس های حسام نواب صفوی
عکس های حسام نواب صفوی

عکس های حسام نواب صفوی

عکس های حسام نواب صفوی

عکس های حسام نواب صفوی

عکس های حسام نواب صفوی

عکس های حسام نواب صفوی
عکس های حسام نواب صفوی

 
عکس های حسام نواب صفوی

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 18:43 |
تصاویر جدید و زیبا از سیاوش خیرابی و محسن افشانی
نویسنده mohamad   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 18:37 |
بیوگرافی افسانه بایگان

 

 

متولد: 1340
مدرک تحصیلی: پنجم ادبی

شروع فعالیت از سال 1351 با فیلم کوتاه بوق
و در سن 14 سالگی تو مسابقات دختر شایسته نفر دوم شد
با بازی در مجموعه تلویزیونی سربداران (1363)، ایفای نقش مقابل دوربین را تجربه کرد و پس از آن بلافاصله به سینما راه یافت. او در دهه شصت پرکارترین بازیگر زن سینما بود

مجموعه آثار:
- گمشده (مهدی صباغزاده، 1364)
- حریم مهرورزی (ناصر غلامرضایی، 1365)
- دبیرستان (اکبر صادقی، 1365)
- تشکیلات (منوچهر مصیری، 1365)
- بگذار زندگی کنم (شاپور قریب، 1365)
- گل مریم (1366)
- مکافات (1366)
- طوبی (خسرو ملکان، 1367)
- سالهای خاکستر (مهدی صباغزاده، 1367)
- آخرین مهلت (1368)
- شنگول و منگول (1368)
- فانی (افشین شرکت، 1368)
- دو فیلم با یک بلیط (داریوش فرهنگ، 1369)
- گرگهای گرسنه (سیروس مقدم، 1370)
- قرق (احمد هاشمی، 1370)
- شانس زندگی (شهریار پارسی پور، 1370)
- حمله خرچنگها (1371)
- شکوه بازگشت (1371)
- اتل متل توتوله (محمد جعفری، 1371)
- آلما (اکبر صادقی، 1371)
- مریم و میتیل (فتحعلی اویسی، 1371)
- خوش خیال (مهران تاییدی، 1371)
- بدل (جهانگیر جهانگیری، 1372)
- مجازات (جهانگیر جهانگیری، 1373)
- روز دیدنی (فرزین مهدی پور، 1373)
- خواهران غریب (کیومرث پوراحمد، 1374)
- نابخشوده (ایرج قادری، 75 - 1374)
- زخمی (کامران قدکچیان، 1376)
- یاغی (جهانگیر جهانگیری، 1376)
- پنجه در خاک (ایرج قادری، 1376)
- بدل کاران (مهدی صباغزاده، 1376)
- طوطیا (ایرج قادری، 1377)
- شبیخون (جمشید آهنگرانی، 1377)
- مرد عوضی (محمدرضا هنرمند، 77 - 1376)
- خاکستری (مهرداد میرفلاح، 1379)
- کافه ستاره (سامان مقدم، 1383)
- محاکمه (ایرج قادری، 1385)
- در شهر خبری هست، نیست (رضا خطیبی، 1385)
- کنعان (مانی حقیقی، 1386)

بخشی از مجموعه های تلویزیونی:
- سربداران (مجموعه تلویزیونی، محمدعلی نجفی، 1363)
- زیر چتر خورشید (مجموعه، بهمن زرین پور، 1375)
- روزهای زندگی (مجموعه، سیروس مقدم، 78 - 1377)
- غریبه (مجموعه، 1379)
- کمین (مجموعه، مسعود کرامتی، 1380)
- روز حسرت (سیروس مقدم، 1387)

جشنواره ها و جوایز:
- نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن در نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم " دو فیلم با یک بلیط " (1369)
- دیپلم افتخار بازیگر نقش اول زن در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم " خواهران غریب " (1374)
- کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین برای بازی در فیلم " کافه ستاره " از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 18:32 |

بیوگرافی نیلوفر خوش خلق:

همسر امین حیایی.
بازی در سینما را از ابتدای دهه هشتاد و حضور در سه فیلم ضعیف آغاز کرد. اما با کمی صبر و تامل از سال 1384 در فیلم های خوب و در نقش های بهتر ظاهر شد. بازی او در فیلم « چند روز بعد » تحسین برانگیز است.

مصاحبه:

جایی از امین حیایی خواندم که گفته بود : «در زمانی که من دچار افسردگی شدید بودم و نتوانسته بودم بجای محمدرضا فروتن در فیلم قرمز ساخته ی فریدون جیرانی بازی کنم ٬ نیلوفر از خانواده اش در خارج از کشور جدا شد و به ایران آمد تا در کنار من باشد » ٬شما متولد ایران هستید ؟
متولد ایران هستم ، مدتی در خارج از کشور زندگی می کردم که فکر نکنم آنقدر بر روی زندگی ام تاثیر داشته باشد .

متولد چه سالی هستید ؟
۱۳۵۱

قبل از اینکه با امین حیایی آشنا بشین ٬ علاقه خاصی به سینما داشتید ؟
نه اصلا هیچ علاقه ای به سینما نداشتم ٬ حتی شاید باور نکنین که من اصلا فیلم هم نگاه نمی کردم .

سریال روزگار جوانی اولین کار شما بود و فیلم مونس دومین کار بازیگری شما ٬ در هر دو با امین حیایی همبازی بودید و در آن زمان ازدواج هم نکرده بودید امین در آن زمان هم به شما کمک می کرد ؟
در آن زمان من و امین نامزد بودیم ٬ بله خیلی کمکم می کرد .

سر فیلم « بوی بهشت » با امین ازدواج کردید درسته ؟
بله ٬ حتی در تیتراژ بوی بهشت هم بجای نیلوفر خوش خلق ٬ نیلوفر حیایی نوشته شد ( ! )

۳ کار اول ضعیف شما برای نابود شدن هر بازیگری کافی است فیلمهای ضعیف مونس ٬ مانی و ندا و بوی بهشت که اتفاقا هر سه نیز در یک سال تولید شدند ( سال ۱۳۷۹ ) و جالب این است که شما پس از فیلم بوی بهشت تا ۴ سال هم بازی نکردید ( ! ) اما با وجود این شرایط در سال ۱۳۸۴ با بازی در فیلم به آهستگی و معرفی دوباره شما به تماشاگران ٬ نه تنها از یاد آنها نرفته بودید بلکه هیچ کس هم باور نمی کرد که نیلوفر خوش خلق ۴ سال است بر پرده سینما دیده نشده است ٬ قبول دارید این باقی ماندن شما به عنوان بازیگر در سینما فقط و فقط بدلیل وجود شخصی به نام امین حیایی است ؟
۱۰۰٪ قبول دارم حرف شما را .

در پشت صحنه فیلم های امین همراه او سر صحنه فیلمبرداری می روید و جایی گفته بودید که این حضور خیلی برای یک بازیگر موثر است . این موثر بودن از دیدن نوع بازی امین حیایی است یا طرز برخورد او با دیگر افراد ؟
هر دو ٬ هر بار حضور در پشت صحنه فیلم های امین برای من خیلی موثر است از هر دو جهت ٬ این حضور می تونه هم در بازی تاثیر بگذارد و هم در اخلاق . اخلاق یکی از اساسی ترین ویژگی های یک هنرمند است .

هنگام بازی سراغ نقش های مشابه که قبلا توسط افراد دیگری بازی شده هم میرید ؟
حتما نه اما فیلم زیاد میبینم .

از کسی شنیدم که قبل از شروع فیلمبرداری امین حیایی یک بار نقش شما را برایتان اجرا می کند و شما سعی می کنید مشابه امین حیایی بازی کنید این درست است ؟
همیشه نه ٬ اما وقتی امین کارش سبک باشد این کار را برای من انجام میدهد .

یکی از فیلم های موفق در کارنامه شما فیلم آتش بس است ٬ لاله ( نیلوفر خوش خلق ) در آتش بس قرار بود با حرف ها و کارهایش باعث به هم ریختگی وضع زندگی سایه و همسرش شود اما این اتفاق فقط در ۱ مورد ( جریان کتابخانه رفتن سایه نیازی ) روی می دهد . نقش به آن شکل که باید در می آمد در نیامد یا از ابتدا قرار بود چنین باشد ؟
من کارهای خانم میلانی را خیلی دوست دارم اما نقش سایه از ابتدا نقش کم رنگی بود شاید حذف چند پلان مربوط به این نقش باعث کم رنگ تر شدن این نقش شد . آدم در هر جایی نباید دیده شود . اما نقش سایه دیده شد چون تعداد بازیگران کار کم بود .

امین کارهای طنز زیادی را بازی کرده با توجه به این مسئله در اولین تجربه طنز شما ( اگه می تونی منو بگیر ) چه کمکی به شما کرد ؟
امین در آن زمان که ما فیلمبرداری را شروع کردیم خودش سر فیلمبرداری بود و من بدون کمک امین این فیلم را بازی کردم .

نیلوفر خوش خلق خیلی کم مصاحبه می کند اما در جایی گفته بود معیار انتخاب فیلم برای من نقش های خاص و متفاوت است و با ۴ سال بازی نکردن این مساله را ثابت کرد ٬ اما فیلم اگه می تونی منو بگیر نه خاص است و نه متفاوت ٬ چرا بازی در چنین کاری را قبول کردید ؟
کار طنز بود و می خواستم یک کار طنز هم در کارنامه ام داشته باشم . فضای کار را هم خیلی دوست داشتم .

" چند روز بعد " به کارگردانی نیکی کریمی آخرین کار سینمایی شما در مقام بازیگر است ٬ کار با نیکی کریمی را چطور دیدید ؟
به نظرم نیکی کریمی کسی است که هم بازیگر بسیار خوبی است هم به واسطه بازیگری بسیار خوبش بزودی یکی از بهترین کارگردان های سینمای ایران هم می شود ٬ همان طور که در " چند روز بعد" در مقام کارگردانی بسیار خوش درخشیده است .

کار آینده ؟
فیلمی است به کارگردانی فرهاد نجفی و به اسم حرکت اول .

علت کم کاری ؟
کم کار نیستم ٬ چند کار پشت سر هم انجام دادم و با هم اکران شدند .

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 18:30 |
پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند
پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند


سینمای ما - ثبت‌نام فیلم‌های برای حضور در بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر ادامه دارد، اما تا به اینجای کار و بر اساس فیلم‌های که ثبت‌نام کرده اند فهرستی از بازیگران پر کار مرد وزن به دست آمده که در این میان محمدرضا فروتن با 4 فیلم پرکارترین بازیگر مرد و مهتاب کرامتی و باران کوثری پرکارترین بازیگران زن جشنواره امسال هستند. در حال حاضر 4 فیلم به نام‌های «میزاک»، «پستچی سه بار زنگ می‌زند»، «شبانه‌روز» و «پای پیاده» با بازی محمدرضا فروتن متقاضی شرکت در جشنواره بیست و هفتم هستند. که او در هریک از آنها با نقش و گریمی متفاوت ظاهر شده است. به جمع این فیلم‌ها باید فیلم سینمایی عیار 14 را هم اضافه کنیم که با پرشدن فرم شرکت برای حضور این فیلم در جشنواره فجر تعداد فیلم‌های فروتن در این رویداد به 5 اثر می‌رسد که این در نوع خود رکورد جالبی برای این بازیگر محسوب می‌شود.
پس از محمدرضا فروتن، محمدرضا شریفی‌نیا در با 3 فیلم پرکارترین بازیگر جشنواره است. او فیلم فرزند صبح، اخراجی‌ها2 و صندلی خالی را در فهرست فیلم‌های ثبت‌نام کرده در جشنواره دارد. پوریا پورسرخ هم در فهرست بازیگران سه فیلمی قرار دارد یکی از فیلم‌های او «دلخون» و دیگر فیلمش «حرکت اول» نام دارد که هنوز ثبت‌نام نکرده است. او در فیلم «عیار14» هم بازی دارد.
10بازیگر مرد دیگر در رتبه سوم بازیگران پرکار قرار دارند که از هرکدام از آنها دو فیلم در فهرست فیلم‌های ثبت‌نام شده دیده میشود. بهرام رادان با فیلم‌های «بی‌پولی» و «تردید»، اکبر عبدی با فیلم‌های «نظام از راست» و «اخراجی‌ها2»، حبیب رضایی با فیلم‌های «بی‌پولی» و «بیست»، حامد بهداد با فیلم‌های «دلخون» و «شبانه‌روز»، رضا کیانیان با فیلم‌های «هفت و پنج دقیقه» و «صداها»، حسام نواب صفوی با فیلم‌های «اخراجی‌ها2» و «وقتی همه خوابیم»، شهاب حسینی با فیلم‌های «سوپر استار» و «سایه وحشت»، دانیال عبادی با فیلم‌های «امشب شب مهتابه» و «کریستال»، آتیلا پسیانی با فیلم‌های «پاداش» و «فرزند صبح» و حمید فرخ‌نژاد با فیلم‌های «حریم» و«پوسته» در این فهرست قرار دارند.
به این فهرست می‌توان بازیگر دیگری چون کامبیز دیر باز را هم اضافه کرد که تاکنون فیلم «بیرون آوردن مردگان» او در جشنواره ثبت‌نام کرده و به احتمال فیلم «عیار14» را هم در این جشنواره خواهد داشت.
اما جشنواره امسال شاهد حضور بازیگرانی چون فریبرز عرب‌نیا و پارسا پیروزفر پس از سال‌ها غیبت خواهد بود. هر دو به مدت سه تا 5 سال به دلیل حضور در دو پروژه مهم تلویزیون فرصت بازی در فیلمی را به دست نیاورده بودند. اما امسال عرب نیا با فیلم‌های «طاووس‌های بی‌پر» و «صندلی خالی» و پیروزفر با «شبانه‌روز» در این رویداد حاضر خواهند شد.
اما بازیگران زن پرکار جشنواره، که در صدر فهرست آنها بازیگرانی چون مهتاب کرامتی، باران کوثری قرار دارند. کرامتی برای جشنواره بیست و هفتم فیلم‌های «تردید»، «بیست» و «شبانه‌روز» را دارد که هر سه فیلم فرم شرکت در جشنواره را پر کرده‌اند. باران کوثری هم فیلم‌های «حیران»، «میزاک» و «پستچی سه بار زنگ نمی‌زند» را دارد. به این جمع به احتمال شیلا خداداد هم اضافه خواهد شد. دو فیلم او به نام‌های اخراجی‌ها2 و سایه وحشت متقاضی شرکت در جشنواره هستند و اگر فیلم «یه اشتباه کوچولو» که تاکنون تهیه‌کننده آن تصمیمی مبنی بر حضور آن در جشنواره نگرفته به این جمع اضافه شود تعداد فیلم‌های او به سه خواهد رسد. اما این عنوان به شکل مشروط به این دو بازیگر رسیده است؛ چراکه الناز شاکر دوست به احتمال 4 فیلم را در جشنواره خواهد داشت. تا به اینجا دو فیلم «دلخون» و«پوسته» با بازی او برای حضور در جشنواره فرم پر کرده‌اند و اگر طی روزهای آینده فیلم‌های «کیش و مات » و«حرکت اول» هم فرم جشنواره را پرکنند تعداد فیلم‌های او به 4 میرسد.
مهناز افشار با فیلم‌های «شبانه‌روز» و «امشب شب مهتابه» و مریم بوبانی با فیلم‌های «شبانه‌روز» و «پای پیاده « در رتبه سوم جدول پرکارترین‌ها قرار دارند.


منبع خبر : خبر آنلاین

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 2:17 |
مطلبی خواندنی درباره بازیگران جوان سینمای ایران که پدر و مادر مشهور دارند؛
آقازاده هاي سينماي ايران/آنها ديگر براي خودشان كسي شده اند
آقازاده هاي سينماي ايران/آنها ديگر براي خودشان كسي شده اند


 سینمای ما - وحيد سعيدي / مهران آرين:


پولاد كيميايي/ در سايه تيز هوشي پدر




تيزهوشي مسعود كيميايي جزء ويژگي هاي منحصر به فرد اوست كه در كنار ديگر وپژگي‌هاي اين كارگردان جلوه گري بيشتري دارد . پيش بيني او از شرايط روز جامعه و رفلكس زودهنگامش نسبت به اتفاقاتي كه در آينده رقم خواهد خورد نشانه ايي از همين تيز هوشي است كه جلوه بارزآن ساخت فيلم «سفر سنگ» بود. او در دوره ايي ديگر از زندگي كاريش باز هم وجهي ديگر از اين تيز هوشي اش را آشكار كرد و پيش از آنكه جامعه به باوري دوباره از جوانان برسد ، كيمايي چهره تازه اي از قهرمان جديدش رو كرد. قهرماناني كه ديگر آدم هاي ميانسال دهه هاي گذشته نبودند . او سال 74 ، يعني دو سال قبل از واقعه دوم خرداد و ايجاد موج جوانگرايي در جامعه شمايل قهرمانش را تغيير داد و جواناني از نسل آن دروه قهرمانان فيلم هاي «ضيافت» و «سلطان» شدند وبي شك ورود اين نسل تازه در فيلم هاي كيميايي زمينه ايي بود براي آنكه در سال هاي بعد او «پولاد» ش را كه در آن سال ها نوجواني 16، 17 ساله بود به قهرمان اول فيلم هايش بدل كند. كيمايي آرام آرام قهرمان آينده اش را وارد دنياي فيلم هايش داد و او را خيلي بطئي از حاشيه به متن آورد. حضور كوتاه او در فيلم ناموفق «تجارت» بعد ها با قرار گرفتن در كنار قهرماناني چون «سلطان» و «اميرعلي» به تدريج تصوير قهرمان آينده كيميايي را شكل داد. اين روند منطقي كه كيميايي پدر براي پولاد درنظر گرفته بود در «سربازهاي جمعه» به نقطه ماقبل آخر رسيد ، يعني همان جايي كه پس از آن مي بايست او برگ برنده ايي كه سال ها روي آن كار كرده بود را رو مي كرد. همان گمشده ايي كه كيمايي پس از بهروز وثوقي در به در در پي يافتنش بود، هرچند در برهه اي با حضورعرب نيا و فروتن گفته شد كه او آن حلقه مفقوده را يافته ، اما همكاري او با اولي دوام چنداني نيافت و دومي نيز در دو همكاري آخرش با كيميايي مجالي براي ارائه خود پيدا نكرده بود و همين موجب شد تا همگان در انتظار قهرمان جديد كيميايي باشند و«حكم» پايان اين انتظار بود. پولاد در هيبت آدمكشي حرفه اي آنچنان در قالب نقش نشسته بود كه توانست در برابر درخشش بازيگراني مثل عزت اله انتظامي ، ليلا حاتمي وخسرو شكيبايي درخشش ديگري داشته باشد . گويي در جايي كه همگان به تحسين پولاد در اجراي اين نقش پرداختند. كيمايي نفسي راحت از اعماق وجود كشيد. سرمايه گذاري او نتيجه داده او حالا از بابت داشتن قهرماني با ويژگي هاي مورد نظرش خيالش راحت شد و بر همين اساس است كه با خيالي آسوده نقش جوان اول «رييس» را به مي سپارد و اعلام مي كند كه در صورت ساخت «شريك» اين پولاد است كه نقش اول فيلمش را ايفا مي كند. او حالا به پاس تيز هوشي كيميايي بزرگ تبديل به بازيگري شده با امضاي مستقل ازپدر ، كه تداوم آن فقط با انتخاب هاي صحيح حاصل مي شود. تا به اين جا مخاطبان چهره او را در آثار ديگري چون «صحنه جرم ورود ممنوع» ومجموعه« مرگ تدريجي يك رويا» كه پدرش كارگردان آن ها نبوده ديده است. ايفاي نقش آراس مشرقي در مجموعه جيراني او را به چهره اي شناخته شده در نزد عامه مخاطبان تبديل كرده است. بي شك دست پيدا كردن به مخاطب عام از طريق رسانه تلويزيون هدفي است كه پولاد آن مد نظر خود قرار داده و شايد در پي اتخاذ اين سياست است كه بازي در مجموعه مناسبتي «خونمردگي» را مي پذيرد. مجموعه اي كه بي شك به خاطر پخش شبانه اش مخاطبان زيادي را جذب خود خواهد كرد .




ليلا حاتمي/ خارج از سايه پدر




هيچگاه زير سايه پدر قرار نداشت و زماني اولين حضور حرفه ايي اش را در سينما تجربه كرد كه علي حاتمي روزهاي آخر زندگي اش را در بستر بيماري طي مي كرد ودرست در نيمه هاي توليد«ليلا» بود كه پدرش ازدنيا رفت. البته او پيش از آن تجربه هاي كوتاهي با علي حاتمي داشت كه شاخص ترين آن نقشي بود كه در دلشدگان ايفا كرد . اما «ليلا» آ غازي بود براي دوران حرفه اي ليلا حاتمي. شروعي رويايي ، با يك شاه نقش كه او از آن نهايت استفاده را برد و توانست موقعيتش را به عنوان يك بازيگر حرفه ايي در سينما تثبيت كند. چهره آرام و لحن صداي او موجب شد تا نقش هاي از جنس «ليلا» در ادامه به او پيشنهاد شود، اما او در ميان انبوه پيشنهادهايش بازي در نقش «شيدا» را پذيرفت. اما حاتمي در ادامه راه در تلاش بود تا شمايلي كه از او در اذهان نقش بسته را بشكند و بر همين اساس بود كه نقش زني خياباني را در فيلم «آب و آتش» جيراني پذيرفت و با اجراي صحيح اين نقش توانست از قالب هميشگي خود خارج شود. اين فيلم اگر براي سازنده اش و يا پرويز پرستويي امتيازي نداشت ، اما براي حاتمي يك اتفاق تازه بود كه برايش تنديس پنجمين جشن سينماي ايران را هم به ارمغان آورد. ايفاي نقش مادر پسر بچه‌اي ده،دوازده ساله در فيلم «مرباي شيرين» مرضيه برومند تلاش ديگري بود از او تا بار ديگر خود را در نقشي تازه محك بزند. او در حالي بازي در اين نقش را پذيرفت كه كمتر بازيگر همسن و سال او حاضر مي شد در آن شرايط نقش يك مادر را ايفا كند.«سالاد فصل»و«حكم» ديگر نقش هاي متفاوت كارنامه ليلا حاتمي هستند كه او به مانند اكثر كارهايش به درستي از ايفاي آن ها بر آمد. او طي سال ها فعاليت خود در عرصه بازيگري تجربيات ديگري چون « شاعر زباله ها »،«سيماي زني در دوردست» ،« ارتفاع پست» ، «ايستگاه متروك» و... دارد ، فيلم هايي كه هرچند شماي آشناي ليلا حاتمي را در ذهن مخاطب ترسيم مي كرد ، اما در اكثر اين آثار حاتمي با دريافت درست از نقش ها توانست وجه اي تازه به كاراكترهايش جلوه گر كند. او اخيرا تجربه اي نو در فيلم «بي پولي» داشته كه بايد تا جشنواره فجر در انتظار ماحصل كار او بنشينيم.




گلشيفته و شقايق ‌فراهاني / خواهران غريب




خواهران فراهاني، صرفنظر از مقوله كوچكتر بزرگتري، در بازيگري هم مسيرهاي متفاوتي را پيموده‌اند. شقايق، در تئاتر بازيگر نسبتا خوبي نشان داده، مثلا در نمايشي كه به كارگرداني پدرش بهزاد فراهاني و برداشتي آزاد از داش آكل صادق هدايت بود، بازي خوبي از خود به نمايش گذاشت. در سينما هم، در فيلمي چون «چتري براي دو نفر» بازي متفاوت و پيچيده‌اي را از او شاهد بوديم، اما به هر حال، «طوطيا» يا «عشق كافي نيست» و امثال آنها چندان اعتباري براي بازيگرش به ارمغان نمي‌آورند.
اما حقيقت اين است كه سينما سنگ محك ديگري براي گلشيفته بوده است. از اولين فيلم عمرش، درخت گلابي، به راحتي مي‌شد بارقه‌هاي استعداد را در بازي عجيب اما ملموس و طبيعي‌اش ديد. اما به رغم همه واكنش‌هاي مثبت، هنوز مي‌شد نگران بود. نگران استعداد كودك و نوجواني كه ظهور مي‌كند اما با بلوغ و بزرگسالي ديگر نشاني از آن باقي نمي‌ماند. اما گلشيفته متفاوت بود. پس از چند سال غيبت شاهد بازگشت دوباره او بوديم. دوره‌اي كه «بوتيك» سرآغاز موفق آن محسوب مي‌شد. طبيعي بود كه سينماي ايران قدم اين چهره مستعد و جديد را مبارك بشمارد و از آن به بعد سيل پيشنهادها بود كه به سوي او سرازير مي‌شد. تقريباً هر فيلم يا سريالي كه دختري جوان را محور قرار داده بود او را مي‌خواست. اما از بين همه آنها، «ميم مثل مادر»، «اشك سرما» و «سنتوري» آثار مهم‌تري هستند. «م مثل مادر» قرار است اثري باشد در ستايش جايگاه مادر، اما اينكه هست يا نيست ربطي به تلاش مستقل گلشيفته براي ترسيم پرتره درد كشيده مادر ايراني ندارد. او امضاي خود را پاي اثر مي‌گذارد. يا در «اشك سرما»، او دختري‌ست ساده، چوپاني در ميان برف و كوه و توطئه و مرگ كه لطافت و معصوميتش قرباني خشونت بي‌رحم جنگ مي‌شود. «سنتوري» هم جلوه متفاوتي‌ست از چهره تيپيكال دختر شهري متوسط كه در ضمن همسر يك هنرمند هم هست. «تفاوت جنس بازي او در دوران عاشقي و بعد آن دعواهاي وحشتناك خيره‌كننده است. گويي بازيگر مورد علاقه ما، فيلم به فيلم، همزمان با بالا رفتن سن، پخته‌تر شده و غريزه شگفت‌انگيزش را با تجربه و تكنيك آميخته است. حالا هم، با دي‌كاپريو و راسل كرو همبازي شده و اسطوره‌اي چون ريدلي اسكات هدايش كرده كه اگر تداوم داشته باشد و بتواند با تسلط بر آن زبان و فرهنگ، خود را با شرايط سينماي فوق حرفه‌اي هاليوود وفق دهد قطعا شايسته اسكار خواهد بود. بالاخره كمتر از شهره آغداشلو كه نيست، هست؟




ميلكا و مهراوه شريفي‌نيا / خواهران قريب




* حكايت مهراوه و مليكا مثل شقايق و گلشيفته است. البته مهم نيست كي به كي برتري دارد، به هر حال هر كسي راه خودش را مي‌رود اما انتخاب‌هاي درست مبتني بر استعداد و علاقه هم جايگاه خودش را دارد. مليكا شايد چندان علاقه‌اي به بازيگري نداشته باشد چون مهم‌ترين نقش سينمايي‌اش به «مهمان مامان» (1382) بازمي‌گردد اما مهراوه كه او را با نقش كوتاهش در «زير پوست شهر» مي‌شناختيم به يكباره با «ساعت شني» و «روز حسرت» جلوه‌هايي ديگر از قدرت بازيگري‌اش را نشانمان داد؛ نقش‌هاي پررنگ و پيچيده‌اي كه اجرايشان از عهده هر كسي برنمي‌آيد. البته شايد همه نقش زن درگير ايستاد را با پانته‌آ بهرام به ياد بياورند. چنانكه، مرد معتاد هم متبادر با نام بهروز وثوقي‌ست، اما دقيقاً همين‌جاست كه ارزش كار بهرام رادان و مهراوه شريفي‌نيا معلوم مي‌شود. اينكه از اسطوره‌ها عبور كني و بتواني نامت را به كمك استعداد و تلاش و شايد عشق به هنرت در حافظه شلوغ و سلبي مخاطب، ثبت كني. نكته ديگر گريز از كليشه‌هاست تكرار در نقش زن عبوس و بداخلاق كه مشكلاتي عموماً غيرعادي دارد او را تهديد مي‌كند. مهراوه نبايد، ترانه هميشه 15 ساله باقي بماند.





* باران كوثري / از تبار بانوي ارديبهشت




باران كوثري، قطعاً نمونه موفق off – spring هاست. كسي كه خودش را ازسايه مادرش فراتر برد و مستقلاً جايگاه ويژه‌اش را در سينماي ايران به‌دست آورد. شايد تماشاگران «روسري آبي» فكرش را هم نمي‌كردند كه دختر كوچولوي شيطان فيلم، روزي به يكي از اميدهاي اين سينما تبديل شود. حتي «زير پوست شهر، هم نشان چنداني از آن «اميد» و اين «آينده» نداشت. اما «رقص در غبار» و پي‌آيندهاي ديگر، اذعان سينمادوستان را متوجه استعدادي نوظهور كرد. در اين ميان، «خون بازي»، «روز سوم» و مجموعه تلويزيوني «صاحبدلان» نقاط اوج كارنامه باران هستند. اولي، تبديل شده به آزمون بازيگري براي هنرمندي كه مي‌خواهد خود را ثابت كند و البته نقش‌هاي خاصي هميشه جواب مي‌دهد. معتاد، عقب‌مانده، بيمار و... هميشه بستري براي ظهور قدرت بازيگري بوده‌اند و باران هم در «خون بازي» قدر اين فرصت را مي‌داند. «روز سوم» هم چالشي دريغ‌انگيز در نقشي دشوار است. بهره درست و حرفه‌اي از صدا و بدن و چهره، در عين محدوديت‌هاي فيزيكي، يكي از اوج‌هاي كارنامه باران را رقم مي‌زند. اما و فقط يك نكته: پيشتر، از انتخاب درست گفتيم. انعطاف‌پذيري هم يكي‌ديگر از رازهاي بازيگران بزرگ است. فرار از نقش‌هاي تكراري و تلاش براي دستيابي به افق‌هاي نو. بازي در «توفيق اجباري»ها قطعاً ثمره چنداني براي يك عاشق نخواهد داشت.




پگاه آهنگراني / همچنان با كفش‌هاي كتاني




براي بودن و ماندن در هنر – صنعت – رسانه بي‌رحيمي چون سينما، فرزند سينماگر بودن يك امتياز براي شروع است اما «ماندن» و «اثبات» بستگي تمام به شايستگي‌هاي هنرمند دارد. «دختري با كفش‌هاي كتاني» شروعي رويايي براي پگاه آهنگراني بود. بودن ميان حرفه‌اي‌ها و استخوان خردكرده‌هاي بازيگري و فيلمي كه حول تو مي‌چرخد. شايد بتوان گفت او بود كه دوره جديدي از حضور دختران نوجوان و جوان در سينماي ايران را آغاز كرد. اما حضور پگاه تا «زندان زنان» چند سالي به تعويق افتاد. اين فيلم، اما بيشتر متعلق به رويا نونهالي و رويا تيموريان بود تا او. هر چند مي‌شد تلاشش را براي درآوردن نقش به عينه ديد و اين دقيقاً رمز بازيگران بزرگ است. كسي نبايد اين «تلاش» و مرارت را ببيند، و اين نقش و فقط نقش است كه بايد ديد و ثبت شود. پگاه چندان پركار نيست و نمي‌توان با يكي دو نقش، قضاوت درستي درباره جايگاهش در بازيگري داشت. حتي «سه زن» هم نمي‌تواند معيار نهايي باشد. شايد، بايد همچنان منتظر بمانيم.




* ميلاد صدرعاملي / گريز به بازيگري




از ميان معدود فرزندان سينماگران سينماي ايران، آناني كه به مقوله‌اي غير از بازيگري پرداخته‌اند كم نيستند، راما قويدل، بهمن كيارستمي، سميرا و حنا مخملباف و ... . اما ميلاد صدرعاملي با آنها يك تفاوت كوچك دارد. ميل به بازيگري و تجربه‌اش حتي براي يك بار. «من، ترانه 15 سال دارم» اولين و آخرين تجربه بازيگري او بود و گويا سنگ محكي كه راه آينده را به او نشان داد. ساخت چند مستند و آمادگي براي ورود به سينماي كوتاه و بعد حرفه‌اي، مسيري است كه ميلاد براي حضور در سينماي ايران برگزيده است. راهي كه قطعاً روشن‌تر از بازيگري معمولي بودن است.




رضا داودنژاد / به دنبال پدر




دقيقاً نمي‌توان جايگاه رضا داودنژاد را در اين سينما مشخص كرد. بازيگر، دستيار كارگردان و برنامه‌ريز! سرمايه‌گذار! تهيه‌كننده، مشاور! و يا مجموعه‌اي از همه اينها، شبيه به نقشي كه محمدرضا شريفي‌نيا ايفا مي‌كند!
استقلال، واژه شريفي‌ست. هماني كه نيكلاس كيج براي رسيدن به آن، حتي نامش را عوض كرد كه زير دين عمويش، فورد كوپولاي كبير نباشد و يا آنجلينا جولي كه مدت‌هاست از پدرش جان وويت جلو زده. همراه پدر بودن و از نفوذ و تاثير او براي پيشرفت در مسير حرفه زندگي اصولا چيز بدي نيست. اما در عين حال تلاش موازي براي ساخت دنياي شخصي و استقلال هنري هم ارجمند است. خطاب اين سطور، به همه off-spring هاست.
اعتقاد چندان به شانس و اقبال ندارم. اگر آنها داراي داراي جايگاه و اعتبار در اين سينما هستند مرهون استعداد و كوشش خودشان است. حكايت پدر و مادري‌ست كه فرزندشان را به 7 سالگي مي‌رسانند و بعد دستشان را مي‌گيرند و مي‌برندشان دم مدرسه. از آنجا به بعد خود آن بچه است كه سرنوشتش را رقم مي‌زند. شاگرد تنبل داريم و شاگرد زرنگ و يادمان باشد فرزند آلبرت اينشتين اصلاً نابغه نبود.
منبع: ماهنامه تازه





به روز شده در : جمعه 1 آذر 1387 - 22:49

| |


شما هم امتیاز بدهید 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
نظرات
مریم.
جمعه 1 آذر 1387 - 23:5 واای حرف دل خیلیها

خیلی از این جوانان مرفه مشهور شده نه تنها محبوب نیستند خیلی هم منفور هستند

اگر شهرت و هوش و کیاست پدر و مادر نبود چه میکردند؟؟

بیچاره جوانانی که استعداد دارند ولی خیلی چیزها ندارند

ایلیا
شنبه 2 آذر 1387 - 0:5 جالب بود.

به جز لیلا حاتمی بقیه زیاد خوب نیستند. تعجب کردم از تعاریف شما مثلا باران کوثری هیچوقت نه فیزیک مناسبی داره نه کلام و عملا در خیلی نقشها هم ضعیفه

بقیه هم که خوب واضحه

سلطان-1375
شنبه 2 آذر 1387 - 0:21 پولاد به هر چی رسیده حقش بوده....لطفا پولاد نارنین ما رو با کسی مقایسه نکنید....سلطان میگفت : مثل آهوی زنده موندس

minoosh
شنبه 2 آذر 1387 - 0:25 be jaye tablighe ien chehreha.. kami az tv benevisid va barnamehash

مسافران
شنبه 2 آذر 1387 - 0:28 ورودشان با پارتی

بقایشان با استعداد

به من سر بزنید

salmanmosafer.blogfa.com


شنبه 2 آذر 1387 - 1:41 ترانه علیدوستی که با تکیه به استعداد خود وارد سینما شد به همه این آقازاده های سینما می ارزد

گلشیفته & رادان
شنبه 2 آذر 1387 - 1:42 یادم میاد بعد از دیدن فیلم های زمانه & به خصوص بوتیک به دوستانم گفتم که شک نکنید روزی میرسه که گلشیفته حرف اول رو در سینمای ایران میزنه & با ادامه ی همین روند اسکار میگیره

اون روز دوستانم خیلی به این حرف ها خندیدند اما حالا ...



گلشیفته روز به روز بالاتر میره & در جهان معروف تر میشه

به امید کسب اسکار توسط بانوی اول سینمای ایران

مهدي
شنبه 2 آذر 1387 - 8:50 اينها تمامشون نقطه مشتركشون اينجاست كه پدر و مادرهاي سرشناسي دارند. اما تمام اين ليست(اعم از ليلا حاتمي، باران كوثري، پولاد كيميايي، پگاه آهنگراني، مليكا و مهراوه شريفي نيا)، به وسيله پدر و مادر كارگردان و تهيه كننده و "پدر خوانده" اشان وارد سينما شدن و در آثار اونها هم حضور پيدا كردن، ولي گلشيفته فراهاني پدر و مادر تهيه كننده يا كارگرداني نداشته و پدرش يك استاد تئاتر است كه سالهاست با سينما در قهر قرار داره و همواره در اقليت بوده. گلشيفته در اين ليست تنها كسيه كه خودش وارد سينما شده و به طور مستقل و با استعداد خودش هم در سينما باقي مونده. كلا در بين اين بازيگرا شخصا بيشتر گلشيفته فراهاني و ترانه عليدوستي و تا حدودي ليلا حاتمي رو ميپسندم.

nana
شنبه 2 آذر 1387 - 9:42 doroste baziha az tarighe khanevadehashun be arseye honar pa gozashtan ke agar be khatere unha nabud kasi tavajohi beheshun nemikard chon bazii nadaran mesle khanume baran kosari ama bazi az azizane digamun mesle golshifte,pegah ahangarani va leyla hatami agar az tarighe khanevadehashun ham pa be arseye honar nemizashtan khodeshun mitunestan harfi baraye goftan dashte bashan


شنبه 2 آذر 1387 - 10:10 پولاد کیمیایی حتی در حکم هم بازی ضعیفی از خود ارائه داد.او علیرغم "پسر کیمیایی بودن",دیالوگهای اورا نمیشناسد و هیچگاه در عمق شخصیت فرو نمیرود.بازی ظاهری او قابل قیاس با بازی بهروز وثوقی نیست.حس خشم,خونسردی,خوشحالی و ناراحتی را به یک شکل اجرا می کندوهیچ تفاوتی بین آنها قائل نمیشود.این مهم به خوبی در صحنه های مشترک با فریبرز عرب نیا در سلطان مشهود است.بازی بسیار حسی عرب نیا کاملا توخالی بودن بازی پولاد را نمایان میسازد.معتقدم که در عرصه بازیگری او به جایی نخواهد رسید.قابل ذکر است که نگارنده دوستدار خیلی از فیلمهای کیمیایی است و این حرفها اصلا از روی غرض ورزی (به شیوه مرسوم این روزها) نیست.

نیما
شنبه 2 آذر 1387 - 11:26 «پاسخ به نامه‌ها»

ما بی صبرانه منتظر مستند( آقای کیمیایی) از امیر هستیم.بالاخره کی عرضه میشه؟ شما که تا حالا چند بار تاریخ دادید ؛ اگه میشه یه تاریخ دیگه حتی شده الکی بدید دلمون خوش باشه!

علي وزيني- خبرنگار
شنبه 2 آذر 1387 - 11:41 رضا داودنژاد / به دنبال پدر را قبول ندارم واقعا ضعيف است

پگاه آهنگراني واقعا همان كفشهاي كتاني

اما به گلشيفته فرهاني و مهراوه شريفي نيا مي توان آفرين گفت

البته مهراه مي تواند موفق تر باشد

همچنين به باران كوثري از همه بيشتر اعتماد دارم

حداقل در ديناي ماه رمضان اين اعتماد را افزون تر كرده

غنچه
شنبه 2 آذر 1387 - 11:41 اره اره مطمئن باش اسکارو دو دستی میدنش به گلشیفته !!!!!!

بسه دیگه بابا هنوز دوزاریتون نیفداده گلشیفته خودشو خراب کرد به همین راحتی

و اما در مورد بقیه شون به نظر منم استعداد فوق العاده ای ندارن ولی چون ما همیشه به اسم بچه ی فلانی میشناسیم به خودمون تلقین می کنیم که به به عجب بازی ای دارن ولی خب به هر حال دارن واسه سینمای ما زحمت میکشن دیگه مگه نه؟ حالا کاری ندارم که هدفشون چیه ولی به هر حال باید واسه زحمتهاشون ارزش قائل بود


شنبه 2 آذر 1387 - 14:1 باران کوثری و پگاه آهنگرانی بهتر بود می رفتند سراغ کاری به غیر از بازیگری به خصوص باران که فن بیانش هم خیلی افتضاح است


شنبه 2 آذر 1387 - 14:17 بین آنها فقط لیلا حاتمی با استعداد است و عملا پس از فوت پدر بزرگوارش وارد سینما شد. بقیه به خاطر باج پدر و مادرشان وارد سینما شدند. و حق دیگرانی را که در این زمینه تحصیلات سطح بالای لیسانس و فوق لیسانس را داشتند ضایع کردند. بی سوادها!


شنبه 2 آذر 1387 - 14:59 هیچکدوم زحمت نکشیدن و برای من قابل احترام نیستن. البته اینجا قضیه پولاد و لیلا کمی فرق میکنه. و مهراوه.


شنبه 2 آذر 1387 - 15:0 شقایق فراهانی که خیلی بی استعداده. در حد یک فاجعه. با اون آرایش غلیظ! اه!

ماه ناز
شنبه 2 آذر 1387 - 15:9 بچه ها کسی بازی های عاطفه نوری رو یادش هست؟ همون خواهر نرگس (نسرین) یا یه نقشی داشت که دختر فراری بود به اسم روناک.......اگه یه قیافه شیک داشت بازم گلشیفته بانوی سینمای ایران بود؟؟..........به نظر تون بازی باران تو خون بازی قشنگتر بود که صرف گریم سنگینش به بیننده حس معتاد رو القا میکرد! یا بازیگر نقش نقره تو سرباز های جمعه که واسه بار اول تن بیننده رو میلرزونه ؟!!! یا لحن حرف زدن گلی تو سنتوری مخصوصا صحنه ای که رادان میزنه تو دهنش....خیلی بد ادا نیست که فکر میکنی هانیه نئشه تر از علی یه ؟!!!!

خواهش میکنم نظرتون رو بگید میخوام بدونم چند نفر اینجوری فکر میکنند؟

ساناز
شنبه 2 آذر 1387 - 17:8 ليلا حاتمي،گلشيفته،باران كوثري:پولاد كيميايي و مهراوه شريفي نيا واقعا بازيگران خوب وبا استعدادي هستند كه ورودشان به سينما به واسطه پدر يا مادرشان راحت تر بوده ولي ماندگاري و بهترشدنشان استعداد آنها را نشان ميده و همگي از بهترين هاي سينماي ما هستند

Aitak . J
شنبه 2 آذر 1387 - 17:45 Poolad Age Estedad NAdasht Hich Vaght NemitUunest Too FilmaYe Bozorgi Az Jomle RaYis O Hokm Be Oon Ghashangi Bazi Kone , Hala Kheili Ha Hastand Ke Migan Harchi Dare Az Pedareshe , In Dorost Nis , CHon GhesmaTi az In Estedad Ha MarbUut Be DashtaNe pedari Mesle Masuud Kimiayi HasteSh , baGhiaSh marbUut Be Estedado AlaGheye DarUunie Khode Farde Ke Oono MovafaGh mikoNe , Mersi Vase Poste KhUubetUun

sana
شنبه 2 آذر 1387 - 18:6 واقعا کی باید جواب استعداد های فوق العاده و بدون پارتی رو که خفه شدن بده استعداد هایی که روز به روز دارن کور میشن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

از بین اینا گلشیفته و پولاد حقشونه

حسین
شنبه 2 آذر 1387 - 18:25 فقط باران كوثري.

مهم نيست به چه شكل وارد سينماشده مهم اينه كه...

...باران بانوي سينماي ايرانه....

احسان
شنبه 2 آذر 1387 - 19:0 جالب بود

به خصوص در مورد پولاد وگلشیفته و باران

مطمئن باشید آینده سینمای ایران متعلق به پولاد کیمیاییه

sadaf
شنبه 2 آذر 1387 - 19:9 به نظر من اقای پولاد روز به روز دارن پیشرفت میکنن ... پیشرفت این بازیگر توانا به کمک پدرش خیلی سریع پیش میره من عاشق فیلم سربازان جمعه ام !! چون قیافه پولاد توش خیلی درون گراس !!

.

.

.

در مورد گلشیفته باید بگم که ایشون خیلی زود به هالیود راه پیدا کردن ! در صورتی که به نظرم فیلم اولشون اصلا زیبا نبود ! به شخصه گلشیفته در ایران رو بیشتر دوست داشتم ! !

.

.

.

.

در مورد باران کوثری اصلا قابل تقدیر نیستن ! فقط تو فیلم خون بازی به علت مدل مو ش خوشم میاد و تو فیلم روز سوم که فکر کنم بازی ایشون تحت تاثیر بازی حامد بهداد و پوریا پورسرخ قرار گرفته بود

.

.

.

مرسی !!

رهگذر
شنبه 2 آذر 1387 - 19:12 اسكار اگر بي پدر و مادر بود اول به شهره آغداشلو مي رسيد بعدش به گلشيفته . كي مي خواهيد دست از توهم سازي برداريد.

سایه
شنبه 2 آذر 1387 - 19:21 خانم باران کوثری که لبریز از استعدادن!!!!!!

ای کاش شرایطی فراهم میشد تا هر کسی که استعدادی در زمینه بازیگری داره نشون بده تا خیلی از این استعدادهایی که نه پول دارن نه پارتی کشف بشن.

مهتا
شنبه 2 آذر 1387 - 20:36 همشون خوب نیستند همشون بد هم نیستند پولاد کیمیایی اگر می خواست از پارتی هاش استفاده کنه الان جایگاه خیلی بالاتری داشت

باران کوثری هم که والا ... با اون مادر و اون پدر چندان هنر نکرده

پگاه خیلی انعطاف داره بازیش به دل میشینه

لادن صحرايي ناشنوا
شنبه 2 آذر 1387 - 22:10 من همه بازيگران را دوست دارم چرا داوران اصلا به بازيهاي ليلا حاتمي عزيز توجه نميكنند و بهش جايزه نميدهند خيلي ناراحتم براي ليلا حاتمي عزيز آرزوي موفقيتي ميكنم.سلام مرا به ليلا حاتمي عزيز برسون.متشكرم.

رضا
يکشنبه 3 آذر 1387 - 4:42 داريوش مهرجويي کارگردان شهير ايراني که در دو فيلم علي سنتوري(بياييد از اين به بعد اين فيلم را با نام واقعي اش خطاب کنيم. سنتوري نامي است که سانسورچي ها بر آن گذاشته اند ) و درخت گلابي با گلشيفته همکاري داشت و براي فيلم نقاب زيبا هم اين همکاري در حال شکل گرفتن بود، اين روزها مصاحبه بلندي انجام داده که تا کنون در جايي منتشر نشده و قرار است به صورت کتابي منتشر شود . مهرجويي در بخش هايي از اين مصاحبه به ستايش نبوغ بازيگري گلشيفته پرداخته:

...در دوران کاري ام با آدم هاي مختلف کار کردم دو سه تا را مي توانم نام ببرم که واقعا آکتور بودند و مثل موم نرم و انعطاف پذير هر چه مي خواستم برايم ماجرا مي کردند اين ها خيلي زير پوستي بازي مي کردند گلشيفته فراهاني و خسرو شکيبايي از اين نوع بودند. اين ها در تجربيات من از اين نظر يگانه بودند...

اين که داريوش مهرجويي که با بزرگترين بازيگران ايراني همکاري کرده زمان نام بردن، تنها از گلشيفته فراهاني و خسرو شکيبايي نام مي برد نکته اي قابل تامل است.

وقتي استاد بازيگر شناسي چون ريدلي اسكات نيز عنوان مي دارد كه گلشيفته فراهاني بازيگري منعطف و كلاسيك است كه دوربين دوستش دارد و به ستايش تواناييهاي او مي نشيند، بيش از پيش متوجه جايگاه گلشيفته در سينمايمان ميشويم.

خواهشا گلشيفته فراهاني را با بعضي بازيگران قياس نكنيد. قياس كلا اشتباه است. به خصوص از اين نوعش! البته به جز ترانه عليدوستي و باران كوثري اي كه بتواند همواره در حد دايره زنگي باشد و يا ليلا حاتمي اي كه در حد ليلا باشد!



منبع خبر : تازه
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 2:11 |
يادداشت امير قادري براي همه خاطرات يک ساله ما و افشين قطبي
اين بار هيچ غصه نخوردم که رفت
اين بار هيچ غصه نخوردم که رفت


سينماي ما- امير قادري :1- افشين قطبي که چند شب پيش از ايران در رفت، با خودش بخشي از عمر و آرزوها و خاطره هاي ما را هم برد. نه اينکه حالا فکر کنيد از رفتنش ناراحتم؛ بيشتر منتظر جبرانش بوديم. اينکه برگردد و روزهاي خوش فصل قبل پرسپوليس را برايمان زنده کند. و گرنه اين افشيني که چند شب پيش پرسپوليس را رها کرد، هيچ دخلي به افشين پارسال نداشت. همين بود که رفتن اخيرش برايمان چندان مهم نشد. که غصه نخورديم. که گفتيم حالا رفت که رفت. از اين جور آدم ها که خودمان زياد داريم. قطبي که دوستش داشتيم همان وقتي رفت که درخواست ميليون ها آدم را رد کرد و گفت «سازمانداري» (عمراً که سوتي هايش در فارسي حرف زدن را تا آخر عمر يادمان برود. اين فصل جديد، فارسي را هم کامل ياد گرفته بود، متاسفانه.) پرسپوليس به درد شرکت در جام باشگاه هاي آسيا نمي خورد و ديگر نمي خواهد مربي تيم ما باشد. من و چند نفر از دوستانم خودمان را مديون افشين قطبي مي دانستيم. بعد از آن شکست مفتضحانه چهار بر يک ايمانمان را نسبت بهش از دست نداده بوديم. هر روز صورت مان را رنگ کرده بوديم. به ورزشگاه رفته بوديم. در عشق و شور و انرژي آقاي سرمربي شريک شده بوديم و بازي به بازي رفته بوديم ورزشگاه آزادي تا در قهرماني تيم شريک باشيم. که نکند افشين تنها بماند. و وقتي به عنوان يک پايان خوش درجه يک، سپهر حيدري آن گل دقيقه 94 را به سپاهان زد و پرسپوليس در آخرين لحظات قهرمان شد، انگار يک معجزه اتفاق افتاده باشد. اين طوري احساس کرديم که در قهرماني تيم شريک شده ايم. که به تلاش قطبي براي پيوند دادن ميان شور و احساس با عقل و منطق کمک کرده ايم. او «واقع گرايي» را با «خيال پردازي» ترکيب کرد و به ما که مدام يا اين وري هستيم يا آن وري، درس بزرگي داد. شده بود قهرماني که مدام از همه طرف تحت فشار است، اما آنقدر واقع گراست و در عين حال خيال پرداز و آرمان گرا، که مي داند هر مشکلي در جهان را بايد خودش حل کند. که مي داند فشار «جمع» يعني چي و اين خود قهرمان است که بايد به تنهايي از پس مسووليتي که به او سپرده شده بربيايد و به سرزمين امن قدم گذارد؛ سرزميني که معمولاً خودش به تنهايي ساخته، اما براي زندگي و لذت بردن در آن، بايد به «جمع» هديه اش کند. به خاطر اين چيزها بود که قطبي را دوست داشتيم، و نه مثلاً «ادب» و «اخلاق» ي که بعضي ها مي خواستند بهش بچسبانند. آدم با ادب که زياد داريم. قهرمان کم داريم. ما هم فقط يکي از تماشاگراني بوديم که از طبقه دوم آزادي شعار مي داديم مبادا انرژي کم بياورد. پس حق بدهيد به ما که وقتي داشت مي رفت، ماشين مان را برداريم ببريم فرودگاه تا يکي از آن هفت هشت ده نفري باشيم که براي بدرقه قطبي به آ‌نجا آمده بودند.

2- اين را اما يادم رفت براي تان تعريف کنم که وقتي با تمام وجود، آخر فصل قبل، دلمان مي خواست افشين قطبي در ايران بماند، و خود قطبي هم داشت تصميم مي گرفت که برود يا بماند، و داشت ايرانگردي مي کرد و از چشم هاي کودکي مي گفت که در مسجد اصفهان از او خواسته بود که بماند، در همين روزنامه اعتماد يادداشتي نوشتم؛ کمي آن ورتر از معماري و حال و هواي سحرآميز مسجد، در همان شهر اصفهان، باتلاقي هست به اسم گاو خوني. که جذبت مي کند و غرقت مي کند. ما تجربه داشتيم و قطبي نداشت. همين شد که وقتي قطبي حرف ما را گوش نکرد و رفت، اول غصه خورديم، به نظرمان رسيد که واقعاً عاشق نبوده. اما بعد يادمان افتاد که او به ما عشق همراه با واقع بيني را آموخته. پس ته دل مان راضي بوديم از اينکه همان وقتي که بايد رفت. در شرايطي که هنوز در آسمان بود. که ايمانش به خودش و تيمش متزلزل نشده بود. که ايمان ما به او متزلزل نشده بود.

3- اما آن افشين قطبي برگشت و حالا که بازي ها به نيم فصل رسيده و تيم را گذاشته و رفته، ديگر ماجرا مثل پارسال نيست. فرودگاه رفته باشيم براي بدرقه اش؟ عمراً. تازه منتظر لوکا بوناچيچي، کسي هستيم که بيايد و تيم را از اين شرايطي که در آن قرار گرفته نجات دهد. اين يک قطبي ديگر بود. يکي از خودمان شده بود. اين فصل يک بار هم به ورزشگاه نرفتم، همان طور که بعد از مدتي شادماني اوليه براي «وصل» دوباره، ديگر حرف هايش را هم قبول نداشتم. دنبال بهانه يي براي دوباره دوست داشتنش مي گشتيم و پيدا نمي کرديم. انگار شده بود کلکسيون نقطه ضعف هاي ايراني؛ نقطه ضعف هايي که اينقدر تجربه اش را داشتيم که چشم بسته هم مي شناختيم و پيدايشان مي کرديم. مثلاً اينکه مي دانستيم يکي از دلايل مهم آمدنش، رقم بالاي قراردادش است. براي ما اين مهم نبود. اما انتظار داشتيم که قطبي نگويد فقط به خاطر هوادارها برگشته. انتظار داشتيم بگويد پول چقدر در زندگي اش اهميت دارد، همان طور که براي ما هم داشت. ازش مي خواستيم که فقط صادق باشد. اما اين يکي از دردهاي آشناي سرزمين ماست. دليل فردي و طبيعي و واقعي کارهاي مان را پنهان مي کنيم و فکر مي کنيم اگر يک جور تعهد اجتماعي و عشق به يک چيز بيروني جايش بگذاريم، بهتر است. بعد هم اين قطبي بر خلاف فصل قبل شروع کرد از زمين و زمان انتقاد کردن. شايد حق هم داشت. اما ما از خودش ياد گرفته بوديم که اگر قهرماني مي خواهيم، مسووليت حتي کمبودهاي ديگر را هم خودمان به دوش بکشيم. که گناه را به گردن بقيه نيندازيم. که هزينه راهي را که در پيش گرفته بپردازيم. اما اينکه مسووليت کوتاهي بقيه و حتي خودمان را در يک مجموعه به دوش نکشيم، که خودمان هم بلد بوديم. بعد از اين هم افشين قطبي رفت سراغ دو خصلت ايراني ديگر. اينکه مظلوم نمايي کند و دشمن بسازد. محمدعلي کلي، در کتاب خاطراتش نوشته؛ آن لحظه يي که قهرمان به حال خودش دل بسوزاند، لحظه سقوطش است. و اين کار هر روزه افشين در فصل تازه بود. مي گفت همه مي خواهند که او موفق نشود و اينکه داوري ها به ضرر تيم اش هستند. خب براي شنيدن اين حرف ها که ديگر لازم نبود مربي از خارج بياوريم و پول خرج کنيم. خودمان نمونه اش را داريم. اينکه گروهي نمي خواهند او موفق شود که خودمان از خودش بهتر مي دانستيم؛ اينکه بيکاريم و گاهي حسود و جنجال ساز. اما از افشين قطبي فصل قبل ياد گرفته بوديم که هيچ کدام از اينها دليل قهرمان نشدن نيست. که اگر يک آدم يک پا قهرمان دو نشود، تقصير خودش است.

4- همين چند روز قبل، پيش از اينکه افشين قطبي براي بار دوم از ايران برود و بخشي از عمر و خاطرات ما را با خودش ببرد و بار شکستي ديگر را بر گرده مان بگذارد، نامه يي نوشت براي هواداران، و باهامان خداحافظي کرد و گفت به خاطر قهرماني پرسپوليس است که دارد مي رود. يکي از همان جمله هاي احتمالاً متعهدانه و آرمان خواهانه يي که رنگ کاذبي به دلايل فردي مان مي زنند و شکل اش را عوض مي کنند، که نمونه اش را زياد ديده ايم. بعد آخرش همان ترکيب آشنا را آورد؛ هواداران پرسپوليس «دل شير» دارند. که پارسال هر بار درباره مان مي گفت؛ سرشار از شوق و انرژي مي شديم. اين بار اما از خواندنش ککم هم نگزيد. توي دنيا يک نفر به ما گفت دل شير داريم. آن يکي را هم مثل خودمان کرديم. اين جوري از آب درآمد و بعد هم بليت هواپيما گرفت و رفت دنبال کارش.



منبع خبر : اعتماد
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 2:6 |
اعتراض مديرعامل خانه سينما،جوابيه معاونت سيما
«زماني که صحبت از جنگ مي شود بعضي دوستان منتظر حاجي و سيد هستند»
«زماني که صحبت از جنگ مي شود بعضي دوستان منتظر حاجي و سيد هستند»


سينماي ما- محمدمهدي عسگرپور که هفته گذشته به حذف سکانس هايي از سريالش اعتراض کرده بود، روز گذشته بار ديگر به مميزي در سيما اعتراض کرد. کارگردان «گل هاي گرمسيري» گفت؛ «مميزي سليقه يي در تلويزيون عامل بي علاقگي کارگردانان به توليد مجموعه هاي تاريخي معاصر است.» عسگرپور که هفته گذشته عنوان کرده بود سکانس هايي از سريال او بدون نظر کارگردان از فيلم درآمده، در گفت وگويي عنوان کرد: «به توليد مجموعه هايي با موضوع تاريخ معاصر ايران و بيان ناگفته هاي انقلاب و جنگ علاقه مندم اما مشکلات کار در تلويزيون را مي دانم.» وي سپس سراغ سريال در حال پخش اش رفت و گفت؛ «طرح «گل هاي گرمسيري» به سال 70 برمي گردد. بعد از اولين فيلم سينمايي ام (پرواز در نهايت) مي خواستم دومين فيلم خود را براساس طرحي بنويسم که بعد تبديل به هسته اصلي «گل هاي گرمسيري» شد.» او در بخش ديگري از صحبت هايش به مميزي هاي وارد بر مجموعه «گل هاي گرمسيري» اشاره کرد؛ «مي دانستم زماني که صحبت از جنگ مي شود بعضي دوستان منتظر حاجي و سيد هستند و همين که فضا را غيرمتعارف مي بينند حساسيت ها زياد مي شود.»مديرعامل خانه سينما درباره حساسيت هاي موضوعي گفت؛ «گاهي حساسيت ها درباره موضوع است، يعني مي گويند مواظب باشيد بحث چپ و راست بزرگ نشود، بعد با ديدن مجموعه شکل حساسيت ها تغيير مي کند و درباره پوشش و آرايش بازيگران هم صحبت مي شود.» عسگرپور که هفته گذشته به تندي از ناظران سيما حرف زد بار ديگر درباره سليقه يي بودن نظرات آنان صحبت کرد؛ «خوشبختانه افراد ناظر در تلويزيون کم نيستند و هر کس نظري دارد که بايد اعمال شود. اين آدم ها با سلايق خود مميزي مي کنند. يادم مي آيد زماني مجموعه يي براي بچه ها درباره دهه فجر مي ساختم. گفته بودند امسال به کوکتل مولوتف اشاره نشود، در يکي از سکانس ها بچه ها با هم درباره ساندويچ کوکتل حرف مي زدند که حذف شد.»عسگرپور با اشاره به نقش مديران سيما در مميزي ها گفت؛ «اگر مديران تحت تاثير هر ابزار سليقه يي باشند همه مجموعه ها مميزي مي شود. مديري مستقل و مقتدر مي تواند اين ترکيب را به هم بزند و اگر چنين مديري نباشد وضعيت سخت مي شود.»او بار ديگر وضعيت کار در سيماي جمهوري اسلامي را مطرح کرد و گفت؛ «من هم اگر بخواهم مجموعه بسازم يک کار مناسبتي انتخاب مي کنم تا کمتر گرفتار مميزي شود.»يک ساعت بعد از قرار گرفتن حرف هاي عسگرپور روي خروجي خبرگزاري مهر، معاونت سيما در گفت وگو با فارس به صحبت هاي اين کارگردان واکنش نشان داد. مرتضي ميرباقري درباره اصلاحاتي که در مورد مجموعه هاي تلويزيوني انجام مي گيرد، توضيح داد؛ «تمام اصلاحاتي که در مورد مجموعه هاي تلويزيوني انجام مي گيرد طي مذاکره با کارگردان ها و تهيه کنندگان صورت مي گيرد و اگر بنا است اصلاحاتي صورت بگيرد خود کارگردان آن را انجام مي دهد.» او در بخش ديگري از حرف هايش به طور مستقيم به مميزي در سريال گل هاي گرمسيري اشاره کرد؛ «آنچه در مورد سريال گل هاي گرمسيري اتفاق افتاد اين بود که در آخرين لحظات روز دوشنبه که بنا بود سريال روي آنتن برود نکته يي پيش آمد که اگر مي خواستند اصلاح کنند، سريال به پخش آن شب نمي رسيد. بر اين اساس، يک بخش از يک سکانس اين مجموعه تلويزيوني حذف شد.» ميرباقري در پايان گفت؛ «مجموعه تلويزيوني گل هاي گرمسيري از بهترين سريال هاي ما است و بعيد مي دانم تا انتهاي سريال مورد ديگري براي حذف پيش بيايد. ما ضوابط و آيين نامه يي در زمينه هاي گفتار، پوشش، آرايش و... داريم که کاملاً مشخص است و بر اساس آنها کار روي آنتن مي رود.» اين دومين واکنش از سوي مديران سازمان صدا و سيما به اعتراض چهره هاي سرشناس به مميزي در سيما است.


+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 2:3 |
قسمت دوم كمدی خانوادگی «سینگ شاه است» با بازی «آكشی كومار» ساخته می‌شود.
موفقیت عظیم مالی و انتقادی این فیلم هندی كه حدود چهارماه قبل در این كشور آسیایی اكران عمومی شد و هنوز هم نمایش موفقیت آمیزش ادامه دارد، سازندگان «سینگ شاه است» را به فكر تولید دنباله‌ای بر آن انداخته است.
«دیپول شاه» تهیه‌كننده سرشناس هندی كه «سینگ شاه است» را تهیه كرده در یك مصاحبه مطبوعاتی خبر تولید قسمت دوم این كمدی پرجنب‌وجوش را داد و گفت: بازیگر مورد علاقه‌اش آكشی كومار كه نقش اصلی قسمت اول را بازی كرد، قرارداد بازی در قسمت جدید را امضا كرده است.
این تهیه كننده كه سال قبل هم درام خانوادگی و اجتماعی «سلام لندن» را با موفقیت روی پرده داشت (در این فیلم آكشی كومار و كاترینا كایف بازی داشتند)، می‌گوید: بعد از استقبال تماشاگران از فیلم‌های مشترك من و آكشی كومار، هردوی ما به این نتیجه رسیدیم كه باید بر روی فیلمی كار كنیم كه درزمینه‌ای غیر از همكاری های اخیرمان باشد. «وقت» یك كار خانوادگی بود و «سلام لندن» حال و هوایی اجتماعی داشت. «سینگ شاه است» كه حكم یك فیلم كمدی خالص را دارد. موفقیت خیلی زیاد این فیلم آخری، ما را به فكر تولید قسمت دیگری از آن انداخت، اما برخی از دوستان‌مان پیشنهاد كردند برای فیلم بعدی‌مان به سراغ یك كار و ژانر دیگر و تازه‌تر برویم، به همین دلیل من و آكشی تصمیم گرفتیم یك فیلم جدید را جلوی دوربین ببریم و بعد از آن تولید قسمت جدید «سینگ شاه است» را شروع كنیم.
وی ادامه می‌دهد: خودم دوست دارم «انیس بازمی» كمدی‌ساز خوب سینمای كشورمان این فیلم را كارگردانی كند، ولی می‌دانم كه او این روزها سرش بسیار شلوغ است. برای همین هه چیز بستگی به خود او دارد كه با ما همكاری بكند یا خیر.
در شرایطی كه «دیپول شاه» كار تولید فیلم تازه‌اش را با بازی «آكشی كومار» شروع می‌كند، سه فیلمنامه‌نویس كار نگارش فیلمنامه «سینگ شاه است ۲» را آغاز خواهند كرد.
موفقیت قسمت اول فیلم به دنبال موفقیت فیلم‌های كمدی و استقبال تماشاگران هندی از این نوع فیلم‌ها، به‌دست می‌آید.
«آكشی كومار» طی سه سال اخیر بیشتر از هر فیلم دیگری در محصولات كمدی ایفای نقش كرده و از بازی در نقش‌های اكشن و ماجراجویانه كه تخصص اصلی‌اش بوده، فاصله زیادی گرفته است. تماشاگران هم از عهده فیلم‌های كمدی او استقبال خوبی كرده‌اند.
این بازیگر كه لقب «تام كروز» سینمای هند را گرفته، در«سینگ شاه است» در نقش یك جوان ساده دل شهرستانی ظاهر می‌شود كه اصلیتی پنجابی دارد. در شهر او با رهبر خشن یكی از گروه‌های مافیایی اشتباه گرفته می‌شود. در شرایطی كه عوامل گروه‌های مافیایی او را رئیس خود می‌دانند، پلیس هم در جست و جوی اوست و برای دستگیری‌اش پاداش كلانی تعیین می‌كند. جوان ساده دل پنجابی، به زیردستان مافیایی خود درس‌های انسانیت و مردم‌داری می‌دهد و از آنها می‌خواهد دست از اعمال خشونت‌آمیز بردارند. رفتار او باعث شگفتی زیردست‌هایش می‌شود و به‌زودی، جوان ساده دل تصمیم می‌گیرد عوامل گروه‌های مافیایی را به پلیس معرفی كند.
این فیلم به جز هند در دیگر كشورهای جهان هم فروش خوب و بالایی داشته است. 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 2:1 |
سریال‌های دیدنی تلویزیون در راهند، سریال‌هایی كه با بهترین بازیگران، قصه‌های متفاوتی را روایت خواهند كرد، قصه‌هایی كه بخشی از تاریخ معاصر یا تاریخ كهن ایران زمین را بازگو می‌كنند. سریال‌هایی چون شیخ بهایی كه آماده نمایش است، سریال در چشم باد كه مرحله تدوین را سپری می‌كند و سریال كلاه پهلوی كه در مرحله تصویربرداری است و پس از آماده شدن، از شبكه یك سیما پخش خواهد شد.
سریال كلاه پهلوی را سید ضیا دری كارگردانی می‌كند كه فیلمنامه آن را هم خودش نوشته و داستان آن درباره تاریخ معاصر ایران است. در این سریال بازیگران مطرح سینما و تلویزیون ایفای نقش می‌كنند كه از میان آنها می‌توان به امین حیایی، داریوش فرهنگ، سیروس گرجستانی، داوود رشیدی، گوهر خیراندیش، حسام نواب صفوی، سارا خوئینی ها، شقایق فراهانی، فخرالدین صدیق شریف، ماه چهره خلیلی، بیوك میرزایی، جمشید شاه‌محمدی، بهاره افشار، امیرعلی دانایی و مهدی آگاهی اشاره كرد.
تصویربرداری فاز جدید سریال كلاه پهلوی از شهریور ماه آغاز شد و همچنان ادامه دارد، از بازیگرانی كه در این فاز به جمع بازیگران این سریال پیوستند، می‌توان محمدرضا شریفی‌نیا در نقش میرزا رضا، عباس امیری در نقش آقا ذبیح‌الله، امیرحسین آرمان در نقش امیر، سیدابراهیم بحرالعلومی در نقش حاج حسین و رز لطیفی در نقش لطیفه را نام برد.
مجتبی وحیدی، دستیار یك كارگردان درباره روند ساخت سریال كلاه پهلوی گفت: تصویربرداری در شهرك سینمایی غزالی و در دكورهای شهر سامان ادامه دارد.
وی افزود: طی چند روز گذشته، امین حیایی بازیگر نقش كریم و بحرالعلومی بازیگر نقش حاج حسین مقابل دوربین رفته‌اند.
وحیدی یادآور شد؛ تدوین اولیه سریال را سیامك مهماندوست همزمان با تصویربرداری انجام می‌دهد.
سید ضیا دری كه در پرونده كاری خود، سریال كیف انگلیسی را دارد؛ در سریال كلاه پهلوی با محور قرار دادن اتفاقات سال‌های ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰، ماجرای كشف حجاب را روایت می‌كند. داستان، درباره یك ایرانی تحصیلكرده در فرانسه به نام فرخ است كه پس از ازدواج با دختر مستشار‌الدوله و عضویت در لژ فرماسونی به ایران مراجعت می‌كند و از طریق توصیه فرماندار، امور شهرستان كوچكی به نام سامان را به عهده می‌‌گیرد و مامور اجرای فرمان كشف حجاب در این شهر می‌شود و به كمك شخصیت‌های ذی‌نفوذ شهر سعی در اجرای این فرمان دارد. این در حالی است كه میرزا رضا تدین بازاری معتمد مردم در مقابل او جبهه می‌گیرد. نقش فرخ را بازیگری غیر معروف به نام امیرعلی بیانی بازی می‌كند.
سریال كلاه پهلوی از سریال‌های پر شخصیت است كه در طول قصه، زندگی هركدام از این شخصیت‌ها دستخوش تغییرات زیادی می‌شود. یكی از این شخصیت‌ها كریم نام دارد كه امین حیایی نقش او را بازی می‌كند. كریم در ابتدا سورتچی خان است اما به مرور با زرنگی و ادامه تحصیل، پست‌های مهم دولتی می‌گیرد. حیایی در این سریال با ۶ گریم متفاوت ظاهر می‌شود.
سیروس گرجستانی به سریال كلاه پهلوی امیدوار است چون در آن، نقش متفاوتی بازی می‌كند؛ او در این سریال، نقش رئیس ژاندارمری را بازی می‌كند.
سریال كلاه پهلوی برای پخش در ۵۰ قسمت تولید می‌شود. محمدرضا تخت‌كشیان، تهیه‌كنندگی این سریال را كه تصویربرداری آن از سال ۸۵ آغاز شد، به عهده دارد. در این سال‌ها چند بار سریال به دلایل مختلف از جمله بازنویسی فیلمنامه متوقف شد و با آماده شدن شرایط دوباره كار تصویربرداری ادامه یافت. دری فیلمنامه این سریال را طی سال‌های ۸۰ و۸۱ به سفارش گروه فیلم و سریال شبكه یك سیما نوشت.
از عواملی كه در ساخت این سریال حضور دارند، می‌توان به مدیر فیلمبرداری: حسن قلی‌زاده، صدابردار: بهمن حیدری، طراح گریم: مهین نویدی، مدیر تولید: سیدجلال نیایی، طراح صحنه: نسیم سیگارودی، طراح لباس: سارا خالدی اشاره كرد.   
    
  
  
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 2:0 |
دو تن از مشاوران رییس جمهوری از پروژه اخراجیها ۲ دیدن کردند.
به نقل از روابط عمومی پروژه اخراجیها ۲روز گذشته، کلهر و جوانفکر از مشاوران رئیس جمهوری از پشت صحنه این فیلم سینمایی دیدن کردند.
جوانفکر در این دیدار از بازتاب مثبت اخراجی ها در رسانه های خارجی و پیام آن و به ویژه تحلیل روزنامه لس آنجلس تایمز یاد کرد.
کلهر نیز در حین بازدید از دکورها و اجرای یک پلان از فیلم از تاثیر گذاری اخراجی ها بر نسل جدید و پیام معنوی فیلم سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که اخراجی های ? نیز بتواند در این کار موفق باشد.
گفتنی است پروژه اخراجیها ۲ که به حوادثی در یک اردوگاه اسیران ایرانی در عراق می پردازد، در لوکیشنی واقع در ملارد کرج در حال فیلمبرداری است. گروه پروژه اخراجیها ۲ پس از آن به شهرک سینمایی دفاع مقدس می روند تا آخرین سکانسها نیز فیلمبرداری شود.
فیلم سینمایی اخراجیها ۲در جشنواره فجر امسال شرکت خواهد کرد. 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 1:59 |
سريال 45 قسمتی «يوسف پيامبر(ع)» به كارگردانی فرج الله سلحشور و از محصولات مركز سيما فيلم هر هفته از آنتن تلويزيونی چند كشور جهان پخش می‌شود.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از سيمافيلم، اين سريال كه بر مبنای قصه قرآنی حضرت يوسف(ع) روايت شده است، از كودكی تا بزرگسالی اين پيامبر را به نمايش می‌گذارد.

به دنبال تهيه، توليد و استقبال بينندگان از مجموعه تلويزيونی «يوسف پيامبر(ع)»، بسياری از كشورهای جهان نيز اقدام به پخش آن كرده‌اند.

شبكه جهانی الكوثر اين مجموعه را از مدتی قبل روانه آنتن كرده كه جمعه شب‌ها ساعت 17:40 از لبنان و بيست كشور عرب زبان پخش می‌شود. اين در حالی است كه دوبله به زبان عربی در كشور لبنان انجام می‌گيرد.

اواسط شهريور ماه گذشته با پخش «يوسف پيامبر(ع)» از شبكه الكوثر، مخاطبان اين شبكه واكنش‌های مثبتی نسبت به سريال نشان دادند. از سوی ديگر، سايت‌ها و وبلاگ‌های عربی كشورهای منطقه نيز تبليغاتی را پيرامون اين مجموعه منتشر كرده‌اند.

پايگاه اينترنتی شبكه الكوثر به نشانی www.alkawthartv.com نيز امكان تماشای سريال به صورت آرشيو را برای علاقه مندان فراهم آورده است.

كشور افغانستان نيز از مدتی قبل مبادرت به پخش اين مجموعه كرده است و به علت نزديكی زبان بين دو كشور، اين سريال از تلويزيون اين كشور به زبان فارسی پخش می‌شود.

در ادامه اين گزارش آمده است كه كشور تركيه نيز به تازگی و طی قراردادی با صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران، «يوسف پيامبر(ع)» را به زبان تركی پخش خواهد كرد.

شبكه يك سيما تا به حال بيست و دو قسمت از سريال را روانه آنتن كرده است.

فرج‌الله سلحشور در مقام نويسنده، كارگردان و تهيه كننده، سريال «يوسف پيامبر(ع)» را برای مركز سيما فيلم توليد كرده است.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 1:57 |
احمد آقالو بازیگر سینما و تئاتر ایران در گذشت



احمد آقالو، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران شامگاه یکشنبه 3 آذر (23 نوامبر) در سن 59 سالگی در خانه اش در تهران در گذشت.

آقای آقالو از مدتی پیش به سرطان مغز استخوان مبتلا بود و بر اساس گزارش خبرگزاری ها در سه روز گذشته، حالش وخیمتر شده بود.

احمد آقالو در سال های اخیر به دلیل بیماری کم کار شده بود و بیشتر در رادیو فعالیت می کرد.

احمد آقالو متولد سال 1328 در قزوين و فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهای زيبا دانشگاه تهران بود.

بازی در فيلم "دادشاه" به كارگردانی حبيب كاوش در سال 1362 نخستين تجربه سينمايی اوست.

اما شاید به یاد ماندنی ترین نقش احمد آقالو، بازی در نقش کاتب در سریال "سلطان و شبان" به کارگردانی داریوش فرهنگ باشد که در سالهای میانی دهه 60 خورشیدی از تلویزیون ایران پخش می شد.

آقای فرهنگ که از دوستان قدیمی و دوران دانشجویی آقای آقالو است به بی بی سی گفت که اگرچه که آقای آقالو مدتها از بیماری سرطان رنج می برد اما نحوه برخوردش با بیماری طوری بود که "دوستانش را شگفت زده کرده بود."

از دیگر فیلم هایی که آقای آقالو در آن بازی کرده، می توان از " بی بی چلچله"، "پاتال و آرزوهای کوچک"، "مجنون"، "گاهی به آسمان نگاه کن" و "یک تکه نان" نام برد. او به خاطر بازی در فیلم های "تمام وسوسه های زمین" در سال 1368 و "گاهی به آسمان نگاه کن" در سال 1383 کاندیدای بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم فجر شد.

احمد آقالو در صحنه تئاتر هم فعال بود و در چندین تئاتر تلویزیونی هم بازی کرده بود.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 1:49 |
۲۰ نکته ای که از اوباما نمی دانیم:

 

روزنامه السفير لبنان در گزارشي به بيان جزئياتي از زندگي خصوصي "باراك اوباما" و خصوصيات اخلاقي وي پرداخته و 20مورد از نكات جالب زندگي وي پرداخته است.

اين 20 مورد عبارتند از:

1- لقب او Bomber يا پرتاب كننده بمب است، وي هنگامي كه عضو تيم بسكتبال مدرسه‌ در هاوايي بود، او ضربات دو امتيازي سمت چپ را دوست داشت.

2- تاكنون دو بار موفق به دريافت جايزه براي فروش بالاي دو كتابش شده است.

3- پدر و مادرش در كلاس آموزش روسي با هم آشنا شده‌ بودند، در آن زمان مادرش 18 ساله بود و پدرش نيز دانشجوي بورسيه از كنيا بود.

4- پدرش در كودكي چوپان بود و در يكي از روستاهاي كنيا از قبيله "ليو" ساكن بود.

5- او مدتي را در اندونزي سپري كرد، در آنجا با گوشت مار و ملخ كباب شده آشنا شد.

6- هنگامي كه در اندونزي بود مادرش او را ساعت 4 صبح از خواب بيدار مي‌كرد تا قبل از آغاز مدرسه براي يادگيري انگليسي به كلاس زبان برود.

7- مادربزرگ مادري‌اش در زمان جنگ جهاني دوم در در كارخانه بوئينگ در ايالت كانزاس كار مي‌كرد.

8- او تحصيلات خود را در رشته حقوق دانشگاه هاروارد گذراند، در زمان تحصيل وي متقاضي تاسيس روزنامه‌اي براي سياه‌پوستان شده بود، اما اين تصميم از سوي كميته‌اي از دانشگاه كه فقط زنان در آن حضور داشتند، رد شد.

9- اوباما هنگامي كه "ميشله" به عنوان مشاور با وي همكاري مي‌كرد، با او آشنا شد، او در آن زمان بعد از فارغ‌التحصيلي از هاروارد در يك شركت حقوقي در شيكاگو كار مي‌كرد.

10- "كازابلانكا"، "لورنس عربستان"، "پدرخوانده" و " پرواز بر فراز آشيانه فاخته" از فيلمهاي مورد علاقه اوست.

11- به علت روابط اجتماعي او و آثار جواني‌اش برخي از ساكنان شيكاگو چهره او را بچه‌گانه مي‌دانستند.

12- يكي از بدترين عادتهاي او استفاده از نرم‌افزار "بلك بري" است. (اين نرم‌افزار استفاده خواندن پيام‌هاي پست الكترونيكي ديگران و استفاده از تمام اطلاعات خصوصي آنها را به شخص مي‌دهد.)

13- هنگام فارغ‌التحصيلي از دانشگاه هاروارد تقديرنامه گرفت، اما در يادگيري زبان فرانسوي استعداد چنداني نداشت.

14- يكي از باارزشترين دارائي‌هايش تصويري مربوط به سراشيبي‌هاي آواهو در ساحل جنوبي است، همان‌ جايي كه خاكستر مادرش را در آنجا پاشيده است.

15- او بازي پوكر را خيلي خوب انجام مي‌دهد، همچنين با رفقاي وكيلش در جلسات هفتگي قمار در ايلينوي شركت مي‌كرد.

16- او فعاليت‌هاي تبليغاتي خود را از منطقه اسپرينگ‌فيلد از ايلينوي آغاز كرد، همان جايي كه آبراهام لينكلن سخنراني معروف خود را انجام داد.

17- اوباما در دفترش تابلويي در تشريح كامل تظاهرات سال 1963 در واشنگتن نصب كرده است و در سالروز اين تظاهرات نيز خود را به عنوان نامزد دمكراتها براي تصدي پست رياست‌جمهوري معرفي كرد.

18- او در دفترش تحفه‌اي چوبي دارد كه در درون آن تخم‌مرغي قرار گرفته است كه در كنيا نمادي از پوچي زندگي و دنيا است.

19- اوباما به دو دختر قول داده است كه پاييز امسال براي آنها سگ بخرد، اين موضوع به برنده شدن يا بازنده شدن در انتخابات نيز ربطي ندارد.

20- اوباما خريد را دوست ندارد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:26 |
سایت سینمای ما همزمان با انتخاب اوباما گزارش می‌دهد؛
اگر می‌خواهید بدانید رئیس جمهور تازه آمریکا و خانواده‌اش چه فیلم‌هایی را دوست دارند/ از شرک تا پدرخوانده 1 و 2
اگر می‌خواهید بدانید رئیس جمهور تازه آمریکا و خانواده‌اش چه فیلم‌هایی را دوست دارند/ از شرک تا پدرخوانده 1 و 2


سینمای ما - وحید قادری: انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برگزار شد و باراک اوباما از حزب دموکرات بالاترین آرا را به دست آورد. به همین مناسبت و در شرایطی که اخبار عمومی رسانه‌های جهان بر این اتفاق متمرکز شده، سایت سینمای ما تصمیم گرفت تا بخش سینمایی ماجرا را پوشش دهد. برای آن‌ها که می‌خواهند بدانند رئیس جمهور تازه آمریکا و خانواده‌اش چه فیلم‌هایی دوست دارند تماشا کنند:

بسیاری از علایق پاپ شما در صفحه فیس بوک‌تان فهرست شده است –می‌دانیم دو «پدرخوانده‌» اول را دوست دارید و یکی از هواداران «اسپورتز سنتر» هستید- ولی می‌خواهیم کمی خاص‌تر جواب بدهید.
باراک اوباما: خوب، حتما.

- رییس جمهور محبوب‌تان در یک فیلم یا برنامه تلویزیونی کیست؟
- می‌دانی چه کسی یک رییس‌جمهور فوق‌العاده است؟ جف بریجز در «مدعی». این فیلم فوق‌العاده‌ای درباره ریاست جمهوری است. بریجز جذاب و واقعا احترام‌برانگیز است. طریقه‌ای که ساندویچ سفارش می‌دهد خیلی عالی است.

- آخرین فیلمی که در سینما دیدید چه بود؟
- وای خدای من. یک فیلم تقریبا بچگانه بود. چند بار آخری که رفتم با بچه‌هایم بود. سعی می‌کنم یادم بیاید -شاید شرک3.

- نظرتان درباره‌اش چه بود؟
- به خوبی فیلم اصلی نبود

.- در خانه شما ریموت تلویزیون دست چه کسی است- شما یا میشله (همسر اوباما)؟
- من زیاد در خانه نیستم بنابراین اکثر اوقات میشله زیاد تلاش نمی‌کند. تنها وقتی که من ریموت را می‌گیرم وقتی است که یک بازی [NBA] شروع می‌شود.

- شویی هست که سر آن بحث داشته باشید؟

- میشله «بت آمریکایی» را دوست دارد، هم او و هم دخترهایم. من آن‌قدرها طرفدارش نیستم.

- هیچ کدام از شما هیچ وقت به یکی از شرکت‌کنندگان رای داده‌اید؟
-
فکر می‌کنم دخترها در مسابقه پارسال رای دادند. نمی‌دانم به کی رای دادند ولی رای‌شان ثبت شد. آن‌ها خیلی هیجان‌زده شدند. (خانواده اوباما تایید نکردند اما شایعات می‌گویند که دختران اوباما فصل قبل طرفدار دیوید آرکولتا بوده‌اند.)

- آخرین بازی ویدیویی که بازی کرده‌اید چیست؟
- پونگ. این بازی به شما حس نسل مرا می‌دهد. عاشق این بازی هستم.

- اولین فیلمی که در دوران کودکی دیده‌اید و به یادتان مانده چیست؟
- اولین فیلم را که یادم نمی‌آید اما یکی از اولین‌ها «آزاد زاده شده» بود. یادم هست آن فیلم روی من تاثیر زیادی داشت. آن اواخر فیلم که السا (شیر نقش اصلی فیلم) را آزاد کردند زدم زیر گریه. 4 یا 5 سال بیشتر نداشتم ولی حسابی شوکه شدم

.- درباره نمایش‌های تلویزیونی چطور؟ دوران کودکی کدام‌ یکی جذب‌تان می‌کرد؟

- می‌دانی، من در دوران طلایی سیت‌کام‌ها (کمدی موقعیت‌های تلویزیونی) بزرگ شده‌ام. شاید سیت‌کام محبوبم «M*A*S*H» بود. میشله «شوی دیک وان دیک» را دوست داشته که هنوز هم گاهی ]تکرارش[ را می‌بیند.

- بچه‌های‌تان چطور - آن‌ها چی می‌بینند؟
- آن‌ها «هانا مونتانا» می‌بینند. طرفداران سرسخت «That's So Raven» هستند اما نمی‌دانم هنوز هم ادامه دارد یا نه. آن‌ها هنوز هم «باب اسفنجی» را دوست دارند. و باید بگویم حسابی خنده‌دار است.

- همه می‌دانند شما یکی از طرفداران «Jay-Z» هستید ولی دیگر روی آی‌پادتان (دستگاه پخش موسیقی مشهور شرکت اپل) چی دارید؟-
 فرانک سیناترا دارم. شریل کرو، جان کولترین و باب دیلان. موسیقی فلوت جاوه‌ای، موسیقی رقص آفریقایی و مقدار زیادی R&B هم هست.

- و آخرین سوال که سرنوشت ملت به جواب شما بستگی دارد: اگر می‌توانستید یکی از ابرقهرمان‌ها باشید کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
؟- من همیشه به فرم مرد عنکبوتی/بتمن نزدیک بوده‌ام. کسانی که قدرت زیادی دارند، مثل مرد عنکبوتی، همیشه مرا به این فکر می‌اندازند که نمی‌توانند از موقعیت ابرقهرمانی‌شان استفاده کنند. این خیلی ساده است. چون سوپرمن و بتمن درگیری‌های درونی زیادی دارند. آن‌ها به ندرت ضربه می‌خورند.


منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:22 |
رئیس جمهور هم از پشت صحنه مختار نامه دیدن کرد و هم قول ساخت شهرک سینمایی داد
رئیس جمهور هم از پشت صحنه مختار نامه دیدن کرد و هم قول ساخت شهرک سینمایی داد


سینمای ما - رئيس جمهور گفت: براي ساخت شهركي با امكانات كامل براي فيلم‌سازان آمادگي داريم و در بودجه‌بندي سال 88 رقمي را به اين كار اختصاص خواهيم داد.


محمود احمدي‌نژاد در حاشيه بازديد از لوكيشن مجموعه تلويزيوني مختارنامه واقع در احمد‌آباد مستوفي گفت: خدا را سپاسگزارم و از صميم دل خوشحال كه فرصت و توفيق عنايت كرد تا لحظاتي را در كنار شما عزيزان و هنرمندان و پيام‌آوران باشم و از گوشه‌هايي از اين كار بزرگ و كم نظير كه در حال اتمام است هم بازديد داشته باشم و آشنا شوم.
وي افزود: درباره كار شما صحبت كردن از ناحيه من كار دشواري است. همه مي‌دانيم كه موثرترين و زيباترين بيان حقيقت بيان هنري است و فيلم و سينما در عرصه هنر امروز به واسطه گستره فراگيري و عمق نفوذ حرف اول را مي‌زند.
وي تصريح كرد: بعيد مي‌دانم در دنياي امروز كساني يا گروه‌هايي زندگي كنند كه هر چند يكبار با هنر فيلم سروكار نداشته باشند. امروز قريب به اتفاق پيام‌ها و فرهنگسازي‌ها با بيان هنر و سينما و فيلم انجام مي‌شود. براي ملت و هنرمندان ما كه متكي به يك فرهنگ غني و تاريخ پرحادثه و البته پرافتخار هستند كار هنري و بيان هنري در قالب فيلم شايد جزو بالاترين ماموريت‌ها و مسؤوليت‌ها باشد.
رئيس جمهور تصريح كرد: سريال «مختارنامه» آنقدر كه من آشنا هستم با تاريخ و آنقدر كه آقاي ميرباقري كارگردان اثر درباره آن توضيح دادند به فضل الهي يكي از بهترين كارهاي تاريخي خواهد بود . خلاف خيلي‌ها كه كار تاريخي را ارزشمند نمي‌دانند و كارهاي زودگدر و هيجاني را تبليغ مي‌كنند تاثير رويي كارهاي فرهنگي بسيار عميق است.
وي تصريح كرد: جامعه بشري استمرار گذشته و اينطور نيست كه بدون ريشه و بي‌سابقه روي زمين ايجاد شده باشيم ما استمرار گذشته با تحولات هستيم و چنين كارهايي راه را براي حركت در آينده باز مي‌كند.
احمدي‌نژاد با بيان اين كه يكي از مقاطع پرحادثه در تاريخ فرهنگي ما قيام مختار است، اظهار داشت: قيام مختار يك تتمه بر حوادثي است كه از جمل آغاز و در كربلا به اوج خويش و با قيام مختار پايان يافت، نه اين كه پايان يافت بلكه آن پيامي را كه به تاريخ مي‌داد تكميل شد و شايد اگر قيام مختار نبود هيچ عاملي در تاريخ نمي‌توانست دل‌هاي بشريت را از حوادث گذشته آرام كند.
رئيس جمهور در ادامه ضمن تشكر از رئيس سازمان صدا و سيما و رئيس مركز سيما فيلم به دليل ساخت چنين كارهايي اظهار داشت: من كار سينما را بلد نبوده و نيستم اما پيچيدگي‌ها و سختي‌هاي كار شما را بويژه كارهاي تاريخي مي‌شناسم. زماني كه در ساخت آثار تاريخي حركت مي‌كنيم هر لحظه ممكن است به موانعي برخورد كنيم و تنه به تنه افراد، گروه‌ها و حتي ملت‌هايي بزنيم. در ساخت چنين آثاري، مشكلات و پيچيدگي‌هايي است و 6 سال صرف زمان و درگيري چندصد نفر در يك پروژه مشخص است كه كار پر زحمت و سخت و فاخر و ارزشمندي خواهد بود.
احمدي‌نژاد در ادامه سخنان خود با بيان اينكه به اهالي سينما و تلويزيون نويد دارم، گفت: از رئيس سازمان صدا و سيما تشكر ويژه مي‌كنم كه در ساخت چنين سريالهايي پشتيباني و حمايت مي‌كنند و همچنين از آقاي ميرباقري تشكر مي‌كنم كه مرحله‌هاي جديدي را براي فيلمسازان ما باز كرده‌اند و حصارها را شكستند و فصل نويني را در كشور آغاز كردند و در سريال امام علي گوشه‌هايي را به تصوير كشيدند هر چند كه همه حرف‌ها را در كارها نمي‌شود زد اما با تمام محدوديت‌ها كار ارزشمندي بود. همچنين كار آدم‌برفي نيز همينطور بود، اگر كسي محور نشود و با يارانش پيوند نبندد هيچ كار ارزشمندي به ثمر نمي‌نشيند. همه كساني كه زحمت كشيده و الان هم مي‌كشند نظير آقاي ضرعامي كه با اعتقاد و اطمينان كار را دنبال مي‌كنند و از آقاي اسلامي‌مهر صميمانه تشكر مي‌كنم.
رئيس جمهور در ادامه گفت: ما بحثي با آقاي ضرعامي داشتيم كه آن هم فراهم كردن امكانات و تجهيزات براي ساخت فيلم بود. كارهايي شده و تجهيزاتي است اما ما اگر بخواهيم در عرصه جهاني وارد شويم و با توجه به نياز زمان دلها را تغذيه كنيم چون فرهنگ چيزي نيست كه در آن انقطاع باشد روح انسان و تمايلات آن تعطيل‌بردار نيست و بايد به جايي برسيم كه اگر با ساختن فيلم تاريخي خواستند عقبه يا آينده ما را مخدوش كنند به سرعت عكس‌العمل نشان دهيم اگر در سطح بالاتر باشد و خواسته من از هنرمندان اين است كه بايد امكانات هم فراهم كنيم.
احمدي‌نژاد اظهار داشت: پيشنهاد دوستان اين بود كه ما شهرك مجزايي داشته باشيم با تداركات كامل كه اين قدر مسافرت براي ساخت فيلم‌ها و سريالها صورت نگيرد و مطالعاتي هم در اين زمينه شده است و ما آماده هستيم كه در بودجه سال 88 رقم درست و حسابي را بگذاريم تا جايي براي هنرمندان و كساني كه مي‌خواهند خدمت كنند قرار بگيرد. از تمام كساني كه دلشان در گرو ايران است صمميانه تشكر مي‌كنم.


منبع خبر : فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:11 |
بازي «اخراجي‌ها» همزمان با اكران «اخراجي‌ها2» توزيع مي‌شود؛
مجيد سوزوكي در دنياي مجازي
مجيد سوزوكي در دنياي مجازي


سینمای ما - بي‌شك يكي از پروژه‌هاي پر سرو صداي يكي دو سال اخير سينماي ايران «اخراجي‌ها» ساخته مسعود ده نمكي است كه حالا قسمت دوم آن نيز در حال ساخت است، اما اين همه ماجرا نيست . اين روزها در حالي‌كه ده نمكي به همراه گروهش در شهرك سينماي دفاع مقدس سرگرم فيلمبرداري بخش‌هاي پاياني «اخراجي‌ها2» هستند، در تهران و در يكي از شركت‌هاي تهيه و توليد بازي‌هاي رايانه اي گروهي به سرپرستي نادر لطفي مشغول تهيه و توليد بازي «اخراجي‌ها1» هستند. اين بازي كه مراحل آماده سازي خود را سپري مي‌كند قرار است همزمان با اكران فيلم اخراجي‌ها2 به شكل گسترده‌اي توزيع شود. لطفي در گفت‌وگو با خبرنگار همشهري امارات درباره روند آماده سازي اين بازي مي‌گويد: «فيلمنامه بازي «اخراجي‌ها» به سرپرستي بنده و زير نظر تيمي از نويسندگان در حال نگارش است و هم زمان كار طراحي شخصيت‌هاي بازي نيز بر اساس عكس‌هاي بازيگران در حال انجام است، چراكه حدود 80درصد از كاركترهاي بازي بر اساس شخصيت‌هاي خود فيلم طراحي شده‌اند، به نحويي‌كه شخصيت اصلي كار يعني مجيد سوزكي طي بازي و به فراخور موقعيت‌هاي كه در آن قرار مي‌گيرد با شخصيت‌هاي مختلف فيلم از جمله بايرام (اكبر عبدي)، بيژن (امين حيايي)، مرتضي (سيدجواد ‌هاشمي) و... روبه‌رو مي‌شود.»
بنا به گفته لطفي تمام لوكيشن‌هاي شاخص فيلم از جمله محله و خانه مجيد سوزكي، پادگان و همچنين بيمارستان صحرايي كه مجيد در آن به شهادت رسيد در بازي «اخراجي‌ها» طراحي شده است.
در اين بازي همچنين قرار است از موسيقي فيلم اخراجي‌ها نيز به عنوان موسيقي متن بازي استفاده شود: «همانطوري‌كه اطلاع داريد ما پيش از ساخت بازي اخراجي‌ها كه بر اساس فيلمي سينمايي توليد مي‌شود بازي «سرزمين گمشده» را بر مبناي سريال پر طرفدار «شب‌هاي بره» توليد و به بازار عرضه كرديم، ما در اين بازي بنا به دلايلي از موسيقي ديگري به غير از موسيقي خود سريال استفاده كرديم كه همين عامل روي كيفيت كار كمي تاثير گذاشت بر همين اساس تصميم گرفتيم در بازي اخراجي‌ها از موسيقي متن خود فيلم كه توسط محمد رضا عليقلي ساخته شده استفاده كنيم، ضمن اينكه لوگوي اين بازي هم همان لوگوي معرف فيلم است كه فقط كلمه بازي را با همان گرافيك به آن اضافه كرده‌ايم.»
پس از توزيع بازي «اخراجي‌ها»، لطفي به همراه گروهش قصد دارد تا بازي اخراجي‌ها2 را نيز بر اساس شخصيت‌ها و داستان اين فيلم تهيه و توليد كند، آنها همچنين توليد بازي ديگري بر مبناي يكي ديگر از آثار موفق سينما ايران را هم در دستور كار خود دارند اين فيلم «روز سوم» محمد حسين لطيفي است كه توليد بازي آن به زمان ديگري موكول شده است: «ما در حال حاضر توليد بازي «روز سوم» را از الويت برنامه‌هاي خود خارج كرده‌ايم و قصد داريم تا در حوزه دفاع مقدس ابتدا اخراجي‌ها و سپس بازي «نبرد خيبر»را توليد كنيم. كه بازي دومي با حمايت بنياد شهيد توليد مي‌شود و يكي از شخصيت‌هاي اصلي آن هم شهيد همت است كه در واقع عمليات‌هاي داخل بازي با دستور و فرماندهي ايشان انجام مي‌شوند.»
اينكه چرا او و گروهش ساخت بازي بر مبناي فيلم‌هاي ايراني را در دستور كار خود قرار داده‌اند موضوعي است كه لطفي در پاسخ به آن مي‌گويد: «بي‌شك يكي از سياست‌هاي بزرگ شركت ما براي رسيدن به ساختار بومي استفاده از يكسري شاخص‌هاي داخل كشور است، كه فيلم‌هاي موفق و پر فروش يكي از همين شاخص‌ها محسوب مي‌شود.»
طبق قراردادي كه شركت ايده‌پرداز پارس در نمايشگاه گيم اكسپو دبي منعقد كرده قرار است محصولات اين شركت به شكل گسترده اي در كشورهاي قطر، سوريه، عربستان و كويت توزيع شود به همين منظور آنها بازيشان به سه زبان انگليسي، عربي و فارسي توليد مي‌كنند. به اين ترتيب بازي اخراجي‌ها نيز پس از توليد علاوه بر توزيع داخلي در كشورهاي نامبرده نيز توزيع خواهد شد.
لطفي علاوه بر اين خبر اعلام كرد كه قرار است به زودي توليد پروژه شبيه ساز آموزش راهنمايي و رانندگي را براي كشور امارات كليد بزنند. در اين بازي شبيه‌سازي قرار است مقررات رانندگي در خيابان‌هاي شهر دبي آموزش داده شود.


منبع خبر : همشهری امارات
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:9 |
صفار هرندی:سوختن سینما جمهوری حادثه بوده است/به بازسازی اش کمک می کنیم
صفار هرندی:سوختن سینما جمهوری حادثه بوده است/به بازسازی اش کمک می کنیم


سینمای ما - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با اشاره به اتفاقي بودن آتش سوزي سينما جمهوري، گفت: هميشه مي‌توانيم فرض كنيم كه حوادثي از قبيل آتش‌سوزي اتفاق مي‌افتد و در مورد خيلي از سينما‌ها نيز اين اتفاق افتاده است. اكنون عده‌اي حدس زده و ماجرا را به اين موضوع نسبت مي‌دهند كه يك طراحي بوده، البته هميشه اين احتمال را نيز بايد در نظر گرفت.
محمدحسين صفارهرندي با تكذيب شايعاتي كه در اين خصوص مطرح شده، تصريح كرد: عده خاصي معتقدند كه حادثه فوق به دليل ايجاد بهانه‌ براي تغيير كاربردي محل مذكور بوده است و افراد ديگري نيز اعتقاد دارند كه آتش سوزي سينما جمهوري به‌واسطه دست داشتن صاحبان اين سينما در جريانات سياسي و يا جانبداري از يك جريان رخ داده است. لذا در خصوص اين حادثه، مراكزي كه صاحب صلاحيت هستند بايد تصميمات لازم را اتخاذ كنند و به هر نتيجه‌اي كه رسيدند ، همان حرف آخر خواهد بود.
وزير ارشاد افزود: در چند سال اخير براي بازسازي اين سينما از سوي وزارت ارشاد كمك هايي به موسسه سينماي شهر كه وابسته به ارشاد نيز مي‌باشد، صورت گرفت. اكنون هم كه دچار چنين حادثه‌اي شده اگر صاحب سينما انگيزه ادامه كار داشته باشد ، دوباره به آنها كمك خواهيم كرد.


منبع خبر : ایسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:5 |
مجری صدا و سیما در وبلاگ‌اش درباره این برنامه نوشت؛
این برنامه «نود» بود که قطبی را افشا کرد
این برنامه «نود» بود که قطبی را افشا کرد


سینمای ما - مازیار ناظمی در وبلاگ‌اش نوشت: "شک ندارم شاهکار عادل فردوسي پور در برنامه افشاگرانه اش که به خوبي روابط پنهاني حضور مارکو و آمدن دي کارمو را با مستندات قابل دفاع طرح کرد ،‌ يکي از دلايل مهم استعفاي قطبي بود . اساسا رسانه به عنوان قاضي دقيق در کشف و معرفي حقايق پنهان رويدادهاي مختلف ،‌نقشي در خور توجه دارد و خبرنگار به عنوان نماينده افکار عمومي در اين حوزه باکسي نبايد تعارف کند حتي اگر آن شخص افشين قطبي ،‌ محبوب دل هزاران نفر باشد .برنامه نود و عادل انصافا در ان برنامه با گرد اوري تصاوير و مطالب دقيق به خوبي بخشي از روابط شيطاني فوتبال ما را هويدا کرد. البته اين فوتبال الوده تر از اين حرفهاست ولي خوشحالم که شبکه سه بالاخره گامي براي روشنتر کردن اين موضوع برداشت . شايد ايراد بگيريد که تا چهار ماه پيش براي قطبي تب ميکردي ! الان چي ؟ .... عرض ميکنم قطبي در همان فصل نخست و با مدد رسانه ها و البته اخلاق خوبش اسطوره شد ولي در اين فصل آمد همرنگ جماعت شود که نشد ....به نظرم افشين قطبي کار عاقلانه اي کرد و استعفا هم نشانه توسعه يافتگي است."

منبع خبر : وبلاگ مازیار ناظمی
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:3 |
اسامی پروژه‌هایی که از ابتدای امسال پروانه ساخت گرفته‌اند؛
48 برنده خوش‌بخت
48 برنده خوش‌بخت


سینمای ما - تحقيق از منابع موجود در اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه‌اي نشان مي‌دهد از ابتداي سال 1387 تاكنون 48 فيلم ايراني پروانه‌ ساخت گرفته‌اند.

بر اساس برخي اخبار منتشر شده در رسانه‌ها و نقل شده از سوي افراد مختلف، تعداد پروانه‌هاي ساخت صادر شده توسط اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي 23 مورد معرفي شده است كه اين بررسي صحت رقم يادشده را زير سوال مي‌برد.
بنا بر اين گزارش، از مجموع 48 فيلم داراي پروانه ساخت، فيلم‌هاي «ترديد»، «برخورد خيلي نزديك»، «من و بابام» و «پسر آدم دختر حوا» در سال 86 پروانه ساخت گرفته‌اند كه با توجه به اتمام اعتبار پروانه ساخت‌شان، اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه‌اي در سال 87 مجددا پروانه ساخت اين پروژه ها را صادر كرده است.
ليست كامل 48 فيلمي كه پروانه ساخت آنها در سال 87 صادر شده است به شرح زير است:

* فصل بهار/
1- «اتاق ممنوع»، تهيه كننده:«فريدون جيراني»، كارگردان:«فريدون جيراني»، آخرين وضعيت: قرار بود فيلم اواخر خرداد كليد بخورد اما همچنان در بازنويسي فيلمنامه قرار دارد و درخواست تغيير كارگردان را نيز ارائه كرده است.
2- «راه آبي ابرشيم»، تهيه كننده«حسن بشكوفه»، كارگردان: «محمد بزرگ نيا»، آخرين وضعيت: پيش توليد پروژه «راه آبي ابريشم» از اول مرداد ماه شروع شده است و حضور بهرام رادان و داريوش ارجمند در اين پروژه قطعي شده است.
3- «ترديد»، تهيه كننده:«سعيد سعدي»، كارگردان: «واروژ كريم مسيحي»، آخرين وضعيت:در روزهاي پاياني فيلمبرداري قرار دارد.
4- «يك حبه قند»، تهيه كننده:«رضا ميركريمي»،كارگردان:«رضا ميركريمي»، آخرين وضعيت:در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد و تاكنون تنها حضور محمود كلاري به عنوان مدير فيلمبرداري قطعي شده است.
5- «بيست»، تهيه كننده:«پوران درخشنده»، كارگردان:«عبدالرضا كاهاني»، آخرين وضعيت: كار تدوين فيلم به پايان رسيده است.
6- «نظام از راست»،تهيه كننده:«حبيب ا... كاسه ساز»، كارگردان:«محمدرضا ورزي»،آخرين وضعيت: تدوين اين فيلم به پايان رسيده است و مهرشاد ملكوتي «نظام از راست» را صداگذاري مي‌كند.

* فصل تابستان/
7 - «يك بازي ساده»، تهيه كننده:«منوچهر زبردست»، كارگردان:«مهدي برقعي»، آخرين وضعيت: ظاهرا برقعي هنوز درگير انتخاب بازيگران مناسب است.
8-«پريشاني»، تهيه‌كننده:«غلامرضا موسوي»، كارگردان:«سياوش اسعدي». آخرين وضعيت: به مرحله پيش توليد نرسيده است.
9 - «اينك رستگاري»، تهيه كننده:«يونس صباحي»، كارگردان:«فرزاد موتمن»، آخرين وضعيت: در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
10- «زمهرير»، تهيه كننده:«سيد ضياءهاشمي»، كارگردان: «علي روئين تن»، آخرين وضعيت: «زمهرير» دومين فيلم از سه‌گانه روئين‌تن است كه قسمت اول آن «دل‌شكسته» سال گذشته در جشنواره فجر حاضر بود و بخش سوم آن نيز «پابرهنه» نام دارد. «زمهرير» در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
11- «طلا و مس»، تهيه كننده:«منوچهر محمدي»، كارگردان:«همايون اسعديان»، آخرين وضعيت: «طلا و مس» اوايل آذر مقابل دوربين مي‌رود.
12- «آناهيتا»، تهيه كننده: «عزيزالله حميدنژاد»، كارگردان: «عزيزا... حميدنژاد»، آخرين وضعيت: در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
13- «پستچي سه بار درنمي‌زند»، تهيه كننده: «مجيد مجيدي- جواد نوروزبيگي»، كارگردان:«حسن فتحي» ، آخرين وضعيت: بيش از 70 در صد از فيلمبرداري كار به پايان رسيده است.
14- «آل»، تهيه كننده:«علي معلم»، كارگردان:«بهرام بهراميان»، آخرين وضعيت:پيش از اين قرار بود فيلم، آبان ماه كليد بخورد اما زمان آن به‌تعويق افتاده است.
15- «برخورد خيلي نزديك»، تهيه كننده:«محمد خزاعي»، كارگردان:«اسماعيل ميهن دوست»، آخرين وضعيت: فيلم 16 آبانماه در تهران كليد خورد و فيلمبرداري همچنان ادامه دارد.
16- «چينوت»، تهيه كننده:«حسن كاربخش»، كارگردان:«حسن كاربخش»، آخرين وضعيت: «چينوت» در مرحله پيش توليد قرار دارد و نام موقت پروژه است كه به زودي به «ريسك» تغيير مي‌كند.
17- «من و بابام»، تهيه كننده: «يدالله شهيدي»، كارگردان:«اسماعيل فلاح پور»، آخرين وضعيت:در مرحله پيش توليد متوقف شده است.
18- «از ما بهتران»، تهيه كننده: «مهرداد فريد»، كارگردان:«مهرداد فريد»، آخرين وضعيت: براي شروع پيش توليد همچنان در انتظار تجهيزات فيلمبرداري است.
19- «قبل از دعوت» ، تهيه كننده:«محمد پير هادي»، كارگردان:«ابراهيم حاتمي كيا» ، آخرين وضعيت: در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
20- «آرزوهاي بايگاني شده»، تهيه كننده:«مرتضي رزاق كريمي»، كارگردان:« مصطفي رزاق كريمي»، آخرين وضعيت: همچنان در مرحله نگارش فيلمنامه قرار دارد.
21- «دلخون»، تهيه كننده:«سيد حسين حقگو»( نماينده حوزه هنري)، كارگردان:«محمد رضا رحماني»، آخرين وضعيت: 50 درصد از فيلمبرداري سپري شده است.
22- «بوسه‌هاي مادر»، تهيه كننده:«حجت ا... سيفي»، كارگردان:«حجت ا... سيفي»، آخرين وضعيت: اين فيلم پيش از اين «دختر جنگل» نام داشت كه همچنان در مرحله پيش توليد متوقف مانده است و ظاهرا قرار اشت بهار 88 كليد بخورد.
23- «دريا قلي»، تهيه كننده: «سيد احمد ميرعلائي»، كارگردان: «شهرام اسدي»، آخرين وضعيت: اين فيلم كه توسط بنياد شهيد ساخته مي‌شود همچنان در مرحله نگارش فيلمنامه قرار دارد.
24- «پاي پياده»، تهيه كننده:«علي لدني»، كارگردان:«فريدون حسن پور» ، آخرين وضعيت:تدوين فيلم فريدون حسن پور ،توسط سعيد شاهسواري به پايان رسيد.
25- «ابوطالب(ع)»، تهيه كننده:«محسن آقا علي اكبري»، كارگردان: «احمد رضا گرشاسبي»، آخرين وضعيت:در مرله پيش توليد قرار دارد.
26- «مرا ببخش مادر»، تهيه كننده:«هارون يشايايي»، كارگردان:«مهدي نادري نجف آبادي»، آخرين وضعيت: فيلم در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد و نادري قرار است فيلم خود را دي ماه در عراق كليد بزند.
27- «شكارچي»، تهيه كننده:«محمد رضا تخت كشيان»، كارگردان:«رفيع پيتز»، آخرين وضعيت: قرار بود فيلمبرداري كار 22 آبان در تهران شروع شود اما هنور در مرحله پيش توليد قرار دارد.

* فصل پائيز/
28- «خورشيد آسمان هشتم»، تهيه كننده:«غلامرضا موسوي»، كارگردان:«حسن نجفي»، آخرين وضعيت:در مرحله پيش توليد قرار دارد.
29- «فرياد بي صدا»، تهيه كننده:«رضا اعظميان»، كارگردان:«رضا اعظميان»، آخرين وضعيت: در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
30- «به كبودي ياس»، تهيه كننده:«ابراهيم اصغري»، كارگردان:«جواد اردكاني»، آخرين وضعيت: فيلمبرداري در مشهد مقدس در جريان است.
31- «زندگي با چشمان بسته»، تهيه كننده:«محمد رضا تخت كشيان»، كارگردان:«رسول صدر عاملي»، آخرين وضعيت: در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
32- «ساعت عاشقي»، تهيه كننده:«داوود محمدي شلماني»، كارگردان:«ناصر محمدي»، آخرين وضعيت: نامشخص است.
33- «سفر مرگ»، تهيه كننده:«حسن آقا كريمي»، كارگردان:«حسن آقا كريمي»، آخرين وضعيت:فيلمبرداري كار اوايل آذرماه آغاز مي‌شود.
34- «طبقه سوم»، تهيه كننده:«عليرضا قاسم‌خان»، كارگردان:«بيژن ميرباقري»، آخرين وضعيت: ميرباقري فيلمبرداري كار را بعد از جشنواره فجر آغاز خواهد كرد.
35- «نويسنده»، تهيه كننده:«حبيب اسماعيلي»، كارگردان:«نادر طريقت»، آخرين وضعيت:نامشخص.
36- «پسر آدم، دختر حوا»، تهيه كننده:«سعيد حاجي ميري»، كارگردان:«رامبد جوان»، آخرين وضعيت: فيلمبرداري«پسر آدم، دختر حوا» احتمالا از اوايل آذرماه در تهران آغاز خواهد شد.
37- «رخ ديوانه»، تهيه كننده:«بيتا منصوري»، كارگردان:«ابوالحسن داوودي»، آخرين وضعيت:در مرحله پيش توليد قرار دارد.
38- «آلزايمر»، تهيه كننده: «سيد مسعود اطيابي»، كارگردان:«احمدرضا معتمدي»، آخرين وضعيت:در مرحله پيش توليد قرار دارد.
39- «مواد»، تهيه كننده:«عليرضا داوودنژاد»، كارگردان:«عليرضا داوودنژاد»، آخرين وضعيت: پيش توليد فيلم آغاز شده است.
40- «سن پترزبورگ»، تهيه كننده:«حميد اعتباريان»، كارگردان:«بهروز افخمي»، آخرين وضعيت: در محله بازنويسي فيلمنامه توسط افخمي قرار دارد.
41- «تهران در جستجوي زيبايي»، تهيه كننده: «محمد علي حسين نژاد»، كارگردان:«سيف‌الله داد، داريوش مهرجويي و مهدي كرم پور»، آخرين وضعيت: در مرحله پيش توليد قرار دارد.
42- «بيداري روياها»، تهيه كننده:، كارگردان:«محمدعلي باشه آهنگر»،آخرين وضعيت:در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد.
43- «زندگي شيرين»، تهيه كننده:«ناصر شعباني»، كارگردان:«قدرت الله صلح ميرزايي»، آخرين وضعيت: فيلم در مرحله پيش توليد قرار دارد.

كارگردانان اول
44- «بيرون آوردن مردگان»، تهيه كننده:«محمود فلاح»، كارگردان:«جواد افشار»، آخرين وضعيت: تدوين فيلم توسط مهدي حسيني وند به‌پايان رسيد.
45- «طول موج»، تهيه كننده:«غلامرضا آزادي»، كارگردان:«فرامرز شهبازيان»، آخرين وضعيت: پيش توليد فيلم آغاز شده و فيلمبرداري بهار 88 آغاز مي شود.
46- «باغ قرمز»، تهيه كننده:«امير سماواتي»، كارگردان:«امير سماواتي»، آخرين وضعيت: نامشخص است.
47- «نويسنده»، تهيه كننده:«حبيب اسماعيلي»، كارگردان:«نادر طريقت»، آخرين وضعيت: نامشخص است.
48- «مصائب چارلي»، تهيه كننده:«علي ژكان»، كارگردان:«عليرضا سعادت نيا»، آخرين وضعيت: در مرحله پيش توليد قرار دارد.
گزارش خبرنگار سينمايي فارس حاكي است، از ميان اين فيلم ها 5 فيلم «آرامش در ميان مردگان» جواد افشار،«طول موج» فرامرز شهبازيان، «باغ قرمز» امير سماواتي ،«نويسنده» نادر طريقت و «مصائب چارلي» عليرضا سعادت نيا پروانه ساخت‌شان به عنوان كارگردان اول صادر شده است.
بر پايه اين گزارش، اولين پروانه ساخت اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه اي در سال 87 در تاريخ 10/2/87 براي فيلم «اتاق ممنوع» به كارگرداني و تهيه كنندگي «فريدون جيراني» صادر شده است.


منبع خبر : فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 1:2 |
واكنش رئيس پليس امنيت اخلاقي به بلوتوث جعلي بهرام رادان:
متخصصان اداره آگاهي تائيد كردند شخصي كه در اين بلوتوث ديده مي‌شود بهرام رادان نيست
متخصصان اداره آگاهي تائيد كردند شخصي كه در اين بلوتوث ديده مي‌شود بهرام رادان نيست


سينماي ما- رئيس پليس امنيت اخلاقي استان تهران ضمن اشاره به قضيه بلوتوث جعلي منتسب به بهرام رادان، بازيگر سينما گفت: از رسانه‌ها خواهش مي‌كنم تا در اين زمينه‌ها اطلاع‌رساني كنند چون قطعا افرادي هستند كه اين شخص شبيه به بهرام رادان را مي‌شناسند و مي‌توانند او را به پليس معرفي كنند.
سرداراحمد روزبهاني در مورد بلوتوث‌هاي پخش شده از هنرمندان و چهره‌هاي مشهور در ماه‌هاي گذشته، گفت: چندي پيش از بعضي هنرمندان و چهره‌هاي مشهور تصاوير ويدئويي در بلوتوث منتشر شد كه بعضي از آنها در حد تصاوير مستهجن بوده‌اند و در اكثر موارد نيز افرادي شبيه به هنرمندان در اين بلوتوث‌ها حضور داشتند. وظيفه پليس امنيت اخلاقي تهران پيگيري اين قضايا است.
وي افزود: پليس امنيت اخلاقي تهران چنين مواردي را پيگيري مي‌كند و در بيشتر موارد با احضار افرادي كه تصاوير آنها منتشر شده از آنها در مورد كم و كيف حضورشان در اين تصاوير مي‌پرسد كه در صورت واقعي بودن اين تصاوير، دستگاه قضايي اين موضوع را پيگيري خواهد كرد و در صورتي كه فرد ادعا كند شخصي كه ديده مي‌شود شبيه اوست، اداره تشخيص هويت پس از احراز هويت اين فرد شكايت او را پيگيري خواهد كرد كه نمونه اين وضعيت چندي پيش در مورد بهرام رادان پيش آمد.
روزبهاني تصريح كرد: بهرام رادان با مراجعه به اداره پليس امنيت اخلاقي در ملاقاتي اين موضوع را كه شخصي شبيه او در بلوتوثي ديده مي‌شود، مطرح كرد و متخصصان اداره آگاهي نيز با كارشناسي‌هاي تخصصي تائيد كردند كه شخصي كه در اين بلوتوث ديده مي‌شود بهرام رادان نيست و او نيز شكايت خود را در اين زمينه تسليم مراجع قضايي كرد.
روزبهاني در ادامه تصريح كرد: اينجا از رسانه‌ها خواهش مي‌كنم تا در اين زمينه‌ها اطلاع‌رساني كنند چون قطعا افرادي هستند كه اين شخص شبيه به بهرام رادان را مي‌شناسند و مي‌توانند با معرفي او به پليس ضمن تسريع در روند برخورد با اين قضايا به عدم نشر اين موضوعات نيز كمك كنند.
رئيس پليس امنيت اخلاقي استان تهران در پايان افزود: يكي از مهمترين راه‌هاي جلوگيري از چنين وقايعي اين است كه افراد جاعل در مورد كار خود احساس ناامني كنند و بدانند كساني هستند كه آنها را معرفي مي‌كنند و در نهايت رسوا خواهند شد.



منبع خبر : فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:58 |
روایت مجیدی از دیدار با بهروز وثوقی ،شهره آغداشلو ،امیر نادری و...
انگار با خودشان لج کرده‌اند...
انگار با خودشان لج کرده‌اند...


سینمای ما - مجیدمجیدی کارگردان سینما چند سال پیش زمان اکران فیلم بید مجنون گفت وگوی مفصلی با رضادرستکارمنتقد سینما انجام داده است. دراین کتاب که با عنوان قلمرو دیدار منتشر شده و گویا قرار است به تازگی به همراه با مصاحبه درستکار درباره فیلم آواز گنجشکها مجددا تجدید چاپ شود مجیدی روایتی را از ملاقات با بهروز وثوقی ،شهره آغداشلو ،ناصر ملک مطیعی و حتی پرویز صیاد ارائه کرده است...

/بهروز وثوقی/

زمانی که برای نمایش فیلم باران به آمریکا رفته بودم کمپانی میراماکس پخش کننده فیلم در هرایالت نمایش خصوصی را برای فیلم برگزار می کرد ودر یکی از این نمایشها بهروز وثوقی دعوت شده بود.

مجیدی دراین مصاحبه می گوید :به هرحال سینمای متفکر وبالنده ما با حضور بهروز وثوقی در چند فیلم شاخص خود راه خودرا پیدا کرد و ما به نوعی مدیون او وبرخی از کارگردانها و سینماگران متفکر سینمای ایران هستیم .بعد از یک مصاحبه مطبوعاتی با بهروز وثوقی ملاقاتی پیش آمدوقتی من را دید به قدری صمیمیت به خرج دادکه گویی سالهاست من را می شناسد به محض اینکه همدیگررا در آغوش گرفتیم بهروز وثوقی شروع کرد به گریه کردن ومن را هم تحت تاثیر قرار داد.

سر میز شام ازاو پرسیدم چرابا این همه علاقه ای که مردم به تو دارند به ایران برنمی گردی؟پاسخی که دادگویای یک حس علاقه مندی آمیخته با ترس وشک بود فکر می کرد اگر برگرددو از طرف مردم و جامعه هنری پذیرفته نشود خیلی بد می شود وآرمانهایش زیر سوال می رود!درواقع به طور غیر مستقیم توقع داشت که مسئولان ومتولیان سینما از او دعوت کنند.

در سخنرانی که قبل از نمایش فیلم هم راجع به سینمای شاخص قبل از انقلاب حرف زدم از بهروز وثوقی به عنوان نمادی از سینمای موج نو نام بردم که بهروز بلند شد ومردم اورا خیلی تشویق کردند.

راستش بگویم که غربت ،بهروز وثوقی و سایر هنرمندان برجسته مهاجر ایرانی را شکننده کرده است.اما چیزی که دراین دیدار ویژه برای من جالب بود خویشی و پیوندی بود که به رغم فاصله های روحی ،جغرافیایی و زمانی میان من واو به وجود آمد من و بهروز وثوقی هیچ فصل مشترکی نداشتیم اما رابطه ای که در همان یکی دوساعت شکل گرفت ،مثل یک رابطه دوستی سی ،چهل ساله بود.

/امیر نادری/

مجیدی درادامه می گوید :با امیر نادری هم در گردشهای ایالتی باران درشهر نیویورک ملاقات کردم وفهمیدم نظرش دررابطه با کار گردانان ایرانی تغییر کرده و خوش بین تر از گذشته شده است.از او خواستم به ایران بیاید وفیلمهایش را درایران بسازد هنوز هم با دیده احترام به او نگریسته می شود اما انگار نه فقط نادری بلکه هنرمندان برجسته خارج از کشور ،با خودشان لج کرده اند.

در آن جلسه ،نادری و پس از فیلم باران از جنبه های تکنیکی فیلم به خوبی یاد کرد و گفت :فکر تمی کردم سینمای ایران اینقدر به خوبی پیشرفت کرده باشد.

/شهره آغداشلو/

در همان روزها به تماشای تئاتری رفتم که شهره آغداشلو بازی می کرد بعد از پایان نمایش ملاقات کوتاهی پیش آمد که خانم آغداشلو گفت :از باران خیلی خوشش آمده بود و فیلمهای قبلی ام راهم دیده بود.



/پرویز صیاد/

پرویز صیاد درآمریکااز کسانی بود که اعتقادداشت هر فیلمسازی که از ایران می آید سازشکار و مبلغ سیستم و اصلا به نوعی دست پرورده رژیم است. درشب تماشای تئاتر اورا دیدم و لی صحبتمان از یک سلام واحوالپرسی فراتر نرفت .محمدرضا دلپاک خاطره ای از کیارستمی برایم تعریف کرده که بسیار دلنشین است درزمان اکران خانه دوست کجاست کیازستمی ،پرویز صیاد به همراه تعدادی پلاکارد به دست می گیرد وجلوی سینمای نمایش دهنده فیلم شعار می دهد.وقتی کیارستمی سر می رسد از او می خواهد پلاکاردش را به دست کیارستمی بسپارد تا همچنان اعتراض آنان ادامه داشته باشد و از صیاد ودوستانش می خواهد که بروند فیلم راببیننداگر فیلم بدی بود بیایند وبه کارشان ادامه دهند واگر فیلم ....به نظرم نکته ای شیرین دراین برخورد نهفته است :نباید با چشمان بسته با هرچیزی مخالفت کرد.


منبع خبر : وبلاگ این روزها
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:56 |
مهناز افشار و حامد کمیلی همبازی می‌شوند
مهناز افشار و حامد کمیلی همبازی می‌شوند


سینمای ما - مهناز افشار و حامد كميلي بازيگران اصلي «پسر آدم، دختر حوا»(رامبد جوان) هستند. مهناز افشار و حامد كميلي دو بازيگر اصلي فيلم «پسر آدم، دختر حوا» به كارگرداني رامبد جوان خواهند بود و قرار است طي روزهاي آينده بازيگران ديگري هم به اين پروژه اضافه شوند.بنا بر اين گزارش، دومين فيلم بلند «رامبد جوان» اوايل آذرماه در تهران كليد خواهد خورد و محصول سازمان سينمايي سبحان به تهيه كنندگي سعيد حاجي ميري است.عليرضا زرين دست به عنوان مديرفيلمبرداري با اين پروژه همكاري مي‌كند و از ديگر عوامل پشت صحنه «پسر آدم، دختر حوا» مي توان به آزيتا موگويي(مجري طرح و مدير توليد)، بهروز معاونيان(صدابردار)، آتوسا قلمفرسايي(طراح صحنه و لباس)، مهرداد مير‌كياني(طراح چهره پردازي)، احمد كشوري(دستيار توليد)، پوپك مظفري(دستيار اول كارگردان و برنامه ريز)، داوود طامهري(مدير تداركات)، كوروش سيگارودي(دستيار اول فيلمبردار)، سياوش ديداري و نفيسه فاضلي(گروه صحنه و لباس)، شهرام كيور(دستيار دوم كارگردان)، رحيم خارابي، پرويز كاظم‌لو و مهدي طيبي(گروه تداركات) اشاره كرد.«پسر آدم، دختر حوا» فيلمي كمدي - اجتماعي است كه به لجبازي‌هاي حرفه‌اي دو وكيل تازه كار مي‌پردازد. فيلمنامه اين فيلم را محمدرضا احمدي پيشكوهي و سعيد حاجي ميري به نگارش درآورده‌اند.«رامبد جوان» پيش از اين فيلم سينمايي «اسپاگتي در هشت دقيقه» و چند مجموعه تلويزيوني مانند «گمگشته» و «نشاني» را كارگرداني كرده است.

منبع خبر : فارس
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:53 |
تکلیف اکران اخراجی‌های 2 مشخص شد
تکلیف اکران اخراجی‌های 2  مشخص شد


سینمای ما - زهر ا نعیمی: به تازگی موسسه هدایت فیلم پخش فیلم اخراجی‌ها(۲) رابه عهده گرفته است. 'مصطفی شایسته مدیر پخش شرکت هدایت فیلم در گفت وگو با سینمای ما درباره زمان اکران اخراجی های 2 گفت: قصد تهیه کننده و کارگردان این فیلم قصد دارند که این فیلم برای اکران نوروزی اماده کنند و من فکر می کنم با توجه به زمانی که از هم اکنون تا نوروز 88 با قی است این امر محقق خواهد شد.
وی افزود: این فیلم هم اکنون در حال تهیه و تولید است و بنابراین زمان کافی تا پایان کار و آماده شدن برای اکران وجود دارد.مصطفی شایسته درباره میزان فروش فیلم "چارچنگولی " گفت: طی دو روز نمایش ، این فیلم بیش از 18 میلیون تومان فروخته و با توجه به اینکه هیچ آماده سازی تبلیغاتی برای اکران آن نداشتیم به نظرم اکران موفقی داشته است.
وی درباره سینماهای نمایش دهنده فیلم عنوان کرد: چارچنگولی در تهران در بیست سینما در گروه عصر جدید در حال اکران است و ما قصد داریم بر اساس طرح گسترده اداره نظارت و ارزشیابی فیلم را به صورت همزمان در شهرستان ها نیز اکران کنیم .
پخش کننده این فیلم توضیح داد: از آنجا که فیلم عامه پسند است این امر اتفاق می افتد و ما طی این هفته اکران در 40 شهرستان و مرکز استان را آغاز می کنیم .اگرچه همزمان با تهران اکران در رشت نیز آغاز شده است.
وی همچنین گفت: تیزرهای تلویزیونی و بیلبوردهای فیلم نیز در دست تهیه است و به زودی پخش و نصب خواهند شد.
شایسته همچنین پیش بینی کرد فروش فیلم با توجه به شرایط اکران که بدون هیچگونه تبلیغاتی در این زمینه بوده است طی روزهای آینده روند صعودی خواهد داشت


منبع خبر : سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:51 |
كشاورز:توصيه مي‌كنم بانوان هنرپيشه نشوند
يك پيشكسوت بازيگري سينما و تلويزيون از حضور مانكن‌ها در اين عرصه انتقاد كرد.
محمد علي كشاورز، ظهر امروز در جريان بازديد از پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللي مطبوعات و خبرگزاري‌ها در گفت‌وگو با فارس با ابراز نگراني نسبت به وضع نامناسب فرهنگي بازيگران زن گفت: من به جوانان به خصوص بانوان توصيه مي‌كنم كه به دنبال شغل مناسب‌تري بروند و از هنرپيشگي خودداري كنند.
 
اين پيشكسوت عرصه هنر و سينما در ادامه با انتقاد از بي‌توجهي نسل جوان به مطالعه اظهار داشت: متاسفانه نسل جديد از كتاب و كتابخواني دور مانده‌ كه بايد با خواندن كتاب از فرهنگ و ادب اين مرز و بوم آگاه باشند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:48 |
به مناسبت انتشار قریب‌الوقوع خاطرات محمدعلی کشاورز؛
گزارشی خواندنی از خاطره‌نویسی‌های هنرمندان
گزارشی خواندنی از خاطره‌نویسی‌های هنرمندان


سینمای ما - المیرا حصاركی: نوشتن خاطرات از علایق همه بوده و هست و به‌طور تقریبی می‌توان گفت که همه مردم نسبت به زندگی بقیه کنجکاوند، چه برسد به اینکه این دسته از مردم، افراد مهمی هم باشند. دانستن اینکه قهرمان امروزه قبل‌تر‌ها چه کار می‌کرده برای هر کسی مهم است و جای سوال دارد. شاید قسمتی از همین خاطره‌نویسی‌های به ظاهر کم‌ارزش بخش بزرگی از تاریخی باشد که سالیان سال توسط افراد مختلف به دور از چشم مردم عام بوده است.



اکسیر عشق
نوشتن خاطره‌نویسی، یکی از اولین کارهایی که هر فرد مهمی در دنیا به فکرش می‌افتد و اینجا آخرین کار!تازگی‌ها با خبر شدیم که محمدعلی کشاورز که یکی از بازیگران قدیمی تئاتر و تلویزیون است برای این قشر هنری کم زحمت نکشیده، کتاب خاطرات خود را تحت عنوان«اکسیر نقش»تا اواخر آبان‌ماه روی پیشخوان کتابفروشی‌ها می‌فرستد.
این نخستین کتابی است که درباره زندگینامه و فعالیت‌های محمدعلی کشاورز به رشته تحریر در آمده و کیان افراز در گفت‌وگو‌های ده‌گانه خود با این هنرمند به زندگی تئاتری کشاورز پرداخته و بخش دیگری از فعالیت‌های این هنرمند توسط یاسین محمدی بررسی و تالیف خواهد شد. مولف کتاب که همان مولف زندگینامه عزت‌الله انتظامی نیز بوده، تصمیم دارد از روایت اول شخص در کنار روایت تک‌گویی محمدعلی کشاورز درباره زندگی خود، برای شرح ماجراها استفاده کند.

این کتاب توسط «نشر افراز» به بازار کتاب عرضه می‌شود و در حدود 400 صفحه است و در آن به بررسی زندگی شخصی و حضور محمدعلی کشاورز در تئاتر، سینما و تلویزیون بپردازد نكته قابل توجه در كتاب «اكسیر نقش» این است كه علی نصیریان هنرمند پیشكسوت كشور در مقدمه این كتاب، زندگی محمدعلی كشاورز را با قلم خود روایت كرده است. در واقع نصیریان در مقدمه این كتاب به چگونگی حضور كشاورز در عرصه هنر و همكاری‌اش با وی در چند فیلم سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی اشاره كرده است. نکته قابل توجه دیگرش در اینجاست که با اشاره به «فیلم‌شناسی» این هنرمند پیشکسوت سینما نیز در کتاب درج شده و انتشار آلبومی از عکس‌های کشاورز در این کتاب و ارائه‌ ‌برخی سندها، از دیگر فصل‌های کتاب است.

نخوردی بستنی محمد ریش



مرتضی احمدی برای علاقه‌مندان رسانه‌های دیداری و شنیداری چهره بسیار آشنایی است. او در طول ده‌ها سال فعالیت، حضور در رادیو، تلویزیون، تئاتر و سینما را تجربه کرده، ضمن اینکه یکی از هنرمندان با سابقه و پیشکسوت سینما و تئاتر ایران به‌شمار می‌آید. مرتضی احمدی در سال 1378 به همت انتشارات ققنوس خاطرات خود را تحت عنوان من و زندگی منتشر کرد که در‌بردارنده نکات مهمی از تاریخ معاصر کشورمان در عرصه هنر است. خاطرات مرتضی احمدی بعد از مقدمه در 15 بخش به تحریر در آمده است و نویسنده این کتاب آن را به دختر و پسر و نوه‌هایش و همه هنرمندان تقدیم نموده است. مرتضی احمدی در مقدمه از این مقوله افسوس می‌خورد که چرا پا در عرصه هنر نهاد و چرا سرنوشت ناگوار دیگر هنرمندان برای او عبرت نشد و پشیمان است از اینکه صحنه هنر را با همه سختی‌ها و مرارت‌هایی که متحمل شد، ترک نکرد.
او هم همانند تمامی قشر هنر‌مند از نادیده گرفتن و کم‌لطفی‌ها شکایت می‌کند: اکبر دست‌دوز در فقر و بی‌کسی خاموش شد، پرویز اعظمی به خودکشی قناعت کرد، هوشنگ سارنگ بالاخره تعادل روانی‌اش را از دست داد و با ساز همیشه مونسش پرسه زن کوچه‌های شاهد هنرش شد، خانم شکوه اولین زن هنرمندی که با جسارت به روی صحنه رفت، از چگونگی مرگش کسی خبردار نشد، نیکتاج صبری علیل و تنها در شعله‌های آتش خانه کوچکش سوخت و خاموش شد، اصغر تفکری قهرمان کمدی کشور، به نوعی دیگر زندگی‌اش را پشت سر گذاشت و از صحنه زندگی گریخت و...

وارد شدن او به این دنیا شنیدنی است، به این سطر‌ها که می‌رسم فقط به این فکر می‌کنم که چقدر بیشتر کیف دارد که تمام این خاطرات را از دهان خودش بشنوی یا حتی آرزوی دست نیافتنی‌تری می‌کنی که‌ ای کاش همان زمان به دنیا آمده بودی و تمام این وقایع را از نزدیک می‌دیدی. در خلال توصیف زندگی مردم در تهران قدیم به اجرای مراسم شب یلدا و چهارشنبه سوری و ماه رمضان و ماه محرم و صفر اشارات جذابی می‌کند.
در جایی از کتاب اشاره می‌کند: «من چون صدای خوبی داشتم، از 12 سالگی در ماه محرم نوحه‌خوان دسته‌های سینه‌زنی بودم و در ماه رمضان موذن محل.»
این کتاب خاطرات علاوه بر آنکه زندگی مرتضی احمدی را معرفی می‌کند، نکات تاریخی را برای خواننده مرور هم می‌کند:« بر عکس آنچه بین مردم شایع است، اولین بستنی فروش صاحب نام در تهران اکبر مشدی نبوده، بلکه استاد او مردی قوی هیکل و بلندبالا با محاسنی سیاه با سه دهنه مغازه بستنی فروشی در دروازه دولت، قلهک و تجریش به نام محمد ریش بوده. كیفیت بستنی او به حدی مطلوب بوده که شعری در وصف او سروده‌اند:
از این جا تا به قلهک تا به تجریش
نخوردی بستنی محمد ریش

پس از مرگ او شاگردش، یعنی همان اکبر مشدی که پدرش را همه مشدی خطاب می‌کردند و یکی از بزن بهادرها و در عین حال نیکوکاران خیابان ری بوده، به شهرت می‌رسد. و همینجاست که خواب را از چشمان تمام کسانی که سردر بستنی فروشی‌شان زده‌اند ابداع‌گر اولین بستنی فروشی تهران، می‌دزدد!
مرتضی احمدی علاوه بر آنکه هنر بازیگری را به خوبی آموخته، به فوتبال هم علاقه‌مند بوده. در سطر‌هایی از کتاب او به این نکته هم بر می‌خوریم که او جنگ جهانی دوم را هم به خوبی به یاد دارد و خاطرات تکان‌دهنده‌ای از حضور نیروهای متفقین در تهران تعریف می‌کند: «در گیرودار جنگ بین‌المللی دوم، استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی دستور داده بود تمامی جوان‌ها بایستی اجبارا به جبهه‌های جنگ اعزام شوند. در میان سربازان اعزامی به ایران فوتبالیست‌های شوروی هم بودند. چون کشور ایران هم جبهه جنگ بود. اما بدون خون و خونریزی و در نهایت، سلامتی آنها در مخاطره نبود.
در پاییز سال 1322 بین بازیکنان ضعیف تیم راه‌آهن و بازیکنان صاحب‌نام روسیه (دینامو) که در طول خطوط بخش شمالی راه‌آهن ایران کار می‌کردند، مسابقه دوستانه‌ای ترتیب داده شد که 9 بر 1 بازنده شدیم و تنها گل تیم راه‌آهن را شاپور سرحدی به ثمر رسانید. او در تقبیح ارتش که یکباره تسلیم شده بود می‌گوید آنهایی که روی سینه‌هایشان پر از مدال و نشان‌های رنگارنگ لیاقت و شجاعت و از شانه‌های‌شان واکسیل‌های پرزرق و برق آویزان بود کجا رفتند؟ پس آن همه سپهبد و سر لشگرها و سرتیپ‌ها که به زمین و زمان فخر می‌فروختند و گماشته‌هایشان را زیر مشت و لگد له و لورده می‌کردند و اگر سربازی یکی از دکمه‌های لباسش بسته نبود، صورت آن بچه کشاورز را با سیلی پرتاول می‌کردند، چه شدند.»

همان موقع‌ها بوده که مرتضی احمدی به هنر بازیگری علاقه نشان می‌دهد اما پدرش که از فعالیت و حرفه او آگاه می‌گردد محترمانه عذر او را می‌خواهد و او را از خانه بیرون می‌اندازد!
در بخشی از کتاب او ضمن اشاره به پیشینه دستگاه موسیقی بیات تهران می‌گوید: «آواز بیات تهران بازگوکننده محرومیت، غم‌ها، رنج‌ها و افزون بر آنها دلدادگی‌های مردم جنوب شهر تهران بود بیات تهران از آغاز پیدایش و شناخت آن به مرور زمان به نام‌های لاتی، لشی، بابا شملی، کوچه باغی و بالاخره غزل مشهور بوده است. در گذشته معروف‌ترین خوانندگان آن رضا بابا شملی، اصغر ننه، ابرام غزلخون، حسین کبابی و آقا رضاکور بودند.
او در کتابش نوشته: بعضی‌ها ندانسته خراباتی را با بیات تهران در یک سطح قرار می‌دهند که به نظر من همان بهتر که خراباتی در خرابات مدفون بماند و جایگاه بیات تهران در موسیقی اصیل زادگاه خودمان ماندگار.
در ادامه کتاب نویسنده ضمن درج خاطراتی از آقا رضا کور (آوازه‌خوان دوره‌گرد) به شیوه‌های سنتی ترانه خوانی اشاراتی می‌نماید و در ادامه به یک موضوع بسیار جذاب و دلنشین و تاریخی اشاره می‌کند و می‌گوید: هنوز شهرت من از حد و حدود شهرهای نزدیک تهران آن سوتر نرفته بود که پیش پرده گلپری جون که سازنده شعر و آهنگ آن مرحوم اصغر تفکری بود به دستم رسید. تفکری ویولن خوب می‌نواخت و با پیانو آشنایی داشت.
از نظر من اشعار بی‌محتوایی داشت که هنوزم به آن معتقدم. خانم م. ب برای ایفای نقش گلپری انتخاب شد و من برای نقش کل ممدعلی انتخاب شدم و با بی‌میلی اشعار را حفظ کردم.

در اردیبهشت‌ماه سال 1323 آن را به عنوان پیش پرده با ترس و لرز به اجرا گذاشتیم. پیش پرده گلپری جون چهار بار در روزهای جمعه از رادیو تهران پخش می‌شد. شهرت آن به حدی رسید که تا دور افتاده‌ترین نقاط ایران نفوذ کرد و پس از ترانه‌ای یار مبارک بادا پراجراترین ترانه لقب گرفت و بدون کلام از رادیوی چند کشور پخش شد. اینک پس از گذشت بیش از نیم قرن از اجرای اولیه آن باز هم زمزمه‌‌گویان زیادی دارد و من متحیرم که با چه پیام و نتیجه آموزنده‌ای این ترانه فاقد محتوی می‌تواند بین قشرهای مختلف و با سلیقه‌های متفاوت نفوذ داشته باشد. من که بیش از 200 بار آن را اجرا و به خودم مراجعه کرده‌‌ام، هنوز به نتیجه اقناع‌کننده‌ای نرسیده‌ام. همینطور شد که او پا به هنر بازیگری گذاشت و از خودش کسی را ساخت که دوست داشت باشد.

50 سال موسیقی ایران



كتاب «راز آشكارا» 50 سال خاطرات هنری میلاد كیایی نوازنده سنتور عنوان کتاب خاطرات دیگری است که توسط انتشارات بدرقه جاویدان وارد بازار کتاب شده است. این كتاب انعكاسی است از شرایطی كه در آن دوره در ایران و در بستر جامعه در جریان بوده و به نوعی تاریخ‌نگاری محسوب می‌شود، به این خاطر که مخاطب می‌تواند با خواندن این کتاب ببیند كه آن دوره‌ها چگونه می‌گذشته و دغدغه‌های هنرمندان چه بوده است؟
یكی از خصوصیات این ‌كار اتوبیوگرافی است. اگرچه شرحی راجع‌ به ارتباطات و اشخاص می‌باشد، اما در حقیقت تا حدودی منعكس‌كننده خلقیات و شرایط هنری در آن دوره بوده چیزی كه در این چهار، پنج دهه اخیر درباره آن بسیار سكوت شده است و در واقع ما در حوزه موسیقی اتوبیوگرافی زیادی مثل حوزه سیاسی نداریم. «راز آشكارا» كه نوعی تناقض در خودش دارد، حكایت شیرین و تلخی است كه بخشی از اتفاقات موسیقایی را در این كتاب شاهد هستیم و تنها خاطرات كیایی نیست بلکه می‌توان گفت در آینده‌ای دور یکی از مرجع‌های تحقیقی به حساب می‌آید که اتفاقات موسیقایی این دوران را شرح داده است.

حدیث نفس



پرویز خطیبی از چهره‌های نامدار هنر و ادبیات معاصر ایران است که اینک 15 سال از مرگ او می‌گذرد. او همچنین با نوشتن کتاب خاطراتی از خود نامش را بیش از پیش در ذهن مردم ماندگار کرد.
خطیبی یکی از روزنامه‌نگاران فعال زمان خودش بود: نشریات بهرام، علی بابا و حاجی‌بابا را منتشر کرد که به خاطر انتقادهای سیاسی بارها توقیف و سرانجام برای همیشه تعطیل شدند. نشریه «حاجی بابا» که از سال ۱۳۲۸ تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با سرپرستی خطیبی منتشر می‌شد، از پرطرفدارترین نشریات فکاهی سیاسی زمان خود بود. خطیبی همچنین یکی از پیشگامان صنعت سینمای ایران بود و روی هم ۲۷ فیلم سینمایی کارگردانی کرد. خطیبی در دوره مهاجرت، زیروبم‌های زندگی خود را به صورت نوشته‌های کوتاه در مجلات منتشر می‌کرد. کتابی که به همت دختر او فیروزه خطیبی انتشار یافته، خاطرات او را از حشر و نشر با نویسندگان و هنرمندان بی‌شمار در بر دارد. این کتاب چند بار در ایران و آمریکا منتشر شده و با استقبال فراوان روبه‌رو شده است.

کتاب خاطرات خطیبی تنها حدیث نفس یا روایت شخصی دیده‌ها و شنیده‌های نویسنده نیست، بلکه اطلاعاتی ارزنده از جامعه هنری ایران در بر دارد. این کتاب جذاب کاستی‌هایی دارد و مهم‌ترین اشکال آن نداشتن انسجام است. نوشته‌هایی که در زمان حیات نویسنده، بدون نظم و ترتیب خاصی منتشر شده، کمابیش به همان صورت ناویراسته در کتاب آمده است. اگر روال زمانی خاطره‌ها رعایت می‌شد، خواننده‌ای که با بستر تاریخی وقایع آشنا نیست، می‌توانست برداشت دقیق‌تری از سیر روزگار پیدا کند در هر جا غلط‌های ریز به چشم می‌خورد و این کتاب هم از این قاعده مستثنی نبوده است به عنوان مثال همین چند نمونه را با هم مرور می‌کنیم:
درباره دور آخر زندگی صادق هدایت آمده است: «هدایت عازم پاریس شد و در پانسیونی که سال‌ها در آن زندگی کرده بود اتاقی گرفت.» که سخنی نادرست است.
درباره قوام السلطنه گفته می‌شود که او پنج نفر از سران حزب توده را در دولت خود شرکت داد که درست سه نفر است و نه پنج نفر.
در کتاب از سوختن و مرگ کریم‌ پورشیرازی روزنامه‌نگار معروف پس از کودتای ۲۸ مرداد در زندان، روایتی داده شده که قدری با روایت‌های شناخته‌شده متفاوت است و نیاز به کاوش بیشتر دارد.
اما این کاستی‌ها، از اهمیت و جذابیت کتاب کم نمی‌کند. نثر پرویز خطیبی گاه کهنه و «مکتبی» است، اما در همه حال شیرین و روان باقی می‌ماند.
و دیگران
خاطره‌نویسان زیادی هم ماندند که به‌طور مفصل به آنها نپرداختیم. افراد مختلفی از قشر‌های متفاوت ما را در لحظه‌های خوب و بدشان سهیم کردند. حال چه به‌طور داستان‌وار مثل کتاب «شالبامو» فریده لاشایی یا «شما که غریبه نیستید» هوشنگ مرادی‌کرمانی یا به‌طور رسمی با عنوان کتاب خاطرات و زندگینامه مانند «سکوت گویا» ایرج بسطامی و «آوای جاویدان در موسیقی ایران» ادیب خوانساری. و چه کتاب خاطرات رضا کرم‌رضایی که پشت در‌های بسته ارشاد است. همه از یک جنسند و روزی به کار تاریخی خواهند آمد.



منبع خبر : وبلاگ قاعده بازی
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:45 |
تبریزی باز جنجال درست می‌کند؟
نخستین حضور میترا حجار پس از بازگست به ایران
نخستین حضور میترا حجار پس از بازگست به ایران


سینمای ما - كمال تبريزي كه قصد دارد سريال جديدش را با عنوان «سرزمين كهن» در لوكيشني در شهرك سينمايي غزالي بسازد، درباره اين مكان‌ها اظهار كرد: در اين شهرك، كل ميدان بهارستان، مجلس شوراي ملي، خيابان اكباتان و شاه‌آباد در حال ساخت است.
به گفته‌ اين كارگردان سينما و تلويزيون، تصويربرداري سريال «سرزمين كهن» كه پيش از اين «كاسه‌هاي سفالين» نام داشت از نيمه‌ آذر ماه آغاز مي‌شود و بسياري از اتفاقات سريال در مكان‌هايي كه در شهرك غزالي در حال ساخت است، رخ مي‌دهد و اين لوكيشن‌ در 3‌ فاز سريال مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
«سرزمين كهن» داستان زندگي پسربچه‌اي از زمان يك‌ سالگي (همزمان با تبعيد رضاشاه از ايران) را تصوير مي‌كند كه مراحل مختلف زندگي او با بسياري از حوادث سياسي و اجتماعي ايران در اين مجموعه داستاني همراه مي‌شود.

كمال تبريزي، كارگردان «سرزمين كهن» در گفتگو با ايسنا اعلام كرد: بيتا فرهي، فرهاد قائميان، ميترا حجار، پژمان بازغي، امير آقايي، جعفر دهقان، الهام حميدي و علي شادمان از جمله بازيگران اين سريال هستند. حضور ثريا قاسمي و پرويز پورحسيني نيز براي نقش‌آفريني در«سرزمين كهن» قطعي شده است. كارگردان سريال «شهريار»، همچنين درباره محل‌هاي تصوير‌برداري سريال جديدش، «سرزمين كهن» گفت: بيشترين لوكيشن‌هاي سريال در تهران قرار دارد. البته ممكن است برخي سكانس‌ها را در حاشيه پايتخت يا شهرستان‌ها تصويربرداري كنيم. براساس اين گزارش، «سرزمين كهن» در 40 قسمت به سفارش شبكه 3 ‌سيما ساخته مي‌شود و برخي از عوامل ساخت آن عبارتند از: تهيه‌كننده و مجري طرح: محمد مسعود، طراح صحنه و لباس: مجيد ميرفخرايي، طراح چهره‌پردازي: مجيد اسكندري، مدير تصويربرداري: محمدرضا سكوت، توليد: مجيد بذرباش، منوچهر رهنما و داوود جمشيدي، مدير برنامه‌ريزي: مجيد فاضلي.


منبع خبر : ایسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:42 |
مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟
مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟


سینمای ما - مهران مديري قصد دارد براي تعطيلات نوروز سال 1388مانند امسال مجموعه طنزي را کارگرداني کند.خشایار الوند هم طرح اوليه اي براي کار وي نوشته که هنوز مرحله نگارش آن شروع نشده است.
اين مجموعه در گروه فيلم و سريال شبکه سه سيما توليد و آماده پخش مي شود. این در شرایطی است که مهران مدیری در نوروز 1387 هم یکه تاز میدان بود و «مرد هزار چهره» را ساخت که به اعتقاد برخی کامل‌ترین کارش به حساب می‌آید. در شرایطی که مسئولان تلویزیون در جریان پخش «مرد هزار چهره» تحت فشار فراوانی قرار گرفتند، جالب است که بار دیگر برای تولید یک مجموعه پرمخاطب سراغ مهران مدیری رفته‌اند. این که خشایار الوند طرح اولیه را می‌نویسد، شایعات موجود در باب مشکلات به وجود آمده میان پیمان قاسم‌خانی نویسنده همیشگی آثار این کارگردان بوده، با مهران مدیری را تقویت می‌کند. ظاهرا این بار مهران مدیری بدون پیمان قسم‌خانی ساخت این مجموعه را آغاز خواهد کرد که این موقعیت جدید برای این کارگردان موفق سینما و تلویزیون به حساب می‌آید. باید ببینیم بدون قاسم‌خانی هم او موفق خواهد بود یا نه؟


منبع خبر : وبلاگ قاعده بازی و سایت سینمای ما
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:35 |
به نوشته اعتماد، ورزشکاران رشته هاي مختلف ايده هاي خوبي براي توليد فيلم هاي سينمايي در اختيار فيلمسازان قرار مي دهند.در سينماي ايران فيلم هاي ورزشي به مفهوم رايج آن در دنيا زياد توليد نشده است و شخصيت هاي ورزشکار که عمدتاً هم از قشر فوتباليست هستند در طول قصه با مسائل و مشکلاتي روبه رو مي شوند که خيلي هم ورزشي نيستند.

در حقيقت ورزشکار بودن شخصيت اصلي يا گنجاندن سکانس هايي با موضوعيت ورزش و مسابقه در فيلم بهانه يي است براي خلق حادثه و هيجان، اما شايد بزرگ ترين مشکل سينماي ايران در توليد فيلم هاي ورزشي ناشي از موفق نبودن فيلمسازان در تلفيق مايه هاي دراماتيک و قواعد سينمايي با جذابيت هاي ورزش باشد. در سينماي ايران تهيه کننده ها بيشتر تمايل دارند آثاري را بسازند که به تجربه دريافته اند در گيشه موفق مي شود و بازده اقتصادي دارد.

تا حد زيادي پس از موفقيت هاي تيم فوتبال ايران در عرصه هاي بين المللي تهيه کننده ها احساس کردند علاقه مردم به فوتبال مي تواند باعث فروش فيلم هاي تلفيقي شود.

حضور فوتباليست هاي تيم هاي پرسپوليس و استقلال در فيلم ها به قصد جذب مخاطب اتفاق افتاد، اما با شکست اين فيلم ها در گيشه جريان توليد فيلم هاي ورزشي متوقف شد. با وجود شباهت هايي ميان سينما و تلويزيون تجربه نشان داده مردم ترجيح مي دهند فوتبال و ستارگان آن را در تلويزيون و استاديوم ببينند، نه در سينما، از ديدن فيلم در تلويزيون و سينما لذت مي برند و تمايلي به حضور ستارگان ورزش در سينما ندارند.

تداخل دو عرصه جذاب ورزش و سينما براي تماشاگران پذيرفتني نيست. پس از تجربه هاي گوناگون کارگردانان در طول دو دهه اخير در زمينه تلفيق ورزش(بالاخص فوتبال) و سينما و همچنين استفاده از جذابيت هاي بصري ستارگان فوتبالي در برخي سکانس ها(چه مربوط و چه نامربوط) مسعود ده نمکي کارگردان جنجالي و بحث برانگيزي که فيلم «اخراجي ها» با به همراه داشتن نام او به عنوان کارگردان سال گذشته سوژه بسياري از نقدهاي سينمايي بود، در ادامه توليد اخراجي هاي 2 با گنجاندن سکانسي در فيلمنامه که صحنه هايي از مسابقه فوتبال ميان اخراجي هاي ايراني و سربازان عراقي را به تصوير مي کشد، قصد دارد با استفاده از حضور چهره هاي سرشناس فوتبال مانند علي پروين، امير قلعه نويي، عليرضا نيکبخت واحدي و... به جذابيت هاي فيلم بيفزايد.

اين در حالي است که چگونگي استفاده از اين چهره ها در فيلمي که تم دفاع مقدس و جنگ دارد بسيار اهميت دارد و شايد بتوان اين ايده را به نوعي مشاوره دادن فني و حرفه يي تر نشان دادن مسابقه يي دانست که با توجه به روند موضوع فيلم قاعدتاً نبايد افت محسوسي نسبت به ساير سکانس ها داشته باشد.

سينماي ايران در حوزه فيلم هاي ورزشي هرگز به اندازه برخي ژانرهاي ديگر نظير اجتماعي، کمدي، دفاع مقدس و جنگ، خانواده و... داراي آثار قابل توجه نبوده و معدود تجربه هاي اين عرصه هم از لحاظ تجاري و ماندگاري نتوانسته اند به جايگاهي مطمئن برسند.

شواهد نشان مي دهد فيلمسازان ايراني هرگز در نمايش علاقه ايراني ها به ورزش هايي غير از فوتبال که برخي ريشه در تاريخ و سنت هاي ايراني دارند، موفق نبوده اند.گالان، جوانمرد، حريف دل، صعود، ياس هاي وحشي و هدف اصلي نمونه هايي ديگر از اين توليدات نه چندان آبرومندانه اند که در آن بعضي از بازيکنان شناخته شده مقابل دوربين رفتند که نه تنها رکورد فروش را نشکستند بلکه جريان ساخت فيلم با حضور بازيکنان فوتبال را هم قطع کردند.

فوتباليست هاي علي اکبر ثقفي و مثلث آبي صابر رهبر هم حاصل موجي فوتبالي بود که در اواخر دهه 70 تمام جامعه را فراگرفت.ثقفي در فوتباليست ها تعدادي از ورزشکاران معروف مانند علي پروين، افشين پيرواني و حميد استيلي را در کنار چند بازيگر نوجوان قرار داد تا اين علاقه مندان بتوانند به عضويت تيم منتخب فوتبال نوجوانان دربيايند.

سابقه توليد و نمايش فيلم هاي ورزشي حداقل در سينماي بعد از انقلاب اثبات مي کند اين جريان نه در جذب مخاطب و رسيدن به فروش بالا موفق بوده نه در همراه کردن جماعت منتقد و مخاطبان جدي و پيگير سينما.

اينکه مسعود ده نمکي با اين گريز و سکانس ورزشي اش در اخراجي هاي 2 که نمونه اول آن توانست رکورد فروش را در سينماي ايران بشکند، چقدر مي تواند به جذب مخاطب و هيجان انگيزتر کردن فيلم جديدش کمک کند چيزي است که در ادامه و اکران آن مشخص مي شود. اگرچه ظاهراً جذابيت هاي فيلم در روايتي متفاوت از فيلم دفاع مقدس آنقدرها هست که بار ديگر مخاطبان کنجکاو را به سالن هاي سينما بکشاند تا پاي ساخته جديد مسعود ده نمکي بنشينند.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 18:53 |
تمايل گلشیفته فراهانی برای بازگشت به ايران
یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم سفیری خوب برای ایران باشم ، من در هر شرایطی به شدت عاشق ایران هستم، اما فردا همه چیز را مشخص می کند؛ من با پاسپورتم از ایران آمده ام و انشاءالله با همین پاسپورت هم به ایران بازخواهم گشت.
جهان: داستان حضور «گلشیفته فراهانی» و حواشی بعضاً تأسف انگیزی که پیرامون حضورش در تازه ترین ساخته سینمایی «رایدلی اسکات» بوجود آمد تقریباً در ایران رو به فراموشی است اما عاقبت حضور سینمایی این بازیگر توانا، در ایران هنوز به نقطه قطعی خود نرسیده است.

اگرچه پس از حضور بدون حجاب و خلاف عرف و فرهنگ ايراني فراهانی روی فرش قرمز مراسم افتتاحیه فیلم «مجموعه دروغ ها» و مصاحبه منتشر شده از او، بسیاری رسانه ها، قطعیت نظرش را بر ماندن در آمریکا و ادامه فعالیت در سینمای هالیوود دانسته بودند، اما او کماکان بر این باور است که «ایران بهترین جایی است که یک فرد می تواند در آن زندگی کند و جایی است که یک نفر می تواند خوش بگذراند.»

«گلشیفته فراهانی» که برای حضور در نشست پرسش و پاسخ فیلم «درخت گلابی» به دعوت داریوش مهرجوئی به لس آنجلس رفته بود، در مقابل این سئوال که آیا او درغرب خواهد ماندو یا اینکه به ایران باز خواهد گشت به حاضران گفت:«آدم از فردا هیچ خبری ندارد. شاید این حرف کمی فلسفی باشد ولی من کلاً در زندگی سعی می کنم به فردا فکر نکنم. در واقع مسئله ای که برای من پیش آمد به خاطر رفتن روی فرش قرمز بدون روسری بود که شاید اولین باری است که بعد از انقلاب رخ می دهد اما مسئله این است که من کارغیرقانونی نکرده ام و قوانین هر کشوری تا آنجایی که مرزهای آن کشور هستند صادق است، همانطور که می بینیم مهمان هایی هم که به ایران می آیند روسری سر می کنند.»

او در ادامه گفت:«به هر حال من همیشه یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم سفیری خوب برای ایران باشم ، من در هر شرایطی به شدت عاشق ایران هستم، اما فردا همه چیز را مشخص می کند؛ من با پاسپورتم از ایران آمده ام و انشاءالله با همین پاسپورت هم به ایران بازخواهم گشت.»

برنامه ای که فراهانی در آن این حرف ها را زد «شبی با داریوش مهرجویی» نام داشت که به همت بخش مطالعات خاورنزدیک دانشگاه لس آنجلس و برای این فیلمساز ایرانی برگزار شد. پس از نمایش فیلم «درخت گلابی» ازساخته های سال ۱۹۹۸ این فیلمساز، او و بازیگر نقش اول فیلم، گلشیفته فراهانی به پرسش های حاضران در مورد این فیلم و سینمای ایران پاسخ گفتند.

فراهانی بازیگر فیلم «سنتوری»(آخرین ساخته مهرجویی) هم هست که پس از بازی در فیلم هالیوودی «مجموعه دروغ ها» به کارگردانی «رایدلی اسکات» ظاهراً تصمیم به مهاجرت از ایران گرفته بود.

این نخستین بار است که فراهانی، پس از حضور بدون حجاب بر فرش قرمز «مجموعه دروغ ها» در یک مکان عمومی حضور پیدا می کند و برخلاف خبرسازی رسانه های غربی برای بازگشت به ایران ابراز تمایل می کند.

اگرچه تصمیم این بازیگر توانا برای بازگشت به ایران تصمیمی محترم و قابل تقدیر است اما آنچه خود او نیز باید برای پرداخت به آن همراهی و نیز صداقت کامل را داشته باشد، لزوم پرداخت حقوقی به کیفیت حضور خارج از عرفش در برابر رسانه هاست.

بحث بر سر اين نيست که از لحاظ حقوقی کاری خارج از چارچوب قانونی، صورت گرفته باشد يا نه بلكه بحث اين است كه اگر فراهانی خود را «سفیر فرهنگ ایران» می داند پربیراه نیست که از او نه فقط پایبندی به قانون که احترام و تأسی به عرف و اخلاق و مذهب هم میهنان را هم مطالبه کنیم. او نیز حتماً می داند که امروز، تنها یک شخصیت حقیقی نیست؛ که بازیگری از «سینمای ایران» است که باورها و اعتقادات یک کشور را در حضورهای بین المللی خود نمایندگی می کند. این دیگر نه یک «انتخاب» برای بازیگر که یک «واقعیت» برای اوست.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 18:50 |
«مخملباف» دايناسور طلايی گرفت
«محسن مخملباف» دايناسور طلايي جشنواره مدارس سينمايي كشور لهستان را از آن خود كرد.
فارس: كشور لهستان در افتتاحيه جشنواره مدارس سينمايي اروپا جايزه دايناسور طلايي ويژه خود را به خاطر بنيانگذاري مدرسه فيلم مخملباف به محسن مخملباف اهدا كرد.

بنا بر اين گزارش، جشنواره مدارس سينمايي اروپا كه امسال با نمايش ششصد فيلم كوتاه، بلند و انيميشن كه در شهر كراكف برگذار مي‌شود، در روز 14 نوامبر با حضور حنا مخملباف و نمايش «بودا از شرم فرو ريخت» آغاز به كار كرد.

مرضيه مشكيني با فيلم "روزي كه زن شدم" مهمان ديگر برنامه بزرگداشت مدرسه فيلم مخملباف در اين جشنواره است.

طي روزهاي آتي فيلم هاي زير از مدرسه فيلم مخملباف به‌نمايش درخواهد آمد: گبه، سلام سينما، سفر قندهار از محسن مخملباف، سيب، تخته سياه،اسب دوپا از سميرا مخملباف، روزي كه زن شدم از مرضيه مشكيني و «سميرا چگونه تخته سياه را ساخت» از ميثم مخملباف.
رياست داوري پانزدهمين دوره از فستيوال مدارس سينمايي اروپا را محسن مخملباف به عهده دارد.
 
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 2:8 |

کارگزاران: چرا سینما «جمهوری» در آتش سوخت؟ در حالی كه سازمان آتش‌نشانی هنوز درباره علل این حادثه اظهار نظر نكرده شایعات فراوانی درباره این اتفاق به‌وجود آمده است. برخی معتقدند راه‌اندازی كافه «آنتراكت» در طبقه دوم سینما جمهوری و تبدیل شدن آن به پاتوق فرهنگی و روشنفكری می‌توانسته به عنوان دلیلی برای جنجال‌هایی درباره سوختن این سینما باشد. لیلا حاتمی و علی مصفا كه مدیریت كافه و بخشی از سینما را برعهده داشته‌اند درباره این مسئله هنوز اظهار نظری نكرده‌اند. اما حمله چند ناشناس به دفتر سینما و پاره كردن عكس‌های محمدعلی فردین و بازیگران قدیمی سینمای ایران و حواشی مختلف باعث نتیجه‌گیری‌هایی درباره «عمد» یا «غیرعمد» بودن آن شده است. سینمایی كه بخشی از خاطرات دوستداران قدیمی سینما را شكل داد و حالا با صندلی‌های سوخته، دیوارهای از بین رفته و تابلوی نئون سیاه و زغال شده خودنمایی می‌كند. سینما «جمهوری» [نیاگارای سابق] یكی از 10 بنای مهم تهران است كه ارامنه این شهر آن را در سال‌های 1320 و 1330 شمسی ساخته‌اند. سال 1351 محمدعلی فردین به همراه شریكش آن را خرید و بعد از انقلاب بود كه 50 درصد سهم شریك به بنیاد مستضعفان واگذار شد و فردین هم بعد از ممنوع شدن از كار سینما، امتیازش را به برادرش عبدالله فردین منتقل كرد.  اما بعد از تعطیلی موقت سینما به دلیل عدم بازدهی، دوباره تمام سهم آن به فردین بازیگر تعلق گرفت و تنها با مرگ او بود كه سهام آن توسط خانواده علی حاتمی خریداری شد. به این ترتیب سینما «جمهوری» صاحبان تازه‌ای یافت كه در این چند سال اخیر تغییرات زیادی در آن به‌وجود آوردند.

سالن سینما در سال 85 بازسازی شد و با راه افتادن كافه «آنتراكت» این محل در مركز شهر تهران، تبدیل به پاتوق كوچكی برای اهالی فرهنگ شد. جایی كه می‌شد در آن فیلم دید و قهوه خورد و گپ زد. با این همه انگار قرار نبود این پاتوق در مركزی‌ترین منطقه تهران پا بر جا بماند. جمعه صبح تمام 893 صندلی سالن سینما سوخت و صندلی‌های لهستانی كافه نیم‌سوز شد. آتش آنقدر گسترده بود كه سرایدار و خانواده‌اش مجبور به فرار به پشت‌بام سینما شدند.

مهار آتش اما نتوانست مانع تخریب این سینما شود. حالا با سینمایی مخروبه روبه‌روییم كه صاحبان آن منتظر اظهارنظر رسمی مراجع قانونی درباره علت آتش‌سوزی هستند. جایی كه باید منتظر بود و دید مثل سینما «آزادی» سوخته بازسازی می‌شود یا چهره سوخته‌اش در مركز شهر باقی می‌ماند. گشتن علی مصفا در میان صندلی‌های سوخته سینما «جمهوری» مثل همان گشتن «داداشی» فیلم «پری» در كلبه سوخته «اسد» است. جایی كه قرار بود «داداشی» را به مرحله تازه‌ای از زندگی وارد كند و به او امید ببخشد. این بار اما سناریو تغییر كرده است. علی مصفا و همسرش لیلا حاتمی دو ستاره سینمای روشنفكری در این سال‌ها فعالیت چندانی نداشته‌اند جز آنكه هفته پیش در همایش پویش دعوت از خاتمی شركت كردند و با ایراد سخنانی به صف حامیان او پیوستند. همین مسئله باعث شده تا به نوعی گمانه‌زنی‌هایی در این باره به صورت شایعه شكل بگیرد و برخی از عمدی بودن آتش‌سوزی خبر دهند.

باید دید این ماجرا چه تاثیری روی امیدی كه لیلا حاتمی در همایش «پویش دعوت از خاتمی» به زبان آورد می‌گذارد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:40 |
یادداشت ایرج کریمی درباره مافياي تهیه‌کنندگی در سینمای ایران:
«آدم گاهي از مواجه‌شدن با این افراد شرمگین می‌شود»
«آدم گاهي از مواجه‌شدن با این افراد شرمگین می‌شود»


سينماي ما- ایرج کریمی: به نظر می‌رسد امروز بزرگ‌ترین معضل سینمای ایران به ناپختگی و ناآزمودگی برخی تهیه‌کنندگان برمی‌گردد. در واقع انحصار پخش فیلم‌های سینمایی در حال حاضر به دست این افراد کم‌سواد افتاده است که متاسفانه در عین مدعی‌بودن، ضربه‌های مهلکی به پیکره سینمای ما وارد کرده‌اند. اگر بخواهیم به مخاطب‌شناسی این طیف اشاره کنیم باید بگویم لفظ مردم عملا دارای مفاهیم پیچیده‌ای است. مردم اصولا متشکل از طبقه‌ها و طیف‌های اجتماعی‌اي هستند که در بسیاری از موارد در سطوح فرهنگی با یکدیگر دچار اختلاف سلیقه می‌شوند.
در نظر این گروه از تهیه‌کنندگان سینما و مساله مخاطب‌شناسی آنها گویی صحبت از واقعیتی مجازی است و گویی چنین ترکیبی از مردم وجود ندارد. شاید به این خاطر است که محصول در نظر نگرفتن مخاطب غیرعامی و سلایق او به شکل فیلم‌های مبتذل روی پرده سینما ظهور می‌کند، چنانچه امروز محصول بی‌توجهی و سهل‌انگاری تهیه‌کنندگان از این دست را در قالب کمدی‌های بی‌مایه تا انواع درام‌های عاشقانه و آبکی مشاهده می‌کنیم. هر چند این گروه همچنان ادعای فروش این فیلم‌ها را در سند حقانیت خود به نوعی از نقطه مردم‌شناسی‌شان تلقی می‌کنند اما باید بگویم این مساله آمار فروش فیلم‌های مبتذل، ملاک صحیحی به شمار نمی‌آید. در عین اینکه باید اضافه کنم امروز سینما تماشاگران اصلی خود را از دست داده و در بهترین حالت حدود 600 هزار تماشاگر دارد. نکته این جاست که تهیه‌کنندگان شمار وسیع تماشاگرانی که با سینما قهر کرده و حاضر نیستند به سینما بیایند را کنار گذاشته‌اند و آن چه مسلم است با ادامه این رویه عملا نمی‌توان به سینمای مطلوب اندیشید.
جای تاسف است که بسیاری از تهیه‌کننده‌ها دفاتر پخش هم دارند و این به معنی تکرار شدن و شاید اعمال همان سلایقی است که در تولید و پخش مضاعف اعمال می‌شود. باندبازی و مافیا محیط امروز عرصه تهیه‌کنندگی در سینما را فرا گرفته است. به‌خاطر می‌آورم «روابط» را به پیشنهاد محمدرضا فروتن نزد تهیه‌کننده متفرعن و بی‌فرهنگی بردم و جریان چگونگی ساخت فیلم را در سینما با او مطرح کردم. صرف‌نظر از رفتارهای غیرحرفه‌ای این تهیه‌کننده و هشت ماه انتظار بی‌حاصل و وقت‌گیر وی به فرستادن واسطه‌ای که خود نام مشاور بر او گذاشته بود اکتفا کرد. آن هم مثلا مشاوری که خود نیز از حرف‌هایش سر در نمی‌آورد. بعد از آن بود که من نهایتا فیلم را به تلویزیون بردم و در حالی که این اثر قابلیت به نمایش درآمدن در اشل سینمایی را داشت و از این انتقال پشیمان هم نیستم چون هدف اصلی من ساخت فیلم است و تفاوتی ندارد آن را روی نگاتیو بسازم یا ویدئو. این روزها به این نتیجه رسیده‌ام که درست است که دولت بر امور سینمایی نظارت دارد و گاه ضابطه‌هایش محدودکننده است، تماشاگری که از سینما مطالبات فرهنگی دارد و چندان با رضایت از در سینما خارج نمی‌شود، اما در همان حد هم می‌توان با ارگانی مانند وزارت ارشاد بر سر سناریوها به تفاهم رسید، منتها مشکل این است که همین تهیه‌کننده‌ها که دستي هم در امور پخش دارند مانع از پیشبرد اهداف سینماگران می‌شوند.
جالب اینجاست که امروز تهیه‌کنندگان از این که کارگردانان مجوز تهیه‌کنندگی هم بگیرند دلخورند. با این تفاسیر باید پذیرفت بخش خصوصی ما اصلا رنگ و بوی خصوصی ندارد، زیرا از آن استقلال رأی و منش در آن خبری نیست و به جای تمام مولفه‌های مثبت، پاره‌ای زد و بند در آن حاکم است.انگار تهیه‌کنندگان پیش از هر چیز سمت دلالی دارند و روی به این اصل است که نمی‌توانند در قالب تهیه‌کننده اصیل حاضر شوند. تهیه‌کنندگانی که علاوه بر عملکرد، منش و رفتارشان در ردیف لمپنیسم قرار می‌گیرد و آدم گاه از مواجه‌شدن با این افراد شرمگین می‌شود.در حالی که اگر همان زمان که به‌عنوان مثال من فیلم «نسل جادویی» را می‌ساختم به من مجوز تهیه‌کنندگی هم داده می‌شد ناچار نبودم سراغ تهیه‌کننده‌ای بروم که سوهان روحم شده است. آقایان تهیه‌کننده با این دبدبه و کبکبه‌شان تنگ نظرند و با وجود به دست آوردن پول‌های بادآورده گاه از دستمزد دستیار دوم کارگردان هم کم می‌گذارند.
البته فراموش نکنیم که در این میان تهیه‌کنندگانی چون منوچهر محمدی و حسین فرح‌بخش جزو صالح‌ترین (به لحاظ مالی) افراد این بدنه به‌شمار می‌روند. در ضمن حسین فرح‌‌بخش ادعای فرهنگی ندارد و می‌گوید فیلم باید پرفروش باشد و کارگردان با او تکلیفش روشن است. با این اوصاف نمی‌توان به اعتبار وجود استثناها دلخوش کرد و از قاعده غافل ماند و تبعاتی چون پایبندنبودن به اصول اخلاقی و مالی این تهیه‌کنندگان را که مانع تحول و توسعه فکری سینمایی ایران است را نادیده انگاشت. هرچند که من معقتدم سیاست‌گذاری‌های رسمی نقش مانع اصلی را بازی می‌کنند اما در این جا مایل بودم بر همدستی بخش خصوصی تاکید کنم که همواره در برآورد مشکلات سینمای ایران خودش را پاک و مبرا جلوه می‌دهد و همه گناه را به گردن دولت می‌اندازد.


منبع خبر : وطن امروز
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:37 |
واكنش فيلم‌سازاني كه فيلم‌هاي‌شان همزمان در پاييز امسال روي پرده بوده است:
ابراهيم حاتمي‌كيا به منيژه حكمت: «آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد»
ابراهيم حاتمي‌كيا به منيژه حكمت: «آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد»


سينماي ما- شيوه‌هاي نامتعادل و گاه تبعيض‌آميز سيما و تبليغات شهري فيلم‌هاي مختلفي كه همزمان در حال اكران عمومي هستند، هميشه مورد انتقاد تعدادي از سينماگران ايراني بوده است. از بيل‌بردها و تعداد و كيفيت كار آن‌ها تا پخش تيزر تلويزيوني و برنامه‌‌هاي جنبي در راديو و تلويزيون از جمله اين موارد است. آخرين مورد در اكران اين روزهاي سينماي ايزان، تبليغات پر تبعيض فيلم‌هايي است كه همزمان در حال نمايش عمومي‌اند. اين موضوع باعث اعتراض منيژه حكمت، كارگردان فيلم «سه زن» شد و به گزارش خبرنگار مهر، در پی انتقادهای حکمت از رعایت نشدن عدالت در اکران فیلم‌ها، ابراهيم  حاتمی‌کیا كه فيلم «دعوت» را همزمان با «سه زن» در حال مايش دارد، در مقام پاسخگویی برآمد. حاتمي‌كيا در پاسخ به منتقدانی که او را فيلم‌ساز دولتی می‌خوانند گفت: خانم حکمت حالا حالاها باید راه بیایند، آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد. من هم باید بگویم فیلمسازی که فیلمش قبل از ایران در 40 جشنواره خارجی اکران می‌شود، از همان‌ها حمایت بخواهد!

منبع خبر : مهر
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:35 |
گمانه‌زني روزنامه "اعتماد" درباره آتش‌سوزي سينما جمهوري و كافه آنتراكت:
آتش‌سوزی سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط است؟
آتش‌سوزی سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط است؟


سينماي ما- علی مصفا اعلام کرد در صورتی که مشخص شود آتش‌سوزی سینما جمهوری عمدی و پیامی سیاسی برای وی بوده، به اقدام براساس باورهایش همچنان ادامه خواهد داد. سینما جمهوری تهران، صبح روز گذشته دچار سانحه آتش‌سوزی شد و بخش‌هایی از آن به کلی از بین رفت.
برخی رسانه‌ها از جمله روزنامه اعتماد شنبه از احتمال عمدی بودن این آتش‌سوزی خبر داده‌اند. روزنامه اعتماد احتمال می‌دهد که آتش‌سوزی این سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط باشد. خانم حاتمی در این مراسم از آقای خاتمی خواسته بود که برای آینده ایران، خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری کند.
علی مصفا در گفتگو با رادیو زمانه با رد این احتمالات می‌گوید که منتظر انتشار نظر کارشناسان سازمان آتش‌نشانی در این‌باره خواهد بود.آقای مصفا که از بازیگران نام‌آشنای سینما در ایران است، در عین حال افزوده که در صورتی که ثابت شود این حادثه عمدی و حامل پیام‌های سیاسی بوده باشد، براساس باور‌هایی که به آن اعتقاد دارد به فعالیت‌های خود ادامه خواهد داد.به گفته مالک سینما جمهوری، نظر نهایی کارشناسان درباره علت آتش‌سوزی می‌تواند واقعیت این مسئله را روشن کند.سینما جمهوری دارای کافه‌ای به نام «آنتراکت» است که براساس گزارش‌ها در این آتش‌سوزی آسیب‌هایی جدی به آن وارد شده است.کافه «آنتراکت» یکی از مهم‌ترین پاتوق‌های روشنفکری در تهران است. ساختمان بتون‌آرمه سینما جمهوری (نیاگارا سابق) را مهندسی هندی در حوالی سال‌های ۴۰ بنا کرد که توسط «پل آبکار» به سینما تبدیل شد و بعدها مالکانش، آن را در رده سینماهای ممتاز تهران قرار دادند.مالکیت این سینما پیش‌تر برعهده محمدعلی فردین و علی حاتمی بود. این دو از نام‌آوران تاریخ سینمای ایران هستند که سال‌ها پیش از این درگذشته‌اند.سینما جمهوری سال‌ها پیش از این نیز یک‌بار دیگر دچار آتش‌سوزی شده بود.



منبع خبر : وبلاگ قاعده بازي
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:34 |
واكنش مسعود كيميايي، عزت‌الله انتظامي و حميد نعمت‌الله به سوختن سينما جمهوري و كافه آنتراكت ليلا حاتمي و علي مصفا:
«حيف شد؛ اين تنها جمله‌اي است که مي‌توانم براي از دست رفتن سينما جمهوري بگويم»
«حيف شد؛ اين تنها جمله‌اي است که مي‌توانم براي از دست رفتن سينما جمهوري بگويم»


سينماي ما- در پي آتش‌گرفتن سينما جمهوري (نياگارا) و كافه آنتاراكت متعلق به ليلا حاتمي و علي مصفا در اين سينما، چهره‌هاي مختلفي در اين باره اظهار نظر كردند. مسعود کيميايي گفت: «هر سالن سينمايي که از بين مي رود، تکه يي از فرهنگ است که از بين مي رود.» او گفت ؛ «من هيچ وقت نمايش «اسپارتاکوس» را در اين سينما از خاطر نمي برم و اين سينمايي است که فيلم هاي زيادي را در آن ديدم و در واقع اينها معلمان ما بودند که يک يک دارند يا آتش مي گيرند يا از بين مي روند.» او با اشاره به اکران فيلم هايش در اين سالن خاطرنشان کرد؛ «اين سينما در سال هاي قديم تر جزء سالن هاي پرفروش بود و فيلم هاي من هم در اين سينما فروش بسيار خوبي داشت که در سال هاي اخير هم با توجه به اينکه آن منطقه تجاري شده است، اما همچنان از فيلم ها استقبال مي شد.» کيميايي بازسازي اين سينما را وظيفه مسوولان دانست؛ «کساني که مسووليت دارند بايد سريع تر در پي احياي اين سينما باشند.»عزت الله انتظامي نيز درباره سينما جمهوري اظهار اميدواري کرد به سرنوشت سينما «آزادي» که چند سال مخروبه ماند تا ساخته شد، دچار نشود. او نيز گفت؛ «اين سينما که متعلق به زنده ياد فردين و علي حاتمي است، در سال هاي اخير توسط ليلا حاتمي و علي مصفا سرو سامان داده شده بود و هنرمندان در آن رفت و آمد داشتند و کم کم در حال رو آمدن بود اما باعث تاسف و تعجب است که چنين آتش سوزي در مرکز شهر اتفاق مي افتد و اين مقدار خرابي به همراه مي آورد. اما با توجه به اينکه صاحب سينما مشخص و حاضر است اميدوارم سريع تر بازسازي شود.» انتظامي با تاکيد مجدد بر ساخت دوباره سينما جمهوري گفت؛ «اميدوارم اين روزها که سينما ساخته مي شود، از طرف ديگر سالني خراب نشود.»
حميد نعمت‌الله هم در اين باره گفت:غير از اينکه سينما «جمهوري» سينماي خاطره انگيزي براي همه هم نسلان ما بوده است و هر کدام مان تعداد زيادي فيلم آنجا ديده ايم در حال حاضر مهم ترين مساله اين است که يک سينما در يک نقطه خوب شهر سوخته؛ سينمايي که سابقه درخشاني داشته و قابل دسترس بوده است. زماني که اسمش «نياگارا» بود چند فيلم آنجا ديدم و بعدها هم که تغيير نام داد، بارها روي صندلي هايش به تماشا نشستم.حيف شد؛ اين تنها جمله يي است که مي توانم براي از دست رفتن سينما جمهوري بگويم. سينمايي که محيط خوب و دلپذيري داشت و اين روزها به واسطه کافه کوچک دوستان هنرمندمان (ليلا حاتمي - علي مصفا) باصفاتر شده بود. اميدوارم غير از انجام کارهايي مثل بيمه و... مسوولان سينمايي کشور هرچه سريع تر نسبت به آماده سازي سينما براي نمايش دوباره فيلم اقدام کنند. اين آرزوي همه اهالي سينما است.


منبع خبر : اعتماد
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:31 |
درخواست داود رشيدي از پليس امنيت اخلاقي براي حفظ حريم خصوصي بازيگران:
«چرا به جاي نابودي سرچشمه اين ماجراها، مدام صحبت از ممنوع‌التصوير شدن هنرمندان مي‌شود»
«چرا به جاي نابودي سرچشمه اين ماجراها، مدام صحبت از ممنوع‌التصوير شدن هنرمندان مي‌شود»


سينماي ما- اين روزها با و فاجعه‌اي تازه دارد گريبان سينما و تلويزيون ايزن را مي‌گيرد كه بايد تا بيش از اين زهرش را به كام اين سينما نريخته، قاطعانه ريشه‌اش را زد. فيلم‌هاي خصوصي از بازيگران كه اغلب هم جعلي و مونتاژ شده و به قصد تخريب شخصيت، سواستفاده مالي يا اهداف ديگر در گوشي‌هاي موبايل و سي‌دي‌ها در سطح شهر در حال گسترش است، همه اهل سينما را نگران كرده است.
داود رشيدي رئيس انجمن بازيگران سينماي ايران درباره مسائل ايجادشده اخير پيرامون حريم خصوصي بازيگران سينما که به شکايت بهرام رادان از عامل انتشار بلوتوث هاي دروغين با حضور او  انجاميد، گفت: تعجب مي کنم که چرا همه به دنبال مسائل خصوصي يا تصاوير جعلي از اشخاصي مي گردند و آنها را پخش مي کنند و گروهي از مردم هم از ديدن آن لذت مي برند، ولي کسي به دنبال سرچشمه ماجرا نيست. من واقعاً از پليس امنيت اخلاقي مي خواهم از اين قضيه به راحتي نگذرند و گناهکار اصلي را دستگير کند. متاسفانه به جاي اين کار، مدام صحبت از ممنوع التصوير شدن هنرمندان مي شود.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:29 |
فارس: كشور لهستان در افتتاحيه جشنواره مدارس سينمايي اروپا جايزه دايناسور طلايي ويژه خود را به خاطر بنيانگذاري مدرسه فيلم مخملباف به محسن مخملباف اهدا كرد.

بنا بر اين گزارش، جشنواره مدارس سينمايي اروپا كه امسال با نمايش ششصد فيلم كوتاه، بلند و انيميشن كه در شهر كراكف برگذار مي‌شود، در روز 14 نوامبر با حضور حنا مخملباف و نمايش «بودا از شرم فرو ريخت» آغاز به كار كرد.

مرضيه مشكيني با فيلم "روزي كه زن شدم" مهمان ديگر برنامه بزرگداشت مدرسه فيلم مخملباف در اين جشنواره است.

طي روزهاي آتي فيلم هاي زير از مدرسه فيلم مخملباف به‌نمايش درخواهد آمد: گبه، سلام سينما، سفر قندهار از محسن مخملباف، سيب، تخته سياه،اسب دوپا از سميرا مخملباف، روزي كه زن شدم از مرضيه مشكيني و «سميرا چگونه تخته سياه را ساخت» از ميثم مخملباف.
رياست داوري پانزدهمين دوره از فستيوال مدارس سينمايي اروپا را محسن مخملباف به عهده دارد.

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 1:20 |
بیوگرافی نیکلاس کیج(بازيگر امريكايي)

نیکلاس کیج

با نام نیکلاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسیییس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس کيج در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.

نیکلاس کیج

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 1:39 |
گفت و گو با یوزارسیو + عكس
Image

فارس: تا مي‌گويي يوسف، همه چهره‌اي را مجسم مي‌كنند كه با ديدنش اگر چاقو به دست داشته باشي حتماً دستت را خواهي بريد؛ از اين قصه كه بگذريم، با خودم فكر مي‌كردم پيدا كردن يوسف از ميان خيل چشم رنگي‌هايي كه عرصه سينما را به دست گرفته‌اند خيلي هم نبايد سخت باشد...
   
نويسنده وبلاگ"عمومي" در تازه‌ترين پست‌ وبلاگ خود اقدام به انتشار "مصاحبه‌اي با بازيگر نقش حضرت يوسف" كرده است.

برپايه اين گزارش بخش‌هايي از اين مصاحبه را مي‌خوانيم:

هفته‌هاي اخير سريال حضرت يوسف در حال پخش شدن است، سريالي كه مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است؛ فيلمي كه در آن زليخا عاشق حضرت يوسف مي‌شود؛ در اينجا قصد داريم با بازيگر نقش حضرت يوسف در جواني مصاحبه‌اي داشته باشم.

او خيلي اتفاقي گذارش به شهر پر وسوسه و خيال انگيز سينما افتاده و هنوز روزهاي دوست داشتني و دشوار شهرت براي او از راه نرسيده است؛ به همين خاطر مي‌شود هرجايي نشست و با او از يوسفي حرف زد كه به قول خودش هيچ شباهتي به آن كه حالا مي‌بينيم ندارد؛ گويا مو و چشم‌هاي رنگي‌اش را تيره كرده‌اند، مي‌گويد: زيبايي را گرفته‌اند تا معصوميت ببخشند.

دلش نمي‌خواهد او را از گروه همان چشم رنگي‌هايي ببينيم كه راه دشوار سينما را به خاطر زيبايي چهره‌شان يك شبه پيموده‌اند. مي‌گويد: به ضابطه معتقد است و بيش از آن به سرنوشت.
ما هم نمي‌خواهيم مثل برخي منتقدان كه او را نابازيگر شهرستاني معرفي كرده و [به قول خود زماني] با سليقه‌اي عمل كردن كينه خود را دردل او نشانده‌اند، بازيگري‌اش را به بوته‌ نقد بكشانيم.

مصطفي زماني متولد سال 1361 و دانشجوي رشته مديريت است و براي ايفاي اين نقش آموزش‌هاي مختلفي را ديده و با حضور در كلاس‌هاي ورزشي و بدن‌سازي فيزيك خود را به اين نقش نزديك كرده است.

ازبين چند كانديدا انتخاب شديد ؟

اطلاع داشتم براي نقش يوسف تست مي‌گيرند. حتي يك بار از جلوي دفتر اين پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم.

هفته بعد يكي از دوستانم عكس مرا به آقاي سلحشور نشان داده بود و با پيشنهاد او 7 ارديبهشت 83 اولين تست را دادم و 3 روز بعد دو تا از سكانس‌هاي سريال را از من تست گرفتند كه بعدها فهميدم سخت‌ترين سكانس‌ها بوده است.

پس از يك ماه، تست گريم دادم بعد با من قرار داد بستند با اين شرط كه اگر كانديداي بهتري پيدا شد، با نظر كارگردان من كنار بروم. تا آنجا كه اطلاع دارم از حدود سه هزار نفر تست گرفتند و زماني من را انتخاب كردند، گفتند تنها كانديدايي هستي كه روي آن اتفاق نظر دارند.

از تاريخ عقد قرارداد يعني تيرماه 83 تا شروع فيلمبرداري در اوايل بهمن همان سال، شرايط بسيار سختي داشتم. برخي عوامل اصلي كار سعي در انتخاب يكي از بازيگران حرفه‌اي داشتند؛ حتي مدتي دنبال يك بازيگر خارجي گشتند. ولي همه ما مي دانيم كه تجربه ساخت فيلم "مصائب مسيح" توسط مل گيبسون ثابت كرد ايفاگر نقش پيامبر بايد يك بازيگر ناشناخته باشد. آدمي كه روي او ذهنيت خاصي وجود ندارد. به هرحال از آنجا كه بازيگري براي من آنقدر اهميت نداشت كه به خاطر آن از همه چيز بگذرم، با همه اينها كنار آمدم. من به مفهوم واقعي عاشق بازيگري و شهرت نبودم، به هرحال يا بازي مي‌كردم يا نمي‌كردم.

با جلساتي كه گذاشتند و حمايت‌هاي آقاي سلحشور رفتم جلوي دوربين پس از يك هفته هم بازيگر ثابت اين نقش شدم. الان هم حدود يك سال است كار مي‌كنم.

از نظرخودتان هم بهترين گزينه بوديد ؟

من حس مي‌كنم اين نقش نياز به كسي دارد كه بدون توجه به دوربين و عوامل پشت صحنه حرف بزند كه اين كارسختي است.

آنهايي كه حرفه‌اي هستند ناخودآگاه مجبورند به اين چيزها توجه كنند؛ صحنه‌هايي بود كه احساس مي‌كردم فقط بايد با دلم حرف بزنم. خيلي جاها من اصلاً به كاراكتر فكر نمي‌كردم. او را بازي نمي‌كردم، خودم بودم. حس مي‌كنم براي اين كار نياز به آن داريم كه درونمان را قوي كرده باشيم و من اين كار را پيشتر انجام داده بودم. شايد به خاطر نوع زندگي‌اي كه خداوند برايم رقم زده است. البته به نظر من يك بازيگر حرفه‌اي نمي‌تواند اين نقش را براي مردم ارائه كند. من براي مردم بازي مي‌كنم...

فكر مي‌كنيد چهره‌تان چه ويژگي خاصي براي ايفاي اين نقش داشته است؟

قضيه يوسف يك قضيه باطني است. زيبايي ظاهري با توجه به زاويه ديد مردم تغيير پيدا مي‌كند. پس مطلق بودن را بايد در اين زمينه كنار گذاشت و ديگر اين كه بعضي چهره‌ها هستند كه بدون داشتن زيبايي ظاهري صميميت دارند. آدمها با آنها احساس نزديكي مي‌كند و اين به انسانيت آدم‌ها بر مي‌گردد. فكر مي‌كنم كارگردان بيشتر دنبال همين بوده است كه از اين نظر تا حدودي به خودم مطمئن هستم، به اضافه يك زيبايي ظاهري كه البته در گريم بسياري از جذابيت‌هاي چهره پوشانده شده است...

معمولاً كارگردان در تمام جزئيات شما را راهنمايي مي‌كند يا ايده‌هاي خودتان را هم به كار مي‌گيريد؟

آقاي سلحشور معتقدند كار بايد براساس ديد كارگردان پيش برود نه بازيگر. الان متأسفانه در سينماي ما اغلب بازيگران دوست ندارند كسي به آنها بگويد كه مثلاً اين صحنه را اين طوري بازي كن. شايد ما قادرباشيم بازي بسيار قوي هم ارائه كنيم، گاه لازم است به خاطر ساير بازيگران سطح بازي‌ها يكدست شود. ولي بسياري از بازيگران راضي به اين كار نمي‌شوند... من فقط بايد نقش كسي را بازي كنم كه در بالاترين مراتب انسانيت قرار دارد، از جهاتي حائز اهميت است. هر چند شايد به خاطر نبود يك الگوي خاص كسي نمي‌تواند انتقادي به نقش وارد كند؛ همين موضوع مسئوليت مرا سنگين‌تر مي‌كند...اما اين طور هم نيست كه ايده‌هاي ما را ناديده بگيرند.

با اشاره‌اي كه به نقش يوسف به خاطر نداشتن الگوي زنده و مشخص كرديد، به نظر مي‌رسد ترسيم پرقدرت اين نقش كار ساده‌اي نيست؟

نقش يوسف را واقعاً يك آدم درد كشيده بايد بازي كند. من به جرأت مي‌توانم بگويم در صحنه‌هاي زندان 70 درصد خودم را بازي كردم...

چند بار فيلمنامه را خوانده ايد؟

حدود 13 بار.

در اين زمينه مطالعه ديني هم داشتيد؟

مطالعه ديني زيادي نداشتم. اما كتاب‌هاي مختلفي خواندم از جمله خود قرآن. از طرفي فيلمنامه براساس شرايط نوشته مي‌شود نه واقعيت. بين آنچه در فيلمنامه هست و آنچه ممكن است با مطالعه عميق به دست بيايد، گاه دوگانگي وجود دارد كه عوض كردنش سخت است. واقعيت گاه باورپذيرنيست...

پيش از شروع فيلمبرداري چقدر تمرين داشتيد؟

درمدت 6 ماه قبل از فيلمبرداري، دو تا معلم بازيگري و يك مربي سواركاري به صورت خصوصي داشتم. آقاي داوود دانشور يكي از استادان بازيگري‌ام بود كه من آشنايي با تئوري سينما را مديون او هستم. شمشيربازي را هم با خود كارگردان تمرين كرديم.

اولين صحنه‌اي كه بازي كرديد كدام صحنه بود؟

اولين صحنه داخلي زندان بود كه خبري براي من مي‌آورند مبني براين كه زليخا دستور داده شما را شكنجه كنند؛ اين اولين پلاني بود كه بازي كردم.

دراين مدت با عوامل مشكلي نداشته‌ايد؟

بعضي‌ها بودند كه الان نيستند و خيلي دلشان نمي‌خواست كه من اين نقش را بازي كنم؛ آنها اغلب سينمايي بودند. البته من اوايل آدم بسيار خشكي بودم. فكر مي‌كردم اگر روابطم بيش از يك سلام و عليك باشد ممكن است اين تصور پيش بيايد كه به خاطر گرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زير پا بگذارم و اين موجب ناراحتي خيلي‌ها شده بود. اما الان به همه آنها احترام مي گذارم.

بازيگر نقش كودكي يوسف هم با شما نسبت فاميلي دارد. او چگونه انتخاب شد؟

بله، پسرعمه من است. پس از حدود 2 سال همديگر را در يك مجلس عروسي ديديم و من حس كردم آن معصوميتي كه اينها دنبالش هستند در چهره او هست. همان جا چند تا ديالوگ به او دادم كه خيلي خوب جواب داد و گفت بازيگر اول استان مازندران بوده است. به اين ترتيب او را معرفي كردم و با تستي كه از او گرفتند، ظرف سه روز جلوي دوربين رفت.

پيش از اين پروژه مشغول چه كاري بوديد؟

در رشته مديريت صنعتي دانشگاه غيرانتفاعي تحصيل مي كردم و حسابدار يك شركت كوچك بودم.

تجربه سينمايي هم داشتيد؟

نه. فقط چند بار در تئاترهاي مدرسه و دانشگاه بازي كرده بودم.

بعد از يوسف دلتان مي خواهد چه نقشي را بازي كنيد؟

دوست دارم نقش يكي از رجال بزرگ ايراني با تفكرات ايراني را بازي كنم.

فرد خاصي در نظرتان هست؟  

بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمي‌آورم تا ذهنيت خاصي پيش نيايد. به هرحال دوست دارم بازي كنم. از بيكاري متنفرم. اما موافق استفاده ابزاري از چهره‌ها هم نيستم.

غيراز بازيگري به چه كارهايي مي پردازيد؟

ورزش مي‌كنم و اكثر اوقات در خانه هستم. كتاب مي‌خوانم و فيلم مي‌بينم. دو تا دوست دارم كه يكي از آنها را هر دو ماه يك بار مي‌بينم و يكي ديگر را هم هفته‌اي يك بار...

+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 1:34 |
پی‌گیری خبرگزاری ایسنا از کارگردان و پخش کننده فیلم؛
چرا نام ترانه علیدوستی از تبلیغات تلویزیونی «کنعان» حذف شده است؟
چرا نام ترانه علیدوستی از تبلیغات تلویزیونی «کنعان» حذف شده است؟


سینمای ما - در تيزرهاي تلويزيوني فيلم‌ سينمايي «كنعان» نام ترانه عليدوستي بازيگر نقش اول فيلم حذف شده است.

ماني حقيقي كارگردان فيلم «كنعان» درباره‌ي اين موضوع گفت: من از دلايل اين تصميم تلويزيون بي‌خبر هستم و حتي نمي‌توانم حدس بزنم كه چرا چنين سياستي اتخاذ شده است. ولي آنچه مسلم است اين است كه دلايل چنين تصميم‌گيري بايد براي سازندگان فيلم و عموم مردم شفاف باشد و اين شفاف‌سازي مسووليت آن با كسي نيست جز مسوولين صداوسيما و اين‌كه دلايل اين قضيه تا الآن روشن نشده است جاي تأسف دارد.

حقيقي گفت: ما همچنان منتظر هستيم تا مسوولين دلايل خود را براي اين كار توضيح بدهند، چرا كه آن‌ها به مردم پاسخگو هستند.

علي سرتيپي پخش‌كننده و رييس شوراي صنفي نمايش هم به ايسنا گفت: براي نام بازيگران در آنونس فيلم‌هاي سينماي اداره كل بازرگاني صدا و سيما تصميم مي‌گيرد.

او مطرح كرد: تلاش‌هايي براي حل اين موضوع انجام شده است اما آنها موافقت نكردند. آنها قوانين خودشان را دارند و تابع ضوابط و مقررات خودشان هستند.

خبرنگار ايسنا پيگير تماس با مسئولان بازرگاني صدا و سيما پيرامون اين موضوع است.

در خلاصه داستان «كنعان» آمده است: مينا و مرتضي تصميم گرفته‌اند كه پس از ده سال زندگي مشترك از هم جدا بشوند. آن‌ها قرار است تا چند روز ديگر طلاقشان را رسمي كنند آيا بازگشت ناگهاني آذر، خواهر بزرگ‌تر مينا، پس از سال‌ها دوري از ايران مي‌تواند تصميم‌هاي قاطع مينا را دستخوش تزلزل كند؟ و نقش علي، دوست قديمي مينا و مرتضي، در اين مقطع چه‌خواهد بود؟

در «كنعان» محمدرضا فروتن، ترانه عليدوستي، افسانه بايگان و با حضور بهرام رادان به ايفا نقش مي‌پردازند.


منبع خبر : ایسنا
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 1:26 |
رضا ناجي بهترين بازيگر آسيا-پاسيفيک

سينماي ايران در دومين دوره جوايز سينمايي «آسيا - پاسيفيک» در سال 2008 موفق به دريافت دو جايزه شد که يکي از اين جوايز به رضا ناجي و جايزه دوم به مهدي منيري رسيد.

در اين مراسم رضا ناجي که براي فيلم «آواز گنجشک ها» نامزد بهترين بازيگر مرد شده بود، توانست جايزه اين بخش را به دست آورد. او پيشتر جايزه خرس نقره يي جشنواره «برلين» را براي بهترين بازيگر مرد کسب کرده بود تا به اين ترتيب يکي از پرافتخارترين بازيگران سينماي ايران در عرصه بين المللي لقب بگيرد. همچنين فيلم مستند «تينار» ساخته مهدي منيري به جهت تلاش چشمگير در جهت ترويج و حفظ تنوع فرهنگي جايزه يونسکو را به دست آورد. طبق اعلام اسکرين ديلي، هيات داوران اعلام کردند اين فيلم بازتاب قدرتمندانه يي از زندگي روستايي در مناطق کوهستاني ايران است. اما جوايز ديگر، فيلم «لاله» از قزاقستان ساخته سرگئي دوورتسوي توانست افتخارات بين المللي خود را ادامه دهد و عنوان بهترين فيلم جشنواره را به دست آورد. اين فيلم پيش از اين جايزه نوعي نگاه جشنواره کن و همچنين جوايز متعددي از جشنواره هاي توکيو، لندن و زوريخ را به دست آورده بود. انيميشن «والس با بشير» ساخته آري فولمن که جنايات ارتش رژيم صهيونيستي را به تصوير کشيده است، جايزه بهترين فيلم انيميشن را به دست آورد.دربخش بهترين فيلم مستند بلند، «63 سال بعد» از کره جنوبي ساخته «کيم دونگ وان» توانست جايزه اول را به خود اختصاص دهد. در بخش بهترين فيلم کودک «بالن قرمز» از استراليا اثر برتر نام گرفت. نوري بيلگه جيلان کارگردان سرشناس ترکيه براي فيلم «سه ميمون» جايزه بهترين کارگرداني را کسب کرد. جايزه بهترين فيلمنامه به سوها عارف و اران ريکلس براي فيلم «درخت ليمو» تعلق گرفت. اين فيلم همچنين جايزه بهترين بازيگر زن را براي هيام عباس به همراه آورد.

دربخش فيلمبرداري جايزه آسيا - پاسيفيک به لي موگائه از کره جنوبي براي فيلم «خوب، بد، عجيب» اختصاص يافت. جايزه ويژه هيات داوران نيز به فيلم «آون قرمز» از چين ساخته کاي شانگ جون و فيلم «زنداني» از هند ساخته پريا گوپتا تعلق گرفت.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 1:24 |
فيلم زندگي «آتاتورك» در تركيه جنجال برانگيخت
نمايش فيلم «پدر ترك‌ها» با موضوع زندگي خصوصي «مصطفي كمال آتاتورك»، در تركيه با استقبال فراوان و در عين حال انتقادهاي فراواني روبرو شده است.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، به تصوير كشيدن زندگي خصوصي «مصطفي كمال آتاتورك» در كنار خصوصيات منفي او همچون ميخوارگي، شهوتراني و عدم تعادل رواني، در فيلم مستند «پدر ترك‌ها» كه اخيرا در تركيه به نمايش درآمده است، باعث شده تا سير عظيمي از انتقادها متوجه سازندگان اين فيلم شود.

به گزارش خبرگزاري فرانسه، اين فيلم اواخر ماه گذشته همزمان با‌ هشتاد و پنجمين سال تاسيس جمهوري تركيه به نمايش درآمده و با استقبال فراوان مردم روبرو شده است.

اگرچه در اين فيلم سعي شده تا خط‌هاي قرمز در رابطه با اين شخصيت سياسي حفظ شود ولي او به‌عنوان شخصي كه عادت دارد در هر روز سه پاكت سيگار بكشد، مشروب فراوان بنوشد و همواره با زنان حشر و نشر داشته باشد، به تصوير كشيده شده است، كه البته ميخوارگي او باعث شد كه او سرانجام در سن 58 سالگي براثر ابتلا به بيماري سیروز کبد، بميرد.

بنا براين گزارش، اين فيلم تاكنون توسط بيش از نيم ميليون ترك ديده شده است.

روزنامه گاردين نيز در اين رابطه عنوان كرد: شماري از سكولارهاي تندرو تركيه اين فيلم را قسمتي از يك توطئه برنامه‌ريزي شده براي تضعيف ارتش تركيه و حذف كماليست‌ها و سكولارها از آن مي‌دانند و بر اين باورند كه غرب از اين برنامه پشتيباني مي‌كند.

به گزارش فارس، «مصطفي كمال آتاتورك»، بنيان‌گذار نظام حكومتي سكولار (غيرمذهبي) تركيه در سال 1938 درگذشت، او روزهاي آخر عمر خود را در حالي كه شديدا افسرده بود، تنها با زنان مي‌گذراند.
+ نوشته شده توسط سید اکبر حسینی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 1:21 |
data="http://rasekhoon.net/_js/mediaplayer.swf?file=http://song.rasekhoon.net/003/24/Shahrake-alefba/24-64- Shahrake Alefba- Ashnaei Ba Harfe z-(www.Rasekhoon.flv" height="300" width="455">

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.